چرا باید تلاش برای «آدم خوب» بودن را متوقف کنیم و صادق باشیم؟

تلاش بی‌وایستگی برای جلب رضایت همگان و داشتن تصویر یک «آدم همیشه خوب»، یکی از فرساینده‌ترین تله‌های روانی است که انسان مدرن در آن گرفتار می‌شود. در ظاهر، این ویژگی نشانه‌ای از صلح‌طلبی و مهربانی است اما در باطن، می‌تواند به از دست رفتن هویت شخصی، اضطراب پنهان و روابط ناسالم منجر شود. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که چرا دست کشیدن از تلاش برای خوب به نظر رسیدن و جایگزین کردن آن با صداقت شجاعانه، نه‌تنها کیفیت زندگی شخصی ما را ارتقا می‌دهد، بلکه روابط اجتماعی ما را نیز واقعی‌تر و عمیق‌تر می‌سازد. آیا واقعاً می‌توان بدون رنجاندن همیشگی دیگران، مرزهای شخصی خود را حفظ کرد و به یک پویایی درونی دست یافت؟

۱. سقوط به ورطه رفتار غیرفعال و از دست رفتن اتوریته شخصی

وقتی تمام تمرکز خود را بر این می‌گذارید که هرگز کسی را نرنجانید، به‌تدریج به سمتی حرکت می‌کنید که توانایی تصمیم‌گیری قاطع را از دست می‌دهید. این نوع رفتار غیرفعال (Passive) باعث می‌شود که در بزنگاه‌های حساس، دیگران شما را نادیده بگیرند. در محیط‌های کاری یا حتی روابط عاطفی، کسانی که همیشه با همه چیز موافق هستند، معمولاً به حاشیه رانده می‌شوند؛ چرا که فاقد هرگونه جهت‌گیری مشخص یا نیروی محرکه لازم برای هدایت امور به نظر می‌رسند.

روان‌شناسان بر این باورند که اقتدار شخصی در سایه اصطکاک‌های سازنده شکل می‌گیرد. بدون داشتن شهامت مخالفت، فرد به تماشاچی منفعل زندگی خود تبدیل می‌شود که دیگران برای او تصمیم می‌گیرند. این انفعال مداوم نه‌تنها جذابیت فردی را کاهش می‌دهد، بلکه احترامی را که شایسته آن هستید از بین می‌برد؛ زیرا جامعه معمولاً برای کسانی ارزش قائل است که توانایی ایستادگی روی مواضع خود را دارند.

۲. پدیده روانی تفکر گروهی و تحلیل رفتن تدریجی بینش شخصی

پایبندی بی‌چون‌وچرا به هنجارها برای کسب مقبولیت، ما را در تله پدیده روانی تفکر گروهی (Groupthink) گرفتار می‌کند. در این حالت، شما نظرات واقعی خود را سرکوب می‌کنید تا هماهنگی ظاهری گروه حفظ شود. با گذشت زمان، این سانسور مداوم باعث می‌شود حتی خودتان هم دیگر ندانید واقعاً به چه چیزی باور دارید یا چه چیزی را می‌پسندید.

این فرآیند به مرور زمان هویت مستقل فرد را متلاشی می‌کند. دوستانی که متوجه این رفتار می‌شوند، اعتماد خود را به شما از دست می‌دهند، چرا که حس می‌کنند با یک هویت واقعی روبه‌رو نیستند، بلکه با آینه‌ای مواجهند که فقط بازتاب‌دهنده خواسته‌های خودشان است. برای رهایی از این تله، نوشتن مداوم نظرات شخصی و تمرین برای ابراز مخالفت‌های کوچک در جمع‌های امن، نخستین گام حیاتی به شمار می‌رود.

