دانشمند عصب‌شناسی که متوجه شد خودش یک سایکوپات است!

پیش از این در «یک پزشک»، ۲ مقاله در مورد سایکوپاتی نوشته بودیم که هر دو مورد استقبال زیاد قرار گرفته بودند:

مجرمان ابدی

و

مرز نامشخص دیوانگی و عاقلی، سخنرانی جان رانسون

سایکوپاتی یک اختلال شخصیتی است که در آن فرد رفتار ضداجتماعی دارد، یا ظرفیت‌اش برای یکدلی با جمع یا پشیمانی از کارهایش کاهش یافته است و کنترل کمی روی رفتارهایش دارد و بی‌مهابا میل به سلطه‌گری یا تجاوز به حقوق دیگران دارد.

11-25-2013 10-37-57 AM

این تعریف بسیار کلی است و سایکوپاتی طیف گسترده‌ای دارد و همه سایکوپات‌ها لزوما آدم‌های مجرمی نیستند.

حالا می‌رسیم به مقاله تازه:

عصر یکی از روزهای ماه اکتبر سال ۲۰۰۵، یک دانشمند علوم اعصاب به نام «جیمز فالون» به تصاویر اسکن‌های مغزی تعدادی از قاتل‌های زنجیره‌ای نگاه می‌کرد. به عنوان بخشی از یک پروژه تحقیقاتی در مرکز پژوهشی UC Irvine، او باید هزاران اسکن PET را نگاه می‌کرد تا با بررسی آنها متوجه شود که آیا الگوهای خاصی از فعالیت مغزی با سایکوپاتی همخوانی دارند یا نه.

11-25-2013 10-24-42 AM

در اسکن PET برخلاف اسکن‌های معمولی میزان فعالیت مناطق مختلف مغزی مشخص می‌شود، بنابراین می‌شود فهمید که در یک فرد، کدام قسمت مغز بیشتر یا کمتر فعالیت می‌کند.

جیمز فالون در آن عصر داشت به اسکن‌های متنوعی نگاه می‌کرد، از مغز آدم‌های شیزوفرن و افسرده گرفته تا مغز آدم‌های سالم.

جالب بود که در میان اسکن‌ها، اسکن‌های مغز خانواده جیمز فالون هم وجود داشت، این اسکن‌ها در جریان یکی از تحقیقات پیشین او برای بیماری آلزایمز از افراد خانوده‌اش گرفته شده بودند.

ناگهان توجه جیمز فالون به یک اسکن جلب شد، اسکنی که به صورت واضح، مشکل داشت. در این اسکن در مناطق خاصی از قشر مغز در نواحی پیشانی و گیجگاهی، فعالیت کمی مشاهده می‌شود، این مناطق، مناطقی هستند که یکدلی، رفتار اخلاقی و خویشتن‌داری را کنترل می‌کنند. شخصی که این خصوصیات را داشته باشد، یک سایکوپات است.

جیمز فالون می‌دانست که این اسکن متعلق به یکی از اعضای خانواده اوست، ابتدا او مشکوک شد که نکند دستگاه اسکن، مشکلی پیدا کرده باشد، اما چنین نبود. طبق قوانین تحقیق، محقق نباید بداند که اسکن متعلق به چه کسی است، اما جیمز فالون تصمیم گرفت که این قانون را نقض کند و نام صاحب این اسکن را پیدا کند.

نتیجه این جستجو شگفت‌آور بود: اسکن متعلق به خود او بود! به عبارتی او الگوی رفتار مغزی یک سایکوپات را داشت.

11-25-2013 10-40-07 AM

فالون با خودش فکر کرد که نباید این طوری باشد، آخر او نه کسی را کشته بود، نه به کسی تجاوز کرده بود. بنابراین اولین چیزی که به نظرش رسید این بود که اصلا فرضیات قبلی منتسب کردن سایکوپاتی به الگوهای خاص فعالیت مغزی، اشتباه بوده است.

او تصمیم گرفت که آزمایش‌های بیشتری در مورد خودش انجام بدهد و این بار دست به دامان آزمایش‌های ژنتیکی شد. او دنبال ژن‌های در خودش گشت که با خشونت، پرخاشگری و رفتاری همدلانه ضعیف مرتبط هستند. متأسفانه فالون متوجه شد که او نوع خاصی از ژن‌های MAO-A (مونو آکین اکسیداز) را دارد که با همه اینها مطابقت دارند. این ژن میزان ترشح سروتونین در مغز را تنظیم می‌کند و سروتونین هم به نوبه خود، خلق شما را.

بررسی‌های عصب‌شناسی و رفتاری بعد هم نشان داد که فالون بی‌شک یک سایکوپات است، اما همان طور که گفتیم سایکوپاتی یک طیف است و فالون اصطلاحا یک سایکوپات pro-social بود، که ترجمه‌اش می‌شود شخصی که در همدلی با دیگران مشکل دارد ولی می‌تواند رفتارهایش را در محدوده مقبول و پذیرفته‌شده برای جامعه، نگاه دارد.

