شگفتی‌های فنی و فلسفی فیلم جاذبه؛ فراتر از یک درام فضایی ساده

فیلم‌های ژانر بقا همواره تلاش کرده‌اند تا انسان را در مواجهه با شرایط دشوار و مرگبار محک بزنند؛ اما وقتی این تکاپو به خلاء بی‌انتها منتقل می‌شود، ابعاد ماجرا کاملاً تغییر می‌کند. فیلم سینمایی جاذبه ساخته آلفونسو کوارون یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های سینمایی در این زمینه است که فراتر از جلوه‌های بصری خیره‌کننده، مفهوم عمیق تنهایی و رهایی را به تصویر می‌کشد. در این مقاله به بررسی ابعاد مختلف این شاهکار، تحلیل دقیق ساختار فنی و علمی آن و تفاوتش با سایر آثار مشابه می‌پردازیم.

💡مختصر و مفید

فیلم جاذبه (Gravity) به کارگردانی آلفونسو کوارون یک درام بقا در فضا است که داستان تلاش دو فضانورد برای نجات پس از نابودی شاتل فضایی را روایت می‌کند. این اثر با ترکیب جلوه‌های ویژه انقلابی، فیلمبرداری بدون کات بلند و نمادهای عمیق روان‌شناختی، فراتر از یک حادثه فضایی ساده رفته و به کاوش در مفهوم تنهایی روحانی انسان می‌پردازد. فیلم علیرغم وفاداری به بسیاری از قوانین فیزیک مانند عدم انتشار صدا در خلاء، برخی ایرادات علمی نظیر انتقال ساده میان ایستگاه‌های فضایی با مدار متفاوت را نیز دارد. با این حال، به دلیل نقش‌آفرینی درخشان ساندرا بولاک و نوآوری‌های فنی، جاذبه یکی از ماندگارترین آثار سینمای علمی‌تخیلی معاصر به شمار می‌رود.

۱. تاریخچه درام‌های بقا در فضا و پیش‌زمینه ساخت جاذبه

ژانر سینمای بقا همواره به دنبال به تصویر کشیدن روح تسلیم‌ناپذیر انسان در برابر نیروهای مهارناپذیر طبیعت بوده است. در تاریخ سینما، قهرمانان بارها در جزایر دورافتاده، اقیانوس‌های طوفانی یا جنگل‌های تاریک رها شده‌اند تا اراده خود را برای زنده ماندن محک بزنند؛ اما انتقال این مبارزه به فضا، تمام قوانین فیزیکی و روانی حاکم بر درام را دگرگون می‌کند. فضا به عنوان بی‌رحم‌ترین محیط ممکن، هیچ اکسیژن، فشار هوا یا نیروی گرانشی برای بقای طبیعی در اختیار انسان نمی‌گذارد و هرگونه اشتباه کوچک در آن مساوی با مرگ ابدی است.

پیش از ساخت جاذبه در سال ۲۰۱۳، هالیوود آثار مختلفی را با محوریت خطرات فضایی روانه سینما کرده بود؛ اما بیشتر آن‌ها متکی بر فانتزی‌های فضایی یا تهدیدهای بیگانه بودند. آلفونسو کوارون (Alfonso Cuarón) با همکاری پسرش یوناس، تصمیم گرفت داستانی کاملاً واقع‌گرایانه و ملموس از تلاش برای بقا را بنویسد که در آن دشمن اصلی، نه موجودات فضایی، بلکه فیزیک خشن کیهان و انزوای مطلق باشد. این رویکرد جدید باعث شد تا استودیوهای فیلم‌سازی ابتدا نسبت به موفقیت اثری با این میزان محدودیت در کاراکترها و لوکیشن تردید داشته باشند، اما خروجی نهایی استانداردهای جدیدی را در سینما تعریف کرد.

۲. شناسنامه فیلم جاذبه

فیلم جاذبه در سال ۲۰۱۳ به کارگردانی و نویسندگی آلفونسو کوارون منتشر شد. این اثر با بازی درخشان ساندرا بولاک (Sandra Bullock) در نقش دکتر رایان استون و جورج کلونی (George Clooney) در نقش مت کوالسکی، توجه منتقدان سراسر جهان را به خود جلب کرد. صدای اد هریس (Ed Harris) نیز به عنوان کنترل‌کننده ماموریت در هیوستون شنیده می‌شود که ارتباط ضعیف زمین با فضانوردان را تداعی می‌کند. این اثر با بودجه‌ای حدود ۱۰۰ میلیون دلار تولید شد و توانست به فروش خیره‌کننده بیش از ۷۰۰ میلیون دلار در سراسر جهان دست یابد و نامزد ۱۰ جایزه اسکار شود که در نهایت ۷ جایزه از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرد.

داستان فیلم درباره یک مهندس پزشکی به نام دکتر رایان استون است که در اولین ماموریت فضایی خود به همراه فضانورد باسابقه، مت کوالسکی، در حال تعمیر تلسکوپ فضایی هابل هستند. ناگهان خبر می‌رسد که انهدام یک ماهواره جاسوسی توسط روسیه باعث ایجاد توده‌ای عظیم از زباله‌های فضایی شده که با سرعت سرسام‌آوری در حال حرکت در مدار زمین هستند. برخورد این زباله‌ها با شاتل فضایی، ارتباط فضانوردان با زمین را قطع کرده و آن‌ها را در فضای لایتناهی معلق و سرگردان رها می‌کند؛ داستانی که لحظه به لحظه آن با تعلیق عظیمی همراه است.

