آخرین نوشته والت ماسبرگ برای «وال استریت ژورنال» – تضاد عاقبت به خیری‌ها و سرخوردگی‌های روزنامه‌نگاران و وب‌نویسان

دوستداران فناوری حتما والت ماسبرگ را می‌شناسند، او ۶۶ ساله است، والت یک روزنامه‌نگاری آمریکایی در حوزه فناوری اطلاعات است.

او از سال ۱۹۷۰ برای وال استریت ژورنال قلم می‌زد، از سال ۱۹۹۱ هم صاحب یک ستون ثابت در مورد فناوری در این نشریه شد.

در سال ۱۹۹۹، او تنها روزنامه‌نگار فناوری شد که جایزه منتقدان Leob را از آن خود کرد، در سال ۲۰۰۱، او جایزه فناوری جهان را در قسمت رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری دریافت کرد و از دانشگاه رُد آیلند یک دکترای افتخاری حقوق گرفت.

در سال ۲۰۰۴، او تأثیرگذارترین نویسنده فناوری اطلاعات شناخته شد. شهرت او آنقدر بالا گرفت که نشریه Wired به او لقب Kingmaker را داد که به این معنی بود که مرورهای او باعث موفقیت یا احتمالا شکست محصولات می‌تواند بشود.

12-18-2013 6-19-50 PM

او در ضمن بیشترین حق‌التحریر نشریه وال استرین ژورنال را دریافت می‌کرده است، می‌توانید حدس بزنید، چقدر؟ یک میلیون دلار در سال!

یکی از کارهای مهم برپایی همایش سالانه All Things Digital بوده است که در آن رهبران فناوری دنیا مثل بیل گیتس، استیو جابز، «الان ماسک» هم شرکت کردند.


اما بعد از ۲۲ سال حضور موفق در وال استریت ژورنال، سرانجام ماسبرگ اطلاع داد که به نوشتن ستون‌های فناوری‌اش در این فناوری خاتمه داده است و آخرین نوشته‌اش را برای این نشریه فرستاد.

ماسبرگ البته بازنشسته نخواهد شد و قرار است در سایت دیگری که هنوز افتتاح نشده است، همچنان قلم بزند.

در آخرین پستش او ۱۲ محصول، از میان شمار زیاد محصولاتی که در این سال‌ها در موردشان نوشته بود، انتخاب کرده است، محصولاتی که به گمان او بسیار تأثیرگذار بوده‌اند و یا باعث راحتی و سهولت کار کاربران شده‌اند و پیش‌قراول محصولات دیگر بوده‌اند:

انتخاب‌های او جالب هستند:

- MessagePad نیوتن اپل

- مرورگر نت‌اسکیپ

- ویندوز ۹۵

12-18-2013 6-42-13 PM

- پالم یایلوت (نخستین دستیار دیجیتال شخصی)

12-18-2013 6-42-23 PM

- موتور جستجوی گوگل

- آی‌پاد

- توییتر

- آی‌فون

12-18-2013 6-42-36 PM

- آی‌فون

- مک‌بوک ایر

- آی‌پد


در فرهنگ ایرانی، یکی از بهترین دعاها برای ما «عاقبت به خیر» شدن است.

روند کاری والت ماسبرگ را که در این سال‌های طولانی می‌بینم، می‌بینم که او اصطلاحا عاقبت به خیر شده است: کارش را رفته رفته ارتقا داده است، به شهرت رسیده است، تأثیرگذار شده است، از او تقدیر شده است و به کامیابی مالی کافی هم رسیده است.

اما همان اندازه که بعضی از ژورنالیست‌ها می‌توانند با دیدن سرنوشت ماسبرگ امیدوار و دلگرم شوند، من چنین امیدی را در دل احساس نمی‌کنم.

