تاریخچه کریسمس از معابد باستانی میترا تا دنیای مدرن

کریسمس فراتر از یک مناسبت مذهبی ساده، تقاطعی شگفتانگیز از اسطورههای کهن، سیاستهای مذهبی امپراتوریهای باستان و تحولات فرهنگی مدرن است. سالهاست که در ۲۵ دسامبر، میلیونها انسان در سراسر جهان دور هم جمع میشوند تا فصلی از شادی و هدیه دادن را جشن بگیرند، اما واقعیت تاریخی پشت این روز بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسد. در این مقاله میخواهیم به اعماق تاریخ نفوذ کنیم و بررسی کنیم که چطور یک آیین باستانی مرتبط با خورشید تابان به جشنی جهانی تبدیل شد؛ جشنی که حتی در دورههایی از تاریخ با ممنوعیتهای سختگیرانهای روبهرو بوده است. آیا واقعاً ۲۵ دسامبر روز میلاد عیسی مسیح است یا این تاریخ حاصل یک توافق استراتژیک در اروپای باستان بوده است؟
فهرست مطالب
- ۱. خاستگاه باستانی کریسمس و پیوند آن با آیین مهرپرستی
- ۲. زمستان تاریک و جشنهای کهن بقا در اروپای شمالی
- ۳. ساتورنالیا و وارونگی اجتماعی در روم باستان
- ۴. تاثیر جشن نورهای یهودی بر نمادشناسی روشن کردن شمع
- ۵. ثبت اولین کریسمس رسمی و تصمیم پاپ جولیوس اول
- ۶. درخت سبز کریسمس و اسطورهشناسی کشیشهای دروئیدی
- ۷. دوران سیاه ممنوعیت کریسمس توسط پیوریتنهای افراطی
- ۸. ملکه ویکتوریا و بازآفرینی کریسمس به عنوان جشنی خانوادگی
- ۹. سرود کریسمس چارلز دیکنز و نجات روح کریسمس
- ۱۰. تکامل چهره بابانوئل از قدیس مهربان تا نماد تبلیغاتی
- ۱۱. سکولاریزه شدن کریسمس و دغدغههای جدید متولیان کلیسا
- ۱۲. تفاوتهای تقویمی و جشن ارتدوکسها در ششم ژانویه
- ۱۳. بعد اقتصادی و تجاریسازی کریسمس در قرن بیست و یکم
- ۱۴. کریسمس در فرهنگهای غیرمسیحی و کشورهای خاورمیانه
- ۱۵. کریسمس در عصر دیجیتال و کارتهای تبریک مجازی
💡مختصر و مفید
تاریخچه کریسمس ریشه در جشنهای انقلاب زمستانی باستان مانند مهرپرستی ایرانی و ساتورنالیای رومی دارد و تعیین تاریخ ۲۵ دسامبر به عنوان روز میلاد مسیح توسط کلیسا در قرن چهارم میلادی اقدامی هوشمندانه برای ادغام آیینهای کهن با مسیحیت نوپا بود. این جشن که حتی در قرن هفدهم به دلیل نداشتن ریشه کتاب مقدس توسط پیوریتنها ممنوع شد، در دوره ملکه ویکتوریا با تمرکز بر خانواده و معرفی نمادهایی چون درخت کریسمس احیا شد و امروزه به عنوان پدیدهای فرهنگی و تجاری فراتر از مرزهای مذهبی شناخته میشود.

خاستگاه باستانی کریسمس و پیوند آن با آیین مهرپرستی
بررسیهای دقیق تاریخی نشان میدهند که تاریخ ۲۵ دسامبر پیش از آنکه با نام مسیحیت گره بخورد، در امپراتوری روم و بخشهای وسیعی از دنیای باستان به عنوان روز تولد خدای خورشید شکستناپذیر یا همان میترا (Mitra) جشن گرفته میشد. آیین مهرپرستی که ریشه در ایران باستان داشت، با نفوذ به قلمروی روم تبدیل به یکی از جدیترین رقبای مسیحیت نوپا شد و سربازان رومی به شدت به آن وفادار بودند. این روز نمادی از غلبه نور بر تاریکی پس از گذر از شب یلدا یا همان کوتاهترین روز سال بود.