۳. آن حس یگانه تنهایی روحانی؛ تحلیل فیلم جاذبه

هالیوود تا به حال فیلم‌های زیادی در ژانر بقا و تکاپوی انسان‌ها در تنهایی برای زنده ماندن ساخته است، آن هم در تنهایی نسبی. تازه‌ترین فیلم‌های مشهور در این ژانر، فیلم زندگی پای (Life of Pi) هستند که سال پیش به نمایش درآمد، امسال هم فیلم کاپیتان فیلیپس (Captain Phillips) و نیز فیلم همه چیز از دست رفته (All Is Lost) چنین حال و هوایی دارند. اما فیلم ۹۰ دقیقه‌ای جاذبه یا Gravity آلفونسو کوارون چیز دیگری است.

سکانس آغازین فیلم جاذبه و نمایی از زمین

دیگر هر کس که تریلر فیلم را دیده باشد، می‌داند داستان چیست؛ یک دردسر فضایی. یک حادثه در شاتل فضایی باعث می‌شود فضانوردان با مرگ و زندگی دست‌ و پنجه نرم کنند. جلوه‌های ویژه سه‌بعدی، منظره‌های زمین و عمقی که در تمام نسخه‌ها پیدا هستند، مبهوت‌کننده بودند. مانده‌ام اگر نسخه بلوری سه‌بعدی باکیفیت فیلم را ببینم، چه خواهم گفت. با این حال به شما توصیه می‌کنم اگر شانسش را دارید، فیلم را به صورت سه‌بعدی در سینما ببینید.

سرگردانی ساندرا بولاک در فضا فیلم جاذبه

جلوه‌های ویژه دو جنبه به فیلم داده بودند: اول تهییج، اما این چیزی است که در همه فیلم‌های حادثه‌ای هم می‌شود دید. جنبه دیگر، ایجاد یک حس روحانی بود؛ یک حس جدایی و منفک‌شدگی. در حین دیدن فیلم، این حس ناخودآگاه به انسان هم القا می‌شد. من فیلم را تنها دیدم، بنابراین نمی‌توانم حدس بزنم که در سالن‌های سینما وقتی مردم فیلم را به طریق آی‌مکس و سه‌بعدی هم می‌بینند، بعد تمام شدن فیلم به هم گفته‌اند که این حس را داشته‌اند یا نه.

این حس تنهایی ناب است. تنهایی‌های زمینی ما، معمولاً ممکن نمی‌شوند مگر در حصارهای تنگ و محیط‌های نمور، یا احیاناً کروزوئه‌وار در جزیره‌ای ناشناخته؛ اما فرق است بین این تنهایی با وقتی که تنها باشی و در عین حال دنیا زیر پایت باشد و بتوانی طلوع آفتاب را بر فراز رود گنگ با همه زیبایی‌هایش ببینی.

نمایی زیبا از طلوع خورشید بر فراز زمین در فیلم جاذبه

چند وقت پیش وقتی خبری منتشر شد، مبنی بر ثبت‌نام یک شرکت خصوصی از کسانی که مایل هستند سفری یک‌طرفه به مریخ داشته باشند، با خواندن آن خبر به همین تنهایی ناب فکر می‌کردم. در یک سوی این تخیل عجیب آدم فکر می‌کند که در آن تنهایی چه می‌کند؛ کتاب می‌خواند، بیهوده فیلم می‌بیند و کارهای روزمره را تکرار می‌کند. در سوی دیگر، تو نماینده‌ای تنها می‌شوی؛ رسولی که زمین را می‌بینی و به جای همه ساکنانش می‌توانی به آفرینش و نابخردی‌ها و معنی زندگی فکر کنی!

جورج کلونی در نقش مت کوالسکی در فیلم جاذبه

به همین خاطر در حین تماشای فیلم من حسی دوگانه داشتم؛ از یک سو محو هیجان فیلم شده بودم، فیلمی که تنها با دو بازیگر مشهور یعنی ساندرا بولاک و جورج کلونی و صدای یک بازیگر مشهور دیگر یعنی اد هریس، هیجانی بیشتر از فیلم‌های حادثه‌ای معمول ایجاد می‌کرد و از سوی دیگر آن لحظات ناب را شکار می‌کردم. یکی از سکانس‌های ناب که فوری قاپیدم، صحنه بسیار زیبایی بود که ساندرا بولاک همچون جنینی که به ناف متصل شده باشد، در وضعیت جنینی قرار گرفته بود و برای دمی، بعد از آن همه تقلا، اجازه یافته بود تا مادر هستی در رحمش به او آرامش بدهد.

سکانس نمادین حالت جنینی ساندرا بولاک در فیلم جاذبه

نمای داخلی ایستگاه فضایی در فیلم جاذبه

همه این‌ها را در قسمت اول پست نوشتم تا حس و حال خودم را انتقال بدهم. به گمانم همین حس و حال و برداشت شخصی هنگام نوشتن در مورد یک فیلم، بهتر از نوشته‌هایی باشند که می‌شود مشابهش را در هر سایت داخلی یا خارجی فیلم خواند. جاذبه، گرافیک خیره‌کننده آواتار (Avatar) را ندارد، اما در عمل فیلمی از آب درآمده که سال‌های سال در ردیف بهترین فیلم‌های سینمایی در کنار بزرگانی مثل ۲۰۰۱: ادیسه فضایی (2001: A Space Odyssey) اثر استنلی کوبریک قرار خواهد گرفت.