12-18-2013 6-21-11 PM

چرا؟ آیا من آدم بدبینی هستم؟ یا آدمی هستم که بی‌جهت و به صورت تکانه‌ای حرف می‌زنم؟

نه! من برای خودم دلایلی دارم:

۱- بهانه‌های شادی یا عواملی که حس خوشبختی را در آدم برمی‌انگیزند، متعدد هستند. یکی از بهترین آنها می‌تواند آن باشد که آدم قادر باشد در زمینه‌ای که به آن عشق می‌ورزد، بی‌وقفه تلاش کند، مزد بگیرد و اجر ببیند، پیوسته خود را اصلاح کند، بتواند تأثیرگذار باشد و قادر به ایجاد تغییر باشد.

اما آیا به عنوان یک روزنامه‌نگار به صورت عام و یک سایبرژورنالیست چنین حس و حالی در من القا می‌شود؟

خیر! اگر می‌بینید که یک پزشک سیر سینوسی دارد، یعنی گاه اوج می‌گیرد و در روز دو سه مقاله خوب دارد و گاهی تنها، هر چند روز یک بار، «یکی» از دلایلش، سیگنال‌های منفی است که ما از جامعه و نیز محیط آنلاین دریافت می‌کنیم.

سیگنال‌هایی که نویسنده و روزنامه‌نگار بودن را اصولا «حرفه آبرومند» نمی‌دانند، بیایید با تعارف‌ها کار نداشته باشیم، شما به ستون‌نویس خوش‌فکر یک نشریه بیشتر اهمیت می‌دهید یا به صاحب تجارتی پررونق که تازه ممکن است «شفافیتی» هم در کارش نباشد؟


۲- معمولا آن دسته از ماها که پوست‌کلفت‌تر و عاشق‌تر هستیم و امکان می‌یابیم که چند سالی قلم بزنیم، صاحب «نظر» می‌شویم و این توانایی را پیدا می‌کنیم که به جای بازتاب دادن صرف اخبار، اخبار را تحلیل و نقد کنیم و خودمان مطلب درست کنیم.

اما آیا کسی به نوشته‌های ما اهمیت می‌دهد؟ آیا نوشته‌های ما با دقت خوانده می‌شوند؟

بله! قبول دارم، تعداد پست‌ها و نوشته‌های قابل تأمل در وبلاگستان ما و حتی نشریات تحلیل‌رفته ما ناچیز هستند، اما آیا ما سعی کرده‌ایم، از همین نوشته‌های خوب استقبال کنیم؟

به عنوان یک وبلاگ‌نویس، از دیدن نوشته‌های خوب وبلاگ‌های دیگر خوشحال می‌شوم و آنها من را بر سر ذوق می‌آورند، اگر آدم خوش ذوقی در محیط آنلاین پیدا کنم، سعی می‌کنم وبلاگش سوت و کور نماند، اما آیا همه همین طور هستند؟

12-18-2013 6-20-29 PM

با هم که تعارف نداریم، باید اعتراف کنیم به دلایل گوناگون که الان فرصت تحلیل‌اش را ندارم، نوع و کیفیت کاربری آنلاین ایرانی‌ها بسیار ضعیف است، وب‌گردی‌های بی‌هدف، استفاده از اینترنت برای «دیتینگ» و «عکس» دیدن، غوغا می‌کنند. در این میان چه کسی به نوشته‌های طولانی یک بلاگر اهمیت می‌دهد؟

جامعه آنلاین ما به مانند مشتی از خروار جامعه آفلاین ماست، و از همان تعصب‌ها و نقدناپذیری‌های توده مردم‌اش رنج می‌برد، پس چنین جامعه‌ای نظر مخالف یا متفاوت را در یک وبلاگ هم تاب نمی‌آورد و دوست دارد دنیا همیشه مطابق سازش بزند.


۳- ما از ابزار کار مناسب که یک اینترنت پرسرعت باشد، محروم هستیم، وقتی به زمان‌هایی که بابت لود شدن صفحات و عکس‌ها تلف می‌شوند، فکر می‌کنم یا به مطالبی که به خاطر کندی اینترنت، هیچ وقت نمی توانیم بخوانیم، واقعا متأسف می‌شوم.


