مردان پرنده‌ای، بر فراز آسمان‌خراش‌ها

نگاه کردن به تصاویر قدیمی کارگرانی که در دهه‌های نخستین قرن بیستم، بدون کمترین تجهیزات ایمنی روی تیرآهن‌های معلق در آسمان نیویورک قدم می‌زدند، هنوز هم لرزه بر اندام هر بیننده‌ای می‌اندازد. در دوران پرشتاب صنعتی شدن ایالات متحده، ساخت سازه‌های غول‌آسا به نمادی از قدرت و جاه‌طلبی بشر تبدیل شده بود. در این میان، ساختارشکنی‌های معماری مانند برج ایمپایر استیت نیاز به انسان‌هایی داشت که فراتر از محدودیت‌های فیزیکی و روانی معمول عمل کنند؛ مردانی نترس که به معنای واقعی کلمه روی مرز میان زندگی و مرگ گام برمی‌داشتند.

در این مقاله در پی آن هستیم که داستان حماسی این کارگران شجاع ملقب به مردان پرنده‌ای بر فراز آسمان‌خراش‌ها را بررسی کنیم و با تماشای تصاویر تاریخی ثبت‌شده، ابعاد مختلف این ماجراجویی جنون‌آمیز معماری را واکاوی نماییم. چرا این کارگران تا این حد بی‌باک بودند؟ آیا حقیقت دارد که برخی قبایل بومی آمریکا فاقد ژن ترس از ارتفاع هستند یا این موضوع یک افسانه است؟ با ما همراه باشید تا جزئیات جذاب و تکان‌دهنده ساخت برج ایمپایر استیت و زندگی روزمره کارگران معلق در آسمان نیویورک را با تکیه بر اسناد تاریخی مرور کنیم.

فهرست مطالب

💡مختصر و مفید

ساخت برج ایمپایر استیت بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ میلادی، با تکیه بر نیروی کار شجاعی شامل مهاجران اروپایی و بومیان سلحشور قبیله موهاک انجام شد. این مردان بدون استفاده از کمربند ایمنی یا کلاه‌های کارگاهی امروزی، در ارتفاع بیش از ۴۰۰ متری زمین به مونتاژ تیرآهن‌ها پرداخته و به مردان پرنده‌ای شهرت یافتند. بر خلاف تصور عموم، بومیان موهاک فاقد ترس ژنتیکی نبودند بلکه با فرهنگ‌سازی رقابتی و تمرکز ذهنی بر ترس خود غلبه می‌کردند. در نهایت، این شاهکار معماری در دوران رکود بزرگ بازگشایی شد و سال‌ها طول کشید تا به سوددهی مالی برسد.

جنون ارتفاع و عکاسان بی‌باک در آسمان نیویورک

در ۱۳ سپتامبر ۱۹۳۰، عکاسان خبری نیویورک یکی از دلهره‌آورترین و در عین حال شگفت‌انگیزترین تصاویر تاریخ عکاسی مستند را ثبت کردند. کارل راسل (Carl Russell)، کارگر ساختمانی بی‌باک، در حالی که بر روی یکی از باریک‌ترین تیرآهن‌های طبقه هشتاد و هشتم عمارت در حال ساخت ایمپایر استیت نشسته بود، با لبخند برای دوربین دست تکان داد. این عکس تاریخی در ارتفاع خیره‌کننده ۱۲۲۲ پایی (حدود ۳۷۲ متری) بالاتر از تقاطع خیابان پنجم و خیابان سی و چهارم نیویورک به ثبت رسید، جایی که تندبادهای اقیانوسی با سرعتی سرسام‌آور شروع به وزیدن می‌کردند و هرگونه اشتباه کوچک می‌توانست به سقوطی مرگبار منتهی شود.