جورج کلونی پا به سن گذاشته، هنوز هم اغواکننده است. او که تجربه فیلم سولاریس (Solaris) استیون سودربرگ را داشته، در این فیلم نقش دوست‌داشتنی، شوخ و فداکاری دارد. ساندرا بولاک از سوی دیگر توانسته به خوبی از عهده نقشش برآید. جالب است بدانید که او مجبور بوده حین فیلمبرداری، هر روز ساعت‌های طولانی در یک حلقه مکانیکی بزرگ بماند تا حرکات معلق در فضا شبیه‌سازی شوند.

پوستر رسمی و نمای کلوزآپ ساندرا بولاک در فیلم جاذبه

فیلم تا جایی که توانسته به قوانین فیزیک وفادار مانده است. دیدن تریلر فیلم ما را نگران کرده بود که فیلم به یکی از قوانین یعنی عدم انتشار صوت در خلاء بی‌توجهی کرده است، اما در فیلم اصلی خبری از این مطلب نبود و سکوت فضا به خوبی رعایت شده بود. چیز جالب دیگر اشاره فیلم به سندرم کسلر (Kessler Syndrome) بود؛ در فضا برخلاف زمین، ترکش‌های برخورد دو چیز به هم، به حرکت خود در مدار زمین ادامه می‌دهند، آن‌قدر که به چیز دیگری برخورد کنند یا بعد از مدت‌های زیاد به زمین سقوط کنند. این مسئله باعث ایجاد یک واکنش زنجیره‌ای و احتمال تخریب بیشتر می‌شود. این مطلب را نخستین بار دونالد کسلر در سال ۱۹۷۸ در یک مقاله علمی شرح داد.

ولی فیلم هر چه باشد خالی از اشتباه نیست؛ مثلاً ارتفاع تلسکوپ فضایی هابل از زمین حدود ۵۶۰ کیلومتر است و ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS) از زمین ۴۲۰ کیلومتر فاصله دارد، بنابراین عملاً غیرممکن است که بدون برنامه‌ریزی مدار و تجهیزات رانشی عظیم، بشود از یکی به دیگری در یک ارتفاع و زاویه مداری متفاوت رفت. کارگردان فیلم که یکی از نویسندگان فیلمنامه هم بوده، بعد از تجربه‌های پیشین که شاید فرزندان انسان (Children of Men) درخشان‌ترین آن‌ها باشد، در اینجا هم توانسته است هنر کارگردانی خود را نشان بدهد.

فیلم از یک سو به خاطر قلت بازیگران و تمرکز حوادث، مینیمال می‌نماید و از سوی دیگر در بیان زیبایی زمین آبی و سبز و آفتاب‌سوخته گرفته تا تاریکی و اعماق فضای بی‌کران؛ از هیبت ترسناک کیهان گرفته تا وحشت هیچ، از گرمی خورشید سوزان تا انجماد این برزخ ابدی، مشروح و تاثیرگذار است. اگر طاقتش را دارید تا زمان آمدن نسخه‌های بسیار باکیفیت‌تر صبر کنید، اما اگر می‌خواهید زودتر این فیلم را مزه کنید، درنگ نکنید که پشیمان نخواهید شد!

۴. شبیه‌سازی دقیق فضا؛ وفاداری به فیزیک و خطاهای علمی جاذبه

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت فیلم جاذبه، تلاش تیم سازنده برای رعایت اصول علمی پروازهای فضایی و مکانیک مداری بوده است. آلفونسو کوارون از مشاوران علمی متعددی بهره گرفت تا خلاء، عدم وجود هوا و به خصوص نحوه حرکت اجسام در محیط میکروگرانش را به دقیق‌ترین شکل ممکن بازسازی کند. عدم انتشار امواج صوتی در محیط بدون هوا، یکی از مواردی بود که به بهترین شکل در طراحی صدای فیلم رعایت شد؛ به طوری که مخاطب صداها را تنها از طریق لرزش‌های منتقل‌شده به لباس فضانوردان می‌شنود که این تکنیک، حس خفقان و واقع‌گرایی فیلم را دوچندان کرده است.

با این وجود، برای پیشبرد درام داستان، برخی از قوانین علمی قربانی شدند. فیزیکدانان برجسته‌ای مانند نیل دگراس تایسون اشاره کرده‌اند که علاوه بر تفاوت فاحش ارتفاع مداری هابل و ایستگاه فضایی، حرکت ساندرا بولاک با جت‌پک دستی ساده برای رسیدن به ایستگاه دیگر، از نظر مصرف سوخت و فیزیک حرکت غیرممکن است. همچنین در صحنه تراژیک رها شدن مت کوالسکی در فضا، پس از ایستادن طناب‌ها دیگر نیروی گریز از مرکزی وجود نداشت که او را به سمت بیرون بکشد و یک کشش ساده طناب توسط استون می‌توانست کوالسکی را به سمت ایستگاه بازگرداند؛ اما کوارون برای خلق یک فداکاری دراماتیک، این قانون فیزیکی را نادیده گرفت.

۵. پشت صحنه و چالش‌های فنی ساخت فیلم جاذبه

تولید فیلم جاذبه یک کابوس لجستیکی و فنی برای عوامل ساخت بود که بیش از چهار سال به طول انجامید. از آنجا که روش‌های سنتی فیلمبرداری روی پرده سبز نمی‌توانست حس واقعی معلق بودن در فضا را بازسازی کند، کوارون و مدیر فیلمبرداری برجسته‌اش، امانوئل لوبزکی، ابزارهای کاملاً جدیدی اختراع کردند. آن‌ها یک مکعب نورانی مجهز به هزاران پنل LED کوچک طراحی کردند که ساندرا بولاک درون آن قرار می‌گرفت و تصاویر متحرک فضا روی دیواره‌های مکعب تابیده می‌شد تا بازتاب نور ستاره‌ها و زمین روی کلاه و لباس فضانوردی او کاملاً واقعی به نظر برسد.

