تقویت حافظه به چه قیمتی؟ پشت پرده داروهای افزایش تمرکز و خطر فراموش نکردن

آیا تا به حال به این فکر کردهاید که اگر میتوانستید با نوشیدن روزانه آب، ظرفیت یادگیری خود را چند برابر کنید، چه تغییری در سرنوشت تمدن بشر رخ میداد؟ در این مقاله درپی آن هستیم که ایده جنجالی افزودن داروهای روانپزشکی به آب آشامیدنی و استفاده از تقویتکنندههای شناختی مانند ریتالین و مودافنیل را بررسی کنیم. میخواهیم ببینیم آیا ارتقای شیمیایی مغز واقعاً به نهاییترین هدف بشریت یعنی سعادت و کارآمدی کمک میکند، یا اینکه مکانیسمهای تکاملی مغز ما پیش از این بهترین تعادل ممکن را برای بقا رقم زدهاند؟ بررسی این موضوع نه تنها از نظر پزشکی جالب است، بلکه آینده اخلاقی جامعه ما را ترسیم میکند.
فهرست مطالب
- ۱. سیر تاریخی مداخلات پزشکی در بهداشت عمومی
- ۲. شیوع بیماریهای روانتنی در اورژانس
- ۳. ایده جنجالی افزودن ریتالین به آب آشامیدنی
- ۴. دوپینگ ذهنی با داروهای نسل جدید تقویت حافظه
- ۵. محدودیتهای بیولوژیکی؛ چرا ذهن قویتر لزوماً زیباتر نیست؟
- ۶. مورد عجیب شراشوسکی؛ رنجهای یک حافظه بیپایان
- ۷. مکانیسمهای عصبشناختی تمرکز و بهینهسازی مصنوعی مغز
- ۸. چالشهای اخلاقی و اجتماعی عدالت شناختی در دنیای مدرن
- ۹. تکامل و بقا؛ چرا مغز انسان به فراموشی نیاز دارد؟
💡مختصر و مفید
ایده افزودن داروهای تقویتکننده شناختی به آب آشامیدنی عمومی با هدف بهبود عملکرد ذهنی جامعه، با چالشهای اخلاقی و فیزیولوژیکی شدیدی روبهرو است. اگرچه اقداماتی مانند فلوریداسیون آب در گذشته موفق بودهاند، اما دستکاری سیستمهای انتقالدهنده عصبی با داروهایی مثل ریتالین عوارض جانبی پیچیدهای بر خلاقیت و سلامت روان دارد. تحقیقات نشان میدهد افزایش مصنوعی تمرکز اغلب به قیمت کاهش تفکر انتزاعی و افزایش حساسیت به درد تمام میشود. مورد بالینی شراشوسکی نشان داد که توانایی فراموش کردن به اندازه به خاطر سپردن برای تفکر و درک استعارهها حیاتی است. بنابراین، تعادل تکاملی مغز انسان کارآمدتر از هرگونه دستکاری شیمیایی تودهای عمل میکند.
سیر تاریخی مداخلات پزشکی در بهداشت عمومی
مداخلات پزشکی در سطح کلان و بهداشت عمومی همواره یکی از موثرترین ابزارها برای کنترل بیماریها و ارتقای کیفیت زندگی تودهها بوده است. در قرنهای گذشته، زمانی که همهگیریهای مرگبار مانند وبا و طاعون شهرهای بزرگ را به زانو درمیآوردند، دانشمندان دریافتند که درمانهای فردی کفاف نجات جامعه را نمیدهد. ایده تصفیه و بهسازی آب آشامیدنی شهری و پس از آن افزودن کلر، نخستین گامهای بزرگ در مسیر مهندسی سلامت تودهها بود. این رویکرد به مرور زمان تکامل یافت و از حالت دفاعی یعنی مبارزه با عوامل بیماریزا، به حالت پیشگیرانه و تقویتی تغییر جهت داد. اضافه کردن ید به نمک طعام برای جلوگیری از گواتر و افزودن اسید فولیک به آرد در بسیاری از کشورها، نمونههای درخشانی از این مداخلات موفق به شمار میروند که بدون نیاز به خوداظهاری یا مراجعه تکتک افراد به مراکز درمانی، سلامت عمومی را ارتقا دادند.