ثبت چنین عکسی نیاز به شجاعتی هم‌تراز با خود کارگران ساختمانی داشت؛ عکاس این صحنه مجبور شد بدون هیچ‌گونه طناب محافظ یا توری ایمنی، از دکل یک جرثقیل متحرک بالا برود تا بتواند زاویه دید مناسبی را برای به تصویر کشیدن این عظمت پیدا کند. اگر به جزئیات پس‌زمینه عکس دقت کنید، اتومبیل‌ها و عابران پیاده در خیابان‌های شلوغ منهتن به سختی به اندازه مورچه‌هایی ریز دیده می‌شوند. این تضاد عمیق میان ابعاد انسانی در ارتفاع و شلوغی بی‌پایان روی زمین، به خوبی عظمت کار مهندسی و جسارت فوق‌العاده عکاسان و کارگران آن دوران را به تصویر می‌کشد.

کارگر ساختمانی کارل راسل در حال دست تکان دادن از طبقه ۸۸ برج ایمپایر استیت

رکود بزرگ اقتصادی و سرنوشت عجیب برج ایمپایر استیت

عملیات ساختمانی آسمان‌خراش ایمپایر استیت (Empire State Building) درست چند هفته پیش از سقوط بزرگ بازار سهام نیویورک در سال ۱۹۲۹ آغاز شد و تا سال ۱۹۳۱ به طول انجامید. بازگشایی رسمی این سازه عظیم با دوران اوج رکود بزرگ اقتصادی در ایالات متحده همزمان شد؛ بحرانی که توان مالی شرکت‌ها را برای اجاره دفاتر جدید به شدت کاهش داده بود. به همین دلیل، بخش بزرگی از طبقات این آسمان‌خراش تا سال‌ها خالی از سکنه باقی ماند، به طوری که مردم نیویورک با لحنی تمسخرآمیز آن را «ساختمان خالی از سکنه» (Empty State Building) می‌نامیدند و روشن کردن چراغ‌های اتاق‌های خالی در شب صرفاً ترفندی برای حفظ پرستیژ شهر بود.

هزینه‌های هنگفت نگهداری این غول آهنی در کنار عدم درآمدزایی مناسب سبب شد که برج ایمپایر استیت تا اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی به سوددهی واقعی نرسد. برای ساخت این بنا از نیروی کار عظیمی شامل بیش از ۳۴۰۰ کارگر مهاجر استفاده شده بود که بخش عمده آن‌ها را ایرلندی‌ها، ایتالیایی‌ها و کارگران ماهری از جنوب کانادا تشکیل می‌دادند. این کارگران با دستمزدهای ناچیز در دوران رکود اقتصادی، جان خود را به حراج گذاشتند تا نمادی از آینده درخشان آمریکا را بر پا کنند، سازه‌ای که اگرچه در ابتدا یک شکست تجاری به نظر می‌رسید، اما در نهایت به قلب تپنده گردشگری و فرهنگ نیویورک تبدیل شد.

بومیان موهاک و افسانه فقدان ترس از ارتفاع

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های تاریخی ساخت آسمان‌خراش‌های نیویورک، حضور پررنگ کارگران بومی قبیله موهاک (Mohawk) از جنوب کانادا و مرزهای نیویورک است. در رسانه‌های آن زمان شایعه شده بود که این مردان به دلیل جهش‌های ژنتیکی یا ویژگی‌های فیزیولوژیک خاص، از بدو تولد هیچ ترسی از ارتفاع ندارند و می‌توانند بدون دغدغه روی لبه پرتگاه‌ها راه بروند. این باور عمومی سبب شد که پیمانکاران ساختمانی ترجیح دهند برای خطرناک‌ترین بخش‌های کار در ارتفاع بالا، منحصراً از مردان این قبیله استفاده کنند که پیش از این نیز شایستگی خود را در ساخت پل‌های فلزی عظیم به اثبات رسانده بودند.

با این حال، بررسی‌های بعدی نشان داد که فرضیه بی‌باکی ژنتیکی موهاک‌ها یک سوءبرداشت بزرگ و افسانه‌ای بیش نیست. مردان موهاک درست مانند سایر انسان‌ها ترس از سقوط را تجربه می‌کردند، اما سیستم تربیتی و آموزش‌های سختگیرانه آن‌ها از کودکی به همراه مهارت‌های عالی تعادلی به آن‌ها یاد داده بود که چگونه ذهن خود را کنترل کنند. بسیاری از این مردان در گذشته تجربه کار به عنوان ملوان در دکل‌های کشتی‌های بادبانی بزرگ را داشتند و یاد گرفته بودند چگونه تمرکز خود را در شرایط ناپایدار جوی حفظ کنند و به ترس خود مسلط شوند.