بولاک برای بازی در این شرایط سخت، ماه‌ها تحت تمرینات بدنی شدید قرار گرفت تا بتواند حرکات آهسته و روان فضانوردان در شرایط بی‌وزنی را به صورت ارادی شبیه‌سازی کند. او روزانه تا ۹ ساعت درون این قفس نورانی معلق می‌شد و ارتباطش با کارگردان تنها از طریق هدفون بود که این موضوع به گفته خودش، حس واقعی انزوا و تنهایی کاراکتر رایان استون را در وجود او بیدار کرد. این تلاش‌ها در نهایت منجر به خلق پلان‌سکانس‌های بسیار بلندی شد که بیننده را مستقیماً به درون کلاه خودِ فضانورد و تجربه شخصی او از وحشت فضا پرتاب می‌کرد.

۶. فلسفه بقا و نمادگرایی جنینی در تاریکی مطلق کیهان

فیلم جاذبه فراتر از یک اثر علمی‌تخیلی و هیجان‌انگیز، یک بیانیه فلسفی عمیق درباره تولد دوباره و میل به زیستن است. کاراکتر دکتر رایان استون زنی است که پیش از سفر فضایی، دختر کوچک خود را در یک حادثه ساده از دست داده و از نظر روانی عملاً زندگی روی زمین را رها کرده است. برای او، فضا نه یک ماموریت علمی هیجان‌انگیز، بلکه پناهگاهی ساکت برای فرار از دردهای دنیای واقعی است. تنهایی او در فضا، نمادی عینی از انزوای درونی و افسردگی شدید او پس از سوگواری فرزندش است.

تصویر نمادین قرار گرفتن استون در حالت جنینی در ایستگاه فضایی، نقطه عطف این سفر روحی است؛ جایی که او پس از نبردی سخت با مرگ، در محیط امن ایستگاه پناه می‌گیرد و لوله‌های اکسیژن دور او شبیه به بند ناف در رحم مادر می‌شوند. سفر او از تاریکی فضا به سمت زمین، نمادی از یک زایمان دوباره و غلبه بر تمایل به مرگ است. در نمای پایانی فیلم، وقتی استون سرانجام بر خاک زمین قدم می‌گذارد و با سختی روی پاهای خود می‌ایستد، ما تکامل دوباره انسان و ایستادگی او بر روی زمینی را می‌بینیم که اکنون ارزش تک‌تک لحظات زندگی بر روی آن را با تمام وجود درک کرده است.

جمع‌بندی نهایی

فیلم جاذبه صرفاً تصویری هیجان‌انگیز از خطرات فضانوردی نیست، بلکه کاوشی عمیق در فلسفه اگزیستانسیالیستی بقا و اراده انسان برای زندگی است. آلفونسو کوارون با ترکیب هنر بصری بی‌نظیر و داستانی مینیمال، تنهایی مطلق انسان در برابر عظمت تاریک و بی‌رحم کیهان را به تصویر می‌کشد. این فیلم به ما یادآوری می‌کند که زمین با تمام آشفتگی‌هایش، تنها گهواره امن ماست و میل به بقا، نیرومندتر از هر خلاء مداری عمل می‌کند. جاذبه اثری ماندگار است که تماشای آن دیدگاه ما را نسبت به مفهوم زندگی، سوگواری و رهایی تغییر می‌دهد.