۴- هنوز که هنوز است ما از داشتن یک سیستم سالم اقتصادی برای فروش محتواهای تولیدی خود محروم هستیم. اصولا نباید انتظار داشت که از فروشگاه‌های کوچک اینترنتی یا شرکت‌های ضعیف آبی برای ما گرم شود.

درست به همین خاطر است که به جای داشتن یک چند پشتیبان مالی، وبلاگ‌های موفق ما مجبور می‌شوند ده‌ها آگهی کوچک و بزرگ در جای جای خود جای بدهند. چاره‌ای هم ندارند، اگر این کار را نکنند، مجبور می‌شوند در کوتاه‌مدت کارشان را متوقف کنند.

نه! انتظار نداشته باشید که در این دوران سخت از نظر اقتصادی، هنرمند یا نویسنده‌ای به رایگان برایتان بنویسد. یک نویسنده می‌تواند دو کار انجام بدهد، یا محتواهای تولیدی‌اش را به صورت مستقیم به خوانندگان بفروشد (که به نظر من کار شایسته‌ای نیست و یا لااقل در ایران پاسخ نخواهد داد) یا اینکه آگهی بگیرد.

متأسفانه در ذهن ما این مسئله جا افتاده است که نباید به چشم اقتصادی به فرهنگ یا هنر نگاه کرد، در صورتی که بدون بازاریابی برای هنر، اصولا هیچ یک از ماندگارترین تابلوهای کلاسیک هم در تاریخ شکل نمی‌گرفتند.

12-18-2013 6-20-56 PM

به یاد می‌آورم که زمانی در همین وبلاگستان فارسی، نقدهای تند و تیزی علیه یکی از مشهورترین خوانندگان موسیقی سنتی منتشر می‌شد، می‌نوشتند که او پول‌پرست است، بلیت کنسرت‌هایش چنان است و … با گذشت چند سال اوضاع تغییر کرد، اما هنوز هم، همین دیدگاه وجود دارد.

شگفت‌آور است که مردم ما، که تاب تحمل چند آگهی را در وبلاگی نمی‌آورند، همانهایی هستند که همین روح پرسشگری را در موارد دیگر ندارند!


۵- شهرت آنلاین در ایران چیز گذرایی است و شاید یکی از ویژگی‌های خوب شخصیتی من این بوده باشد که هیچگاه در این جهت حرکت نکرده‌ام. چون شهرت به مانند حرکت در لبه تیغ می‌ماند. امروز تو را می‌ستایند و فردا لعنت می‌کنند!

جامعه ایران پرشور است، اما خیلی زود هم فراموش می‌کند و تنها می‌گذارد. به نوشته‌های ماسبرگ نگاه کنید، آیا ما هم در صورت فراهم شدن مقدماتی، مثل امکان شرکت پیوسته در همایش‌های بزرگ فناوری، امکان مصاحبه با بزرگان فناوری، داشتن یک پشتوانه اقتصادی مناصب، نمی‌توانستیم بعد از مدتی به جهانبینی او برسیم؟

12-18-2013 6-21-31 PM

بگذارید یک رویکرد عجیب را به نوشته‌هایمان برایتان تعریف کنم:

الف- در مورد نوشته‌هایی که روتین هستند و جنبه بازتاب خبری دارند و یا احیانا اشتباهی دارند، بلاگر است که مقصر است.

ب- اگر نوشته‌ای اقتباسی خوب از آب درآمده باشد، به ما می‌گویند که مطلب را از کجا پیدا کردی و آیا «زبانت» اینقدر خوب است؟

من شخصا علاقه ندارم که دوستان معدودی که من را می‌شناسند یا همکارانم در محیط کار، وقتی من را می‌بینند به نوشته‌هایم یا وبلاگم اشاره کنند، اما معمولا دوستان لطف دارند و این تکنیک برای از خجالت درآمدن استفاده می‌کنند.