کارگران بومی قبیله موهاک در حال حرکت روی تیرآهن‌های معلق آسمان‌خراش

رقابت مرگبار و روان‌شناسی جمعی کارگران ارتفاعات

نقل‌قول‌های ثبت‌شده از کارگران موهاک نشان می‌دهد که غلبه بر ترس در ارتفاعات منهتن، بیش از آنکه منشأ فیزیکی داشته باشد، ریشه در روان‌شناسی جمعی و رفتارهای گروهی آن‌ها داشت. یکی از پیرمردان قبیله موهاک در خاطراتش می‌گوید که پنهان کردن ترس و مقایسه نکردن خود با همکاران، یک قانون نانوشته در میان آن‌ها بود. این حس رقابت مردانه و تمایل به حفظ آبرو در برابر دیگر هم‌قبیله‌ای‌ها باعث می‌شد که آن‌ها هر روز با تمرکز بیشتری کار کنند و ضعف‌های روانی خود را در مواجهه با بادهای شدید ارتفاعات نادیده بگیرند.

این همبستگی شدید گروهی و فرهنگ حمایتی در میان کارگران بومی، نرخ حوادث مرگبار را در میان آن‌ها به طرز چشمگیری کاهش می‌داد، هرچند که در برگه آمار رسمی ساخت برج، تعداد انگشت‌شماری فوت ثبت شد اما منابع غیررسمی تعداد قربانیان واقعی کار در ارتفاع را بسیار بیشتر می‌دانند. خانواده‌های این کارگران شجاع بین دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ میلادی به تدریج به محله بروکلین نقل‌مکان کردند و جامعه‌ای کوچک اما منسجم را تشکیل دادند. فرزندان و نوادگان این مردان پرنده‌ای، تا سال‌ها بعد کار در بخش اسکلت فلزی آسمان‌خراش‌های مدرن نیویورک از جمله برج‌های دوقلوی تجارت جهانی را ادامه دادند.

پرواز کشتی‌های هوایی بر فراز نماد مدرنیته

در ۲۹ سپتامبر ۱۹۳۱، یعنی اندکی پس از اتمام کارهای اصلی سازه، عکاسان تصویری خیره‌کننده از یک بالن بزرگ یا کشتی هوایی (Blimp) بر فراز ایمپایر استیت ثبت کردند. در آن دوران، طراحان برج ایده‌ای بسیار بلندپروازانه در سر داشتند؛ آن‌ها می‌خواستند بخش بالایی ساختمان را به عنوان یک ایستگاه پهلوگیری برای کشتی‌های هوایی تجاری طراحی کنند تا مسافران بین‌المللی بتوانند مستقیماً از اقیانوس اطلس به قلب منهتن بیایند. این ایده جذاب قرار بود ایمپایر استیت را به دروازه ورود به دنیای نوین تبدیل کند و جایگاه نیویورک را به عنوان پایتخت مدرنیته تثبیت نماید.

با این حال، تندبادهای غیرقابل پیش‌بینی در ارتفاع بالای ۳۵۰ متری و خطرات ناشی از گاز هیدروژن درون این بالن‌ها، پیاده‌سازی این طرح را عملاً ناممکن ساخت. تنها چند تلاش آزمایشی برای نزدیک شدن بالن‌ها به دکل برج صورت گرفت که به دلیل نوسانات شدید هوا و خطر برخورد با بدنه ساختمان، با شکست مواجه شد و پروژه ایستگاه پهلوگیری برای همیشه بایگانی گردید. با وجود شکست این ایده، تصاویر ثبت‌شده از پرواز این غول‌های نقره‌ای بر فراز آسمان‌خراش، به عنوان یکی از نمادین‌ترین چشم‌اندازهای عصر طلایی هوانوردی و معماری در تاریخ ثبت شد.