سوالات متداول

۱. آیا پدیده سندرم کسلر که در فیلم جاذبه به آن اشاره شد واقعی است؟
بله، سندرم کسلر یک نظریه واقعی در زمینه فضانوردی است که توسط دانشمند ناسا دونالد کسلر مطرح شد. این نظریه بیان می‌کند که تجمع زباله‌های فضایی در مدار زمین می‌تواند منجر به برخورد زنجیره‌ای آن‌ها با یکدیگر شود. این برخوردها زباله‌های بیشتری تولید کرده و در نهایت استفاده از مدار زمین را برای نسل‌های بعدی غیرممکن می‌سازد. در حال حاضر این پدیده یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های آژانس‌های فضایی جهان به شمار می‌رود.
۲. چرا شخصیت مت کوالسکی در فضا رها شد و نجات پیدا نکرد؟
در داستان فیلم، بند چتر نجات ایستگاه فضایی دور پای رایان استون پیچیده شده بود و او طناب اتصال مت کوالسکی را نگه داشته بود. کوالسکی ادعا کرد که کشش او باعث پاره شدن بندها و رها شدن هر دوی آن‌ها می‌شود و به همین دلیل خود را فدا کرد. هرچند فیزیکدانان معتقدند در خلاء پس از متوقف شدن حرکت دیگر نیرویی برای کشیدن کوالسکی وجود نداشت و نجات او ممکن بود. با این حال، سازندگان اثر برای افزایش بار احساسی و دراماتیک فیلم این تصمیم را گرفتند.
۳. طراحی صدای فیلم جاذبه چگونه انجام شد تا سکوت فضا را القا کند؟
از آنجا که در خلاء صدا منتشر نمی‌شود، طراحان صدای فیلم تصمیم گرفتند از افکت‌های صوتی سنتی انفجار پرهیز کنند. صداهایی که مخاطب می‌شنود همگی ناشی از لرزش تماس فیزیکی فضانوردان با ابزارها است که از طریق لباس به درون کلاه منتقل می‌شود. همچنین از موسیقی متن استیون پرایس به عنوان ابزاری برای القای تنش و احساسات درونی شخصیت‌ها استفاده شد تا جای خالی صداهای محیطی را پر کند. این تکنیک خلاقانه یکی از دلایل اصلی موفقیت فیلم در بخش صداگذاری اسکار بود.
۴. ساندرا بولاک برای بازی در نقش دکتر رایان استون چه تمریناتی انجام داد؟
او ماه‌ها تمرینات بدنی ویژه‌ای را زیر نظر مربیان حرفه‌ای پشت سر گذاشت تا عضلات خود را برای معلق بودن تقویت کند. حرکت در خلاء نیازمند کنترل دقیق اعضای بدن بدون تکان‌های ناگهانی است که بولاک باید این هماهنگی عصبی عضلانی را به طور کامل تمرین می‌کرد. او همچنین ساعت‌های طولانی را در انزوای کامل درون جعبه‌های نورانی فیلمبرداری سپری کرد تا حس درماندگی را شبیه‌سازی کند. نقش‌آفرینی او نامزدی اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را برایش به ارمغان آورد.
۵. آیا لباس‌های فضانوردی و ایستگاه‌های داخل فیلم مطابق نمونه‌های واقعی هستند؟
طراحی لباس‌های فضانوردی آمریکا و روسیه و همچنین دکور داخلی ایستگاه فضایی بین‌المللی و فضاپیمای سایوز با جزئیات خیره‌کننده‌ای بازسازی شده‌اند. با این حال، تفاوت‌های کوچکی برای راحتی بازیگر و پیشبرد داستان اعمال شده است؛ مثلاً لباس‌های فضانوردی واقعی بسیار ضخیم‌تر هستند و پوشیدن یا درآوردن آن‌ها ساعت‌ها طول می‌کشد. در فیلم، ساندرا بولاک لباس خود را در چند ثانیه و به راحتی از تن خارج می‌کند که در واقعیت امکان‌پذیر نیست. این تغییرات جزئی لطمه‌ای به باورپذیری کلی اثر نزده است.
۶. مفهوم نمادین صحنه جنینی ساندرا بولاک در ایستگاه فضایی چیست؟
این صحنه یکی از زیباترین قاب‌های نمادین سینمای معاصر است که استون را در وضعیت جنینی و معلق نشان می‌دهد. لوله‌های شناور در اطراف او تداعی‌کننده بند ناف هستند و کل فضا شبیه به یک رحم مادر امن عمل می‌کند. این تصویر نشان‌دهنده نیاز عمیق او به آرامش و عبور از بحران‌های روحی گذشته پس از از دست دادن دخترش است. در واقع این سکانس سرآغاز روند بازگشت او به زندگی و تولد دوباره کاراکتر رایان به شمار می‌رود.
۷. چرا فیلمبرداری بدون کات در بخش‌های ابتدایی فیلم جاذبه استفاده شد؟
آلفونسو کوارون و امانوئل لوبزکی تصمیم گرفتند فیلم را با یک پلان‌سکانس بسیار طولانی حدود ۱۷ دقیقه‌ای آغاز کنند. این تکنیک به بیننده اجازه می‌دهد تا بدون قطع شدن تصویر، ریتم آرام کار در فضا را حس کند و سپس ناگهان با برخورد زباله‌ها غافلگیر شود. نبود کات در تصویر، حس واقع‌گرایی حضور در مدار زمین را به شدت تقویت کرده و به تعلیق ماجرا می‌افزاید. این رویکرد نوآورانه فیلمبرداری، استانداردهای جدیدی را در سینمای دیجیتال پایه‌گذاری کرد.

39 دیدگاه

  1. ده اشتباهات اساسی فیلم جاذبه از منظر علم نجوم و کیهانی:

    برای بحث میتونید با این آدرس بامن در ارتباط باشید
    hamidsaw770@gmail.com

    1.جرج کلونی از جت پکی که (کوله پشتی که برای تامین پیش رانش استفاده میشد ) برای پیاده روی بی مورد بود استفاده کرد و جون فضانورد را به خطر می انداخت

    2.فضانوردان چند ماه قبل ماموریت با هم آموزش می بینند و خیلی چیزها در مورد همدیگه می دونند اما تو فیلم فضانورد همدیگرو نمی شناسن و جرج کلونی از ساندرا میپرسه اهل کجایی ؟خخخ

    3.تلسکوپ هابل که به شاتل متصله در فاصله 560کیلومتری زمین قرار داره و زباله فضایی هم در همین مسیره اما فاصله ماهواره مخابراتی 35000 کیلومتره – پس ارتباط نباس قطع میشد

    4.پس از برخورد ضایعات فضایی و چرخ خوردن وقتی ساندرا تو فضا میچرخه جرج کلونی با جت پک دوباره اونو بسمت شاتل فضایی برگردوند که این امر غیر ممکنه

    5.ایستگاه فضایی بین المللی در مداری بار ارتفاع 424 کیلومتره و این ارتفاع برای تلسکوپ هابل 559کیلومتر
    این فاصله را نمیشه با جت پک طی کرد

    6.کشیده شدن یک فضانورد توسط فضانورد دیگه یک خودکشی تمام عیاره اگه تو فضا با یه جسم سخت برخورد کنید جراحاتش چندین برابر در سطح زمینه

    7.لباس راحتی ساندرا وقتی در هوا معلق هست خیلی فاانتزیه … چون ماموریت اونا درست مثه کار در اداره هست و با همان فرم لباس ظاهر میشن

    8.موقع حرف زدن اکسیژن بیشتری مصرف میشه. شاید جرج کلونی میخواست ساندرا بمیره .خخخ
    9. در فضا وقتی اشک میریزیم روی صورت جمع میشه درست مثه ژله میشه اما تو فیلم .خخخ

    10.فضانوردان بعد از بازگشت به زمین نیاز به چندساعت نیتروژن و اکسیژن دارن و نمیتونن لباسشونو دربیارن و راحت شنا کنند

    درضمن من فیلمو دوست داشتم

  2. فیلم خلی قشنگی بود مخصوصا واسه من که عاشق فضا هستم.. من که2بار دیدمش و هربار ازش لذت بردم،ولی متاسفانه هنوز سه بعدیشو ندیدم.موسقیش هم که فوق العاده بود..