رومیان باستان این روز را با عنوان تولد خورشید فاتح گرامی میداشتند و با روشن کردن آتش و قربانی کردن، بازگشت تدریجی گرما و نور را به زمین نوید میدادند. زمانی که امپراتوران روم تصمیم گرفتند مسیحیت را به عنوان دین رسمی بپذیرند، برای تسهیل پذیرش این دین جدید میان تودههای مردم، بسیاری از سنتهای مهرپرستی از جمله تاریخ تولد خورشید را با روز تولد عیسی مسیح ترکیب کردند تا گذار مذهبی با مقاومت کمتری انجام شود.
زمستان تاریک و جشنهای کهن بقا در اروپای شمالی
در سرزمینهای یخزده اروپای شمالی، جایی که زمستانهای طولانی و تاریک بقای انسان را به مخاطره میانداخت، اواخر دسامبر زمان بسیار مهمی برای قبایل مختلف بود. مردم اسکاندیناوی جشنی به نام یول (Yule) را برگزار میکردند که از ۲۱ دسامبر آغاز میشد و تا ژانویه ادامه مییافت. در این بازه، مردان خانواده کندههای قطور درختان را به خانه میآوردند و آتش میزدند و اعتقاد داشتند هر جرقهای از این آتش نشاندهنده تولد گوساله یا خوک جدیدی در سال پیشرو است.
این جشنها در حقیقت نوعی تلاش روانی برای تحمل سرمای شدید و کمبود منابع غذایی در زمستان سخت بود. آنها در این روزها بیشتر حیوانات خود را قربانی میکردند تا مجبور نباشند در طول زمستان به آنها غذا بدهند؛ به همین دلیل، دسامبر تنها زمانی از سال بود که اکثر مردم به گوشت تازه و نوشیدنیهای تخمیر شده دسترسی فراوان داشتند و این فراوانی غذا اساس شادمانیهای کریسمس اولیه را شکل داد.
ساتورنالیا و وارونگی اجتماعی در روم باستان
یکی از پرشورترین و عجیبترین جشنهای باستانی که تاثیر عمیقی بر شکلگیری کریسمس گذاشت، جشن ساتورنالیا (Saturnalia) در روم باستان بود که به افتخار ساتورن، خدای کشاورزی برگزار میشد. این جشن که از اواسط دسامبر آغاز میشد و یک هفته ادامه داشت، دورانی از آزادیهای بیحدوحصر و فرار از قوانین سختگیرانه روزمره بود. در این مدت دادگاهها تعطیل میشدند و هیچ کس به خاطر آسیب رساندن به اموال یا اشخاص مجازات جدی نمیشد.
بخش جالب این جشن، پدیده وارونگی نقشهای اجتماعی بود؛ بردهها در این ایام اجازه داشتند مثل اربابان رفتار کنند و حتی اربابان سر میز غذا به آنها خدمت میکردند. مدارس و کسبوکارها تعطیل میشد و مردم به خیابانها میآمدند تا با رقص و پایکوبی شادمانی کنند. بسیاری از سنتهای هدیه دادن و رفتارهای شادمانه کریسمس امروزی، میراث مستقیم همین کارناوالهای رومی است که کلیسا نتوانست آنها را به طور کامل حذف کند.
تاثیر جشن نورهای یهودی بر نمادشناسی روشن کردن شمع
روشن کردن شمع و چراغانی کردن خانهها در ایام کریسمس، ریشههای عمیقی در سنتهای مذهبی خاورمیانه به ویژه جشن حنوکا (Hanukkah) دارد. این جشن یهودی که به جشن نورها نیز معروف است، یادآور بازسازی معبد دوم اورشلیم و معجزه روشن ماندن چراغدان معبد به مدت هشت روز با مقدار اندکی روغن است. این مفهوم بقای نور در دل تاریکی مطلق زمستان، به شدت با روحیه کریسمس همخوانی داشت.
بسیاری از تحلیلگران تاریخ ادیان معتقدند که نمادگرایی نور در کریسمس با الهام مستقیم از سنتهای حنوکا شکل گرفته است. در هر دو آیین، تمرکز بر روشن کردن تدریجی شمعها در روزهای سرد زمستانی است تا امید به بازگشت روشنایی و معنویت در دل انسانها زنده بماند. این تبادل فرهنگی میان یهودیت و مسیحیت اولیه، بستر مناسبی را برای تثبیت آیینهای نوری کریسمس فراهم کرد.