تردید در ابراز عقیده به خاطر خوب به نظر رسیدن

۳. کاهش صداقت و ورود ناخودآگاه دروغ‌های مصلحتی به کلام

تلاش برای خوب بودن دائمی، ما را ناچار به استفاده از دروغ‌های کوچک و بزرگ می‌کند. وقتی توانایی گفتن یک «نه» ساده را نداریم، به بهانه‌تراشی‌های پیچیده متوسل می‌شویم تا طرف مقابل را آزرده نکنیم. این رفتار نه‌تنها صداقت کلامی ما را از بین می‌برد، بلکه رابطه‌ای را که می‌توانست بر پایه حقیقت بنا شود، به سمت یک بازی ریاکارانه سوق می‌دهد.

صداقت با بی‌ادبی متفاوت است، اما افراد بیش از حد مهربان اغلب این دو را با هم اشتباه می‌گیرند. انداختن توپ در زمین دیگران یا ساختن داستان‌های تخیلی برای فرار از دعوت‌ها، به مرور زمان اعتبار شما را نزد اطرافیان مخدوش می‌کند. مردم ترجیح می‌دهند با یک حقیقت تلخ اما صریح روبه‌رو شوند تا اینکه در میان تاری از تعارفات و دروغ‌های مصلحتی سردرگم بمانند.

۴. تبعات پنهان دروغگویی مصلحتی بر سلامت جسم و روان

دروغ گفتن برای حفظ ظاهر، تنش عظیمی به سیستم عصبی وارد می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهند افرادی که به طور مداوم برای راضی نگه داشتن دیگران به دروغ‌های مصلحتی متوسل می‌شوند، سطوح بالاتری از هورمون‌های استرس را تجربه می‌کنند. این استرس مزمن خود را به شکل دردهای جسمانی مبهم، سردردهای تنشی و اختلالات خواب نشان می‌دهد.

صداقت مفرط شاید در ابتدا اضطراب‌زا به نظر برسد، اما در بلندمدت باری را از دوش روان شما برمی‌دارد که توصیف‌ناپذیر است. وقتی نیازی به پیگیری دروغ‌های قبلی خود نداشته باشید، انرژی ذهنی آزاد شده به شما اجازه می‌دهد متمرکزتر و آرام‌تر زندگی کنید. بنابراین، رها کردن نقاب آدم همیشه موافق، مستقیماً به بهبود شاخص‌های سلامت جسمی و روانی شما منجر خواهد شد.

اهمیت صداقت در روابط بین فردی و سلامت روان

۵. تبدیل شدن به شخصیتی خسته‌کننده و فاقد پویایی در نظر دیگران

یک فرد همیشه موافق، در واقع هیچ ارزش افزوده‌ای به گفتگوها و روابط اضافه نمی‌کند. اگر قرار باشد دیگران همواره تایید حرف‌های خود را از زبان شما بشنوند، ترجیح می‌دهند با خود در آینه صحبت کنند. پویایی روابط انسانی ناشی از تفاوت دیدگاه‌ها، چالش‌های فکری ملایم و تبادل ایده‌های متنوع است که به زندگی عمق می‌بخشد.

هنگامی که شما تمام زوایای تیز و منحصربه‌فرد شخصیت خود را صاف می‌کنید تا مقبول همگان شوید، به شخصیتی بی‌رنگ و خسته‌کننده تبدیل می‌شوید. جذابیت واقعی در ابراز عقایدی است که از فیلتر تفکر شخصی گذشته باشند، نه شعارهای کلیشه‌ای و تاییدهای بی‌وقفه‌ای که برای خوشامد دیگران صادر می‌شوند. دیگران زمانی شما را به عنوان فردی هوشمند و موثر می‌پذیرند که جرات مخالفت داشته باشید.

۶. تمایل ناخواسته به اطاعت کورکورانه و رفتارهای مطیعانه

یکی از خطرناک‌ترین ابعاد شخصیت‌های همیشه موافق، پتانسیل بالای آن‌ها برای تسلیم شدن در برابر خواسته‌های مخرب دیگران است. در روان‌شناسی اجتماعی مشخص شده که این افراد به دلیل ترس شدید از طرد شدن یا ایجاد تنش، بسیار راحت‌تر از بقیه تحت تاثیر اتوریته‌های نادرست قرار می‌گیرند و دستورات آسیب‌رسان را اجرا می‌کنند.