با این حال، ورود به قلمرو بهداشت روان و تلاش برای دستکاری سیستم عصبی از طریق منابع عمومی، مرز جدید و بسیار چالشبرانگیزی است. تفاوت بنیادین میان ریزمغذیها مانند فلوراید و داروهای فعالکننده روان در این است که داروها مستقیماً با هویت، خلقوخو و رفتارهای شناختی انسانها سر و کار دارند. در اواسط قرن بیستم، با کشف اولین داروهای ضدروانپریشی و ضدافسردگی، انقلابی در روانپزشکی ایجاد شد که بیماران بسیاری را از آسایشگاههای تاریک نجات داد. اما تسری دادن این رویکرد درمانی به کل جمعیت سالم جامعه با هدف «بهبود عملکرد شناختی»، مرز میان درمان و دستکاری ژنتیکی یا بیولوژیکی را مخدوش میکند. بررسی فلسفی این مداخلات نشان میدهد که جامعه بشری چطور از رویکردهای ساده بهداشتی به سمت سناریوهای پیچیده زیستفناوری سوق داده شده است.
شیوع بیماریهای روانتنی در اورژانس
شمار زیادی از بیمارانی که به بخشهای اورژانس مراجعه میکنند، بیماری روانتنی (Psychosomatic) دارند؛ به عبارت دیگر، یا عمدهترین مشکلشان افسردگی، اضطراب و دیگر اختلالات روانپزشکی است و یا اینکه مشکل روحیشان، نقش اساسی در بیماری بدنیشان دارد. گاهی از کثرت مشاهده چنین مواردی، به شوخی به همکاران میگویم باید کار خودمان را سادهتر کنیم و به جای نسخه کردن انواع و اقسام داروهای روانپزشکی، پیشنهاد بدهیم که این داروها به آب آشامیدنی اضافه شوند. این پیشنهاد البته از سوی همکاران مورد استقبال قرار نگرفت، چون اعتقاد داشتند کار و کاسبیشان حسابی کساد میشود!
امروز دیدم که نشریه جالب وایرد (Wired) هم نوشتهای دارد و پیشنهاد مشابهی را مورد بررسی قرار داده است. قضیه از این قرار است که یک بیوشیمیست دانشگاه آکسفورد به نام جولیان ساوولسکو (Julian Savulescu)، مقالهای منتشر کرده و پیشنهاد داده است که دولت به آب آشامیدنی ریتالین و پروزاک اضافه کند. چنین پیشنهادی، البته در حد داستانهای علمی تخیلی و افسانههای تئوری توطئه است.
ایده جنجالی افزودن ریتالین به آب آشامیدنی
اما بیایید پیش خودمان فکر کنیم تا ببینیم چنین چیزی در آینده هم به اندازه امروز، تخیلی و دستنیافتنی خواهد بود یا نه. سالهاست که در کشورهای غربی برای کاهش پوسیدگی دندانها به آب آشامیدنی، فلوراید اضافه میکنند. این روش، یک روش ارزان، ساده و ایمن برای کاهش میزان پوسیدگی دندانهاست.
از سوی دیگر در سالهای اخیر روز به روز بر توانایی و دانش ما در ساخت داروهای تقویتکننده قوای شناختی اضافه میشود. البته داروها و موادی که قوای شناختی را تقویت میکنند، تاریخچه کهنتری دارند و نیکوتین، کافئین و آمفتامینها را میتوان در زمره این مواد و این داروها دانست که از سالها پیش توسط بشر مورد استفاده قرار میگیرند. اما داروهای نسل جدید مثل مودافنیل، ریتالین، ادرال، امپاکین و خانواده پیراستام، بسیار مؤثرتر هستند. دانشجوها و کسانی که به نحوی در یک رقابت مستمر علمی با هم هستند، این داروها را مورد استفاده قرار میدهند و نوعی دوپینگ ذهنی میکنند. من پیش از این در نوشتهای به بررسی جامع عوارض جانبی داروهای تقویت حافظه پرداختهام.

