در اهمیت کتابخوانی برای کودکان + تقدیم ۳ کتاب مصور نوستالژیک زمان کودکی‌ام به بچه‌های دیروز و والدین امروز

این روزها گاهی به صورت جسته و گریخته از وسایل کمک‌آموزشی برای بچه‌های کم سن و سال می‌شنوم، زمان کودکی ما کمتر از این وسایل خبری بود، البته ما لِگوها را داشتیم، خمیر بازی، نوار قصه و البته کتاب‌ها را.

مادر و پدرهای ایرانی از نظر مراقبت و اهمیت به کودکان، در طیف گسترده‌ای قرار دارند، گروهی خیلی آگاهانه و با وسواس مراقب جسم و ذهن کودکان خود هستند و اجازه بدهید که با شهامت بگویم گروهی اصلا شایسته عهده‌داری این وظیفه نیستند، چه بسیار پدرهایی را می‌بینم که شب‌هنگام کودکان خود را برای ویزیت پزشکی می‌آورند و اصلا نمی‌دانند که کودکشان چه بیماری‌ای دارد یا اصلا کودکشان چقدر سن دارد و در کدام کلاس، تحصیل می‌کند.

نه! اینها را صرفا به گردن فقر مالی نیندازید، چرا که در قشری که از نظر مالی هم هیچ مشکلی ندارند، ما به کرات بی‌توجهی به رشد ذهنی اطفال را می‌بینیم. مگر می‌شود مراقب غذای و قد و وزن کودکان بود، اما نگران رشد ذهنی و عاطفی آنها نبود.

بعضی‌ها تصور می‌کنند با خرید بدون مطالعه چند کتاب کودک و چند دی وی دی و یا گیم، نیازهای ذهنی کودکان خود را برآورده می‌کنند، اما واقعا این طور نیست.

پرورش خلاقیت، ایجاد انگیزه برای نگاه مستقل، خوداتکایی، ایجاد اعتماد به نفس، ایجاد حس دلرحمی و توانایی کار گروهی یا سخنوری در یک کودک به همین سادگی‌ها نیستند و همه اینها را باید به ظرافت در کودکان ایجاد کرد.

من تجربه عملی در این زمینه ندارم، چون فرزندی ندارم! اما تجربه دلپذیر دوران کودکی‌ را دارم، مهربانی پدر و مادرم و یک سری رخدادهای تصادفی باعث شدند، عملا بسیاری از این مهارت‌ها را تجربه کنم.

بعضی از این خاطرات خیلی شیرین و عجیب‌اند، بعضی‌هایشان را می‌توانم همین الان برایتان تعریف کنم، بعضی‌ از خاطرات دهه شصتی را هم شاید دهه‌های بعد بشود، سر فرصت تعریف کرد. خاطراتی که فکر می‌کنم کسانی گمان نکند، کودکی به آنها توجه کرده باشد، اما من همه آنها را با دقت و با کیفیت ۱۰۸۰p در ذهن ثبت کرده‌ام!

در این میان خاطره کتابخوانی‌های مادر برایم، یکی از شیرین‌ترین خاطرات ممکن هستند، مادرم خودش تشنه کتاب خواندن بود، آن زمان مادرم جوان و باانرژی بود، کتاب‌ها را از یک کتابفروشی کوچک می‌خریدیم، تا آنجا که یادم می‌آید، آن زمان حتی کتابفروشی‌های کوچک، از نظر غنای کتاب‌ها، وضعیت‌شان خیلی بهتر از امروز بود.

کتاب‌هایی که تا شش سالگی با هم می‌خریدیم، آمیزه‌ای از کتاب‌های مصور، کتاب‌های علمی به زبان ساده بودند، پدربزرگ عجله داشت و بیشتر دوست داشت، کتاب‌هایی در مورد آشنایی با بزرگان ایران بخوانم.

خوب یادم می‌آید که یک مجموعه ۱۰ جلدی خیلی خوب از انتشارات امیرکبیر داشتیم، من علاقه کمی به این کتاب‌ها داشتم، اما ظاهرا مادرم برای اینکه گوشم با نام این شخصیت‌ها آشنا شود برایم آن کتاب‌ها را می‌خواند.