آزمایش‌های تاریخی مانند آزمایش میلگرم به خوبی نشان داده‌اند که چگونه تمایل به مطیع بودن و حفظ هماهنگی ظاهری با محیط، می‌تواند افراد اساساً خوب را به سمت انجام کارهای وحشتناک سوق دهد. در مقابل، افرادی که آمادگی بیشتری برای به چالش کشیدن دیگران دارند، در موقعیت‌های اخلاقی حساس با شجاعت بیشتری عمل می‌کنند و به راحتی تن به خواسته‌های نادرست دیگران نمی‌دهند.

تصویر آینه و تایید بی چون و چرای افکار

۷. پدیده تایید کاذب و ستایش افراد نالایق در محیط‌های کاری

مهربانی مفرط اغلب منجر به توزیع بازخوردهای دروغین و تمجیدهای بی‌اساس می‌شود. وقتی مدیری یا همکار شما کار ضعیفی ارائه می‌دهد و شما صرفاً برای حفظ حس خوب او را ستایش می‌کنید، بزرگ‌ترین خیانت را در حق او و سازمان مرتکب شده‌اید. این تعریف‌های توخالی مانع از رشد واقعی افراد می‌شود و آن‌ها را در دایره جهل نگه می‌دارد.

علاوه بر این، زمانی که فرد متوجه شود تعریف‌های شما فاقد پشتوانه واقعی بوده و صرفاً از روی تعارف بیان شده‌اند، اعتمادش به کل نظرات شما از بین می‌رود. یک رهبر یا همکار کارآمد کسی است که بتواند با لحنی محترمانه اما صریح، نقاط ضعف را نشان دهد تا مسیر بهبود هموار شود. نادیده گرفتن حقیقت به بهانه لطیف بودن احساسات دیگران، فرمولی برای شکست‌های بزرگ‌تر است.

۸. سندرم ساندویچ بازخورد و ناکارآمدی تحسین‌های مصنوعی

استفاده از روش‌هایی مانند ساندویچ بازخورد (Feedback Sandwich) – قرار دادن نقد مابین دو لایه تمجید – اگرچه برای کاهش اضطراب نقد مفید است، اما اگر با صداقت همراه نباشد، اثر خود را از دست می‌دهد. افراد تیزبین به سرعت متوجه می‌شوند که ستایش اول شما صرفاً یک پیش‌درآمد مصنوعی برای بیان اصل مطلب است و کل فرآیند را به عنوان رفتاری ریاکارانه ارزیابی می‌کنند.

برای ارائه بازخورد موثر نیازی به بی‌رحمی نیست، اما نیاز شدیدی به صراحت وجود دارد. وقتی با تمرکز مفرط روی لایه‌های محافظتی، نقد اصلی را کم‌اثر می‌کنید، مخاطب پیام واقعی شما را دریافت نکرده و به رفتارهای آسیب‌رسان خود ادامه می‌دهد. صداقت دلسوزانه یعنی انتقال بدون واسطه حقیقت به شکلی که مسیرهای اصلاح مشخص و روشن باشند.

شناسایی افراد شجاع و اصیل برای دنبال کردن

۹. شکل‌گیری حس رنجش و تنفر پنهان از اطرافیان

بزرگ‌ترین پارادوکس «آدم همیشه خوب بودن» این است که در نهایت به خشم و رنجش درونی نسبت به همان کسانی که به آن‌ها محبت می‌کنید، منتهی می‌شود. وقتی مدام به خواسته‌های دیگران بله می‌گویید و نیازهای خود را سرکوب می‌کنید، به تدریج احساس قربانی بودن در شما شکل می‌گیرد و تصور می‌کنید دیگران در حال سوءاستفاده از شما هستند.

این رنجش انباشته‌شده مانند سموم روانی عمل می‌کند که دیر یا زود در قالب رفتارهای پرخاشگرانه منفعل یا انفجارهای ناگهانی خشم فوران خواهد کرد. با یادگیری مهارت نه گفتن و ابراز صریح محدودیت‌ها، نه‌تنها از فرسودگی خود جلوگیری می‌کنید، بلکه روابط خود را از خطر نابودی با این خشم‌های پنهانی مصون می‌دارید.