ثبت اولین کریسمس رسمی و تصمیم پاپ جولیوس اول
برخلاف تصور عموم، در کتاب مقدس یا همان عهد جدید هیچ اشاره دقیقی به تاریخ تولد عیسی مسیح نشده است و حتی نشانههایی مانند چرای گوسفندان در صحرا نشان میدهد که این رویداد احتمالاً در بهار یا تابستان رخ داده است. در قرون اولیه مسیحیت، تمرکز اصلی کلیسا بر روز رستاخیز بود و تولد مسیح اهمیت چندانی نداشت. این وضعیت تا قرن چهارم میلادی ادامه یافت، زمانی که کلیسا نیاز به اتحاد بیشتر جامعه مدنی داشت.
سرانجام در سال ۵۲۹ میلادی، پاپ جولیوس اول (Pope Julius I) تاریخ ۲۵ دسامبر را به طور رسمی به عنوان روز میلاد مسیح اعلام کرد و آن را تعطیل عمومی نامید. این اقدام یک تصمیم کاملاً استراتژیک برای جذب تودههایی بود که پیش از آن به جشنهای انقلاب زمستانی عادت داشتند. با این تصمیم، کلیسا توانست آیینهای سنتی و غیرمسیحی را تحت نامی جدید و در قالبی مذهبی بازتعریف کند.
درخت سبز کریسمس و اسطورهشناسی کشیشهای دروئیدی
استفاده از درخت همیشهسبز به عنوان نماد کریسمس، ریشه در باورهای مردمان سلت و کشیشهای دروئید (Druids) در بریتانیا و گال باستان دارد. این مردمان باستان گیاهان همیشهسبز مانند خرزهره و دارواش را مقدس میدانستند و باور داشتند که این گیاهان به دلیل سبزی مداوم خود در سرما، نماد غلبه بر ارواح خبیثه، بیماری و مرگ در زمستان هستند.
داستانهای مذهبی میگویند که سنت بونیفاس در قرن هشتم میلادی با قطع کردن درخت بلوط مقدس بتپرستان و جایگزین کردن آن با یک درخت صنوبر کوچک که شکل مثلثی آن نماد تثلیث بود، تلاش کرد این نماد را مسیحی کند. این سنت بعدها در قرن شانزدهم توسط آلمانیها به شکل مدرنتری توسعه یافت و آنها شروع به تزیین درختان صنوبر در خانههای خود با شمع و سیب کردند که بعد سنتی کریسمس را ارتقا داد.
دوران سیاه ممنوعیت کریسمس توسط پیوریتنهای افراطی
در اواسط قرن هفدهم میلادی، زمانی که پیوریتنها (Puritans) به رهبری اولیور کرامول در انگلستان به قدرت رسیدند، جشن گرفتن کریسمس به طور کامل ممنوع اعلام شد. این مذهبیون افراطی معتقد بودند که کریسمس هیچ پایهای در کتاب مقدس ندارد و عملاً جشنی الحادی و بتپرستانه است که با رفتارهای غیراخلاقی و مستی همراه شده است؛ بنابراین هرگونه تعطیلی یا پختوپز ویژه در این روز جرم محسوب میشد.
این ممنوعیت حتی به مستعمرات آمریکا در نیوانگلند نیز سرایت کرد؛ به طوری که در بوستون بین سالهای ۱۶۵۹ تا ۱۶۸۱، هر کسی که کریسمس را جشن میگرفت با جریمه نقدی سنگینی مواجه میشد. مردم مجبور بودند در این روز کار کنند و مغازهها باز بمانند. این دوره نشاندهنده تضاد عمیق میان تفسیرهای مذهبی سختگیرانه و آیینهای شاد سنتی مردم بود که در نهایت با فروپاشی قدرت پیوریتنها به پایان رسید.
ملکه ویکتوریا و بازآفرینی کریسمس به عنوان جشنی خانوادگی
احیای کریسمس به شکلی که امروز میشناسیم، تا حد زیادی مدیون ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) و همسر آلمانیاش شاهزاده آلبرت در اواسط قرن نوزدهم است. در سال ۱۸۴۸، تصویری از خانواده سلطنتی بریتانیا در حال جشن گرفتن دور یک درخت کریسمس تزیین شده در نشریات منتشر شد که توجه طبقه متوسط را جلب کرد. این تصویر به سرعت مد جدیدی را در سراسر بریتانیا و آمریکا ایجاد کرد.
ملکه ویکتوریا با تمرکز بر مفاهیمی چون کانون گرم خانواده، بخشش، هدیه دادن به کودکان و کمک به نیازمندان، چهره خشن و کارناوالی قدیمی کریسمس را به جشنی صمیمی و خانگی تبدیل کرد. در این دوران بود که بسیاری از سنتهای خانوادگی مانند شام مشترک بوقلمون و تزیین سالنهای خانه با گیاهان همیشهسبز به فرهنگ عمومی و استانداردی برای طبقه متوسط تبدیل شد.