پرواز بالن بزرگ و کشتی هوایی بر فراز دکل بالایی برج ایمپایر استیت

پاک‌کنندگان پنجره‌ها و رویارویی روزانه با مرگ

در ۲۶ ژانویه ۱۹۳۲، عکاسان بار دیگر توجه خود را به گروه دیگری از قهرمانان گمنام آسمان‌خراش معطوف کردند؛ تمیزکنندگان شیشه و پنجره‌های برج ایمپایر استیت. برای بسیاری از مردم عادی، حتی تصور ایستادن بر روی یک طاقچه باریک در طبقات فوقانی وحشت‌آور بود، اما برای این مردان که روزانه هزاران پنجره را پاک می‌کردند، این کار یک روال عادی شغلی به شمار می‌رفت. آن‌ها بدون استفاده از بالابرهای مکانیزه امروزی و تنها با تکیه بر یک کمربند چرمی متصل به قلاب‌های کوچک بدنه پنجره، در میان بادهای شدید معلق می‌شدند.

کار شیشه‌شوی‌ها در آن دوران دست‌کمی از شجاعت کارگران ساختمانی در زمان بتن‌ریزی و نصب تیرآهن نداشت و نرخ بیمه عمر این افراد سر به فلک می‌کشید. آن‌ها هر روز با نگاه کردن به پایین، دنیایی از ماشین‌های اسباب‌بازی و آدم‌های نقطه‌ای را می‌دیدند که در هیاهوی شهری غرق شده بودند. این رویارویی مداوم با ارتفاع شدید و آگاهی از اینکه یک نقص کوچک در اتصالات چرمی به معنای مرگ حتمی است، نیازمند اعصابی پولادین و تمرکزی بی‌وقفه بود که کارگران پنجره‌شوی را به اسطوره‌هایی در فرهنگ عامه نیویورک تبدیل کرد.

تمیز کردن پنجره‌های شیشه‌ای برج ایمپایر استیت در ارتفاع بسیار زیاد

شیشه‌شوی معلق بر فراز خیابان‌های نیویورک بدون تجهیزات ایمنی مدرن

چالش مقیاس در نیویورک قدیم از زاویه دید چشم پرنده

تماشای نیویورک از بالاترین نقطه برج ایمپایر استیت در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی، تجربه‌ای منحصربه‌فرد و تا حدی سوررئال بود که هر بیننده‌ای را شگفت‌زده می‌کرد. در این زاویه دید، خیابان‌های منهتن به شکل خطوط هندسی متقاطع و منظم دیده می‌شدند و آسمان‌خراش‌های دیگر که خود سازه‌های عظیمی بودند، در برابر ایمپایر استیت کوچک و ناچیز به نظر می‌رسیدند. این نمای همه‌جانبه به بازدیدکنندگان اجازه می‌داد تا برای نخستین بار در تاریخ، عظمت توسعه شهری و سرعت رشد صنعتی یک کلان‌شهر مدرن را با چشمان خود لمس کنند.

عکس‌های هوایی ثبت‌شده از بالای این برج، نه‌تنها ابزار مهمی برای مستندسازی جغرافیای شهری بودند، بلکه به کارت‌پستال‌هایی محبوب برای گردشگران سراسر جهان تبدیل شدند. این تصاویر به خوبی نشان می‌دادند که چگونه تراکم ساختمانی در منهتن جنوبی و مرکزی شکل گرفته و چطور اقیانوس اطلس این جزیره شلوغ را در آغوش کشیده است. ثبت این مناظر خیره‌کننده، حس تسلط انسان بر طبیعت و غلبه بر محدودیت‌های فیزیکی زمین را در ذهن بینندگان آن روزگار تقویت می‌کرد و به نمادی از پیروزی مهندسی مدرن بدل شد.

نمای هوایی خیره‌کننده از شهر نیویورک از بالای بالکن برج ایمپایر استیت

زبان اشاره و ارتباطات غیرکلامی در میان بادهای شدید

در ۲۹ سپتامبر ۱۹۳۰، عکاسان مستند متوجه روش ارتباطی جالب کارگران در زمان نصب اسکلت فلزی در بالاترین طبقات برج شدند. در آن ارتفاع زیاد، صدای برخورد ابزارآلات فلزی، دستگاه‌های پرچ‌کاری پنوماتیک و وزش شدید باد به حدی بلند بود که امکان برقراری ارتباط کلامی یا فریاد زدن وجود نداشت. کارگران ساختمانی برای هماهنگ کردن نصب تیرآهن‌ها و هدایت جرثقیل‌ها، یک زبان اشاره پیچیده و کارآمد با دست و حرکات بدن ابداع کرده بودند که مانند یک کد حیاتی عمل می‌کرد.