در این موارد منظور این دوستان نفی جنبه زایشگری و فروکاستن نویسندگی به سرحد «مترجمی» است. گویی که ما ماشین‌های مترجمی هستیم که به صورت تصادفی مطالبی را می‌گیریم و دفع می‌کنیم و آنها خود به خود نوشته می‌شوند. غافل از اینکه انتخاب، درک، ترجمه، تلخیص و اضافه کردن مطالب، حتی در یک نوشته اقتباسی هم کار دشواری است. اگر جز این بود هر مترجمی می‌توانست یک نشریه پربار آنلاین برای خود داشته باشد. اما گرداندن رسانه، کاری پیچیده‌تر از اینهاست.

ج – اگر نوشته ما به وضوح کار خودمان باشد، معمولا با کامنت‌هایی مثل غلط املایی‌ات زیاد است یا اینکه چقدر برای مطالب وقت می‌گذاری (این یکی بیشتر در محیط آفلاین) از ما پذیرایی می‌شود. در اینجا منظور این است که بسیار پرگو و شتاب‌زده هستی یا اینکه مراد این است که برای چه کار بیهوده‌ای، این قدر وقت می‌گذاری!

بلاگر ایرانی طالب آن شهرت یا ستایش نیست، همه خواسته او قدری توجه و تأمل است، در این چند ساله، چه بسیار پست‌هایی بوده در «یک پزشک» که با جان و دل نوشتیم، اما حداکثر چند ده نفر به تمامی آن را نخواندند، بله! میزان بازدید و مرور صفحه خیلی زیاد بود، لایک‌های گودری سابق و پلاسی فعلی هم برای یک پزشک، خیلی زیاد هستند، اما چیز غایب، آن دلگرمی است که در دل آدمی ایجاد می‌شود، وقتی می‌بیند که «تأثیرگذار» است.


۶- بدتر از همه اینکه از گاه از ما انتظار موضع‌گیری و اظهار نظر صریح در موارد گوناگون دارند و اصلا در نظر نمی‌گیرند که صلاح‌اندیشی و درگیر امور روزانه نشدن، گاه شرط بقای یک رسانه می‌شود، رسانه‌ای که دوست دارد «استقلال» خود را به تمامی حفظ کند و به هیچ سویی گردش نکند، رسانه‌ای که با همه کوچکی، آرزوهای زیادی دارد.

قطع بدانید که برای یک نویسنده «ننوشتن» چیز بسیار دشوارتری از «نوشتن» است. اما وبلاگ‌های ما نام‌های مستعار کاربری نیستند، ما خبرگزاری نیستیم، جایی برای نصب اطلاعیه هم نیستیم، گاهی خود تمایل به تحلیل دقیق مسائلی را داریم، اما وقتی که می‌بینیم که آن تحلیل را باید آنقدر تعدیل کنیم و از سر و ته‌اش بزنیم، تا بشود در وبلاگش جای داد یا وقتی که نمی‌دانیم از مطالب خیرخواهانه‌مان چه برداشتی خواهد شد، ترجیح می‌دهیم که همان کار فرهنگی، روزانه‌نویسی یا بازتاب خبرهای علمی را انجام بدهیم.


۷- ما بلاگرها انسان هستیم، ربات‌های مترجم نیستیم، زندگی خودمان را داریم و مثل یک ورزشکار دوره‌های اوج و فرودمان را. مهم این است که در بازه‌های زمانی مختلف، جمع جبری کار بلاگرهای فارسی (همان تولیدکنندگان بی‌اجر محتوا) مثبت باشد.

بلاگرها را درک کنید، تشویقشان کنید، در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌های کوچکتان به آنها لینک بدهید، کامنت‌های سازنده و مربوط برایشان بگذارید، محدودیت‌هایشان را درک کنید و با درخواست‌های پرهزینه، باعث آشوب فکری‌شان نشوید.

سوژه به آنها بدهید، نقص‌های مطالب آنها را با مانند همان  فناوری «واقعیت افزوده» با کامنت‌های باارزش خود پوشش دهید، با پیدا کردن مخاطب خاص برای آنها، دلگرمشان کنید.

کاری کنید که وقتی تصمیم به بازنشستگی گرفتند، با دلی خوش، سنگر را به جوان‌ترها واگذار کنند، نه با روحی افسرده!