سرود کریسمس چارلز دیکنز و نجات روح کریسمس
در سال ۱۸۴۳، دقیقاً در دورانی که سنتهای قدیمی کریسمس در حال فراموشی بودند، چارلز دیکنز (Charles Dickens) رمان کوتاه و تاثیرگذار خود به نام سرود کریسمس (A Christmas Carol) را منتشر کرد. داستان تحول شخصیتی خسیس به نام Ebenezer Scrooge با دیدن ارواح کریسمس گذشته، حال و آینده، تاثیری عمیق بر افکار عمومی گذاشت و توجه مردم را به جنبههای انسانی این جشن جلب کرد.
دیکنز در این کتاب کریسمس را نه به عنوان یک آیین مذهبی خشک، بلکه به عنوان فرصتی برای ابراز همدردی، نوعدوستی و کمک به فقرای جامعه در دوران سخت صنعتیشدن بریتانیا توصیف کرد. این اثر ادبی چنان محبوبیتی یافت که بسیاری از منتقدان معتقدند دیکنز شخصاً روح مدرن کریسمس را بازآفرینی کرد و به مردم آموزش داد که چگونه باید این ایام را با سخاوتمندی سپری کنند.
تکامل چهره بابانوئل از قدیس مهربان تا نماد تبلیغاتی
شخصیت محبوب بابانوئل یا سانتا کلاوز (Santa Claus) ریشه در زندگی یک قدیس مسیحی قرن چهارم به نام سنت نیکولاس (Saint Nicholas) دارد که در ترکیه امروزی زندگی میکرد و به خاطر بخشندگی فراوان و هدیه دادن به کودکان فقیر شهرت داشت. این سنت مذهبی پس از مهاجرت هلندیها به نیویورک با خود به آمریکا برده شد و در آنجا تحت نام Sinterklaas بازتعریف شد.
تصویر مدرن بابانوئل با لباس قرمز، ریش بلند سفید و هیکل چاق، حاصل نقاشیهای کارتونیست معروف آمریکایی توماس نست در قرن نوزدهم و کمپینهای تبلیغاتی شرکت کوکاکولا (Coca-Cola) در دهه ۱۹۳۰ است. این شرکت نوشابهسازی برای افزایش فروش خود در زمستان، از این کاراکتر جذاب استفاده کرد و بدین ترتیب، یک قدیس مذهبی به یک نماد جهانی فرهنگ عامه و تجاری تبدیل شد.
سکولاریزه شدن کریسمس و دغدغههای جدید متولیان کلیسا
در دهههای اخیر، روند سکولاریزه شدن یا غیردینی شدن آیین کریسمس شتاب زیادی گرفته است و این موضوع به یکی از دلهرههای بزرگ رهبران کلیسا تبدیل شده است. بسیاری از مردم جهان امروزه بدون توجه به جنبههای الهیاتی و تولد عیسی مسیح، کریسمس را صرفاً به عنوان فرصتی برای تعطیلات، سفر، خرید و دورهمیهای خانوادگی جشن میگیرند.
این پدیده مرزهای مذهبی را درنوردیده است و حتی در کشورهای غیرمسیحی نیز افراد زیادی درخت کریسمس تزیین میکنند و به یکدیگر هدیه میدهند. متولیان مذهبی نگرانند که مصرفگرایی افراطی و مادیگرایی جایگزین مفاهیم معنوی مانند صلح، فروتنی و تولد منجی شود و کریسمس به یک فستیوال صرفاً تجاری تبدیل گردد.
تفاوتهای تقویمی و جشن ارتدوکسها در ششم ژانویه
یکی از نکات فنی و جالب در تاریخچه کریسمس، تفاوت تاریخ برگزاری آن میان شاخههای مختلف مسیحیت است. در حالی که کاتولیکها و پروتستانها از تقویم گریگوری پیروی کرده و ۲۵ دسامبر را جشن میگیرند، بسیاری از کلیساهای ارتدوکس شرقی مانند ارتدوکسهای روسیه، اوکراین و صربستان از تقویم قدیمی یولیوسی استفاده میکنند.
