روزگار جوانی در سال 1925؛ خاطرات یک جوان پاریسی در عصر طلایی

نام من «ژولین برنارد» است، جوانی بیستوپنجساله که در قلب تپنده فرانسه، یعنی شهر پاریس، زندگی میکنم. در سال 1925، جهان با سرعتی وصفناپذیر در حال تغییر است و من به عنوان فرزندی از طبقه متوسط، با تحصیلاتی در رشته حسابداری بازرگانی، تلاش میکنم جایگاه خود را در این دنیای پرهیاهو پیدا کنم. این نوشتار، تقویم خاطرات و مشاهدات من از سالی است که در آن رادیوها بلندتر از همیشه میخوانند و خیابانها با چراغهای نئون روشن شدهاند. اگر مشتاق هستید بدانید یک جوان در دهه بیست میلادی چگونه به آینده مینگریست و با چه چالشهایی در زمینه اشتغال، تکنولوژی و سبک زندگی دستوپنجه نرم میکرد، این روایت صمیمی و تاریخی از 1925 میلادی برای شماست.
جستجوی کار و رویای استقلال مالی
پیدا کردن کار در پاریسِ سال 1925، بیشتر از آنکه به تخصص بستگی داشته باشد، به سرعت عمل در خواندن نیازمندیهای روزنامه «لو فیگارو» (Le Figaro) مربوط است. من هر روز صبح زود به کافه محله میروم تا اولین کسی باشم که آگهیهای استخدام حسابدار برای شرکتهای واردات و صادرات را بررسی میکند. روش کار من ساده است؛ نامهای دستنویس با خطی خوش تهیه میکنم و حضوری به دفتر شرکتها میروم تا مدیران را با اعتمادبهنفس خود تحت تاثیر قرار دهم.
کار ایدهآل من، سرپرستی بخش مالی در یک شرکت عطرسازی یا کارخانه تولید اتومبیل است که بتوانم ماهانه حدود 1200 فرانک درآمد داشته باشم. من دوست دارم روزی 8 ساعت کار کنم، از ساعت 9 صبح تا 5 عصر، تا زمان کافی برای قدم زدن در بلوارهای پاریس داشته باشم. این میزان حقوق برای یک جوان مجرد مثل من، پادشاهی محسوب میشود و اجازه میدهد اتاقی مستقل در محله «مونپارناس» (Montparnasse) اجاره کنم.
مد و پوشش؛ ظرافت در عصر مدرن
لباس برای من و همنسلانم نماد شخصیت است و من ترجیح میدهم همیشه با کتوشلوارهای پشمی با برشهای مستقیم و شلوارهای «آکسفورد» (Oxford bags) پهن دیده شوم. کلاه شاپو یا «فدورا» (Fedora) بخش جداییناپذیر پوشش من است که بدون آن احساس برهنگی میکنم. حتی وقتی برای یک پیادهروی ساده بیرون میروم، جلیقه و کراوات ابریشمی را فراموش نمیکنم چون در این سالها، ظاهر شما تعیینکننده اعتبارتان در نگاه اول است.
روزنامهها و تیترهای داغ سال
من به طور منظم مجله «ووگ» (Vogue) را برای دنبال کردن هنر و روزنامه «پتی پاریسین» (Le Petit Parisien) را برای اخبار روزانه ورق میزنم. آخرین تیتری که حسابی من را سر ذوق آورد، مربوط به افتتاح «نمایشگاه بینالمللی هنرهای تزئینی» (Exposition Internationale des Arts Décoratifs) در پاریس بود. این نمایشگاه دقیقاً همان جایی است که سبک «آرت دکو» (Art Deco) به جهان معرفی شد و من معتقدم این سبک معماری، آینده شهرهای ما را خواهد ساخت.
راستش را بخواهید، گاهی هم یواشکی ستون حوادث را میخوانم تا از ماجراهای جنایی شهر باخبر شوم، چون شنیدن درباره دزدیهای جسورانه از بانکها هیجان خاصی دارد. دنیا به شدت در حال سیاسی شدن است اما من ترجیح میدهم بیشتر درباره اکتشافات علمی و باستانشناسی، مثل خبرهای مربوط به مقبره توتعنخآمون که هنوز داغ است، مطالعه کنم.
