نگاهی به فیلم زندانیان

نگاهی به فیلم زندانیان

11-26-2013 8-23-17 AM

دامون قنبرزاده:

بازیگران: هیو جکمن ـ جیک جیلنهال ـ ویولا دیویس و …
کارگردان: دنیس ویلنوو

خلاصه ی داستان: دخترهای کوچک دو خانواده، در روز عید شکرگزاری ناپدید می شوند. کارآگاه لوکی، مسئول پیگری پرونده می شود و در حین جستجو، جوان عقب مانده ای را به عنوان مظنون دستگیر می کند اما بازجویی ها از این جوان کندذهن، به جایی نمی رسد و برخلاف هشدارهای پدرِ یکی از دخترهای گمشده، یعنی کِلِر دُوِر، مبنی بر اینکه پلیس ها مظنون را آزاد نکنند، او آزاد می شود. حالا، کِلِر، تصمیم می گیرد تا دیر نشده، خودش دست به کار بشود و از مظنون بازجویی کند …

11-26-2013 8-24-44 AM

یادداشت: فاجعه ی مرکزی داستان، آنقدر خفقان آور و قدرتمند است که بی گمان شوکه خواهیم شد و البته در این عکس العمل، علاوه بر درام قدرتمند خودِ داستان، بازی ها، به خصوص بازی برون گرا و قدرتمند هیو جکمن و بازی درون گرا با آن پرش های عصبی چشمِ جیک جیلنهال، موسیقی دلهره آور که مثل نوایی وهم گونه در اکثر صحنه ها حضور دارد و التهاب را بالاتر می برد و در کل دکوپاژ کارگردان و پرداخت او هم دخیل هستند.

گم شدن دخترهای دو خانواده، به عنوان هسته ی مرکزی درام، آغاز میخکوب کننده ای ست که بیننده را درگیر می کند. التهاب هر لحظه بیشتر می شود و همانطور که ذکرش رفت، پرداخت خوب کارگردان، که درام قدرتمند و غافلگیرکننده ی « آتش ها » Incendies را از او دیده بودیم، به همراه فیلم نامه ای که سیری خطی و جذاب دارد، موجب می شود همه چیز رنگ و بوی یک تریلر جنایی خفقان آور به خود بگیرد که فکر می کنیم احتمالاً ممکن است در مرکزیت آن با قاتلی روانی طرف باشیم که اخلاق و خصوصیات ترسناکِ مخصوص به خودش را دارد و قربانیانش را به شیوه ی خاص خوش سر به نیست می کند، که متوجهیم اینگونه داستان ها، چقدر می توانند مخوف باشند.

11-26-2013 8-23-17 AM

فیلم هیچ عجله ای در گسترش داستان خود ندارد همانطور که مدت زمان دو ساعت و نیمه اش هم صحت این ادعا را ثابت می کند. گسترش داستان، تا رسیدن به مراحل حساس ماجرا، جایی که کِلِر دُوِر، با دیدن عملکرد پلیس، خودش دست به کار می شود تا مظنونی را که فکر می کند به طور حتم قاتل است یا لااقل در این ماجرا دست دارد، دستگیر و زندانی کند، بسیار روند منظمی ست که جذاب و درگیرکننده هم هست: ما، هم آرزو می کنیم دخترهای ربوده شده زنده باشند، هم منتظریم تا قاتل احتمالی، همانی که گفتم می تواند موجبات یک تریلر جنایی خفقان آور را فراهم کند با شیوه ی قتل های منحصر به فردش و رفتارِ سردِ ترسناکش، دستگیر شود و هم اینکه، از خود می پرسیم قاتل کیست.