این اختلاف محاسباتی باعث میشود که کریسمس ارتدوکسها معمولاً در ۷ ژانویه (یا شب آن در ۶ ژانویه) برگزار شود. ارتدوکسهای شرقی در این روز آیینهای مذهبی متفاوتی مانند روزهداری خاص و دعاهای طولانی کلیسایی را اجرا میکنند که نشاندهنده تنوع عمیق فرهنگی و تفسیری در میان پیروان دین مسیحیت در سراسر جهان است.
بعد اقتصادی و تجاریسازی کریسمس در قرن بیست و یکم
امروزه کریسمس به موتور محرک اقتصاد جهانی و به ویژه صنعت خردهفروشی تبدیل شده است. ماهها پیش از دسامبر، فروشگاهها دکوراسیون خود را تغییر میدهند و کمپینهای تخفیفی بزرگی مانند جمعه سیاه (Black Friday) برای ترغیب مردم به خرید هدایای کریسمس راهاندازی میشوند که میلیاردها دلار گردش مالی ایجاد میکند.
این حجم از تبادلات مالی باعث شده است که بقای بسیاری از کسبوکارهای کوچک و بزرگ به فصل خرید کریسمس وابسته باشد. اگرچه این روند به اشتغالزایی و رونق اقتصادی کمک میکند، اما منتقدان فرهنگی بر این باورند که تجاریسازی بیش از حد، اصالت و سادگی پیام اولیه کریسمس را که بر مبنای قناعت و توجه به محرومان بود، مخدوش کرده است.
کریسمس در فرهنگهای غیرمسیحی و کشورهای خاورمیانه
نفوذ کریسمس به کشورهای آسیایی و خاورمیانه نمونه بارزی از تبادل فرهنگی جهانی است. در کشورهایی مانند ژاپن، با وجود درصد بسیار کم جمعیت مسیحی، کریسمس به جشنی محبوب برای زوجهای جوان و خانوادهها تبدیل شده است که با سنتهای منحصربهفردی مانند خوردن مرغ سوخاری جشن گرفته میشود.
در خاورمیانه نیز شهرهایی با بافت جمعیتی متنوع مذهبی مانند بیروت، دمشق و جلفای اصفهان شاهد تزیین خیابانها و روشن شدن درختان بزرگ در میادین اصلی هستند. این همزیستی فرهنگی نشان میدهد که چگونه یک آیین غربی میتواند در بسترهای شرقی بومیسازی شود و به عنوان بهانهای برای صلح و شادی مشترک میان پیروان ادیان مختلف عمل کند.
کریسمس در عصر دیجیتال و کارتهای تبریک مجازی
فناوریهای نوین ارتباطی شیوه تعامل و برگزاری آیینهای کریسمس را به شدت تغییر دادهاند. ارسال کارتهای پستال کاغذی که در دوران ویکتوریا برای حفظ ارتباط میان مهاجران آمریکا و خانوادههایشان در اروپا ابداع شده بود، جای خود را به پیامهای ویدئویی، ایمیلهای متحرک و تبریکهای شبکههای اجتماعی داده است.
علاوه بر این، تماسهای تصویری به خانوادههای دورافتاده اجازه میدهد تا به صورت مجازی در لحظه تحویل سال و باز کردن کادوها در کنار یکدیگر باشند. اگرچه برخی معتقدند تکنولوژی فیزیک صمیمی جلسات خانوادگی را تضعیف کرده، اما ابزارهای دیجیتال امکان به اشتراک گذاشتن شادی کریسمس را با سرعتی بیسابقه در پهنه جهانی فراهم ساختهاند.
جمعبندی نهایی
کریسمس در طول تاریخ پرفرازونشیب خود از آیینهای کهن خورشیدپرستی و کارناوالهای پرهیاهوی رومی عبور کرده، ممنوعیتهای سخت مذهبی را پشت سر گذاشته و در نهایت در عصر ملکه ویکتوریا به شکل جشنی متمرکز بر کانون خانواده بازتعریف شده است. فرآیند سکولار شدن این مناسبت در دنیای مدرن نشان میدهد که انسانها همواره به دنبال بهانهای برای صلح، بازنگری در رفتارهای گذشته و ابراز محبت به همنوعان خود فراتر از مرزهای مذهبی هستند. درک تاریخچه چندلایه کریسمس به ما کمک میکند تا فارغ از جنبههای صرفاً تجاری، ارزشهای انسانی و نمادین نهفته در قلب این جشن باستانی را بهتر بشناسیم و پاس بداریم.