زنگ تفریح: وقتی رادیو جادو میکند!
دیروز همسایه پیرم را دیدم که با وحشت از خانهاش بیرون دوید چون فکر میکرد مردی کوچک داخل جعبه رادیوی جدیدش گیر کرده و دارد آواز میخواند! مجبور شدم نیم ساعت برایش توضیح بدهم که اینها امواج الکترومغناطیسی هستند و کسی در آن جعبه چوبی زندانی نشده است. آخر سر هم با شک و تردید نگاهم کرد و گفت: «ژولین، تو جوانی و زود گول میخوری، من صدای نفس کشیدنش را شنیدم!»
عشق، ازدواج و رویای خانواده
درباره ازدواج، من کمی سنتی فکر میکنم اما دختری را میپسندم که مثل «فلاپرها» (Flappers) مستقل و جسور باشد. دوست دارم همسرم موهای کوتاه مدل «بابی» (Bob cut) داشته باشد و بتواند درباره ادبیات و سیاست با من بحث کند، نه اینکه فقط به خانهداری فکر کند. ما در عصری هستیم که زنان حق رای میخواهند و من این قدرت را تحسین میکنم.
فکر میکنم حوالی سیسالگی زمان مناسبی برای تشکیل خانواده باشد و داشتن دو فرزند، یک پسر و یک دختر، برایم ایدهآل است. دلم میخواهد به قدری ثروتمند باشم که آنها را به بهترین مدارس بفرستم و با هم به سفرهای دور دنیا برویم. در حال حاضر، قلبم برای دختری به نام کلر میتپد که در یک کتابفروشی کوچک کار میکند و لبخندش از تمام چراغهای خیابان شانزلیزه درخشانتر است.
موسیقی و جاز؛ نبض تپنده شبهای پاریس
امسال جاز (Jazz) همه جا را تسخیر کرده است و من نمیتوانم بدون شنیدن صدای شیپور «لویی آرمسترانگ» (Louis Armstrong) شب را به صبح برسانم. رقص «چارلستون» (Charleston) در باشگاههای شبانه به راه افتاده و تماشای آدمهایی که با این ریتم تند تکان میخورند، واقعاً لذتبخش است. موسیقی برای من راهی برای فراموش کردن تلخیهای جنگ بزرگی است که چند سال پیش تمام شد.
سینمای صامت و جادوی پرده نقرهای
رفتن به سینما در سال 1925 یکی از بزرگترین تفریحات من است و امسال فیلم «جویندگان طلا» (The Gold Rush) از چارلی چاپلین شاهکار بود. تماشای راه رفتن مضحک چاپلین روی پرده سینما، تمام غمهای هفته را از یادم میبرد. همچنین فیلم «شبح اپرا» (The Phantom of the Opera) با بازی لون چینی واقعاً لرزه بر اندامم انداخت، اگرچه میدانستم همه اینها گریم و جلوههای ویژه است.
گاهی فکر میکنم آیا روزی خواهد رسید که بازیگران در فیلمها واقعاً حرف بزنند؟ تصورش سخت است که صدا و تصویر با هم هماهنگ شوند، اما با این سرعتی که علم پیش میرود، هیچ چیز بعید نیست. سینما برای من پنجرهای به سوی دنیاهای نادیده است و هر بار که از سالن تاریک بیرون میآیم، احساس میکنم آدم دیگری شدهام.
کتابهای تازه و تحولات ادبی
امسال یک کتاب عجیب و خیرهکننده منتشر شد که همه در کافهها دربارهاش حرف میزنند: «گتسبی بزرگ» (The Great Gatsby) اثر اسکات فیتزجرالد. اگرچه داستان در آمریکا میگذرد، اما حس و حال آن مهمانیهای باشکوه و پوچی پس از آن، برای ما در پاریس هم کاملاً قابل درک است. من همچنین مشغول خواندن آثار «ویرجینیا وولف» هستم که با سبک جریان سیال ذهن، لایههای عمیقتری از روان انسان را به من نشان میدهد.