خطر لوث شدنِ داستان

اما مشکلِ کار از جایی آغاز می شود که در حال نزدیک شدن به سمت انتهای داستان هستیم؛ در یک چهارم پایانی ماجرا، با پیش کشیده شدن معماهای مختلف، مثل ماجرای مارپیچ ها، همه چیز روندی سریع و نامتمرکز به خود می گیرد. انگار که نویسنده تا یک جایی با آرامش جلو آمده و بعد ناگهان در یک چهارم پایانی داستان، معلوم نیست به چه علتی، چنان شتابی به ماجراها داده که هیچ تمرکزی روی اتفاقات صورت نمی گیرد. ناگهان با میزان زیادی از رویدادها و اِلِمان ها مواجه می شویم که در مربوط کردن آن ها به یکدیگر برای رسیدن به نتیجه دچار مشکل می شویم.

حجم بالای اتفاقات، که همگی در پایان داستان جمع شده اند، ریتم فیلم را دچار اختلال می کند و مهمتر از آن، علاوه بر اینکه موجب برخی گره گشایی های ساده انگارانه، مثل فرارِ بی دردسرِ یکی از دختربچه های ربوده شده از دست مجرم، می گردد، همچنین باعث می شود تا معمای فیلم گنگ و نامفهوم باقی بماند.

11-26-2013 8-23-59 AM

دقت کنید به ماجرای مارپیچ ها که ـ ظاهراً ـ کلید اصلی حل معماست اما آنقدر فشرده و کوتاه به آن پرداخته می شود که درباره ی ربطش با داستان اصلی باید کلی فکر کنید تا کلیدی به دست بیاید، و تازه اگر بیاید! یا به عنوان مثالی دیگر، ماجرای کتاب « پیدا کردن مرد نامرئی » را نگاه کنید که به شکل واضحی مشخص نمی شود چه کارکردی دارد: اینکه یکی از مظنونین، یعنی یکی از همان بچه های دزدیده شده توسط خانم و آقای جونز، این کتاب را می خواند و از روی آن تقلید می کند و صحنه های جنایتش را بازسازی می کند، خودش به اندازه ی یک فیلمِ دیگر مصالح دارد تا به آن پرداخته شود اما اینجا، در چند دقیقه ماجرایش حل و فصل می شود و بی کارکرد باقی می ماند. و در این میان البته ابهامات دیگری هم هست: رابطه ی مرگ پدر کِلِر که زندانبان بوده با ماجرای آدم ربایی ها چیست؟ یا آن کشیشی که همسرِ خانم جونز را در زیرزمین خانه اش حبس کرده بود، دقیقاً چه نقشی در ماجرا داشت، و از همه مهتر، سئوال مرکزیِ داستان و آغازکننده ی درام است که پاسخ درست به آن، می توانست فیلم را به رغم ابهامات و گنگی های موجود، سرپا نگه دارد، و آن سئوال این است: بالاخره ماجرای خانواده ی جونز، دقیقاً چیست و چرا بچه ها را می دزدند و جای بچه های خودشان جا می زنند؟ مطمئناً دلیلی که خودِ خانم جونز برای این کارشان می آورد ـ که این کارشان قیام بر علیه خدا بوده و از اینگونه حرف ها ـ عذر بدتر از گناه محسوب می شود و صرفاً یک توجیه است برای سرهم بندی دلیلِ این کارشان. فیلم هر چقدر جذاب آغاز می شود، اما پایانی شتابزده و غیرمنطقی دارد.

ستاره ها: سه و نیم از پنج

اشتراک مطالب یک پزشک:



از این مطلب خوشتان آمده؟! می‌خواهید مطالب دیگر «یک پزشک» را از دست ندهید؟
یکی از راه‌های زیر را انتخاب کنید:
- مشترک فید ما شوید.  (راهنمای جامع) -
لینک اشتراک با فیدلی
- از طریق ایمیل، مطالب ما را دریافت کنید. (آدرس ایمیل خود را در فرمی که لود می‌شود، وارد کنید.)
-
از طریق «تلگرام»، نوشته‌های ما را دریافت کنید.
- اپلیکیشن اندروید ما را دانلود کنید. (لینک دانلود مستقیم - دانلود از کافه‌بازار)
- با فلیپ‌بورد یا نیوز استند گوگل ما را دنبال کنید.
- با خبرخوان ایرانی «کشکول» ما را دنبال کنید. ( لینک سایت ما در کشکول)
- اکانت‌ها یا صفحات ما را در فیس‌بوک، توییتر یا گوگل پلاس دنبال کنید.