اما آیا اگر تصور کنیم که داروهای جدید، ایمنتر هستند و عوارض جانبی کمی دارند، واقعاً اضافه کردن آنها به آب، مثل افزودن فلوراید به آب یا فولات به غلات، برای نوع بشر سودمند خواهد بود؟ دستهای، پاسخ مثبت به این سؤال میدهند. آنها میگویند چرا که نه! آنها به نتایج یک تحقیق جالب استناد میکنند: مطالعات انجام شده نشان میدهند که اگر سرب که یک ماده کاهنده توانایی شناختی است، از آب زدوده شود، به طور متوسط سه واحد بر میزان ضریب هوشی جامعه افزوده میشود. اما همین سه واحد افزایش ضریب هوشی عمومی، آثار شگرفی خواهد داشت: میزان فقر ۲۵ درصد کاهش خواهد یافت، آمار مردان زندانی ۲۵ درصد کاهش مییابد، میزان ترک تحصیل دانشآموزان در دوره دبیرستان ۲۸ درصد کاهش مییابد، ۲۰ درصد کمتر کودک بدون سرپرست خواهیم داشت، ۱۸ درصد کمتر افراد مشمول دریافت کمکهای خیرخواهانه خواهیم داشت و کودکانی که حاصل ازدواج قانونی نیستند، ۱۵ درصد کمتر میشوند.
دوپینگ ذهنی با داروهای نسل جدید تقویت حافظه
با این همه باز هم مطرح کردن این فرضیه و پیشنهاد اضافه کردن ریتالین به آب آشامیدنی، به نظر جنونآمیز میآید. در مقام پاسخ، باز هم عدهای میگویند که همه غربیها از قرن هفدهم دوپینگ ذهنی میکنند، یعنی درست از همان زمانی که به جای عادت روتین نوشیدن آبجوی صبحگاهی، قهوه را جایگزین کردند. پس چرا حالا که به این صورت از یک ماده افزاینده توانایی شناختی استفاده میکنند، همه جامعه به صورت دیگری از داروهای مؤثرتر بهرهمند نشود! چرا ما مثل موشهایی که در تحقیقات علمی، آدنیل سیکلاز قشر پیشانی مغزشان یا گیرنده NMDA شان را افزایش میدهند و با این کار در گذر از هزارتوها توانمندشان میسازند، خودمان را صاحب ذهن قدرتمندتری نکنیم؟
اما کسانی هم هستند که اعتقاد دارند یک ذهن توانمندتر، لزوماً یک ذهن زیباتر نخواهد بود و خوشبختی برای صاحبش به ارمغان نخواهد آورد. در همین موشهایی که صحبتش شد، گرچه توانایی گذر از هزارتو، بیشتر میشود، اما حساسیت به دردهای مزمن هم افزایش مییابد. مارتا فرح (Martha Farah)، یک دانشمند علوم اعصاب در پنسیلوانیا، در حال حاضر مشغول مطالعه روی آمفتامینها است؛ او متوجه شده است که گرچه آمفتامینها بر قدرت حافظه میافزایند، اما در کنار آن خلاقیت اشخاص را کم میکنند.

محدودیتهای بیولوژیکی؛ چرا ذهن قویتر لزوماً زیباتر نیست؟
آدمهایی که حافظه شگفتانگیزی دارند، مشکلات خاص خودشان را دارند. در سالهای اول دهه ۲۰ میلادی، یک نورولوژیست روسی به نام الکساندر لوریا (Alexander Luria)، مشغول تحقیق توانایی ذهنی یک روزنامهنگار به نام شراشوسکی (Sherashevsky) شد. این روزنامهنگار را سردبیر روزنامهاش، به این پزشک معرفی کرده بود. مشکل شراشوسکی این بود که از فرط پرحافظگی همیشه مشغول تقلا برای فراموش کردن جزئیاتی بود که ناخودآگاه در ذهنش ضبط و ثبت میشدند. کافی بود که کمدی الهی دانته برای او خوانده شود، او میتوانست همه اشعار این کتاب را از بر بازخوانی کند. حتی وقتی یک رشته عدد بلند به او گفته میشد، شراشوسکی هفتهها بعد، دقیقاً همان اعداد را بازگو میکرد.
بله! این حافظه به شراشوسکی در کارش کمک میکرد و او را از یادداشت برداشتن بینیاز میکرد، اما در کنار این سودمندی، این حافظه مشکلاتی را هم برای او در بر داشت. شراشوسکی نمیتوانست استعارهها را در جملات و محاورهها درک کند، چون همیشه ذهنش مشغول به جزئیات بود. وقتی هم که شعر میخواند، باز هم تمرکز بر جزئیات، مانع لذت بردن او میشد. لوریا از روی مورد عجیب و غریب شراشوسکی متوجه شد که توانایی فراموش کردن، درست به اندازه توانایی به خاطر سپردن اهمیت دارد. شما میتوانید جزئیات بالینی این پرونده را در کتاب ذهن یک حافظهشناس در سایت اسکریبد مطالعه کنید.