کتاب مورد علاقه من کتاب آشنایی با امیرکبیر بود، دوران کودکی آدم حافظه عجیب و غریبی دارد، در حالی که معمولا سرگرم بازی‌های بچگانه بود، یادم می‌آید که مادرم چند بار این نامه ناصرالدین شاه به میرزا اقا خان نوری را برای پدرم می‌خواند:

«جناب اشرف صدراعظم! عریضه‌های شبانه شما واقعا ما را متأثر و دلسردتر از همه چیز می کند. روزها که به حضور می‌رسید و فرمایشات ما را می‌شنوید همه را “بله قربان اطاعت می شود” می‌گویید و ما خیال می‌کنیم کارها درست شده و شب‌ها که به اندرون می‌آییم، عریضه شما را می‌دهند که سرتاسر خلاف مطالبی است که ما فرموده‌ایم …»

من البته از این قسمت نامه در عوالم کودکی خوشم می‌آمد: «هزار تا کارد می‌سازید، یکی دسته ندارد.» و این قسمت را برای خودم تکرار می‌کردم، شاید یاد کارتون «همینه» می‌افتادم!

با گذشت این همه سال نمی‌دانم این نامه چقدر اصالت داشته است، غرض این بود که بگویم، در دوران کودکی، حتی چیزهایی را که تصور نمی‌کنید، ممکن است در ذهن کودکان جای بدهید.

حتی هنوز هم بعضی از آن کتاب‌ها یادم می‌آید، کتاب آشنایی با حافظ و آن شعر محشر «زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست – پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست …» یا کتابی در مورد سعدی، غزالی را.

اما مجموعه کتاب‌های مورد علاقه من، چنان که پیش‌تر هم در «یک پزشک» نوشته بودم، کتاب‌های مصور زیبایی بود که انتشارات یونیورسال در دهه پنجاه چاپ کرده بود و در سال‌های پایانی دهه پنجاه هنوز هم در کتابفروشی‌ها پیدا می‌شد.

این کتاب‌ها برای من دنیای از شادمانی و رنگ بودند. طرح‌ها و رنگ‌های آن کتاب‌ها و مضمون آنها، در تناقض آشکار با محیط غم‌زده و جنگی آن سال‌ها بودند.

ما کودکان دهه‌های پیش، در دوران زندگی خود، هر از گاهی گریزگاهی برای آشنایی با جهان‌های دیگر جسته‌ایم، زمانی کتاب‌های مصور این کار را برای من می‌کردند، بزرگ‌تر که شدم، کتاب‌های علمی -تخیلی به کمک آمدند، بعد مخزن کتاب کتابخانه عمومی شهرمان همین نقش را بازی کرد، برنامه‌ دیدنی‌های جلال مقامی، ابزار و دریچه دیگری برای آشنایی برای زندگی‌های دیگران بودند و سرانجام در جوانی ما اینترنت را کشف کردیم که این یکی کاراتر و شگفت‌انگیزتر از همه می‌نمود.

اما مگر می‌شود کتاب‌های دوران کودکی را فراموش کرد؟

بعضی از کتاب‌ها اتفاقی به دستم می‌رسیدند، مثلا یادم می‌آید روزی کتابی در مورد چگونگی تشکیل نفت، روی از روی اتفاق از پنجره همسایه پشتی‌مان در حیاط ما افتاده بود و من کتاب را پیدا کردم و مادرم همه‌اش را برایم خواند، ناگهان پیش خودم فکر کردم که چقدر این کتاب دیدگاه من را عوض کرده است، همان زمان یادم افتاد که دو سال پیش‌تر وقتی یک برنامه تلویزیون را دیدم که عمو سام را در حال نوشیدن بشکه‌های نفت نشان می‌داد، با تعجب از پدر پرسیده بودم که : «بابا! این آمریکا چقدر نفت می‌خوره!»

چه کارش می‌شود کرد! کودکی‌های ما در اتفاقات سیاسی و نگاه ایدئولوژیک آن تنیده شده است.

بسیاری از کتاب‌های دوران کودکی هم در ایوان خانه برای من قرائت شد، ایوان زیبایی که در گوشه‌ای از آن پرستوها هم لانه کرده بودند، چه پرستوهای زیبایی بودند و چه جوجه‌های سیری‌ناپذیری داشتند!