33 نظر

  1. Agha nazarin harkasi too sitetoon matlab benevise, in agha aslan ghalame khoobi nadaran.

  2. بنده اصلا با نویسنده مقاله موافق نیستم که ریتم داستان در قسمت های پایانی شتاب تندی گرفته! به نظر من خیلی ماهرانه پرداخته شده و در مورد بخش پایانی مقاله هم باید عرض کنم که خود خانم گفتن که بچه اشون رو از دست دادن و خدا رو مقصر می دونن و برای عوض گرفتن از خدا بچه ها رو می دزدیدن! ایشون دچار اختلال روانی شده بوند!

    1. دوست محترم، حتی در این حالت هم باز این قضیه صرفاً یک « توجیه » محسوب می شود تا دلیلی قانع کننده. این ماجرا وقتی می تواند باورپذیر باشد که در تار و پو اثر بنشیند، نه اینکه با گفتن یک دیالوگ، سر و ته قضیه هم بیاید. ممنون از شما.

  3. من گول imdb رو خوردم در مورد این فیلم ! چندان جالب نبود.

    1. مخالفم. بسیار فیلم خوب و خوش‌ساختی بود…

  4. ممنون از جناب قنبرزاده بابت زحمتی که کشیدن و نقد خوبشون. امیدوارم که بازم نقدهای خودشون از فیلم های روز دنیا رو با ما به اشتراک بزارن.
    به شخصه کاملأ با نظر ایشون در مورد این فیلم موافقم و مهمترین ضعف فیلمو شخصیت های فرعی ای میدونم که به خوبی پرداخت نشده بودند. علت تأخیر اون زن برای کشتن دختربچه ها، چگونگی فرار یکی از دختربچه ها از دست پیرزن و جمله ی مبهمی که دختر بچه تو بیمارستان به هیو جکمن گفت سؤالاتی بودند که در انتهای فیلم برای من بی جواب موندن. البته جوابی که به برخی پرسش های دیگه داده شد هم خیلی قانع کننده نبود. در کل با اینکه فیلم خوبی بود ولی در مقایسه با شاهکارهای دیوید فینچر در این زمینه به نظرم پایین تر بود.
    البته دوست داشتم دکتر مجیدی هم در صورتی که فیلم رو دیدن تو بحث نقد فیلم شرکت میکردند و نظر کلیشون رو درباره فیلم می دادن.

    1. ممنون از شما.
      اتفاقاً درباره ی جمله ی مبهم آن دختربچه به هیوجکمن، به این عنوان که به او می گوید: ( تو هم آنجا بودی ) یا یک چیزی در این مایه ها، من هم دچار شک و تردید فراوانی شدم. واقعاً هنوز هم نفهمیدم منظور دختر از گفتن جمله چه بود. من بعد از این جمله، تصورم این بود که هیو جکمن، قاتل است!!!

      1. برای اینکه هیوجکمن قبلا به دیدار اون خانوم رفته بود و بچه از اتاق صداشو شنیده بود واسه همین گفت که تو هم اونجا بودی. وقتی تو بیمارستان بهش گفت که اونجا بودی فهمید که گروگانگیر همون خانم هست.

  5. اینقدر بد نوشته بودی که نتونستم همشو بخونم!
    شما نوشتنو روان رو یاد بگیر بعد نقد کردن فیلم……

    1. به نظرم لزومی ندارد همه اش را بخوانید! تا همانجا که خواندید، کافیست!
      ممنون.