۱۰. ناخشنودی جامعه از افراد بیش از حد ایثارگر

شاید عجیب به نظر برسد، اما مطالعات نشان می‌دهند که افراد از کسانی که بیش از حد فداکار و بی‌ادعا هستند، فراری‌اند. دلیل این امر بسیار ساده است؛ ایثارگری مفرط و بدون مرز باعث می‌شود دیگران احساس گناه کنند و در مقایسه با آن فرد، خود را انسان‌های بدی ببینند. این نوع مهربانی مفرط تعادل روانی روابط اجتماعی را به هم می‌زند.

جامعه برای افرادی که هویت و منافع مشخصی دارند و در کنار آن مهربان هستند، احترام بیشتری قائل است تا کسانی که گویی هیچ خود ارزشمندی ندارند و تمام زندگی خود را وقف راضی نگه داشتن دیگران کرده‌اند. اعتدال در بخشش و داشتن مرزهای مستحکم، رمز پایداری روابط اجتماعی بلندمدت است.

ارائه بازخورد سازنده و واقعی به همکاران

۱۱. قربانی شدن مرزبندی‌های شخصی در محراب تایید اجتماعی

بدون داشتن مرزبندی‌های مشخص (Boundaries)، شما به زمینی بدون حصار تبدیل می‌شوید که هر کسی اجازه ورود و بهره‌برداری از آن را دارد. افرادی که تمایل افراطی به خوب بودن دارند، تعریف مشخصی از خطوط قرمز خود ارائه نمی‌دهند تا دیگران مکدر نشوند. این نبود مرزبندی به تدریج فضا را برای نفوذ افراد سمی و سوءاستفاده‌گر مهیا می‌کند.

داشتن مرزبندی به معنای جنگیدن با دیگران نیست، بلکه به معنای تعیین قواعد بازی برای ورود به حریم شخصی شماست. وقتی به وضوح مشخص کنید چه رفتارهایی با شما قابل قبول و چه رفتارهایی غیرقابل تحمل است، دیگران نیز حساب کار خود را خواهند دانست و با احترام بیشتری با شما تعامل خواهند داشت.

۱۲. گذار به اصالت و شهامت ابراز خویشتن واقعی

گذار از پیله «آدم خوبه» به دنیای اصالت (Authenticity)، نیازمند پذیرش این واقعیت است که شما نمی‌توانید محبوب همگان باشید. انسان‌های بزرگ و تاثیرگذار همواره مخالفانی داشته‌اند؛ چرا که داشتن موضع مشخص یعنی مرزبندی با اندیشه‌های مخالف. اصالت به معنای رها کردن تاییدهای بیرونی و همسو شدن با ارزش‌های درونی خود است.

وقتی شجاعت ابراز خودِ واقعی‌تان را پیدا کنید، در ابتدا ممکن است برخی افراد از اطراف شما پراکنده شوند، اما کسانی که باقی می‌مانند، شما را به خاطر آنچه واقعاً هستید دوست خواهند داشت، نه نقابی که به چهره زده‌اید. این نوع روابطِ اصیل، بسیار پایدارتر و لذت‌بخش‌تر از صدها تایید سطحی ناشی از مهربانی‌های مصلحتی هستند.

جمع‌بندی نهایی

تلاش برای خوب به نظر رسیدن در چشم همگان، بازی از پیش‌باخته‌ای است که اصالت، سلامت روان و کیفیت روابط ما را قربانی می‌کند. با جایگزین کردن تعارفات پوچ با صداقت شجاعانه، نه‌تنها باری سنگین را از دوش روان خود برمی‌داریم، بلکه به دیگران نیز فرصت می‌دهیم تا با خود واقعی ما ارتباط برقرار کنند. مرزبندی‌های مشخص و صراحت در کلام، نشانه‌ی بی‌ادبی نیست، بلکه بلوغ عاطفی و احترامی عمیق به حقیقت است که در نهایت ما را به فردی پایدارتر، پویاتر و معتبرتر در جامعه تبدیل خواهد کرد.