خورخه لوئیس بورخس (Jorge Luis Borges)، نویسنده شهیر آرژانتینی در داستانی با عنوان فونس نامآور در دانشنامه ویکیپدیا، در مورد پسر نوجوانی به نام ایرنئو فونس نوشت که حافظه زیادی داشت. او در قسمتی از داستان مینویسد: تفکر عبارت است از فراموش کردن تفاوتها، تعمیم دادن و انتزاع کردن. در دنیای فونس که به صورت افراطآمیزی مملو از جزئیات بود، چیزی به جز جزئیات وجود نداشت.
همین نگرانیها باعث میشود که به این نتیجه برسیم که هنوز زود است که در مورد پیشنهاد دادن تقویتکنندههای شناختی به افرادی که مشکلی ندارند، فکر کنیم. پس بیایید اصلاً به ادرال یا مودافنیل فکر نکنیم و به همان کاپوچینویمان دو دستی بچسبیم! مغز ما، ماشینی با تعادل شگفتانگیز است که طی میلیونها سال با مکانیسم انتخاب طبیعی ساخته شده است، در حالی که بسیاری از به اصطلاح پیشرفتهای دستساز بشر، هزینه و خسارت زیادی برای ما در بر داشته است.
مکانیسمهای عصبشناختی تمرکز و بهینهسازی مصنوعی مغز
برای درک اینکه داروهای تقویتکننده شناختی چگونه کار میکنند، باید به سراغ انتقالدهندههای عصبی در مغز برویم. داروهایی مانند ریتالین و ادرال با افزایش غلظت دوپامین و نوراپینفرین در شکافهای سیناپسی قشر پیشپیشانی مغز، توجه فرد را روی یک موضوع خاص قفل میکنند. این فرآیند باعث میشود که نویزهای محیطی حذف شده و مغز بتواند اطلاعات ورودی را با سرعت بالاتری پردازش کند. با این حال، قشر پیشپیشانی برای عملکرد بهینه خود نیاز به یک تعادل بسیار ظریف دارد؛ افزایش بیش از حد یا کاهش این انتقالدهندهها میتواند به جای بهبود کارایی، منجر به رفتارهای تکراری و کاهش انعطافپذیری ذهنی شود.
تحقیقات نوین تصویربرداری مغزی نشان میدهند افرادی که از این داروها بدون داشتن پیشزمینه پزشکی استفاده میکنند، ممکن است در کوتاه مدت در انجام کارهای روتین موفقتر باشند، اما توانایی حل خلاقانه مسائل پیچیده را از دست میدهند. علت این پدیده آن است که خلاقیت به شدت وابسته به شبکه پیشفرض مغزی و اتصالات آزادانه بین نواحی مختلف کورتکس است. هنگامی که یک دارو توجه را به صورت وسواسگونه روی یک نقطه متمرکز میکند، امکان برقراری ارتباطات غیرمنتظره بین ایدهها از بین میرود و ذهن به یک ماشین پردازشگر خطی تبدیل میشود.
چالشهای اخلاقی و اجتماعی عدالت شناختی در دنیای مدرن
رواج خودسرانه داروهای تقویت شناختی در دانشگاهها و محیطهای کاری پررقابت، چالشهای اخلاقی بزرگی را پیش روی جامعهشناسان قرار داده است. اگر موفقیت تحصیلی یا شغلی به مصرف داروهای خاص گره بخورد، افرادی که به دلایل مالی، اعتقادی یا پزشکی مایل به مصرف این مواد نیستند، در موقعیت ضعف شدیدی قرار میگیرند. این امر به نوعی «اجبار غیرمستقیم به مصرف دارو» منجر میشود که در آن افراد برای بقا در بازار کار ناچار به دوپینگ شیمیایی میشوند. چنین پدیدهای شکافهای طبقاتی موجود را عمیقتر میکند، زیرا دسترسی به داروهای باکیفیت و بدون عارضه تنها برای قشر مرفه جامعه امکانپذیر خواهد بود.