زنگ تفریح: آرزوی پرواز با ماشین!
پسرخالهام ادعا میکند که تا ده سال دیگر، اتومبیلها بال در میآورند و ما به جای خیابان، از روی سقف خانهها پرواز خواهیم کرد. او حتی یک نقشه خندهدار کشیده که چطور باید باک بنزین را به موتور هواپیما وصل کرد. وقتی به او گفتم همین که فعلاً در گلولای خیابان گیر نکنیم هنر کردهایم، با عصبانیت گفت: «تو هیچ بویی از تکنولوژی نبردهای ژولین!» فکر کنم باید کمتر مجلات علمی-تخیلی بخواند.
سفرهای امسال؛ از حومه شهر تا مرزها
تابستان امسال با قطار سریعالسیر به سواحل «نیس» (Nice) رفتم و برای اولین بار دریای مدیترانه را از نزدیک دیدم. سفر با قطار در این سالها بسیار مجلل شده و تماشای مناظر فرانسه از پشت پنجرههای بزرگ واگن، تجربهای است که هرگز فراموش نمیکنم. در ساحل، مردم با لباسهای شنای جدیدشان که بسیار جسورانهتر از قبل شده، مشغول تفریح بودند و این نشاندهنده آزادیهای جدیدی است که به دست آوردهایم.
همچنین سفری کوتاه به دهکده پدریام در نزدیکی «لیون» داشتم تا به خانواده سر بزنم و کمی از هیاهوی پاریس دور شوم. تضاد بین آرامش روستا و سرعت زندگی در پایتخت برایم تکاندهنده بود؛ آنجا هنوز زمان به کندی میگذرد. این سفرها به من یادآوری میکنند که دنیا بسیار بزرگتر از دفتر کار و کافههای محله من است و باید برای دیدن تمام گوشههای آن تلاش کنم.
تحولات سیاسی و سایه آینده
اوضاع سیاسی اروپا کمی پیچیده است؛ «پیمان لوکارنو» (Locarno Treaties) امسال امضا شد و همه امیدوارند که صلح پایدار بماند. من شخصاً از سیاست دوری میکنم اما نمیتوانم نگران رشد گروههای افراطی در آلمان و ایتالیا نباشم. اخبار مربوط به «موسولینی» در روزنامهها نگرانکننده است و گاهی فکر میکنم آیا این آرامشِ قبل از طوفان دیگری است یا خیر؟
امیدوارم سیاستمداران به جای جنگ، به فکر تجارت و پیشرفت باشند چون نسل من تحمل یک ویرانی دیگر را ندارد. اگر صلح برقرار بماند، من میتوانم تا ده سال دیگر صاحب یک تجارت مستقل شوم و در رفاه کامل زندگی کنم. آینده برای من ترکیبی از بیم و امید است؛ بیم از تکرار تاریخ و امید به معجزات تکنولوژی و خرد انسانی.
تکنولوژی ارتباطی و حملونقل
ارتباطات من هنوز به نامههای کاغذی با تمبرهای رنگارنگ و گاهی تلگراف برای موارد فوری محدود میشود. در محله ما چند تلفن سکهای وجود دارد، اما صفهای طولانی و صدای خشخش زیاد باعث میشود ترجیح بدهم حضوری به دیدن دوستانم بروم. استفاده از تلفن هنوز یک کالای لوکس محسوب میشود و برای نصب آن در خانه باید ماهها در نوبت ماند و هزینه گزافی پرداخت کرد.
برای جابهجایی در پاریس، من عاشق سوار شدن به مترو هستم که با ایستگاههای زیبای آرتنوو تزیین شده است. آرزوی بزرگ من خرید یک اتومبیل «سیتروئن» (Citroën) مدل تیپ C است تا بتوانم آخر هفتهها با کلر به خارج از شهر بروم. هنوز درشکه در خیابانها دیده میشود، اما بوی بنزین و صدای موتورهای درونسوز، خبر از پایان عصر اسبها و آغاز عصر سرعت میدهند.