    1. واقعا؟؟؟؟/منم اون فیلمو دیدم …چون فک میکردم اینم شبیه اون باشه …خواستم ک ببینمش………ولی این کارگردانا عجب ادمایی هستن…….هنرمند ب اینا میگن…….کسایی مث نولان

  3. سلام یکی از کاربران سایت کافه فیلم نقد مفصلی درباره ی این فیلم نوشته است.در سایت کافه نقد هم می توانید آنرا جستجو کنید.پیشنهاد می کنم برای فهم عجایب فیلم به این نقد مراجعه کنید.(نقد جاذبه سعید گرامی)
    http://www.cafenaghd.ir/naghd/2618/9383.html
    http://caffefilm.info/1393/01/29/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-gravity-2013

  4. سلام.منم مثل همه خیلی علاقه دارم فیلم رو به صورت سه بعدی ببینم ولی متاسفانه هنوز موفق نشدم…این اثر برای منی که زیاد فیلم نمی بینم و هیچ آشنایی تخصصی با سینما ندارم یه فرصت دیداری خارق العاده بود،قطعاًهرگز برای وقتی که صرف دیدنش کردم تاسف نمی خورم و از این به بعد حل کردن هر مسئله فیزیکی که مرتبط با مکانیک و دینامیک باشه منو یاد این فیلم خواهد انداخت…

  5. سلام خیلی ممنون همین که برای نقد، فیلمو تعریف نکردید و دیدگاه شخصیتونو مطرح کردید خیلی ارزشمند است منم کم و بیش در حین تماشای فیلم با شما هم نظر بودم.مرسی

  6. این فیلم بد جور ذهن منو به خودش مشغول کرده

    من احساس می کنم این فیلم بر خلاف ظاهر فیلم که پر از هیجان و حادثه است در باطن فیلم حال و هوای روحانی داره و یه سری معانی عمیقو داره به مخاطب میرسونه
    شخصیت جرج کلونی یه جورایی استعاره از وجود خدا توی فیلمه
    اون سکانسی که بولاک از سفینه جدا میشه و داره غلط می خوره کلونی بهش میگه “سریع خودتو از اون میله جدا کن وگرنه خیلی از مسیر دور میشی” داره نهیب به من میزنهکه انسان امروز اسیر تکنولوژی خودش شده و این تگنولوژی داره اونو از مسیر خدا دور میکنه و همینکه بولاک خودشو جدا میکنه و رها میشه حالا خدا به کمکش میاد و اونو به خودش وصل میکنه و می بره
    یا تو سکانسی که پای بولاک به بندای چتر نجات گیر کرده و کلونی خودشو از اون جدا میکنه و باز هم یادآور اینه که این تعلقات مادی بین ما و خدا جدایی انداخته
    یه دیالوگ زیبا کلونی به بولاک میگه داخل سفینه
    “فرود آمدن همون پرواز کردنه” و این انتخاب ما آدماست که فرود بیاییم یا پرواز کنیم.

  7. جاذبه بسیار فیلم زیبایی بود. در سینما هم همین حسی که شما میفرمایید رو داشت …
    اما در قسمتی از فیلم اشتباه مهمی رخ داده … در حین دیدن آن امیدوار بودم من خطا کنم ولی وقتی اومدم خونه و سرچ کردم، متوجه شدم که: نه! متاسفانه این اشتباه خیلی بد رخ داده …
    [بند زیر مقداری از داستان را لو میدهد]

    اون هم جاییه که کلونی طنابش رو باز میکنه! اون صحنه چندین اشتباه بد داره. مهمترینش اینکه اصلا نیازی نبود کلونی این کار رو بکنه! یعنی میشد زنده بمونه … اگر هم طرح داستان بر فداکاری فرمانده بود، بهتر میشد در یک صحنه متقن تر صورت میگرفت.

    برای مطالعه بیشتر مطلب زیر رو بخونید:
    http://www.slate.com/blogs/bad_astronomy/2013/10/04/ba_movie_review_gravity.html

  8. با سلام و تشکر از شما بابت معرفی فیلم بسیار زیبای جاذبه
    به نظر من یک ایراد علمی بزرگ در این فیلم به چشم میخورد:
    بدن بی حفاظ انسان در شرایط خلا فوراً متلاشی میشود. این مورد چندین بار در فیلم بود بدون متلاشی شدن از درون! یک جا در هنگام دیدن جسد شریف که کلاه فضاییش شکسته بود. دوم در لحظه ورود به سفینه متلاشی شده اصلی و دیدن جسد همکاران. سوم در لحظه ورود جورج کلونی به سفینه در رویای ساندرا بولاک.
    کاملاً روشنه که به محض وقوع خلا تمام بدن از درون به بیرون بر اثر فشار داخلی منفجر خواهد شد! تصور کنید که در هنگام بادکش کردن برای حجامت، پوست انسان چگونه داخل لوله بادکش مکیده میشود! حال تصور کنید که بخواهند چشم و گوش و تمام اعضا و جوارح بدن را بادکش کنند! چه اتفاقی می افتد؟!