از سوی دیگر، تعریف ما از هویت انسانی با پذیرش عمومی این داروها دستخوش تغییر میشود. اگر دستاوردها و خلاقیتهای یک دانشمند یا هنرمند حاصل دوزهای تنظیمشده دارویی باشد، آیا باز هم میتوان او را مسئول و صاحب اصلی آن اثر دانست؟ نظامهای حقوقی و آموزشی هنوز آمادگی مواجهه با این پرسشها را ندارند. پذیرش رسمی دوپینگ شناختی میتواند به این معنا باشد که ارزش انسانها تنها با میزان بهرهوری و کارایی اقتصادی آنها سنجیده میشود، امری که کرامت ذاتی انسان را تحتالشعاع قرار میدهد.
تکامل و بقا؛ چرا مغز انسان به فراموشی نیاز دارد؟
سیستم عصبی ما در طول میلیونها سال تکامل، یاد گرفته است که برای حفظ بقا، بخش عمدهای از اطلاعات دریافتی روزانه را فیلتر و فراموش کند. اگر قرار بود مغز تمام ورودیهای حسی مانند صدای پسزمینه خیابان، شکل ابرها یا شماره پلاک خودروهای گذری را برای همیشه ذخیره کند، حجم عظیمی از انرژی حیاتی بدن صرف نگهداری دادههای بیارزش میشد. فراموشی، یک مکانیسم فعال و برنامهریزیشده در سطح سیناپسها است که به مغز اجازه میدهد فضا را برای مفاهیم کلیدی، الگوهای کلی و رفتارهای حیاتی باز نگه دارد.
این فیلتر بیولوژیکی به ما کمک میکند تا بتوانیم دست به انتزاع بزنیم؛ یعنی ویژگیهای مشترک پدیدهها را شناسایی کرده و مفاهیم کلی بسازیم. بدون فراموشی، ما قادر به درک زبان استعاری، هنر و حتی رفتارهای اجتماعی پیچیده نبودیم زیرا ذهن در سیلاب جزئیات غرق میشد. دستکاری شیمیایی مغز برای افزایش بیحدومرز حافظه، در واقع اعلام جنگ با یکی از پیشرفتهترین ابزارهای بقای تکاملی ماست که به قیمت از دست رفتن آرامش روانی و توانایی تحلیل کلان تمام میشود.
جمعبندی نهایی
تلاش برای ارتقای توانمندیهای ذهنی از طریق روشهای شیمیایی و مداخلات تودهای، اگرچه رویایی جذاب به نظر میرسد، اما با واقعیتهای بیولوژیکی مغز در تضاد است. مغز انسان سیستمی پویا و متعادل است که تکامل، آن را برای تحلیل الگوهای کلی و بقا بهینهسازی کرده است. دستکاری این ساختار ظریف با داروهایی مثل ریتالین یا ادرال، شاید تمرکز کوتاهمدت را افزایش دهد، اما خلاقیت و درک عمیق را نابود میکند. ارزش واقعی ذهن انسان در توانایی فراموش کردن جزئیات بیهوده و تمرکز بر مفاهیم کلی نهفته است؛ تعادلی که هیچ قرص یا مداخله شیمیایی جمعی نمیتواند آن را بهبود بخشد.






ایده جالبی بود
عالی بود ممنون بابت به اشتراک گذاری
لطفا بیشتر و بیشتر بنویسید
بسیار عالی و خواندنی
بسیارمطالب جالبی بود .فکرش رو بکنید بر ا+_ثر خوردن چنین اب هایی در نهایت یک نوع اعتیاد خفیف. هم اگه بوجود بیادضررش لیشتره. یا اینهمه قتل و جنایت ،کم کاری، و100ها نارسایی های اجتماعی.با مصرف کنترل شده ریتالین و مودافینیل و…..بقدری انسان مهربان،دلسوز،کارکن،فعال و خوب میشودکه به ضررش هم میارزد.با توصیه روانپزشکی امتحان کنید،میزان عصبیت ها،خشمها،دعواهای منجر بقتل و……چقدر پایین میاد?