بهداشت و سرگرمیهای خانگی
دغدغه اصلی بهداشتی امسال، شیوع بیماریهای تنفسی و سل است که هنوز قربانی میگیرد و من سعی میکنم همیشه پنجرهها را باز بگذارم تا هوای تازه در اتاق جریان داشته باشد. درباره سلامت روان هم چیزهای جدیدی از «زیگموند فروید» میشنویم که بسیار بحثبرانگیز است و مردم کمکم میفهمند که روح هم مثل جسم نیاز به مراقبت دارد. بهداشت عمومی بهتر شده، اما هنوز از هر عطسهای در واگن مترو میترسیم.
شبها در خانه، رادیو تنها مونس من است و با دقت به اخبار یا اجرای زندهی ارکسترها گوش میدهم. گاهی هم با گرامافون (Gramophone) صفحههای جدید جاز را پخش میکنم و سعی میکنم گامهای رقص چارلستون را تمرین کنم. خانههای ما هنوز به اندازه هتلهای بزرگ مجهز نیستند، اما وجود الکتریسیته و رادیو، شبهای طولانی زمستان را برای ما بسیار دلپذیرتر از نسلهای قبلی کرده است.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
سال 1925 برای من، ژولین برنارد، سالی مملو از تضادهای دلنشین میان سنت و مدرنیته بود. ما در دورانی زندگی کردیم که صدای موتورهای بنزینی جایگزین سم اسبها شد و موسیقی جاز، دیوارهای بلند محافظهکاری را فروریخت. این سال نه تنها زمان پیشرفتهای خیرهکننده در هنر و تکنولوژی، بلکه عصر رویاپردازی برای صلح و رفاه پس از سالهای تیره جنگ بود. اگرچه چالشهای بهداشتی و سیاسی همچنان سایه خود را بر سر ما حفظ کرده بودند، اما شور جوانی و کنجکاوی برای کشف نادیدهها، انگیزهای بیپایان برای حرکت به سمت آینده میبخشید. بازخوانی این خاطرات نشان میدهد که انسانیت همیشه راهی برای درخشش در دل تغییرات بزرگ پیدا میکند.
شما در کدام سال متولد شدهاید؟
اگر میتوانستید با ماشین زمان به سال 1925 سفر کنید، اولین چیزی که دوست داشتید از نزدیک ببینید چه بود؟ یک مهمانی جاز در پاریس یا اولین اکران فیلم چاپلین؟ نظرات و تخیلات خود را در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم در تاریخ سفر کنیم.
نوشتههای مرتبط با تخیل 100 سال سبک زندگی
- زندگی در سال ۱۹۲۰: خاطرات و تجربیات یک جوان در آغاز دهه خروشان
- زندگی در سال ۱۹۲۳؛ دفترچه خاطرات یک جوان ۲۴ ساله در قلب اروپا
- زندگی در سال 1917؛ خاطرات تخیلی یک جوان 24 ساله در قلب تحولات جهانی
- تقویم تاریخ سال ۱۹۲۸؛ زندگی یک جوان در آستانه تغییرات بزرگ
- زندگی در آستانه انفجار بزرگ؛ خاطرات یک جوان ۲۴ ساله از سال ۱۹۲۹







بی نهایت سپاس از جناب سلماسی گرامی برای تدوین همچین پستی ؛این مجله واقعا پربار و ارزشمند بود .
فقط عاجزانه از شما یا احیانا از جناب مجیدی(چنانچه ایشون الآن نظرات رو میخونن )درخواست میکنم به این سوال بنده که دوستان دیگری هم در بخش نظرات پرسیدن جواب بدین:
چرا توی آرشیو مجلات هفتگی فقط همین یکی موجوده الآن ؟؟من با دنیایی امید بعد از مدتی که یک پزشک رو روی گوشیم نصب نداشتم و دوباره نصبش کردم اومدم تا کتابها و لینکهای مجلات هفتگی رو پیگیری کنم کجا میتونیم به سریهای دیگه دسترسی داشته باشیم ؟؟؟
خواهشها جواب بدین
خیر دوست عزیز، هیچ پستی پاک نشده. فقط بقیه پستها در دستهبندی درج نشدن. لطفا به این لینک مراجعه بفرمایید.