کاش از ارتباط شب یلدا یا همون روز تولد خدای میترا هم می گفتید.
تقدس روز اول زمستان توسط آیین میترائیسم در اروپا گسترش پیدا کرد که البته این وسط نه فقط ایرانی ها، بلکه تمام مردم خاورمیانه و اروپای شرقی سهیم بودن و بعد از ظهور مسیحیت هم هنوز بدلیل وجود فرهنگ میترائیسم در سنت های مردم اروپا کشیش ها هم تصمیم گرفتن به جای اینکه یه روز مقدس دیگه رو اضافه کنن، همون اول زمستان که از قبل مقدس بود رو به عنوان میلاد حضرت مسیح اعلام کنن. بعد از چند سال بدلیل انجام ندادن کبیسه و مشکلات تقویم میلادی (گریگوری) (در دو مرحله) آغاز سال میلادی و میلاد حضرت مسیح از شب یلدا فاصله گرفت و شد اینی که امروز هست.
پ ن: البته این رو هم بگم که تقدس خورشید طبیعتا در همه جای دنیا از خیلی قبل تر وجود داشته (مخصوصا شرقی ها) فقط در آیین میترائیسم سیستماتیک تر، منظم تر و کامل تر شد.
خیلی ممنون. مطلب جالبی بود. در جایی خواندم که آیین درخت کریسمس از مناطق آلپی که امروزه بیشتر در سوئیس و اتریش هستند، گرفته شده. ممکنه کشیشی که فرمودید با اطلّا ع از این رسم این منطقه، این رو همگانی کرده.
وقتی تاریخچه کریسمس رو بازخونی میکنی یا وقتی تاریخچه پرواز یا ابداع چیپس یا شاید حتی بستنی و خیار شور و نشستن پشت میز و …… یه جایی به چیزی بر میخوری که در نگاه امروز ما خیلی عجیبه، اون چیز عجیب ، تمایلاتی هستند در جهت مقاومت و مخالفت و از بین بردن یه پدیده جدید یا حتی یه رسم کهن یا یه رفتار و تفکر متفاوت، این تمایلات تندروانه هنوز هم ظهور و بروز میکنن و هر از چند گاهی از یه گوشه و و بر مبنای یه ایدوئولوژی افراطی شکل میگیرند و میخوان تا همه رو در فکر و عمل و انگیزه مثل خودشون کنن، همچین مسائلی تا کی باید گریبان گیر جوامع انسانی باشه؟ حرکت به کدام سو خطر بروز این جریان هارو کمتر میکنه؟ داعش، القاعده، کمونیسم افراطی، کلیسا قرون وسطی… و مرام ها و مسلک ها و بنیان های مذهبی یا سیاسی یا فکری زیاد دیگه ای که این چنین عملکرد هایی ازشون دیدیم و میبینیم!
قطعا مطالع دانش و آگاهی امکان سواستفاده این جریانها رو کم میکنه اما این کافی نیست چن دیدیم که حتی افراد بسیار دانا و برجسته هم خودشون مبدع همچین گرایشاتی بودن. این که این نوع تندروی هارو بشنوم و نفرت انگیز بودنشون رو درک کنم شاید کمک کنه که حداقل از من هیولایی بیرون در نیاد.
همه مراسم به تقلید از جشن های هست که ایرانی ها برگزار میکردن حتی تزیین درخت کاج هم تقلید از ایرانی هاست چون ایرانی ها تو همین روز درخت سرو رو تزیین میکردن و جشن میگرفتن
باشه. ما اولیم.
کلا همه مراسم ها تقلید از ایرانه :) این یک اصله برای ایران بودن نه یک توهم وطنی :D
این نظر شماست یا منبع معتبری هم دارید؟!. نمیدوانم هر چیزی در دنیا انجام میشود چرا ما ایرانی ها در آن نقش داریم….!
ماشالله اعتماد به نفسمون بالا ترکا یه مثل دارن میگن دوننه دمه بویونی ده یعنی از دیروز نگو از موفقیت های امروزت بگو
حرفتون تا حدی درست هست اما نه با این قاطعیت. و اینکه ایده تزیین کردن یه درخت اینقدر خاص و ناب نیست و خیلی ها می تونن در طول تاریخ این ایده رو از خودشون خلق کنن و چیز خاصی نیست.
راستش تا این نظر رو دیدم یا برره افتادم. همیشه اولین اتفاقها تو برره افتاده بود ولی هیچ کس جز برره ای ها از اون خبر نداشتند :)