این زبان غیرکلامی باید با سرعت و دقت بالا اجرا می‌شد، زیرا کوچک‌ترین اشتباه در تفسیر اشاره‌ها می‌توانست منجر به رها شدن یک تیرآهن چند تنی و وقوع یک فاجعه بزرگ شود. تصاویر کارگرانی که با یک دست به تیرآهن چسبیده و با دست دیگر به اپراتور جرثقیل علامت می‌دهند، اوج هماهنگی فیزیکی و تمرکز ذهنی آن‌ها را به نمایش می‌گذارد. این شیوه کار گروهی نشان داد که چگونه انسان‌ها در شرایط سخت محیطی می‌توانند راه‌حل‌های نوآورانه‌ای برای غلبه بر موانع ارتباطی پیدا کنند و امنیت یکدیگر را در شرایط بحرانی تضمین نمایند.

کارگر ساختمانی اسکلت فلزی در حال علامت دادن با دست در ارتفاع بالا

رفاقت‌های معلق و لحظات آرامش روی تیرآهن‌ها

یکی از جالب‌ترین تصاویر ثبت‌شده در ۲ دسامبر ۱۹۳۲، لحظه‌ای انسانی و صمیمی از کارگران ساختمانی را نشان می‌دهد که پس از یک روز کار فرساینده، در ارتفاع چندصد متری برای یکدیگر سیگار روشن می‌کنند. این تصویر فراتر از جنبه‌های فنی، نمایانگر رفاقت عمیق و اعتماد متقابلی است که میان این مردان در شرایط سخت کاری شکل گرفته بود. آن‌ها به معنای واقعی کلمه جان خود را به دستان یکدیگر می‌سپردند و این همبستگی صمیمانه، تحمل فشارهای روانی شدید ناشی از کار در ارتفاعات را برای آن‌ها ممکن می‌ساخت.

استراحت بر روی این سازه‌های فلزی سرد و معلق بدون کمترین تجهیزات مهارکننده، نشان‌دهنده تطبیق‌پذیری شگفت‌انگیز بدن و روان انسان با محیط‌های خطرناک است. کارگران یاد گرفته بودند که چگونه در میان آسمان و زمین تعادل خود را حفظ کنند، ناهار بخورند و حتی برای دقایقی چرت بزنند بدون اینکه تعادلشان به هم بخورد. این تصاویر که ترکیبی از آرامش و خطر مرگبار را به تصویر می‌کشیدند، در مطبوعات آن زمان به عنوان نمادی از روح تسلیم‌ناپذیر کارگران آمریکایی و مهاجران در مواجهه با سخت‌ترین شرایط کاری معرفی شدند.

کارگران ساختمانی در حال استراحت و روشن کردن سیگار روی تیرآهن معلق

کارگران در حال تراز کردن قاب‌های فلزی بزرگ برج ایمپایر استیت

کارگر ساختمانی در حال استراحت روی اسکلت فلزی معلق در آسمان

خطای دید عکاسی و شوخ‌طبعی کارگران در ارتفاع هزار پایی

در میان فشارهای کاری سنگین و خطرات روزمره، کارگران و عکاسان گاهی اوقات با همفکری یکدیگر دست به خلق تصاویر سرگرم‌کننده و خلاقانه می‌زدند تا از سنگینی فضا بکاهند. در ۲۴ مارس ۱۹۳۶، عکاسی تصویری از یک پنجره‌شوی ثبت کرد که با رهایی از کارهای روزمره، عمیقاً در حال تنفس هوای پاک ارتفاعات نیویورک بود. همچنین در یکی دیگر از عکس‌های معروف آن دوران، کارگری با استفاده از خطای دید عکاسی به گونه‌ای انگشت خود را قرار داده که گویی نوک برج کرایسلر (Chrysler Building) در همسایگی آن‌ها را لمس می‌کند.