آرزوی ما واقعا کسب رضایت شما خوانندگان بامحبت هست.
پیروز باشید
سلام. چرا دیگه مجله هفتگی ندارید
مجله هفتگیتون واقعا خوبه فقط دیگه نمی نویسین؟ آخریش برا 19 دی 93.
آخریش مربوط به 29 اسفند 93 هست
برای خواندن کتاب و تماشای فیلم باید زمانی خاص برای آنها در نظر گرفت و برایشان برنامه ریزی کرد نه اینکه منتظر زمانی خالی و اوقات بیکاری ماند.
سلام
چرا توی بخش مجله هفتگی توی اپ یک پزشک فقط این شماره مجله هفتگی هست؟
نورآبی صحفه نمایش انگار که شبها برای چشم بده. نمیزاره بخوابیم و مشکلات خواب میاره و …
Flux برای ویندوز و Twilight برای گوشی یک راه حل برای این نور آبی در شب هستند.
پیشنهاد میکنم نصبشون کنید.
با عرض سلام خدمت جناب الماسی
برای هفته آتی فیلم If I stay رو پیشنهاد میکنم
سلام و خسته نباشید
ضمن تبریک پوسته نو، واقعا بعد از خوندن این مطلب حس خوبی دارم. به نظرم مجله هفتگی جای خودش رو به خوبی باز کرده، مطلب خیلی خوب بود، ولاگ شما به نظرم اگه سرترین وبلاگ ایرانی نباشه تو لیست بهترینهاش قرار داره. و امیدوارم مرتب پیشرفت کنه.
در ضمن اگه ممکنه قسمت پادکست هفته رو به مجله هفتگی برگردونید.
ممنون
پادکست در بخش صداهای هفته هست فقط چون پادکست فارسی واقعا کمه مجبورم هرازگاه معرفی کنم. البته پادکست های انگلیسی هم هست اما واقعا آن چنان تاثیر و لذت ندارن : )
در یه کلام بی نظیره این مجلات هفتگی و به معنای واقعی کلمه جمعه های من رو میسازن
هر چند بعضی هفته ها که خود سینا حضور نداره به کمک دیگر دوستان و خود دکتر هم مجلاتی آماده میشه اما همیشه این مجلات سینا سلماسی بوده که منو جذب خودش کرده چرا که فقط به معرفی های هفته نمیپردازه بلکه یک آنی داره که آدم رو از اول تا آخر مجذوب خودش میکنه
امیداورم همیشه جمعه ها واسمون بنوسی سینا جان و بذت ببریم و کیف کنیم و بگیم به به مرسی که این هفته ام زنده هستیم و تونستیم این مجله ناب رو بخونیم و لذت هم ببریم
سپاس بی پایان :) مطمءن باشید منم واقعا خوشحالم که یه هفته دیگه هم زندم و میتونم بنویسم :)
دست شما درد نکنه. چقدر پر بار بود. انقدر که دوست دارم دوباره بخونمش. وبلاگهای خوبی هم معرفی کردید. مرسی.
سینا جان ممنون از این همه انرژی و وقتت که گذاشتی.
جمعه صبح یکی از برنامه هام شده که اول این مطلب رو بخونم. هر چند کم نظر میذارم ولی کامل مطالعه میکنم.
کنار فیلم و سریال که نقد رو گذاشتی خیلی خوب شده. هرچند راحت میشه جستجو کرد و فیلم رو پیدا کرد ولی اینجوری راحت تره!
کتاب های این هفته خیلی خوب بودن و صد در صد تهیه شون میکنم و تو اولین فرصت مطالعشون میکنم. توی زمینه تفکر کردن صحبت کردی، کتاب دنیای سوفی رو چند روز پیش دست خواهرم دیدم یادم افتاد که چقدر جذاب بود، حتما یه نگاهی بهش بنداز.
همچنین فیلمی مشابه Boyhood، به نظرم فیلم Perks of being a Wallflower هم جالب بود.
باز هم ممنون.