  9. صحنه استفاده از کپسول آتش نشانی برای حرکت در خلا منو یاد انیمیشن زیبای وال ای انداخت و از همه جذاب تر صحنه برخواستن ساندرا بولک در سکانس آخر فیلم و موسیقی فوق العاده اون

  10. ابتدا فیلم را دیدم و بعد نوشته زیبا شما را خوندم

    عالی بود. ممنون

    اولین چیزی که به ذهنم میاد بعد از شنیدن کلمه “جاذبه ” سیب هست و این فیلم.

  11. خیلی فیلم زیبایی بود – من که تا یک ساعت بعد دیدنش همش تو درو دیوار بودم !!
    اینم جمله خیلی خوبی بود برای وصف فیلم :
    “در سوی دیگر تو نماینده‌ای تنها می‌شوی، رسولی که زمین را می‌بینی و به جای همه ساکنانش می‌توانی به آفرینش و نابخردی‌ها و معنی زندگی فکر کنی!”

  12. من از بچگی عاشق این بودم که برم فضا و آخرش توی فضا بمیرم دوست داشتم به سیاره های مختلف سفر کنم کلا تو فضا باشم. و با دیدن این فیلم آرزوهای کودکیم تا حد زیادی به باد رفت! الان آرزو میکنم کاش هرگز مجبور نباشم که به فضا بروم!
    من زمین خاکی خودمو بعد از این فیلم بیشتر دوست دارم، دقیقا ثانیه های آخر فیلم من بجای اون بازیگر دلم میخواست گِل زمین رو بقل کنم و بفشارم واقعا زمین خودمون با این جاذبه ی 9/8ش یه چیز دیگس :)

  13. با فیلم پریروز همین جا آشنا شدم و همین الان هم دیدمش، یعنی باید بگم که بی نظیر بود، یه حس خاصی با دیدنش بهم دست داده، نمی تونم توصیفش کنم شاید از جنس همون بی وزنی باشه…

  14. من این فیلم رو روی پرده آیمکس و سه بعدی دیدم. بدون اغراق یگانه ترین تجربه فیلم دیدن منی بود که بیش از حد عامه مردم فیلم دیدم تا به حال.

  15. سلام دکتر. از شانس خوب من موقع اکران فیلم دبی بودم و فیلم رو به صورت 3d دیدم. باید بگم که به لحاظ بصری بسیار خوب بود و برخلاف بسیاری از فیلم های سه بعدی که قبلا دیده بودم از 3d به خوبی استفاده شده بود. هر چند داستان و رگبار حوادث آن زیاد به دل نمی نشیند اما دیدن فیلم را با کیفیت خوب پیشنهاد می کنم

  16. اتفاقا همون زمانی که فیلم تازه اکران شده بود به توصیه ی دوستی به سینما رفتم و فیلم رو دیدم، صرف نظر از کیفیت سینماهای خارجی از لحاظ ساخت، پرده و صوت، فیلم واقعا جذابی بود. برای من که به نجوم علاقه ی زیادی دارم (در حد مطالعه!) لمس اتفاقاتی که تو فضا می افته واقعا هیجان انگیز بود، توی بعضی از صحنه ها، تکه های اجسامی که به سمت دوربین پرتاب می شد آدم رو وادار به جاخالی دادن می کرد. در کل حس نابی بود، اونقدر که اواسط فیلم به دوستی که کنارم نشسته بود گفتم که یادم نمیاد تو عمرم اینقدر از دیدن چیزی هیجان زده شده باشم! واقعا می شد حس و حال بی وزنی رو توش درک کنی

  17. جزو خوش اقبالی است بعضی اوقات وقتی دسترسی به سینمای آیمکس داریم. فیلم رو روز چهارشنبه شب ساعت 12 (اینجا فیلمهای جدید 12 شب چهارشنبه اکران میشوند) به طور اتفاقی رفتیم و چون تقریباً دیر رسیدیم بلیطهای ردیف جلو به ما رسید که زیاد ته دل خوشحال نبودیم اما شوق دیدن فیلم بیشتر از انصراف بود.
    وقتی فیلم شروع شد فهمیدیم که چه بهتر روی صندلی جلو هستیم به دلیل اینکه حتی از دامنه دید گوشه چشم هم فضا رو می دیدیم و این موضوع تأثیر فیلم رو دو چندان کرده بود چون در تمام صحنه ها حس میکردیم خود ما هم در فضا هستیم و اثری از افراد و اجسام داخل سینما نبود، بنابراین از واقعیت سینما جدا شدیم.
    در مورد عکس العمل ها تمام سینما سرتا سر سکوت بود وقتی تصاویر زمین رو میدید و یا زمانی که کلمه ای رد و بدل نمیشد، حس استیصال و قبول اتفاقات، انسان و فضا، چرخش، حس بی وزنی، حس اینکه ثبات وجود ندارد.
    تجربه بسیار خوبی بود به اضافه اینکه تمام اتفاقات ممکن بود و قابل باور.

  18. یادمه یه فیلم هم شبیه این دیدم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

    دختری که به وجود خدا اعتقاد نداشت و با سفر به فضا چیزهایی رو تجربه کرد که خیلی فضای روحانی و عمیقی داشت.

    و سکوت مطلق هیجان زیادی به بیننده منتقل میکرد.