سوالات متداول

۱. تفاوت اصلی بین مهربانی اصیل و تلاش برای خوب به نظر رسیدن چیست؟
مهربانی اصیل از ارزش‌های درونی و دلسوزی واقعی نشات می‌گیرد و در آن نیازی به تایید دیگران نیست. در مقابل، تلاش برای خوب به نظر رسیدن نوعی رفتار دفاعی است که برای فرار از طرد شدن یا انتقاد انجام می‌شود. در حالت اول شما به خاطر اصول خود کمک می‌کنید، اما در حالت دوم برای کنترل قضاوت دیگران تلاش می‌کنید.
۲. چگونه بدون ایجاد تنش‌های شدید در روابط، گفتن «نه» را تمرین کنیم؟
برای شروع می‌توانید از فرمول نه گفتن محترمانه بدون بهانه‌تراشی‌های دروغین استفاده کنید. به سادگی توضیح دهید که در حال حاضر اولویت‌های دیگری دارید یا انرژی کافی برای انجام آن کار در شما نیست. لحن قاطع اما دوستانه به طرف مقابل نشان می‌دهد که این تصمیم متوجه شخص او نیست و به مرزهای شما مربوط می‌شود.
۳. آیا صراحت لهجه ممکن است ما را در محیط‌های کاری منزوی کند؟
صراحت حرفه‌ای اگر با ارائه راهکار و احترام همراه باشد، شما را به فردی ارزشمند و قابل اعتماد تبدیل می‌کند. مدیران هوشمند همواره ترجیح می‌دهند با کارمندانی کار کنند که واقعیت‌های کاری را شفاف بازگو می‌کنند. انزوا زمانی رخ می‌دهد که صراحت با لحن تهاجمی، تمسخر یا تخریب دیگران همراه شود.
۴. چطور می‌توان اضطراب ناشی از ناراحت کردن دیگران را مدیریت کرد؟
باید بپذیرید که شما مسئول احساسات و واکنش‌های عاطفی دیگران در قبال تصمیمات منطقی خود نیستید. مواجهه با این اضطراب در دفعات نخست دشوار است، اما با تکرار آن متوجه خواهید شد که فاجعه‌ای رخ نمی‌دهد. به تدریج متوجه می‌شوید که آدم‌ها بسیار انعطاف‌پذیرتر از آن هستند که شما تصور می‌کردید.
۵. آیا رها کردن نقاب مهربانی به مرور زمان ما را به فردی خشن و سرد تبدیل می‌کند؟
خیر، رها کردن این نقاب باعث می‌شود محبت‌های شما واقعی‌تر و باارزش‌تر جلوه کنند. فردی که مرزهای مشخصی دارد وقتی لطفی می‌کند، دیگران مطمئن هستند که این کار را از صمیم قلب انجام داده است. این فرآیند شما را اصیل‌تر می‌کند نه خشن‌تر یا بی‌احساس‌تر نسبت به اطرافیانتان.
۶. در مواجهه با افرادی که به رفتارهای مطیعانه ما عادت کرده‌اند چه تغییری رخ می‌دهد؟
تغییر رفتار شما ممکن است در ابتدا با مقاومت یا ناراحتی آن‌ها همراه شود زیرا منافع قبلی آن‌ها به خطر افتاده است. با این حال، روابط سالم خود را با این شرایط جدید تطبیق می‌دهند و احترام متقابل شکل می‌گیرد. افرادی که صرفاً به دنبال بهره‌کشی بوده‌اند نیز خود به خود مسیرشان را از شما جدا خواهند کرد.
۷. چگونه می‌توان بین انتقاد سازنده و عیب‌جویی تفاوت قائل شد؟
انتقاد سازنده با تمرکز بر رفتار یا اثر کار ارائه می‌شود و هدف آن بهبود و ارتقای فرد مقابل است. عیب‌جویی معمولاً کلی، متوجه شخصیت فرد و فاقد راهکار عملی برای اصلاح است. با یادگیری صراحت، یاد می‌گیرید که چگونه نقدهای خود را به شیوه‌ای متمرکز بر مسئله و غیرشخصی بیان کنید.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