آن زمان بی‌نیاز از خرید نوار قصه بودیم، چرا که مادر به تنهایی نقش همه شخصیت‌ها را بازی می‌کرد، نقش شاهزاده، شاه، جادوگر، گربه چکه‌پوش را!

حالا که فکرش را می‌کنم، می‌بینم که همان داستان‌های مصور یونیورسال، چقدر روی من تأثیرات کلیدی گذاشته‌اند. الان که در حال نوشتن این سطور هستم، با خودم فکر می‌کنم که اگر این کتاب‌ها برایم خوانده نمی‌شدند، چه شخصیتی پیدا می‌کردم، یک شخصیت تهاجمی، نامهربان؟ شاید!

به هر حال شما مادر و پدر عزیز که این سطور را می‌خوانید، اگر عادت ندارید برای کودک خود کتاب بخوانید، در روند کارهای خود تجدید نظر کنید.

آن کتاب‌های مصور را متأسفانه دیگر ندارم، حتی یک بار تلاش کردم تا از طریق واسطه‌ای که در کار تهیه کتاب‌های قدیمی بود، کتاب‌ها را با قیمت زیادی بخرم، اما او دست آخر موفق نشد، کتاب‌ها را پیدا کند و مأیوسم کرد، اما جالب است که در همان روزی که خبری منفی این کتابفروش را شنیدم، در اینترنت و در جایی که انتظار نداشتم، سه جلد از کتاب‌ها را پیدا کردم!

باورم نمی‌شد! من در سایت اینترنتی کتابخانه حسینه ارشاد کتاب‌ها را پیدا کرده بودم!

کتاب‌ها البته به صورت PDF نبودند و برای خواندشان باید صفحه به صفحه باید جلو می‌رفتم، من ذوق‌زده تک تک صفحات این سه کتاب را ذخیره و بعد PDF کردم.

شما می‌توانید با مراجعه به بخش دانلود «یک پزشک»، در قسمت پایین صفحه نخست «یک پزشک» این سه کتاب را دانلود کنید.

همان طور که روز جمعه برایتان نوشتم، من تصمیم گرفته‌ام که بخش دانلود «یک پزشک» را فعال کنم، در این بخش البته خبری از دانلود فیلم، سریال، موسیقی، برنامه‌های کرک‌شده نیست، تلاش من این است که این بخش، مبدل به یک بخش خوب دانلودهای فرهنگی شود.

چون فرصتی برای طراحی دوباره سایت نیست، من مناسب دیدم از بخش زیرین صفحه نخست یک پزشک که تا به حال غیرفعال بوده است، استفاده کنم و دانلودهای فرهنگی را در این بخش قرار دهم.


اما بیایید مروری سریع داشته باشیم به این سه کتاب:

چهار قصه از برادران گریم

1-27-2014 1-55-02 AM

در این کتاب داستان‌های مشهور زیر قرار دارد:

- سفید برفی و هفت کوتوله
- سفیدبرفی و گل‌قرمزی
- هانزل و گرتل
- نوازندگان شهر

هنوز هم بعضی از بخش‌ها و عبارات و تصوراتم را وقتی این داستان‌ها را می‌شنیدم به یاد دارم:

مثلا این جمله را:

کاش دختری داشتم به سفید برف، به سرخی خون و به سیاهی آبنوس این پنجره!

1-27-2014 1-53-51 AM

هانزل و گرتل، شاید نخستین داستانی بود که من را با مفهوم فقر آشنا کرد، پیش از آن تصوری از نداری نداشتم یا شاید درکی از جادوگرهای بدنهاد خوش‌ظاهر مردم‌فریب و البته همان زمان با همه پلیدی جادوگر قصه، نتوانستم با تنبیه وحشتناک او توسط هانزل و گرتل کنار بیایم، خاکستر و سوختن او در کوره، با خودم فکر می‌کردم باید راهی می‌بود که بدون چنین کار وحشتناکی مثلا جادوگر را فقط محبوس کرد!

1-27-2014 1-54-20 AM

نوازندگان شهر داستان دوستی و همکاری عجیب یک الاغ، سگ، گربه و خروس بود و اینکه وقتی آنها با هم شدند، چطور توانستند یک دسته راهزن را بترسانند و غذایشان را صاحب شوند!