    ممنون

  19. با اینکه وبلاگ یک پزشک همان‌طور که در عنوانش هست “نگاه علیرضا و فرانک مجیدی…” نه به‌صورت تخصصی به سینما می‌پردازد نه مقوله ی نقد فیلم‌ها؛ ولی این نگاه شما به آی‌تی (در بسیاری از موارد) خیلی عمیق‌تر به سینما یا حتی پزشکی است (شاید به دلیل نو آوری‌های بسیار زیاد و خبرهای متنوع این حوزه، حق هم همین باشد که بیشتر به این مقوله‌ی واقعا جذاب پرداخته‌شود). شاید همان‌گونه که پیش از این نیز اشاره کرده‌اید به دلیل پاره‌ای از موارد نمی‌شود عمیق به این مسایل در همه‌ی موارد در یک وبلاگ پرداخت، ولی می‌توان کمی این نگاه را عمیق‌تر کرد. مثل همین قسمت کوتاه که درباره‌ی فیلم جاذبه نوشتید. فکر کنم هر کس تریلر فیلم هم ندیده باشد و این گفته‌ی شما “یکی از سکانس‌های ناب که فوری قاپیدم، صحنه‌ بسیار زیبایی بود که ساندرا بولاک همچون جنینی که به ناف متصل شده باشد، در وضعیت جنینی قرار گرفته بود و برای دمی، بعد از آن همه تقلا، اجازه یافته بود تا مادر هستی در رحمش به او آرامش بدهد.” و تصاویر انتخابی و فوق‌العاده زیبا و به‌جا را بخواند و ببیند، به احتمال قریب‌به‌یقین مشتاق دیدن این فیلم خواهد شد. در همین نوشته‌ی کوتاه بسیار نکات نابی هست که خیلی زیبا و هنرمندانه بیان شده است و البته جایش در معرفی و “نقد” فیلم‌های معرفی شده در این وبلاگ خالی است؛ صد البته جای نقد هنرمندانه فیلم‌ها خیلی بیشتر خالی ست.

  20. ما فیلم رو تو سینما و سه بعدی دیدیم.خیلی زیبا بود. به نظرم یکی از بهترین نمونه های فیلم سه بعدی بود.
    آواتار رو سه بعدی ندیدم اما با زندگی پی می تونم مقایسش کنم و به نظرم به همون خوبی بود.
    معلوم میشه که این یه کارگردان خوبه که میتونه با یه امکان جدید یه شاهکار تازه بسازه.
    تا چند روز بعد حس سر گیجه هر از چندی به آدم دست می داد.

  21. چه حسن اتفاقی …!!!
    اتفاقا صبح امروز این فیلم رو که دیشب دانلود کرده بودم ؛ موفق به دیدنش شدم …

    فیلم جالبی بود و …

    فقط جلوه های ویزه اش چنان استادانه کار شده بود که در طول فیلم همیشه احساس می کردم واقعا در فضای خارج از زمین این فیلم فیلمبرداری شده …

  22. در مورد پست مربوط به سیگنالهای موبایل لطفا بگویید از نظر علمی و البته علمی که رشوه نگرفته باشد منظور است چه مقدار این سیگنالها بر بدن تاثیر سو دارند؟ما توسط آنها احاطه شده ایم.

    1. خیلی .. فرکانس این امواج گیگاهرتزی هست … و فرکانس اجاق مایکرویو هم همینطور ..
      اما میخواید چکار کنید یا باید بیخیال شد یا باید رفت تو دهکوره ها زندگی کرد

  23. سلام دکتر جان همیشه استفاده میکنم از نوشته های زیباتون راجع به فیلمها حستون رو واقعا انتقال میدین. فقط یه غلط ملایی بود تو نوشته تون اصلاح بفرمایین ممنونم
    مسخه
    تو یه سطر مونده به آخر

    ممنونم

  24. این فیلم رو حدود یک ماه پیش تو سینما به صورت سه بعدی دیدم فیلم واقعا خوبیه اما بعضی جاها یکم کسل کننده میشه

  25. واقعا زیبا توصیفش کردی
    قبلا هم که دربارش نوشت هبودی تحریک شده بودم ببینمش
    یه خورده امتحانات و کارهای شخصی دارم که اگر امروز تموم بشن حتما دانلودش میکنم و می بینم
    ممنون

    1. دکتر وقت کردم وبالاخره فیلم رو دانلود کردم و دیدم
      تازه به انتهاش رسیدم
      زیبا بود
      حس خاصی داشت
      حسی از خلا و خواستن برای زنده ماندن
      حس زیبای توانستن و صرف فعل آن
      حس رسیدن به آرامش ( هنگامی که شخصیت زن داستان بر روی ساحل دریا به معنای رسیدن و به زمین و تمام شدن ان همه سختی لبخندی به رضایت میزنه
      یا هنگامی که روی آب دراز کشیده و به فضای بالای سرش نگاه میکنه
      جایی که تا دقایقی قبل در آن به تنهایی در حال نبرد با فضای لایتناهی بوده

  26. کاشکی در مورد موسیقی فیلم هم مینوشتید که بدون آنکه متوجه باشیم نقش زیادی در القای ترس، هیجان و امید ایفا میکرد… بخصوص تراک نهایی موسیقی فیلم، سکانس نهایی از لحظه ورود ایستگاه چینی ها به جو عالی بود…
    فضاسازی و فیلمبرداری عالی بود، من خودم حقیقتاً تو لحظات اولیه فیلم (با اینکه نسخه پرده ای بود) نفسم تو سینه حبس شده بود…
    متن و پست فوق العاده بود دکتر جان… ممنون

  27. ممنون جناب دکتر . واقعن نوشته ی زیبایی بود
    این از اون فیلمایی بود که از وقتی تریلرش رو دیدم منتظرش بودم
    حیف که نمیتونه بصورت درست و با تکنولوژی سه بعدی آیمکس فیلم رو ببینیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]