      1. متاسفانه رفتار و ادب جالبی هم ندارین، امیدوارم آخرین نوشتتون در ۱پزشک باشه!
        بدرود

  6. فکر کنم شما هم دقیقا ماجرای این فیلم رو تکرار کردید ، اول نقدتون ریتم آروم بود ، بعدش یه دفعه سرعتش تند شد :D

  7. با سلام
    با تشکر از نقد شما تا حدودی در مورد بعضی ایرادات در مورد دستپاچگی در اواخر فیلم و سریع جمع شدن مورد مارپیچ موافقم
    در مورد نظر دوستمون حسام قاعدتا روال کاری اون پیرزن کشتن قربانی هاش نبود و اونا رو بزرگ میکرد مثل خود الکس و بعد ازشون استفاده میکرد
    علت فرار دختر دیگه رو هم خودش به دست تنها موندش بعد از دستگیری الکس مربوط دونست
    جمله تو بیمارستان هم دختره به جکمن گفت تو اونجا بودی منظورش اون باری بود که جکمن رفته بود دیدن پیرزنه و دختره صدای جکمن رو شنیده بود و از روی همین جمله جکمن فهمید که اینا کجا زندانی بودن

    1. صحیح! بله، جور در می آید. به اینش فکر نکرده بودم. درست است. ممنون از توضیحتان.

      1. یه نقد نوشتا!
        جوری آبروریزی راه انداختی که خودت برگشتی با معذرت و پوزش و عذر و بهانه جمعش کنی بره! :))

    2. ممنون ازت میثم عزیز
      در مورد روال کاری پیرزنه با نظرت مخالفم. چون همونطور که متوجه شدیم اون فردی که تو خونه کشیش کشته شده بود شوهر پیرزنه بود و در اعترافاتش پیش اون کشیش گفته بود ۱۶ بچه رو به قتل رسونده. اتفاقأ اونا بچه ها رو میکشتن و دلیل اینکه الکس زنده مونده بود این بود که الکس عقب مونده ذهنی بود و عملأ دردسری براشون درست نمی کرد و میتونستن به راحتی ازش سوء استفاده کنند.
      در مورد فرار دختر بچه میدونم که گفته شد که دست تنها بود ولی خیلی قانع کننده نبود. به نظرم میشد که یکم از زمان دوساعته فیلمو بهش اختصاص میدادن تا جزئیات بیشتری به نمایش بزارن و باورپذیرترش کنند.

  8. فیلم به این خوبی شروع شد و داستان و بازیهای جکمن و جیلنهال فوق العاده بود و باورپذیر اما حیف که نیم ساعت پایانی فیلم دلچسب نبود.
    از بازی دو بازیگر اول فیلم لذت ببریم..

  9. اقای مجیدی ، متاسفانه سطح دانش ، ادبیات و حتی ادب اقای قنبر زاده اصلا در حد سایت خوب شما نیست.

  10. من تقریبا با کلیه مطالب گفته شده توسط نویسنده مطلب موافقم. ایرادی هم در نقد ایشون و سبک نوشتن ایشون نمی بینم. هیچ اسائه ادبی هم از طرف ایشون در کامنت ها مشاهده نکردم. نمی فهمم چرا برخی از دوستان اینقدر تحملشون کمه و فقط می خوان به هر قیمتی، تخریب روحیه کنند. دوستان عزیزی که به نویسنده مطلب “انتقاد تند” یا حتی “اهانت” می کنید آیا خودتون تا امروز سعی کردید یک مطلب “بنویسید”؟
    اگر شما بهتر می نویسید خوب بسم الله! شروع کنید. لازم نیست با تخریب دیگران خودتون رو نشون بدید. می تونید با نوشتن یک مطلب بهتر، به همه نشون بدید که این مطلب یا هر مطلب دیگه ای سطحش پایینه. امیدوارم قدرت تحمل همه مون بیشتر بشه.

    1. ممنون از شما. من هم امیدوارم.