فالون شوک‌زده شده بود، ادامه داستان را از سخنرانی فالون در TED بخوانید:

مادرم بهم گفت:

«شنیدم که این ور و آن ور می‌ری و در مورد قاتلان سایکوپات صحبت می‌کنی. و طوری صحبت می‌کنی که انگار از یه خانواده نرمال اومدی؟!»

گفتم: «منظورت چیه؟»

بعد او درباره شجره‌نامه خانوادگی ما صحبت کرد. و مسلما، همه تقصیرها رو گردن خانواده پدری‌ام انداخت، چون در پیشینه خانوادگی مادرم هیچ خشونتی نبود. اما در پیشینه خانوادگی پدرم بود.

مادرم گفت: «هم خبر خوب دارم هم خبر بد. یکی از پسر عموهات – «ازرا کورنل»-، مؤسس دانشگاه کورنل است. اما خبر بد اینه که «لیزی بردن» هم دختر عموته.»

گفتم: «خوب، که چی؟ ما لیزی رو داریم!»

مادرم گفت: «نه، بدتر از این‌هاست، این کتاب رو بخون.»

عنوان کتاب تاریخی «قتل‌های عجیب» بود و در یکی از بخش‌های آن توضیح داده شده بود که چگونه لیزی بردن در سال ۱۸۹۲، پدر و نامادری‌اش را کشته بود.

11-25-2013 10-25-12 AM

اما این همه ماجرا نبود: هفت مرد دیگر هم در شجره خانوادگی پدری‌ام بودند و همگی قاتل بودند و این در شرایطی بود که پدر من، و سه عمویم، در جنگ جهانی دوم، همگی افراد آرام و صلح‌جویی بودند. اما اعضای خانواده‌ام هر از گاهی هم، مثل «لیزی بردن»، ظاهرا کنترل خود را از دست می‌داندند و مرتکب قتل می‌شدند.

11-25-2013 10-24-54 AM

اما سؤالی که مطرح می‌شود این است که چگونه جیمز فالون که مغز یک آدم سایکوپات را دارد و از لحاظ ژنتیکی هم باید آدمی با رفتارهای پرخاشگرانه باشد، عملا در زندگی چنین رفتارهایی نداشته و یک دانشمند موفق شده است؟

با اینکه فالون رفتارهای مخرب اجتماعی نداشته، اما آثاری از استعداد سایکوپاتی‌اش را در رقابت‌جویی‌هایش نشان می‌دهد. او حتی در بازی با نوه‌هایش، نمی‌گذارد که آنها از او ببرند. او تمایل به سلطه‌جویی و پرخاشگری دارد، اما توانسته است این تمایل را تصعید کند.

اما چرا فالون موفق شده بود، تمایل ذاتی‌اش را تعدیل کند، اما خیلی‌های دیگر با همین تمایل موفق به این کار نمی‌شوند و مجرم و قاتل می‌شوند؟

فالون زمانی خودش یک آدم معتقد به جبر بود و اعتقاد داشت که ژن‌هایمان شخصیت و رفتارهایمان را تعیین می‌کنند، اما بعد از این ماجراها، نظرش تغییر کرده است و دیگر یک جبرگرا نیست. او حالا اعتقاد دارد که دوران کودکی‌اش باعث شده است که از راه نادرست فاصله بگیرد.

او می‌گوید که عشقی که در دوران کودکی از سوی خانواده به او ابراز شده بود، از او محافظت کرده است. مادر فالون قبل از به دنیا آوردن او، چند سقط داشت، این حاملگی‌های ناموفق باعث شد که وقتی او به دنیا بیاید، توجه زیادی به او شود و همین مطلب، باعث تغییر مسیر او شد.

پس عوامل محیطی مثل دوران کودکی یا بد، هم می‌توانند روی سرنوشتی که بعضی‌های تصور می‌کنند توسط ژن‌ها به صورت جبری تعیین می‌شوند، تأثیر بگذارند.

چیز سوم علاوه بر ژنتیک و عوامل محیطی، اراده آزاد است. فالون می‌گوید که بارها شده بود که در نظرش چیزی یا کاری به درست می‌آمد، اما سعی کرده بود که به احساس مردم در مورد آن بیاندیشد و کارش را اصلاح کند.

فرزندان جیمز فالون مثل خود او، مسیر خود را در زندگی پیدا کرده‌اند، اما حالا او نگران نوه‌هایش است، مبادا که استعداد ژنتیکی خانواده آنها جایی کار خودش را بکند. به همین خاطر او ترتیبی داده تا از همه اعضای خانواده اسکن انجام شود و بررسی ژنتیکی شوند.

و معلوم نیست که چه زمانی، یکی از نواده‌های خانواده فالون، از مسیر خارج خواهد شد!

جیمز فالون علاوه بر سخنرانی در TED، کتابی هم در مورد این ماجرا نوشته است.

11-25-2013 10-25-58 AM

منبع