دوست عزیز you+me نام یه گروهه که از دو خواننده با نام های مستعار p!nk و city and colour تشکیل شده که آلبوم rose ave به تازگی ازشون منتشر شده و نام یکی از ترانه های این آلبوم you+me هست
سپاس، بسیار : ) اطلاع نداشتم
سلام،
با تشکر از تلاش بی دریغ شما،
در ضمن من در بلک بری و با استفاده از Feedza این مجله را مطالعه کردم تغییرات بسیار زیبا صورت کرفته و قابل رویته.
مرسی ولی یک نکته از زاویه دیگر.
بنظرم اگر برنامه ریزی شخصیتون رو بنویسید شاید خیلی با ارزش باشه.
اخه مگه میشه ادم با این همه مشغله همه این کتابها و سریال ها و فیلم ها و وبلاگ ها و … رو از دست نده تو این وضعیت رویایی امروز ….!
قبلا گفته بودم من همه این فیلما و سریالا و کتابارو تو یه هفته ندیدم و نخوندم : ) در مورد برنامه ریزی هم همونطور که گفته بودم من روزی خوابم از 3 یا 4 ساعت بیشتر نمیشه و عادت کردم و فکر نمیکنم این نوع برنامه ریزی به درد کسی بخوره. اما فقط یه چیز میتونم بگم و اونم اینکه مشکل ما عمل نکردنه. همه ما دوست داریم کتاب بخونیم، کار مورد علاقمونو انجام بدیم و این چیزا اما به جاش چیزای راحت ترو انتخاب میکنیم. به نظرم برنامه ریزی یه چیز سادست و چیز مهم تلاش و عمله! استفاده از وقتای تلف شده هم چیزیه که خیلی کم بهش توجه میشه وگرنه اگه یه نفر از این وقتا استفاده کنه هفته ای راحت دو سه تا کتاب میخونه، یه فیلم یا سریالم تماشا میکنه، به کاراشم راحت میرسه. خلاصه که : وقت تلف شده + عمل
فرمودید شازده کوچولو یاد اون مسابقه لوگو 1پزشک افتادم که با توجه به ارسال طرح هیچ خبری ازش نشد! حتی یک خبر که آقا اصلا کنسلش کردیم!
فقط یه چیز می تونم بگم: چقدر خوب هستید.
جالب توجه بود ممنونم!!
سلام. ممنون و متشکرم .
مثل همیشه عالی بود خیلی زحمت کشیدین ممنون
دیدن فیلم و سریال در اتوبوس ( مخصوصاً که مسیر ۵-۶ ساعته باشه) در گجت و نه السی دی اتوبوس، یکی از رویاهای منه؛ حیف که با هرگجتی تلاش کردم به بن بستِ ” حالت تهوع” رسیدم؛ گرچه بعید میدونم ترفند خاصی بکار ببرید و یک نعمت خدادی برای شماست اگر مورد قابل ذکری هست ممنون میشم به اشتراک بگذارید :) در کل تشکر میکنم بابت مجله ی پٓهنِ این هفته
8سال کاشان درس خوندم و هر اخر هفته برمیگشتم تهران .تهران تا کاشان سه ساعت راهه.یعنى هر هفته شش ساعتت وقت پرت اجبارى داشتم براى فیلم دیدن. گوش دادن به سخنرانى هاى مختلف . و گوش دادن به کتابهاى صوتى…. لذتى بود که تموم شد …. دو ماهه که درسم تموم شده و به شدت سطح “شنیدن با چشمان بسته”خونم افت کرده…
به نظرم این یه دلیل پزشکی داره. البته وارد نیستم اما از برادرم گرفته تا خیلی از اقوام حتی یک ثانیه هم نمیتونن به صفحه نمایش موبایل یا تبلت موقع حرکت نگاه کنن. حتی میتونم بگم که شدید سردرد و حالت تهوع میگیرن ! احتمالا من اصلاح ژنتیکی شدم D:
سلام، مرسی از این همه انرژی بابت مجله هفتگی، به یاد onever, ضمنا ترکیب جدید سایت با زحمات آقای سالار کابلی بسیار عالیه اما متاسفانه متون در فید خوان ها نمایش داده نمی شوند، مثل feedly و greader, لطفا به فکر رفع این مشکل باشید
سلام سینا جان، از اینکه کنار معرفی فیلم و سریال هفته، بخشی از نقدش رو هم گذاشتی ممنونم، حالا خیلی بهتر شد، فقط فکری هم به حال طراحی سایت بکنید!!! :-)