  11. نکته مثبت فیلم این بود که با وجود طولانی بودنش اولا آب‌بندی نداشت، یعنی ماجرای اصلی خیلی زود شر.ع شد و دوما اصلا خسته کننده نبود. طوری که حتی با حذف بعضی صحنه‌های اضافی هم فیلم شکل جالبی به خودش گرفته بود و هم چون یه مقدار غیرمتعارف بود احساس عجول بودن فیلم‌ساز رو به آدم میداد. مثل اون صحنه‌ای که کارآگاه توی اون خونه قدیمی رفت بسمت اون حمام شکنجه یا حتی آخر فیلم که دیگه لزومی نداشت بیرون اومدن پدر دختر از اون سیاهچال رو ببینیم.
    البته پراکندگی در فیلم زیاد بود و خطوط فیلم یه جورایی نامنظم بهم وصل می‌شدن ولی خب اینم یه جور سبکه و ضعف محسوب نمیشه.
    تاکید نویسنده بر استفاده از صلیب در جاهای مختلف فیلم هم جالب بود…

  12. فیلم کاملا یه فیلم متوسط با بازی های بالاتر از سطح متوسط از بازیگران مطرح بود. در مورد نقد آقای قنبرزاده هم این نکته برای من جالبه که درکنار متنی که اصلا در سطح سایر نوشتار های “یک پزشک” نبود داستانی را نقد می کند که دقیقا متوجه جزئیات آن نشده است. هر چند فیلم در دسته بندی فیلم های پیچیده و چند وجهی به هیچ عنوان جای نداره و فقط یک فیلم اکشن معمایی ساده است.
    با تشکر از آقای مجیدی که وب سایت خوبشون محک مناسبی برای افرادی است که قصد دارند نوشتن را برای مخاطبین بیشتری تجربه نمایند.

  13. ببخشید آقای مجیدی ولی ای کاش این فیلم در این سطح، با نقدهای بسیار خوبی که از منتقدان بزرگ گرفته رو خودتون درباره اش نوشته بودید… از همون نوشته های عالی و بی نقص در مورد فیلم ها که تنها از خودتون برمیاد…

  14. بنظر من اتفاقاً همه چیز سرجای خودش بود و قرار نیست مثل پوارو کسی بیاید و در انتهای فیلم همه چیزها را تمام جزئیاتش برای ما آشکار کند. شما بعنوان بیننده قطعات پازل را کنار هم بگذار و خوب به دیالوگها دقت کنید همه چیز مشخص میشود.

  15. من با تمام مطالب این نقد موافقم، گرچه باید اعتراف کنم فیلم جذاب و نفسگیری بود. پس از پایان فیلم، یادآوری تعدد اشتباهات فیلم آزار دهنده میشود، به همه اینها باید اضافه کرد نکته ای را که الکس کودکی است که ربوده شده اما پیرزن ادعا میکند که به حضانت گرفته شده. الکس در اداره پلیس چه مدارک شناسایی از خود ارائه داده؟ چرا بازرس پلیس به سراغ پرونده حضانت وی نرفت؟

  16. من به این فیلم ۷ از ۱۰ میدم
    به نظر من روند فیلم تا قبل نیم ساعت آخر خیلی کند هست و نیم ساعت آخر رو با شما موافقم خیلی تند میشه
    ممنون از مطلبتون

  17. سلام

    خوب من قبلا این نقد و تا اونجا که خطر بر ملا شدن داستنان بود خوندم و همین آلان ساعت ۱۰ شب جمعه ۶ دی نگاهش کردم تمام اینها درست، که دوستان گفتند اما چند تا سوال اساسی فیلم داشت که بی جواب موند

    جملاتی که هیو جک من با خودش تکرار می کرد انگار از انجیل بود. و همین طور جمله آخر خاله آلکس ( بری ) که گفت بعد از فوت پسرشون جنگ با خدا را آغاز کردن تا افرادی مثل “داور” ( هیو جکمن ) ایمانشون از دست بدن و تبدیل به همچین آدم های بشن.

    همینطور خود کارگاه که علائم خاصی روی گردنش بود ” یک ستاره” و انگشتری که علامت ماسون ها رو داشت و همینطور انگشتانش که باز هم علائم از ماسون ها روی انگشتانش بود.

    این ها و خیلی سوالات دیگه که در فیلم بی جواب موند.