سلام وخسته نباشید
راستش من فکر می کنم این دارو را نیاز دارم به دلیل اینکه
احتمالا من در کودکی جزو بچه های بیش فعال بوده ام
و در آن زمان درمانی روی من صورت نگرفته
وحالا من از نظر مغزی در این شرایط هستم که مغزم بیش از حد با من حرف می زند و اصلا قصد ندارد کمی آرام بگیرد اگر ناراحتی برایم پیش بیاید به هیچ عنوان از مغزم پاک نمی شود و اینقدر آن موضوع را تکرار می کند تا کلافه شوم و کلا مرا از زندگی روز مره باز می دارد
حافظ بسیار ضعیفی پیدا کرده ام به هیچ عنوان نمی توانم چهره کسی را در ذهنم مجسم کنم یا مکانی را بیاد بیاورم تا هفت سالگیم را اصلا به خاطر نمی آورم دوران دبستان و راهنمایم را بخشهای خیلی کم آن هم به صورت خوابی تار بیاد می آورم وکلا دوستان دوران تحصیل را ازیاد برده ام و حالا می ترسم این فراموشی در دوران پیری به آلزایمر تبدیل شود . به نظر شما من از این دارو استفاده کنم؟
زحمت بکشید و این نظرات گهربار را ابتدا روی خودتان آزمایش کنید ، روزانه مصرف بفرمایید بعد برای جامعه توصیه کنید
شما نخور ما که خوردیم حالشو بردیم
سلام
ممنون از مطلب جالبتون
یه مطلبی میخواستم باهاتون در میون بزارم…من جدیدا پی به این قضیه بردم که فکرم به صورت غیر طبیعی شدیدا کار میکنه…به حدی که خیلی وقتها مغزم میخواد منفجر بشه…جزئیاتیو میبینم که دیگران نمیبینن…این خیلی وقتا باعث اذیت شدنم میشه….قوه تخیل خیلی خیلی قویی دارم…راحت میتونم هر چیزی رو با انواع حالات تو ذهنم تصور کنم…با کوچکترین جزییات…می تونم تو ذهنم تغییرش بدم…اضافه و کمش کنم…عوضش کنم..به خاطر این خصوصیات بعضی وقتا یه ایده هایی میدم تو کاراریی که تا حالا هیچی ازش نمی دونستم که خودم اولش ذوق میکنمو همه کلی کیف میکنن اما بعدش اعصابم خورد می شه…خلاصه بعضی وقتا فکر میکنم مغزم مثل یه موتور 12 سیلندر بنز که طرف پاشو تا ته گذاشته رو گاز داره کار میکنه…با دوستام که میرم بیرون خیلی وقتا فکرم انقدر مشغوله که نمی فهمم که چی میگن…این باعث شده که خیلی وقتا تو خودم باشم…حافظه ی اتفاقات جدید یا کوتاه مدتم خیلی خوب نیست اما حافظه ی بلند فوق العادس…از قدیم چیزایرو به صورت تصویری یادم میاد که همه میمونن!…اولا فکر میکردم این یه نعمته اما الان دارم کم کم شک می کنم بهش و نگران شدم…اولین شکو زمانی کردم که در مورد low Latent inhibition شنیدم…دیدم خیلی شرایطش شیبه منه…شایدم اشتباه می کنم… خسته شدم…بعضی وقتا دوست دارم خودمو به برق وصل کنم شاید این مغزم چند ثانیه آروم بشه…مثل نوسان قلب یه خط صاف بشه و دیگه آروم بشه…کمکم کنید
سلام خیلی شبیه من هستین
فکر کنم این علائم بسیر شبیه به علائم سندروم اسپرگر Asperger هستش و تا حدودی بیش فعالی و کمبود توجه
یه سرچی تو اینترنت راجب به آسپرگر بکن قیافه ات و اطلاعات بعد خوندن انها دیدنی خواهد بود
سلام از مطالب جالبتون بهره مند شدم و متشکرم
matlabe fogholade aali va jalebi bud.mamnun
سلام، من اولین باره که وبلاگ.. یا سایت شما رو می بینم. مطالب خیلی خوب انتخاب شده! من از این پست تون استفاده کردم! خودم تازه شروع کردم به نوشتن. امیدوارم بتونم بتدریج تا حدی مثله شما سازماندهیش کنم..موفق باشید
سلام
فکر کنم این مقاله برای شما جالب باشه:
http://www.watertechonline.com/news.asp?N_ID=74682
شما درباره low latent inhibition شنیده اید؟ به نظرم این شراشوسکی چنین مشکلی داشته. اما من که حافظه مزخرفی دارم – و هیچ خلاقیتی هم ندارم – کاملا حاضر بودم به این مشکل دچار بشم.