این بازی‌های بصری و طنزهای عکاسی، روحیه شاداب و سرزندگی کارگران را در سخت‌ترین شرایط نشان می‌داد و به مخاطبان روزنامه‌ها ثابت می‌کرد که این مردان با وجود کار در شرایط هولناک، هرگز انسانیت و شوخ‌طبعی خود را از دست نداده‌اند. استفاده از پرسپکتیوهای خلاقانه برای کوچک جلوه دادن آسمان‌خراش‌های مجاور، روشی هوشمندانه برای برجسته کردن عظمت بی‌رقیب برج ایمپایر استیت در آن زمان بود. این تصاویر به خوبی نشان می‌دهند که چگونه هنر عکاسی می‌تواند با ترکیب خلاقیت کارگران، داستان‌های متفاوتی از کار سخت روزمره را روایت کند.

پنجره‌شوی برج در حال تماشای چشم‌انداز نیویورک و استنشاق هوای آزاد

کارگران بدون طناب محافظ بر روی اتصالات فلزی مرتفع ساختمان

مردان پرنده‌ای در حال جابجایی تجهیزات روی تیرآهن‌های معلق در هوا

خطای دید عکاسی کارگر ساختمانی با برج کرایسلر نیویورک در پس‌زمینه

افتتاحیه پر زرق و برق و حضور سیاستمداران بر بام جهان

در ۱ می ۱۹۳۱، برج ایمپایر استیت طی مراسمی باشکوه با حضور مقامات بلندپایه دولتی از جمله فرماندار وقت نیویورک فرانکلین روزولت (Franklin D. Roosevelt) و آلفرد اسمیت (Alfred E. Smith) رسماً افتتاح شد. تصویری تاریخی از ایستادن این مقامات بر بام برج در صبح روز افتتاحیه ثبت شد که غرور ملی و دستیابی به قله‌های جدید مهندسی را به نمایش می‌گذاشت. رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، هربرت هوور، چراغ‌های این برج را با فشردن یک دکمه از دفتر خود در واشنگتن دی‌سی روشن کرد تا پیوند این سازه با حاکمیت ملی را نشان دهد.

چند سال بعد در ۲۸ فوریه ۱۹۵۶، چراغ‌های عظیمی در طبقه نودم برج نصب شد که قدرت نوری معادل دو میلیارد شمع داشتند و نوری خیره‌کننده را به آسمان نیویورک می‌تاباندند. این پروژه نوسازی نوری با هزینه‌ای سنگین انجام شد تا سیستم نورافکن‌های برج بتواند از فاصله ۳۰۰ مایلی در شب‌های تاریک دیده شود و هواپیماها را هدایت کند. نصب این تجهیزات جدید در ارتفاعات بالا، گام دیگری در جهت افزایش کارایی و امنیت این نماد ملی بود که به مرور زمان به یکی از شاخص‌ترین جاذبه‌های بصری شبانه نیویورک تبدیل گردید.

کارگر ساختمانی آویزان از طناب بر فراز شهر نیویورک در حال کار روی نما

مراسم افتتاحیه رسمی برج ایمپایر استیت با حضور مقامات و سیاستمداران نیویورک

کارگران در حال نصب چراغ‌های پرقدرت و بزرگ در طبقات بالایی برج

حادثه برخورد بمب‌افکن ارتش آمریکا با بدنه ایمپایر استیت

یکی از تاریک‌ترین و شگفت‌انگیزترین صفحات کتاب تاریخ برج ایمپایر استیت در صبح مه‌آلود ۲۸ جولای ۱۹۴۵ ورق خورد؛ زمانی که یک بمب‌افکن ارتش آمریکا به نام بی-۲۵ (B-25 Mitchell) به دلیل مه شدید و خطای دید خلبان، مستقیماً به طبقات ۷۸ و ۷۹ برج برخورد کرد. این حادثه هولناک باعث انفجار مخازن سوخت هواپیما و آتش‌سوزی بزرگی در ارتفاع حدود ۳۰۰ متری زمین شد. این برخورد شدید منجرب به کشته شدن خلبان، دو سرنشین دیگر هواپیما و ۱۱ نفر از کارمندان داخل ساختمان گردید اما پایداری شگفت‌انگیز سازه مانع از ریزش آن شد.

به دنبال این واقعه، در ۳۰ جولای ۱۹۴۵ کارگران و مرمت‌کاران بلافاصله دست به کار شدند و داربست‌های عظیمی را برای بازسازی بخش‌های آسیب‌دیده بدنه برج بر فراز خیابان سی و سوم نیویورک برپا کردند. این عملیات ترمیم که در ارتفاعی بسیار بالا و تحت شرایط روانی سخت پس از سانحه انجام شد، بار دیگر شجاعت کارگرانی را نشان داد که پرچم برج را مجدداً بر بام آن به اهتزاز درآوردند. مقاومت سازه در برابر این ضربه سهمگین، گواهی بر کیفیت بالای ساخت و مهندسی دقیق فولادی بود که مردان پرنده‌ای سال‌ها پیش با دست‌های خود بنا کرده بودند.

نمای شهر نیویورک از فراز برج ایمپایر استیت پس از پایان کار ساخت‌وساز

کارگران در حال ترمیم خرابی‌های ناشی از برخورد هواپیما با برج ایمپایر استیت

برافراشتن پرچم بر روی دکل برج ایمپایر استیت توسط کارگران ترمیم‌کننده

جمع‌بندی نهایی

داستان حماسی ساخت برج ایمپایر استیت و مردان پرنده‌ای که بدون ترس بر روی تیرآهن‌های معلق قدم می‌زدند، یادآور عصری است که در آن آرزوهای بزرگ بشری با جسارت فیزیکی بی‌نظیری به حقیقت پیوستند. این کارگران با غلبه بر بادهای شدید منهتن و شوخی‌های خلاقانه با لنز دوربین عکاسان، نشان دادند که کار گروهی و تمرکز ذهنی می‌تواند بر بزرگ‌ترین ترس‌های طبیعی انسان غلبه کند. بقای سازه در برابر حوادث سهمگینی چون برخورد بمب‌افکن جنگی، مهر تأییدی بر کیفیت و دوام کار این قهرمانان گمنام قرن بیستم بود که تا همیشه تاریخ معماری به آن‌ها مدیون است.