بسیار ممنون از پیشنهاد نقدها : ) در مورد قالب قطعا من در جایگاهی نیستم که نظر بدم، اما چون خودم یه کم اطلاعات دارم و با قالبای خارجی مقایسه میکنم، این قالب واقعا مطابق طراحی روز و انصافا چیز کمی از قالب سایتای مطرح نداره، اما…
مشکل اصلی شکل زبان فارسی و به طور کل عربی. البته قبول دارم که فونتهایی هستن که خوبن و مطمئنا دوستان بهشون اشاره کردن، اما اگر از نظر زیبایی شناسی نگاه کنیم، شکل و رسم فارسی و عربی به هیچ وجه با هیچ قالبی مچ نمیشن. البته منظورم این نیست که امکان یک طراحی خوب غیرممکن، اما همونطور که مثلا فارسی تو خطاطی زیباییش نمایان میشه، همونقدرم تنها زبانی که تو قالب اینترنت و وبلاگ زیبا و چشم نواز دیده میشه، انگلیسی. یک لحظه همین قالبو با زبان انگلیسی تصور کنین… واقعا هیچ ایرادی نمیشه بهش گرفت و متاسفانه سخته که یه طراح یه قالب روز رو طراحی کنه و بتونه فارسی رو توش ایده آل نشون بده. البته قالب هنوز آزمایشی هستش و باور کنین کامل بودن یک قالب برای وبلاگی با این عظمت کار ساده و دستیای نیست، اما همونطور که گفتم مشکل اصلی، البته نه مشکل بلکه از منظر زیبایی شناسی، مشکل شکل زبان عربی و فارسی و ایده آل کردن این زبان تو دنیای رسانه اصلا ساده نیست و از اونجا که این روزها کاربران، به خصوص کاربران ایرانی بیشتر با طراحی مدرن و تخت، آشنایی پیدا کردن و زیباییشو تو سیستم عاملایی مثل ویندوز، ios و اندروید میبینن، ناخوداگاه سطح زیبایی شناسی، حتی خود من بالا میره و انتظار اون ایدهآل رو پیدا میکنه در حالی که خوب برای یک طراح قالب، واقعا راحت نیست که یه طرح بروز ارائه کنه و در کنارش زبانی رو به کار ببره که مطابق اون بروز بودن نیست و جای دیگری زیبا دیده میشه : )
البته کار چندانی هم در سالهای طولانی برای فونت فارسی نشده. این فونت حاضر هم به زودی نسخه اصلاحشدهاش را در خواهیم گذاشت تا در فایرفاکس هم بهتر دیده بشه.
سلام دکتر جان
در این سایت
http://www.scict.ir/Portal/Home/
مجموعه ای از فونتهای اصلاح شده قرار گرفته است شاید به دردتون بخورد.
سلام و تشکر بابت پست خوبتون …
boyhood واقعا فیلم زیبایی بود.
یک نکته: لطفا در قرار دادن لینک از سایر سایت ها و به خصوص فروشگاه ها بیشتر دقت کنید. من سایت فردابوک رو با توجه به اینکه لینکش رو در وبسایت شما دیدم انتخاب کردم و ازش خرید کردم، اما بعد از 17-18 روز تاخیر در ارسال سفارش و عدم پاسخگویی تلفنی، نهایتا خرید رو لغو کردم و فقط مدتی وقتم تلف شد (این سایت متاسفانه انبار نداره و بعد از ثبت سفارش تازه میره دنبال تهیه کتاب ها از انتشارات و به همین دلیل هم بعضی از کتابهایی که در سایت موجود بوده و خریدید رو نمیتونه گیر بیاره و بعضی هم قیمتهاش تغییر میکنه … در کل یک فاجعه بود برای من! البته میدونم قرار دادن لینک در وبلاگ مسئولیتی رو متوجه شما نمیکنه، ولی طبیعتا اگر رعایت بفرمایید بهتره. ممنون)
بله، بسیار سپاس بابت اطلاع. از هفته بعد لینک فروشگاه هارو بیشتر میکنم : )
کتاب آقای لاورنس کراوس کتاب هست که هر آزاد اندیشی رو به چالش می کشه . متاسفانه اصل این کتاب ترجمه نشده . / یادگرفتن درک و فهم و گفتن و نوشتن زبان انگلیسی از نون شب هم واجب تره. بخصوص در چنین مواقعی که کتابعا سانسور میشن.