راستی محض اطلاع بگم که دکتر آدولف هیتلر روزانه 50 سی سی براش تزریق میکرده. و برای سرباز های نازی هم همراه غذاشون تجویز شده بود. علم اون زمان رو …ه
دکتر تشکر . خب من الان چند ساله ریتالین مصرف میکنم البته من اسکیزوفرنی و دوگاگی شخصیت دارم . اما به هر حال اگه این کار میشد (ریتالین + آب) خیلی به نفع من می شد. به 2 دلیل : یکی که من بیشتر حالشو میبردم . 2 : قیمت ریتالین گرونه از اسپانیا وارد میشه. در ضمن اعتیاد نداره . فقط در صورت سو مصرف تو دراز مدت یه زره وابستگی داره که اونم دکتر خودش با آمفتامین های ضعیف تر برطرف میشه.
مثل همیشه عالی بود دکتر جان.
ممنون
بسیار عالی و پر محتوا – مثل همیشه.
ممنون دکتر جان
خیلی خوب بود.
سلام ..
معمولا زیاد حوصله خوندن ندارم اما خط به خط خوندمو دوست نداشتم تمام شهوو
خیلی جالب بود .
اما یه چیزیم هست: به قول قدیمیامون هیچ چیزیم بی حکمت نیست :D
اینرو اون نورولوژیست روسی هم به نوعی گفته که فراموش کردنم به اندازه به خاطر سپردن با ارزش ….
مخصوصا تو همین دوره ….
چقدر نظر دادم.. مرسی و خسته نباشی..
سلام. خیلی عالی بود. یه سوال تو ذهنم بی پاسخ موند ؛ اینکه این مواد اعتیادآور نیستن؟
تصور کنین همه متوهم مشغول انجام زندگی روزمره باشن؟ چه شود ! گرچه همچین جامعه ی خیلی سالمی از این نظر نداریم! دوم اینکه نظر آقای سیامک ساداتی، به اعتقاد بنده منطقی و بهتره، چون آب شرب محتوی این مواد در حمام و … هم استفاده میشه و در این صورت هزینه ها رو بالا تر میبره بدون تاثیر مثبت.
اضافه کردن فلوراید این روزها دیگه مثل گذشته موجه نیست. یکی به خاطر لو رفتن اشتیاق صنایع به این کار (با خیال راحت می تونن فلوراید خروجی کارخونه ها رو توی منابع آب بریزندد.. نه هزینه ای نه پیگردی. تازه مثلاً مفید هم هست). دوم اینکه نمیشه یک نسخه رو برای همه پیچید. ریختن هر دارویی در آب اشامیدنی به معنی تجویز دوز مشخص برای انبوه از مراجعه کنندگانه. که مسلمه احمقانه ست. ضمن اینکه واکنش مغز به دوز های مختلف داروها، خیلی متفاوته با واکنش دندان های مختلف به دوزهای مختلف فلوراید.
به این میگویند یک پست طوفانی! نمیدانستم در غرب به آب شهر فلوراید اضافه میکنند.
…جالبه که ما هنوز با مشکل آلودگی آب شهری دست به گریبانیم. روستاها هم که جای خود.
با سلام
مطلب فوق العاده جالبی بود.
من هم دقیقا مثل خانم ملیحه علی مردانی هستم. اگه جواب سوال ما دو نفر رو بدید ممنون می شم.
به نظر مى رسد برخى پزشکان واقعا معتقدند که با داروجات مى توان مشکلات جسمى را حل و فصل کرد. و از این طریق به چه ایده هاى فاجعه بارى مى رسند: اضافه کردن دارو به آب آشامیدنى! واقعا که جاى تاسف بسیار دارد. بدا به حال بیماران چنین پزشکانى.
kheili khub bud,un jaii ke raje be tasire hazfe sorb az ab tozih dade budin ke kheili jaleb bud
بسیار عالی و خواندنی بود. ممنون.
ba dorod
besiar mamnon , aghai pezeshk
moafagh va paiandeh bashid
sorusch
سلام
سالها قبل در میانه ی دهه ی 70 بحث اضافه کردن فلوراید به آب آشامیدنی شهرها مطرح شد و با توجه به مخالفتهایی که با آن شد معلق ماند . متاسفانه من در جریان علت این مخالفت قرار نگرفتم تا چندی پیش که در مقاله ای با این مساله مواجه شدم که کارخانه های تولید آب معدنی در ایران از فلوراید در آبشان استفاده می کنند تا آب دیرتر تلخ شود و گفته شده بود که فلوراید یک ماده ی بسیار سمی برای بدن انسان محسوب می شود . در جای دیگری هم خوانده بودم که توصیه ی اکید شده بود از خمیر داندانهای حاوی فلوراید استفاده نشود . شاید برای ریتالین و سایر داروها و مواد شیمیایی هم محدودیتهای مشابه این وجود داشته باشد .