سوالات متداول

۱. در جریان ساخت برج ایمپایر استیت دقیقاً چند کارگر جان خود را از دست دادند؟
آمارهای رسمی دولتی در آن زمان تعداد مرگ‌ومیر کارگران را تنها ۵ نفر ثبت کرده‌اند که رقمی بسیار پایین برای پروژه‌ای با این عظمت است. با این حال بسیاری از مورخان مدرن معتقدند که به دلیل عدم ثبت دقیق وضعیت کارگران فصلی و مهاجر، آمار واقعی قربانیان بسیار بیشتر بوده است. شرایط کاری سخت و بدون طناب محافظ مطمئناً سوانح پنهانی را به همراه داشته است.
۲. آیا واقعاً بومیان قبیله موهاک از نظر ژنتیکی فاقد حس ترس از ارتفاع بالا بودند؟
خیر این ادعا کاملاً جنبه افسانه‌پردازی رسانه‌ای داشت و مبنای علمی و ژنتیکی برای آن یافت نشده است. شجاعت کارگران موهاک ناشی از تربیت فرهنگی سخت‌کوشانه، داشتن تعادل عالی فیزیکی و تمرین‌های مداوم ذهنی برای مهار اضطراب بود. آن‌ها یاد گرفته بودند که چگونه تمرکز خود را بر روی کار متمرکز کنند و اجازه ندهند ترس بر آن‌ها چیره شود.
۳. پس از برخورد هواپیما در سال ۱۹۴۵ چه میزان خسارت به بدنه برج ایمپایر استیت وارد شد؟
برخورد هواپیمای بمب‌افکن سوراخی بزرگ به ابعاد ۵ در ۶ متر در طبقات ۷۸ و ۷۹ برج ایجاد کرد و یکی از موتورهای آن از سمت دیگر برج خارج شد. با وجود خسارت یک میلیون دلاری آن زمان و ایجاد آتش‌سوزی مهیب، کل سازه اصلی به دلیل فونداسیون فولادی مستحکم آسیب ساختاری ندید. برج تنها دو روز پس از این فاجعه هولناک کار خود را در بخش‌های سالم از سر گرفت.
۴. چرا در ساخت این سازه فلزی عظیم از کلاه‌های ایمنی مدرن استفاده نمی‌شد؟
در اواخر دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ میلادی، استانداردهای حفاظت صنعتی و تجهیزات ایمنی فردی هنوز در مراحل اولیه توسعه خود قرار داشتند. استفاده از کلاه‌های ایمنی سخت و طناب‌های نجات کشسانی هنوز اجباری و رایج نشده بود و کارگران به مهارت‌های فردی خود اتکا می‌کردند. این کمبود قوانین حفاظتی سبب شد که کارگران در شرایط بسیار پرخطری به کار بپردازند.
۵. ایده اولیه پهلوگیری بالن‌ها در بالای برج ایمپایر استیت چگونه کار می‌کرد؟
طراحان برج یک دکل مخروطی در بالاترین نقطه ساختند تا کشتی‌های هوایی بتوانند به آن متصل شوند و مسافران از طریق آسانسور برج پیاده شوند. هدف این بود که مسافران بین‌المللی بدون نیاز به فرودگاه‌های حومه‌ای، مستقیم به منهتن منتقل شوند اما بادهای شدید مانع اجرای ایمن آن شد. در نهایت به دلیل خطرات بالای آتش‌سوزی گاز هیدروژن، این ایده به طور کامل رها شد.
۶. دستمزد کارگران ساختمانی در آن دوره با توجه به خطرات بالای کار چقدر بود؟
کارگران ساختمانی ایمپایر استیت به طور متوسط ساعتی ۱.۵ دلار دریافت می‌کردند که در دوران رکود بزرگ اقتصادی درآمد بسیار خوبی به شمار می‌رفت. این مبلغ بالا با وجود خطرات شدید جانی، انگیزه زیادی برای کارگران مهاجر و بومی بود تا خانواده خود را اداره کنند. بسیاری از کارگران به دلیل نبود گزینه‌های شغلی دیگر، این خطرات مرگبار را با آغوش باز می‌پذیرفتند.
۷. عکاسان چطور توانستند دوربین‌های بزرگ و سنگین آن زمان را به ارتفاع ببرند؟
عکاسان آن زمان از دوربین‌های بزرگ شیشه‌ای استفاده می‌کردند که جابجایی آن‌ها بر روی تیرآهن‌ها بسیار دشوار و پرخطر بود. آن‌ها دوربین‌ها را با بندهای چرمی به بدن خود می‌بستند و پله‌پله از دکل‌های متحرک بالا می‌رفتند تا به نقطه مناسب عکاسی برسند. این تجهیزات سنگین شانس حفظ تعادل عکاسان را کاهش می‌داد و کار آن‌ها را به همان اندازه کارگران خطرناک می‌کرد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

9 دیدگاه

  1. نمیدونم چرا کسی از عکاس این عکسها تعربف نمیکنه.بالاخره کارگرها کارشون تو ارتفاع کار کردنه ولی عکاس فک نکنم کارش باشه.اگه عکاسشون هم معرفی بشن خیلی خوبه

  2. منی که از ارتفاع می ترسم حتی دیدنشون هم آدرنالین خونمو می بره بالا
    واقعا موندم چجوری تحمل کردند خصوصا در فصل زمستان که برف و بارون بوده و زیر پاشون لیز می شده و شدت باد در اون بالا زیاد می شده

  3. اون ساختمون بلندی که تو زمینه بعضی عکسا مشخصه (مثلا عکس کلک عکاسیه)، ساختمان کرایسلر هست (خودروساز) که تا پیش از امپایراستیت بلندترین بنای جهان بود.

  4. سال 1931 میلادی که این بنا ساخته شد، تمام رکوردهای زمان خود را شکست و معروف به هشتمین شگفتی پس از عجایب هفت گانه شد.
    سپاس جناب ضیاء!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]