29 دیدگاه

  1. همیشه هم داستان به این سادگی نیست .کاش همین قدر ساده بود .کاش می شد به راحتی به آدمها نه گفت .اگر آدم قصه ات کسی باشد که در برابرش حتی جرات مخالفت به ذهنت خطور نکند .حتی خیال نه گفتن به سرت نزند .اگر از بیم خشم ویرانگری که در صورت مخالفت با طرف مقابلت با آن مواجه هستی مجبور به خوب بودن باشی ..اگر شبها کابوس آنچه رخ خواهد داد خواب از چشمانت بگیرد .اگر هر لحظه با ترس طغیان این خشم زندگی کنی .آیا برای این هم چاره ای هست

  2. ممنون خانم شریف پور مفید بود.
    امیدوارم بتونیم بیشتر عمل گرا باشیم تا اینکه فقط بخواهیم گفته های خوب ر و تایید وتشویق کنیم
    سپاس

  3. ممنون از مقاله خوبتون
    میشه لطفا چند تا کتاب وقتی از این نوع مقالات می نویسید، معرفی کنید تا بتوانیم بیشتر مطالعه داشته باشیم؟

  4. وای مقاله شما واقعا عالی بود … من کاملا درک کردم و فهمیدم که باید معتاد خوب بودن نشد….
    سایتتون را چند سالی هست دنبال میکنم و همیشه درزمان خستگیم به سایت شما مراجعه میکنم تا حالم بهتر شه
    ازتون واقعا ممنونم
    یکی از بهترین و جذاب ترین سایت های منه

  5. خیلی وقتا با خوندن پست های یک پزشک بهت زده میشم….
    از این جهت که چالشی که مطرح میشه چقدر اپیدمیه و من چقدر اشتباه فکر می کردم که تنهام….
    مرسی …

  6. یک نکته اساسی که توی مطلب بهش اشاره نشده بود این که آدمی که «همیشه خوب بودن» رو انتخاب می‌کنه، بعد از یک مدت از بس از تصمیم‌های دیگران پیروی کرده دچار مشکل تصمیم‌گیری می‌شه. سر دو راهی‌ها با وجود دونستن مزیت‌ها و معایب هر راه نمی‌تونه روی انتخاب یک راه تصمیم بگیره و همیشه منتظر یکی دیگه است که تصمیم گیری رو بندازه گردن اون.
    ——-
    نکته دوم هم این که چنین رفتاری یکی از دلیل‌هاش هم میتونه تربیت نسل‌های قبلی باشه. نسل قدیم تر ما در دنیایی بزرگ شدن که احترام گذاشتن به (و حتی تبعیت از) بقیه یک ارزش بوده. مطلب این پست رو شما نمیتونید به سادگی به خورد یک آدم ۵۰ ساله بدید. تازه الان به دوره ای رسیدیم که به خاطر ورود ارزش های «مدرن» فردیت و اهمیت دادن به خود، جزو اولویت‌ها و اهداف محسوب میشه. شاید از خیلی از آدم‌های میانسال شنیده باشید که میگن زمانی که بچه بودیم «پدرسالاری» بود و حالا که پدر شدیم «فرزند سالاری». دلیل اصلی این صحبت اینه که در تربیت اون‌ها همیشه «دیگران» مقدم بر «خود» در نظر گرفته میشدن. حالا یک زمان والدین یک زمان فرزندان.
    ——
    بابت این مطلب ارزشمند هم بسیار ممنونم.