ضمن تشکر از مطالب ارزنده تان، با مطالب این پست چندان مؤافق نیستم. پیشرو دانستن پیراستام و امثال آن در علوم اعصاب منطقی نیست و امروزه به پیراستام به چشم دارویی بی مصرف نگریسته می شود. ایده اضافه نمودن چنین داروهایی به آب آشامیدنی را معادل سودمند دانستن آن ها برای تمام افراد جامعه می دانم، که از نظر من کاملا مطرود است.
بله دیگه بعد از کلر حالا منظر فلوراید و ریتالین و… برادر جان تو خود فرانسه کلراضافه کردن بعد از مدتی آمار سرطان بالا رفت پس از مدتی فلوراید را حذف کردند چرا می خواهید آب سالم را به انواع زهر ماری ها آلوده کنید باور کنید همه این امراض از مواد شیمیایی کارخانه های مواد غذایی از چیپس و پفک گرفته تا شیر و ماست های بیمزه و غیر طبیعی بلند می شود . بهتر است در فکر سالم سازی تغذیه باشید نه این که آب را آلوده کنید
با سلام
با تشکر از ایمیل های سودمندتان .اگر این آخری رادریافت نمی کردم داشت باور می شد که یک پزشک یک مهندس است نه یک پزشک!
یک سوال داشتم سر شدن(کرخت شدگی ) نوک انگشتان و دور لب و گاهی زبان ممکن است از علایم کدام بیماری باشد ؟
به نظر من ایده جالبیه
دکتر مجیدی سلام،
من از خوانندگان وبلاگ خوب شما هستم. در مورد این کامنت می خواستم با شما مورد خود را در میان بگزارم.
با اینکه من دختر هستم و اصولاً باید به جزییات بیشتر توجه کنم ، تو جهم ناخداگاه به کلیات است و در ریاضی و فیزیک قوی هستم. اصولاً وقتی متنی می خوانم مطلب کلی را می گیرم ولی لغات ، اصطلاحات و اسامی به سر عت از ذهنم پاک می شود ، طوری که در بیان و ارتباط برقرار کردن دچار مشکل می شوم. فکر می کنید من چه کمکی به خودم می توانم در این زمینه بکنم.
با سلام و عرض تشکر از زحماتی که جهت فراهم آوردن این مطالب می فرمایید.
با توجه به رواج انواع دوپینگ در انواع قشرهای مختلف این جامعه به نظر می رسد هزینه کردن غنی کردن آب یک نوع اسراف باشد
اشاره به قدرت حافظه و خلاقیت خیلی جالب بود؛ چندی پیش یادم نیست کجا ولی در این رابطه گفته شده بود خلاقیت حاصل اشتباه در مغز آدمیه و علت این که ماشین ها خلاقیت ندارند همین نبود اشتباهه، یا یه همچین چیزی.
ممنون می شم اگه کسی یادشه اصل این تحقیقات چی بود کجا بود لینک بذاره.
ایکاش یکی میگفت ریتالین چیه!!
ترکیبی بسیار شبیه به کوکائین:)
با سلام. ریتالین یک دارو از مشتقات متامفتامین هست. برای درمان کودکان بیش فعال (ADHD) که قدرت توجه به محیط در اونها کم هست و همچنین در افراد مسنی که دچار زوال مغزی و کاهش بازده مغزی هستند. در افرادی که کنکور یا یک امتحان سخت در پیش دارند، به علت کاهش شدید نیاز به خواب و افزایش قدرت حافظه جهت حفظ کردن مطالب (البته در حافظه کوتاه مدت) مورد سوءمصرف قرار میگیره! امیدوارم توضیحاتم به دردت بخوره. نوید از تبریز
خیلی خوب و عالی بود
جالب میشه اگر مردم به این مواد معتاد بشن و یه سره آب بخورن
البته برای اینکه به افراد سالم از این آب داده نشه میشه اونو تو قوطی آب معدنی عرضه کرد که هر کس نیاز داشت استفاده کنه ، شبیه این نوشابه های انرژی زا و محصولات مشابه دیگه
بسیار مطلب زیبا و قابل تاملی بود
ممنون از شما آقای دکتر
این ایده در «شوالیه تاریکی» در داستان وجود داشت.
عالی بود .