1-27-2014 1-54-49 AM

چهار قصه از شارل پرو

1-27-2014 1-55-24 AM

در این کتاب می‌توانید قصه‌های زیر را ببینید:

- ریکله کاکلی
- دوخواهر و یک پری
- گربه چکه‌پوش
- سه آرزو

شخصیت مورد علاقه من در این کتاب گربه چکه‌پوش بود، گربه‌ای که دوست داشتم واقعا می‌داشتمش. و البته محو شخصیت‌ها و نیز غذاهای داستان ریکله کاکلی بودم.

1-27-2014 1-57-39 AM

داستان دو خواهر و یک پری قدری برایم خارج از دایره منطق بود، به همین خاطر دوستش نداشتم، سال‌ها بعد هم وقتی عاشق داستان‌های علمی -تخیلی شدم، همیشه آن دسته‌ای از آنها برایم جالب بودند که زیاد از دایره قوانین فیزیکی تخطی نکنند و به رؤیاهای بی‌سازمان نزدیک نشوند!

همیشه وقتی داستان سه‌آرزو را مرور می‌کردم، افسوس فرصت از دست رفته هیزم‌شکن را می‌خوردم و پیش خودم تصور می‌کردم که اگر چنان فرصتی به من رو کند، خودم چه می‌کنم!

1-27-2014 1-58-14 AM

چهار قصه از چهار کشور

1-27-2014 1-58-30 AM

داستان‌های این کتاب:

- سپیدگل
- دختر چوپان
- کبوتر سپید
- خیاط و پینه‌دوز

بی‌شک بهترین داستان این کتاب سپیدگل است، از میان شش جلد کتاب مصور یونیورسال، این داستان و نیز داستان پری دریایی بسیار بی‌نظیر بودند.

1-27-2014 1-58-48 AM

توصیه می‌کنم حتما این داستان زیبا را بخوانید. این داستان بسیار زیبا و عاشقانه است، حدیث مهروزی دو دلداده است و سپیدگلی که در راه رسیدن به شاهزاده، فداکاری‌های عجیبی می‌کند، اما دست روزگار باعث می‌شود که شاهزاده او را به کلی فراموش کند، اما سرانجام شعرخوانی یک اردک، خاطره عشق او را در دل شاهزاده زنده می‌کند:

1-27-2014 1-59-22 AM

هنوز هم مادرم را به یاد می‌آورم که این قسمت را با علاقه برایم می‌خواند:

«- اردک کوچولو، هیچ یادت می‌یاد:
حلقه توی آب، یک گیلاس شراب
از تاکستان‌ها، تو کوهستانا؟

- نه، هیچ هیچ یادم نیست.

- یادت نمی‌یاد؟
آیا سیاه‌پوشه، سوار بر اسب باد؟

-، نه، نه، اصلا یادم نیست.

- اردک کوچولو، به یادت بیار:
عشق دختره، چند بار نجاتت داد
سپیدگلی که
تو صحراها،
- منتظر تو است.»

دختر چوپان داستان جالب بعدی بود: وقتی پادشاهی از دختر زیبای خود پرسید که چقدر دوستش دارد، دختر در پاسخ گفت:

«همان قدر که نان، نمک را دوست دارد.»

پادشاه منظور دختر را نفهمید و دستور داد دخترش را که مسخره‌اش کرده به دورترین نقطه جنگل ببرند و بکشند …

1-27-2014 2-00-43 AM

به هر ترتیب این ۳ کتاب را امروز تقدیم می‌کنم به شما کودکان دیروز و پدر و مادر احتمالی امروز، امیدوارم که آنها را با لذت برای کودکان خود بخوانید!


از مجموعه شش جلدی کتاب‌های یونیورسال، هنوز نتوانسته‌ام به ۳ جلد برسم:

- چهار قصه از آندرسن
- چهار قصه از برادران گریم ۲
- چهار قصه از شارل پرو ۲

اگر این ۳ کتاب را در اختیار دارید، من حاضر به خرید آنها هستم، اگر مایل به فروش نیستید، ممنونم می‌شوم لطف کنید و اسکن کتاب‌ها را برای من ایمیل کنید، اگر دسترسی به اسکنر مناسب ندارید یا این کار برایتان دشوار است، می‌توانید لطف کنید و کتاب‌ها را به رسم امانت به من برسانید تا بعد از اسکن، به شما برگردانم.

ایمیل من:

alirezamajidi در جی میل.