  7. سلام.
    روی هم رفته مطلب خوبی بود؛ لکن آیا به نظر شما کمی کلی نبود؟
    ببینید به عقیده ی بنده زندگی و رفتارهای ما آدمها به طور کلی کمپلکس و پیچیده هست و طوری نیست که بتوانیم در تمام موقعیت ها “تنها یک رفتار” را بروز بدهیم، بلکه با توجه به زمینه ی تربیتی و تحصیل ما از زندگی رفتارهایی منطبق بر آن زمینه ولی نه الزاما همیشه یکسان، از خود بروز می دهیم.
    با کلیات نوشته تان موافقم اما آیا این نوع رفتار کردن در جامعه ای چون جامعه ی ما که هر روز در حال پوست اندازی و تغییر بدون حد و مرز است در جایی روی فردی اثری منفی نمی گذارد؟
    ببینید! اغلب آزمایشهایی که شما نام بردید یا مقالاتی که از آنها ذکر منبع کردید، در زمینه و بستری خارج از بستر اجتماعی ما رخ داده اند. در جامعه ی ما مردم بیشتر از اینکه “خوب” گوش دهند، فقط گوش می کنند!
    و بعد عمل!
    مثلا به ظن بنده اغلب افراد (منظورم کل جامعه است و نه نمونه ی محدود) جامعه ی ما همچنان در فضای سواد و دانستن هستند و وقتی می گوییم که “جسارت نه گفتن داشته باشید و خوب مطلب نباشید” ایشان اینطور می شنوند که” جسارت داشته باشید!!”. و این باعث می شود افراد “جسارت” را با “بی ادبی” اشتباه کنند.
    نکته دیگر اینکه، شما چطور می توانید در موقعیتی که مجبورید در آن حضور داشته باشید و نظر بدهید ولی می دانید نظر شما را می پرسند که “فقط پرسیده باشند” نظری مخالف بدهید؟
    بنده در چنین موقعیت هایی نظرم بر این است که شما مجبورید “یک خوب مطلق باشید”. راستی چطور می توانید در چنین موقعیتی نظر خود را بدهید و بدون اینکه مخالفتی غیرمنطقی را بشنوید و زیاد بحث نکنید؟!
    در اینجاست که شما می گویید: ” بنده نظر خاصی ندارم!”.
    و تمام.
    در نهایت بگذارید خلاصه ای بگوییم:
    ما آدمها در موقعیت های مختلف کلا یکسان، ولی در جزئیات متفاوت رفتار می کنیم. اگر انسانی ذاتا خوب باشد، دیگر همه چیز تمام است.

    بابت نوشته تان ممنونم.

  8. به این میگن یه مقاله یک پزشکی ، چیزی که مردم به خاطرش میان یک پزشک.
    فقط یه نکته بگم به نظر من تغییر کردن آدما زمان می‌بره ، نمی‌شه این مقاله رو گذاشت جلوی یه آدم و گفت از فردا بیا و اینجوری باش ، باید بخواد تغییر کنه و کلی تمرین کنه و از اول شروع کنه به تجربه کردن و سعی و خطا کردن. بهترین راه اینه که آدما از این مقاله و مانند این علاوه بر تغییر خودشون ، روی تربیت بچه‌ها هم استفاده کنن.
    نکته بعدی هم خوب بودن در انظار مردم، بعضی جاها خیلی هم بد نیست ، باید تعادل برقرار بشه.

  9. کاش این اموزه ها رو در طول دوران تعلیم و تربیتمان به ما منتقل میکردند. وقتی به اطراف نگاه میکنم و میبینم روزانه به جای صرف کردن انرژی و وقت در مسیر مناسب با سایر اطرافیان این انرژی و وقت گرانبها در چالش های عقده ها و مشکلات روانیمان تلف میشود افسوس میخورم

  10. همش عالی بود…اما
    در مورد روش ساندویچی»یه دیالوگ از گیم اف ترون هست میگه:همیشه ادما قبل از اینکه بگن اما کلی چرت و پرت و اراجیف میگن
    ولی خدااااایی مطلب عالی بود

  11. نوشته‌ی بسیار آموزنده و پرمحتوایی بود.
    نظر صادقانه خود را گفتن به شجاعت نیاز دارد.شجاعتی که جسور بودن را بدنبال دارد.شجاعتی لذت بخش، چونکه انسان را لبریز از اعتماد به نفس میکند و پایه های خوب و سالم زندگی کردن را استوارتر .
    فرقی نمیکنه گوشه خوب زندگی را از چه طرفی بگیری، همش در آخر باعث بهتر شدن و پخته تر شدنت میشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]