الان یه هفته است فیدتون نمایش داده نمیشه از NETVIBES و BLOGLINES استفاده می کنم… دلیلش چیه؟ پیگیری کنید لطفا
مثل همیشه عالی جناب آقای الماسی،همه مطالبتون منظم و سنجیده شده هست
روز جمعه بون خوندن مجله هفتگی اصلا نمیشه
فقط مشکل تو فیدخوان سایت هست،که امیدوارم جناب دکتر هرچه زودتر حلش کنن
سلام. چقدر برای تهیه این مجله وقت و انرژی گذاشتید. واقعا سپاسگزارم. به تمام معنا لذت بردم و از همه پیشنهادهای عالیتون ممنونم. سالم و شاد باشید. شیرین
با سلاک سوال اولم این هستش شما چطور این همه کتاب میخونید ؟ آیا به کارهایی دیگه
هم میرسید ؟ کلی بگم در طول 24 ساعت چقدر کتاب درسی چقدر میخونید چقدر به
کارهایی دیگه میرسید ؟ و……….
سوال دوم : شما این کتابها اسامیشون رو چطوری پیدا میکنید ؟ هر کتابی که
دیدید میخونید یا نه کسی به شما معرفی میکند ؟ از کجا تهیه شون میکنید ؟
سوال سوم : برنامه ریزی تون چگونه هستش که به این همه کار میرسید فیلم
میبینید کتاب میخونید رادیو یا اهنگ یا ….میبینید و گوش میدهید
و……… وبلاگ مینویسید. چطوری اینهمه کار را انجام میدهید؟ کلی بگوییم برای کسی که میخواهد اینکار ها رو انجام بدهید باید چه کارهاییی رو انجام بدهد تا اینطوری منظم باشد خواهش میکنم کامل بگویید .
ممنون میشم راهنماییم کنید باتشکر
قبلا توضیح داده بودم : )
http://1pezeshk.com/archives/2014/10/1pezeshk-weekly-mag-18.html
اگه مطلبو مطالعه کردین و بازم سوالی بود، من در خدمتم : )
سلام
این مجلهای بود که هر هفته می خواندم.
ولی این هفته انقدر صفحه پرش کرد که اعصاب واسم نموند و نخوندم!
دکتر مجیدی عزیز کار را به کاردان و متخصص بدهید لطفا.
در روزهای اخیر عادت شده برام، که واسه هر مشکلی میگم درست میشه، اینم درست میشه ولی این دفعه با اطمینان بیشتری می گویم:)
(با کلی زحمت توانستم نظرم را بدهم تقریبا غیرممکن بود که به آخر صفحه بیای!)
ممنون. خیلی جالب بود. به خصوص پیشنهادات قبل از خواب .
فیلم winter tale ساخت سال 2014 زیبا بود بات تم تخیلی و دیالوگی بسیار زیبا
جواب معمای اول:
چیزی که بدون دلیل و توضیح حذف می شود توهین آمیز است.
جواب معمای دوم:
معماهایی که در آخر جواب درست تایید نمی شوند گنگ می مانند.
قبل خواب همیشه سعی میکنم کتاب بخونم تا خواب آرومی داشته باشم
اون سایتی که شبیه ted هست هم جالبه
عکسهای led ها و دوچرخه خیلی الی بود :)
و ممنون از معرفی یه ایرانی خوش ذوق کاراش حرف نداشت
من ترانه های سیروان رو گوش نمیدم ولی الان میرم گوش میدم ببینم اینقد که ازش تعریف میکنی
واقعا خوبه :)
راسی مجله میان هفته ای دیگه نداریم ؟؟؟؟؟؟