فناوری

چگونه در راه رسیدن به هدف تسلیم نشویم

این اینفوگرافی را دیشب وقتی داشتم دنبال عکسی جستجو می‌کردم، به صورت تصادفی پیدا کردم، به نظرم اینوگرافی خوبی آمد، بنابراین بد ندیدم که ترجمه‌اش کنم و با شما به اشتراک بگذارم.

بی‌شک فرمول‌های رسیدن به موفقیت بسیار متنوع هستند و پندها و اندرزها هم فراوان و متنوع، اما گاهی بد نیست با هم بعضی از این فرمول‌ها یا پندها را مرور کنیم.

11-16-201 8-51-21 AM

۱۴ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ممنون از مطلب خوب شما.
    در بین موارد ذکر شده به نظرم مورد ۶ واقعا اثر گذار است. من خودم این تجربه را داشتم و بعد از مدتی که روی این موضوع کار کردم و به طور کامل از وجودم بیرون کردم میشه گفت مثل پروانه از پیله ام خارج شدم و در ادامه تاثیر عدم مقایسه را بسیار بالا درک کردم.

  • جناب دکتر یه سوال دارم ازتون : شما چطور وقت میکنید به این همه کار برسید؟شما طبابت هم میکنید؟اگر میکنید چجوری میتونید به همه علایقتون برسید؟خنده داره ولی گاهی اوقات فکر میکنم شما بیشتر از ۲۴ ساعت در روز وقت دارید!! لطفا جواب بدین ما که همه راه هارو امتحان کردیم شاید تجربه شما برامون بهتر باشه

    • البته این سوال من هم بود. ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگر یه نفر در ایام ماضی تلاشش رو برای یادگیری و به کار گیری اموخته ها انجام داده باشه در زمان حال کارها رو خیلی سریعتر میتونه انجام بده. عمده مشکل من اینست که در طول بیست سال گذشته بیشتر وقتم رو تلف کرده ام ولی شما در نظر بگیرید ممارستی که جناب دکتر مجیدی در مسیر برپا نگهداشتن این وبلاگ داشته اند امروزه مطمئنا بهشون کمک میکنه با صرف وقت کمتر بتونن مطالب پخته تر و بهتری رو منتشرکنند. من شاید ده سال است که مشتری این وبلاگ هستم.
      موفق باشید.

  • “بدانید که شما از هر ءنچه فکر مىکنید مقاوم تر و سخت تر هستید!” این مورد رو وقتى پزشکى شهرستان قبول شدم فهمیدم . بعد که وارد دوره بالینى شدم …دیدم عجب …. روز به روز داره سخت میشه …بعد دوره اینترنى و کشیکهاى اورژانس…بعد ازدواج وسط دوره اینترنى…حالا هم امادگى براى دستیارى …واقعا ایمان دارم که توانایی هاى انسان نامحدوده…

    • خوش بحالتون!
      چجوری میشه دکتر شد؟
      چجور میشه تنبل نبود؟
      چجور میشه اینهمه فکر و خیال نداشته باشه آدم؟
      چجور میشه فقط خودت باشی؟
      چجوری میتونم از اضطراب.. از چیزی که نیستم و میخوام باشم.. چیزی که هستم و نمیخوام باشم.. از چیزی که میخوام باشم و نیستم.. چجوری فکرشونکنم؟
      من یه جوونم.. وقتی خودمو با این وضعیت خوب، با باقی پسرای شهرای بزرگ مقایسه میکنم.. با اون کاراشون، با خیلی از رفتارهای نابهنجارشون، که متقابل هستن میون دو جنس، مقایسه میکنم می گم من چرا نتونم؟ مگه من چیزی کم دارم!!!
      کاش میتونستم ارگانیسم های بدنمو کنترل کنم..! کاش یه میلیون سال دیگه به دنیا میومدم!

      کاش می فهمیدم جایگام تو دنیا کجاست!؟
      کاش اینهمه حرص و طمع و ولح نداشته بودم! دلم خیلی چیزا میخواد..! خیلی میخوام کامل باشم همه رو داشته باشم! از خدا دور شدم؟

      نمیت(د)ونم، چجوری این حجم دنیا و آدما و کاراشونو تو سرم جا بدم! نمیتونم بها بدم ب خودم ..حس میکنم ازینکه با کسی نبودم از بی لیاقتی من بوده، ولی باقی پسرا چه کارا ک نکردن!

      اصن پریشونم، پریشووون..! میخوام فراتر از چیزی باشم که هستم! نه یه روال آدمیت، بیای.. زندگی کنی.. بمیری..! دوس ندارم همرنگ جماعت شم! از خودم از آدما بدم اومده..آه خدایا !!!

      اینجا جای من نیست:
      «روزها فکر من این است و همه شب سخنم

      که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

      از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

      به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم

      مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

      یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

      جان که از عالم علوی است یقین می دانم

      رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

      مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

      دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

      ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

      به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

      کیست در گوش که او می شنود آوازم

      یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

      کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

      یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم…»