  18. کاش یکم بیشتر توضیح میدادید فیلمو!!!!!!!
    آخرش چی میشه؟

  19. فیلم بسیار عالی بود. به نظر من باید یک بار دیگه فیلم و ببینید تا بتونید ارتباط ها رو کشف کنید. اگه یکم با دقت تر فیلم و نگاه کنید متوجه پیوستگی موضوع ها میشد. فیلم فروش خوبی تو امریکا و کانادا داشته پس حتما چیزایی برای گفتن داره..
    شروع و پایان فیلم جالب توجه است. با دعایی از انجیل شروع میششه و با فرشته نجاتی بنام کارگاه لوکی تمام میشه و مشخصه جالب کارگاه لولکی با اون شخصیت جالب و ستاره داوددش که بر گردنش تاتو کاری شده! یک یهودی! و البته بعضی جاها هم علامت صلیب رو دستش هست … یک مسیحی! البته خود جیک گیلینهال (کارگاه لوکی) از مادر یهودی و از پدر مسیحی هست…..
    جدا از موضوع فیلم می تونیم بگیم بیشتر مذهب محور فیلم هست هر چند ژانر پلیسی داره و ترس …
    من که ازش خوشم اومد

  20. من اول فیلمنامه فیلم رو خوندم بعد فیلم رو دیدم بیشتر خلا هایی که منتقد محترم گفته بقودن فیلمنامه نداشت نمیدونم چرا تو اجرا تغییر کرده بود

  21. نقد خوبی بود.ممنون. دو سوال:

    چرا بعد از ناپدید شدن الکس،مادربزرگ به طور جدی پیگیر ماجرانیست؟
    چرا غیبت های طولانی هیو جکمن نه برای خانواده و نه برای پلیس جای نگرانی نیست؟

  22. شما اول فیلمو بادقت ببینید، بعد نقد کنید.
    اولا که خود پدرروحانی اول فیلم میگه که مردی اومده بود پیشش میخواسته با دزدیدن بچه ها یه جنگ برعلیه خدا راه بندازه چون بچش در اثر سرطان مرده بوده. عذر بدتر از گناه نیست چون اون مردی که به پدرروحانی اعتراف میکرده گفته که از این کار خوش حال یوده و هنوز هم ادامش میده چون از دست دادن بچش شوک بزرگی بوده.
    دوما که در ادامه ی فیلم با یه کم دقت میشه فهمید که هم الکس و هم باب تیلور بچه هایی بودن که توسط اون زن و شوهره دزدیده شده بودن ولی تونسته بودن از پیچ و خمها بیرون بیان ولی چون بهشون دارو تزریق شده بوده نمیتونستن چیزی به یاد بیارن و رباینده رو تشخیص بدن.
    سوما بچه ی خانواده بریچ که فرار کرد در واقع بعد از یک هفته تونست از اون پیچ و خم ها بیرون بیاد.
    فیل روندش هم خیلی عالیه و اون قدر همه چیز دقیق و حساب شده بود که حتی با کمی دقت در مکالمه های بین لوکی و پدر روحانی میفهمیم که خود لوکی قیلا توی تادیب خونه بزرگ شده.
    تنها چیزی که این فیلم نیاز داره یه بیننده ی دقیق میخواد حتی اگه مجبور بشه دو دفعه فیلمو ببینه.

  23. در مورد مارپیچ ها و اشخاصی که دراواسط فیلم و رفتارهای مرموز الکس نظرم مانند شما زیاده روی و حاشیه پردازیس که شاید در دلش چند فیلم نهفته است به نوعی که باید بگویم زیاده روی دربیگانه کردن ذهن امتیازی منفی برای این فیلم بود ولی روانی شدن یک انسان وقتل توسط بیمار روانی موضوع غیر قابل انتظاری نیست که آن را ایراد فیلم بگیریم و همچنین پایان داستان در لحظه تنبیه پدر که شاید دلیلش شکنجه ی فردی بیگناه به دلیل ظنش، آن هم ظنی که مربوط به ربودن فرزندش وخشمی که از عشق پدربه فرزندش می ایدو ضمن آنکه هریک ازما نیز در چنین شرایطی شاید نظیر او عمل کنیم بسیار برایم جالب بود

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *