چگونه گرسنگی در کودکی ساختار شخصیت ما را در بزرگسالی دگرگون می‌کند؟

دوست دارید وقتی گوگل می‌کنید، در نتایج جستجوی خودتون، مطالب «یک پزشک» را بیشتر ببینید؟!
ساده است! روی دکمه روبرو کلیک کن و تیک کنار سایت «یک پزشک» را بزن. بعدش هیچ کار دیگری لازم نیست و صفحه را ببند.
همینجا
کلیک کن!

اولین سال‌های زندگی ما فقط صرف رشد استخوان‌ها و ماهیچه‌ها نمی‌شود، بلکه پی‌ریزی شالوده روانی ما نیز در همین دوران شکل می‌گیرد. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که چگونه کمبودهای شدید غذایی در سنین پایین، فراتر از آسیب‌های جسمی، می‌توانند بر روان انسان‌ها تأثیرات عمیقی بگذارند. آیا واقعاً گرسنگی و فقر در دوران شیرخوارگی می‌تواند ما را در بزرگسالی به افرادی مضطرب، شکاک و گریزان از تجربه‌های جدید تبدیل کند؟ بیایید نگاهی علمی به پیوند میان تغذیه زودهنگام و تکامل شخصیتی بیندازیم و ببینیم پژوهش‌های نوین روان‌پزشکی چه ابعادی از این رابطه پنهان را آشکار می‌کنند.

💡مختصر و مفید

پژوهش‌های نوین روان‌پزشکی نشان می‌دهند که تجربه سوءتغذیه شدید در دوران شیرخوارگی، اثرات پایداری بر تکامل ساختار مغز و ویژگی‌های شخصیتی بزرگسالی بر جای می‌گذارد. این آسیب‌ها حتی پس از بهبود کامل تغذیه در سنین بالاتر، شانس ابتلا به رفتارهای اضطرابی، انزوای اجتماعی و عدم پذیرش تجربه‌های جدید را تا پنج برابر افزایش می‌دهند. در واقع، کمبود کالری و پروتئین در مراحل بحرانی رشد سیستم عصبی، با ایجاد حس ناامنی عمیق زیستی، شالوده روانی فرد را متزلزل می‌کند. این پدیده بر اهمیت حیاتی مداخلات حمایتی و تغذیه‌ای در نخستین سال‌های زندگی برای پیشگیری از ناهنجاری‌های شخصیتی در دهه‌های بعدی تأکید دارد.

پیش‌زمینه تاریخی و اهمیت تکامل مغز در دوران کودکی

تکامل مغز انسان فرآیندی شگفت‌انگیز و در عین حال به‌شدت آسیب‌پذیر است که بخش عمده آن در سال‌های نخستین زندگی رخ می‌دهد. در این دوران طلایی، میلیاردها نورون در حال برقراری پیوندهای سیناپسی هستند و هرگونه محرومیت حسی یا زیستی می‌تواند این شبکه پیچیده الکتروشیمیایی را برای همیشه دگرگون کند. از لحاظ تاریخی، تا اواسط قرن بیستم، بسیاری از پزشکان تصور می‌کردند که نوزادان در صورت بقا، آسیب‌های دوران اولیه را به سادگی پشت سر می‌گذارند و بدن آنها قادر به ترمیم کامل است. اما با توسعه علوم اعصاب مشخص شد که پنجره‌های رشدی خاصی وجود دارند که بسته‌شدن آن‌ها بدون دریافت منابع غذایی کافی، به تغییرات ساختاری جبران‌ناپذیر در بخش‌های مربوط به کنترل هیجانات مانند آمیگدال و قشر پیش‌پیشانی منجر می‌شود.

این شناخت زیست‌شناختی تغییر بزرگی در سیاست‌های سلامت عمومی جهان ایجاد کرد و توجه کارشناسان را از صرفاً زنده‌نگه‌داشتن کودکان به کیفیت رشد مغزی آن‌ها معطوف ساخت. در دهه‌های گذشته با بروز بحران‌های اقتصادی و خشکسالی در نقاط مختلف جهان، دانشمندان فرصت یافتند تا تأثیرات درازمدت قحطی را بر بازماندگان بررسی کنند. فرضیه اولیه این بود که فقر شدید نه‌تنها از طریق مسیرهای اجتماعی، بلکه به طور مستقیم از کانال‌های فیزیولوژیک، مسیر زندگی فرد را تغییر می‌دهد. این مداخلات علمی نه تنها به درک بهتر بیولوژی فقر کمک کرد، بلکه بنیان‌گذار دیدگاهی نوین شد که در آن سلامت روانی بزرگسالان مستقیماً به بشقاب غذای دوران نوزادی آن‌ها پیوند می‌خورد.

جزئیات پژوهش دکتر جانینا گالر در باربادوس

در مورد آثار کوتاه‌مدت و طولانی‌مدت فقر و گرسنگی، هم عامه مردم و هم جامعه‌شناسان اظهارنظرهای مختلفی کرده‌اند. اما آیا واقعاً فقر روی شخصیت انسان‌ها می‌تواند تأثیر بگذارد؟ بر اساس پژوهشی که در نشریه روانشناسی و روانپزشکی اطفال منتشر شده است، آثار دیرپای گرسنگی خیلی بیشتر از چیزی است که تصور می‌کردیم. در این تحقیق که روی شیرخوارهای مقیم باربادوس (Barbados) انجام شده است، نشان داده شده که آن دسته از شیرخوارانی که دچار سوء تغذیه بوده‌اند، در بزرگسالی آدم‌هایی با شخصیت مضطرب، کمتر اجتماعی و گریزان از تجربه‌های جدید می‌شوند و بیشتر با دیگران دشمنی می‌کنند. دکتر جانینا گالر (Janina Galler) از دانشکده پزشکی هاروارد در این تحقیق ۷۷ کودکی را که به علت سوء تغذیه شدید، در بیمارستان بستری شده بودند مورد بررسی قرار داد. این کودکان چندین ماه دچار بیماری‌های ماراسموس (Marasmus) و کواشیوکور (Kwashiorkor) شده بودند و دکتر گالر وضعیت کنونی این بیماران را از لحاظ تأثیر آن دوره سوء تغذیه روی تکامل شخصیتی مورد بررسی قرار داد.

کواشیوکور بیماری‌ای است که از کمبود پروتئین ناشی می‌شود و در آن شکم به صورت متناقضی ورم می‌کند. بیماری ماراسموس ناشی از کمبود کلی کالری دریافتی است که در آن بیمار بدنی بسیار نحیف پیدا می‌کند و بعضی از کودکان این تحقیق، هر دو بیماری را با هم داشتند. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، سالانه سه میلیون کودک زیر پنج سال، به خاطر گرسنگی مفرط می‌میرند و ۲۵ درصد کل کودکان هم به خاطر تغذیه نادرست، رشد مطلوبی ندارند. کلیه کودکانی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته بودند، درمان مناسبی دریافت کرده بودند و تا ۱۲ سالگی کارکنان بهداشت و تغذیه، روی نحوه تغذیه آن‌ها نظارت کافی انجام می‌دادند. هیچ کدام از آن‌ها وزن کم هنگام تولد نداشتند و بعد از دوره بستری، دیگر هیچ‌گاه دچار سوء تغذیه نشده بودند. رشد آن‌ها هم بعد از دوره سوء تغذیه طبیعی شده بود.

دختر خردسال دچار سوءتغذیه شدید

این گروه از کودکان با ۵۷ همکلاسی دیگر مطابقت داده شدند تا تأثیر آن دوره سوء تغذیه روی شخصیت دوره بزرگسالی‌شان معلوم شود. بررسی‌ها نشان دادند که این کودکان، وقتی وارد دهه چهارم زندگی خود شدند، پنج برابر بیشتر نسبت به دسته دیگر، دچار رفتارهای اضطرابی و احساسی منفی شده بودند. همان دوره محدود گرسنگی، باعث شده بود که آن‌ها رفتارهای اجتماعی کمتری از خود بروز دهند و کمتر می‌توانستند وارد کارهایی شوند که لازمه‌‌شان برنامه‌ریزی و سازمان دادن به امورات است. کودکان دچار سوء تغذیه در بزرگسالی، میزان پذیرایی‌ کمتری برای تجربه‌های جدید داشتند، میزان کنجکاوی و استقلال فکری‌شان هم کمتر بود و تا حدی، کمتر مقبول نظر دیگران هم بودند. گرسنگی دوران کودکی باعث شده بود که آن‌ها شخصیت شکاکی پیدا کنند.

مطابق تحقیق دیگری که آدریان رین (Adrian Raine) – استاد روانپزشکی دانشگاه پنسیلوانیا – انجام داده بود و در آن ۱۸۰۰ کودک دچار سوء تغذیه در یکی از جزایر ماداگاسکار مورد بررسی قرار گرفته بودند، نشان داده شده است که آن دسته از کودکان دچار سوء تغذیه که در زمان دوره پیش‌دبستانی درمان شده بوده بودند و برنامه‌های آموزشی و ورزشی رویشان انجام شده بود، در نوجوانی مشکلات روانپزشکی کمتری پیدا کرده بودند و در سن ۲۳ سالگی، ۶۳ درصد کمتر اعمال مجرمانه مرتکب شده بودند. این تحقیق نشان می‌دهد که یک دوره کوتاه فقر و گرسنگی ناشی از آن می‌تواند چه آثار دیرپایی داشته باشد، آثاری که چند دهه بعد خود را بروز می‌دهند. مغز، بافتی از بدن ماست که بیشتر از هر عضو دیگری نیازمند انرژی است؛ یک دوره کوتاه گرسنگی در دوره تکاملش در دوره شیرخوارگی می‌تواند آثار زیان‌بخشی را برای همیشه بگذارد.

البته سوای گرسنگی، عوامل دیگری هم در دوره شیرخوارگی و کودکی می‌توانند برای همیشه شخصیت یک فرد را متحول کنند؛ مادری که به عکس‌العمل‌های شیرخوار خود بی‌توجه باشد، باعث می‌شود که کودکش با احتمال بیشتری در آینده شخصیت اضطرابی یا افسرده پیدا کند و توانایی کمتری در کنترل استرس داشته باشد. این مطلب می‌تواند بیان و طرز نگاه دیگری باشد به گفته مشهوری که می‌گوید شکم گرسنه ایمان ندارد. صد البته می‌توانیم گرسنگی فیزیکی را تعمیم دهیم و با تکیه بر مشاهدات خود در جامعه به چیزهای دیگری برسیم. کسانی که طعم فقر شدید یا خانواده‌های بی‌ثبات را در دوران کودکی و نوجوانی چشیده باشند، در بزرگسالی در موارد زیادی مناعت طبع و عزت نفس کمتری دارند؛ آن‌ها حتی هنگامی که به جایگاه مناسبی می‌رسند، آرامش لازم را ندارند و همواره احساس عدم امنیت می‌کنند و سعی زیادی در مال‌اندوزی می‌کنند.

برعکس، برخوردار بودن از یک خانواده خوب و یک سطح متوسط تمکن مالی، باعث ایجاد آرامش و اطمینان قلبی می‌شود. این مطلب البته کلیت ندارد، چه بسیار کسانی که علیرغم فقر شدید، الگویی برای دیگران شده‌اند اما در یک دید کلی و جامعه‌نگرانه، فقر می‌تواند چنین تأثیراتی داشته باشد. برای کودکان خود ارزش قائل شوید، برایشان وقت صرف کنید، صرفاً جنبه‌های مادی مهم نیستند، گرسنگی فرهنگی همپای گرسنگی فیزیکی اهمیت دارد، به کودکانتان لبخند بزنید و برایشان کتاب بخوانید. همان داستان‌های ساده در بزرگسالی از آن‌ها آدم‌های مهربان‌تر می‌سازد که توانایی تخیل، نگاه متفاوت به دنیا و حتی تغییر جامعه‌شان را دارند.

مادری در حال خواندن کتاب داستان برای فرزندش

پیامدهای رفتاری و شخصیتی سوءتغذیه در میانسالی

تغییرات شخصیتی ناشی از گرسنگی دوران کودکی خود را در قالب الگوهای رفتاری پایدار در میانسالی نشان می‌دهند. افرادی که در اوایل زندگی با محرومیت شدید از منابع مواجه بوده‌اند، در سنین بالاتر تمایل شدیدی به رفتارهای محافظه‌کارانه و اجتنابی نشان می‌دهند. این الگوی رفتاری به عنوان مکانیزم دفاعی مغز برای بقا شکل می‌گیرد؛ مغزی که در نوزادی یاد گرفته است محیط پیرامون غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک است، در بزرگسالی نیز دنیا را مکانی ناامن فرض می‌کند. این ناامنی درونی مانع از خلاقیت و پذیرش ریسک‌های شغلی یا شخصی می‌شود و فرد را در دایره‌ای از رفتارهای تکراری و اضطراب مداوم گرفتار می‌کند. چنین افرادی حتی در صورت رسیدن به ثبات مالی و موقعیت اجتماعی مناسب، همچنان با ترس دائمی از دست دادن منابع زندگی می‌کنند که این امر مانع از تجربه آرامش حقیقی در زندگی روزمره آن‌ها می‌شود.

علاوه بر رفتارهای اضطرابی، تعاملات اجتماعی این افراد نیز به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد. عدم اعتماد به دیگران و شکاکیت مداوم، برقراری رابطه‌های صمیمانه و پایدار را برای آن‌ها دشوار می‌سازد. از منظر تحلیل‌های روان‌شناختی، گرسنگی سیستماتیک در نوزادی حس تعلق به جهان را مخدوش می‌کند و فرد خود را در تقابل همیشگی با جامعه می‌بیند. این خصومت پنهان یا آشکار با محیط، در محیط‌های کاری به صورت ناتوانی در کار گروهی و ضعف در مدیریت بحران‌ها بروز می‌کند. در نهایت، فقدان انعطاف‌پذیری ذهنی و کاهش کنجکاوی علمی و فکری در این دسته از بزرگسالان، مانع از رشد همه‌جانبه استعدادهای نهفته آن‌ها می‌شود و جامعه را از پتانسیل‌های خلاقانه این افراد محروم می‌سازد.

عوامل محیطی و عاطفی مکمل در شکل‌گیری اضطراب بزرگسالی

اگرچه گرسنگی فیزیکی یکی از مهم‌ترین متغیرها در تغییر ساختار شخصیت است، اما نباید از نقش حیاتی فقر عاطفی و محیط خانوادگی غافل شد. نوزادی که در آغوش مادری مضطرب، بی‌توجه یا افسرده رشد می‌کند، سیگنال‌های مداومی از ناامنی و تنش را دریافت می‌دارد. ترشح مداوم هورمون کورتیزول (Cortisol) در پاسخ به این استرس‌های محیطی، به تدریج مسیرهای عصبی مربوط به پاسخ استرس را در مغز کودک دگرگون می‌کند. ترکیب سوءتغذیه جسمانی با بی‌ثباتی عاطفی خانواده، اثری هم‌افزا دارد و فرآیند تخریب شخصیت سالم را شتاب می‌بخشد. مادری که به دلیل فقر شدید توانایی ذهنی و زمانی کافی برای تعامل مثبت، لبخند زدن و صحبت کردن با نوزاد خود را ندارد، ناخواسته پایه‌های یک شخصیت شکننده و پر از واهمه را در فرزندش بنا می‌کند.

برای جبران این کمبودها، مداخلات چندرشته‌ای شامل مشاوره‌های خانوادگی و آموزش مهارت‌های فرزندپروری اهمیت ویژه‌ای دارد. حتی در خانواده‌های کم‌درآمد، ایجاد پیوندهای عاطفی قوی و محیطی پیش‌بینی‌پذیر می‌تواند تا حد زیادی اثرات سوء محرومیت‌های مادی را خنثی کند. گرسنگی فرهنگی که با محرومیت از کتاب، هنر و تجربیات آموزشی تعریف می‌شود، به اندازه گرسنگی بیولوژیکی در تضعیف عزت نفس و قدرت تخیل کودک نقش دارد. کتاب خواندن برای کودک و تشویق او به تصویرسازی ذهنی، نه‌تنها مهارت‌های کلامی او را تقویت می‌کند، بلکه به او ابزارهای شناختی لازم برای مقابله با چالش‌های زندگی را هدیه می‌دهد. این حمایت‌های عاطفی و ذهنی، سپری دفاعی در برابر آسیب‌های روانی دوران بزرگسالی ایجاد خواهند کرد.

نقش مداخلات زودهنگام در کاهش رفتارهای نابهنجار اجتماعی

شواهد علمی نشان می‌دهند که آسیب‌های ناشی از فقر دوران کودکی سرنوشت محتوم و تغییرناپذیر افراد نیستند. طراحی و اجرای برنامه‌های مداخله‌ای زودهنگام در دوران پیش‌دبستانی می‌تواند به عنوان یک پل نجات عمل کرده و مسیر رشد شناختی کودکان آسیب‌دیده را اصلاح کند. این برنامه‌ها که شامل بهبود تغذیه، فعالیت‌های فیزیکی منظم و بازی‌های گروهی هدفمند هستند، انعطاف‌پذیری عصبی مغز را تحریک می‌کنند و به بازسازی پیوندهای سیناپسی آسیب‌دیده کمک می‌نمایند. سرمایه‌گذاری دولت‌ها و نهادهای مدنی در این حوزه، نه‌تنها یک وظیفه اخلاقی بلکه یک تصمیم اقتصادی هوشمندانه برای کاهش هزینه‌های درمانی و قضایی در دهه‌های آینده است. کودکی که در سنین طلایی حمایت‌های لازم را دریافت کند، شانس بسیار بیشتری برای تبدیل شدن به شهروندی مولد و متعهد خواهد داشت.

علاوه بر این، بررسی‌های طولانی‌مدت بر روی جوامع محروم نشان داده است که کاهش رفتارهای مجرمانه و خشونت‌آمیز در بزرگسالی، رابطه مستقیمی با کیفیت حمایت‌های دریافتی در پنج سال اول زندگی دارد. هنگامی که یک کودک آسیب‌دیده بیاموزد که چگونه هیجانات خود را کنترل کرده و با همسالانش تعامل سازنده داشته باشد، بنیان‌های بزهکاری در او سست می‌شود. پیشگیری از رفتارهای نابهنجار اجتماعی نیازمند تغییر نگرش از درمان‌های دیرهنگام به سمت پیشگیری‌های اولیه است. ارتقای سطح آگاهی عمومی درباره اهمیت تغذیه و سلامت روان در نوزادی، گام نخست در مسیر ساختن جامعه‌ای سالم‌تر، پویاتر و با نرخ جرم و جنایت کمتر خواهد بود.

جمع‌بندی نهایی

پژوهش‌های علمی بر روی اثرات دیرپای گرسنگی دوران کودکی به وضوح نشان می‌دهند که محرومیت‌های مادی و عاطفی در نخستین سال‌های زندگی، فراتر از آسیب‌های جسمی موقت، ساختار شخصیتی و روانی افراد را در بزرگسالی دگرگون می‌سازند. کمبودهای غذایی با اثرگذاری مستقیم بر فرآیند تکامل سیستم عصبی، بستر مناسبی برای شکل‌گیری اضطراب، انزواطلبی و رفتارهای تدافعی در دهه‌های بعدی زندگی فراهم می‌کنند. با این حال، سرمایه‌گذاری بر روی مداخلات حمایتی زودهنگام، غنی‌سازی عاطفی خانواده‌ها و تغذیه مناسب، ابزارهای کلیدی برای شکستن این چرخه معیوب هستند و می‌توانند سلامت روان نسل‌های آینده را به خوبی تضمین کنند.

سوالات رایج

۱. آیا آسیب‌های مغزی ناشی از سوءتغذیه دوران کودکی در بزرگسالی به طور کامل قابل درمان هستند؟
نوروپلاستیسته یا انعطاف‌پذیری مغز در دوران کودکی بسیار بالا است و امکان بازسازی مسیرهای عصبی وجود دارد. با این حال، برخی از تغییرات ساختاری در قشر پیش‌پیشانی مغز پس از پایان دوران رشد به سختی اصلاح می‌شوند. درمان‌های روان‌شناختی و دارویی در بزرگسالی می‌توانند علائم اضطرابی را کاهش دهند اما اثرات عمیق بیولوژیک ممکن است به طور کامل محو نشوند. به همین دلیل تمرکز بر پیشگیری و مداخلات زودهنگام همواره کارآمدترین راهکار است.
۲. کمبود کدام مواد مغذی در دوران نوزادی بیشترین تأثیر منفی را روی تکامل روانی می‌گذارد؟
اسیدهای چرب ضروری مانند امگا سه نقش کلیدی در تشکیل غشای سلول‌های عصبی و انتقال پیام‌های مغزی دارند. همچنین کمبود شدید پروتئین، آهن، روی و ویتامین‌های گروه ب مستقیماً با اختلال در رشد شناختی و بروز رفتارهای اضطرابی مرتبط است. این مواد مغذی سوخت اصلی را برای تکامل نواحی حساس مغز مانند هیپوکامپ تأمین می‌کنند. عدم دریافت کافی این عناصر در پنجره‌های زمانی حساس، رشد بهینه سیستم عصبی را برای همیشه متوقف می‌سازد.
۳. چگونه گرسنگی فیزیکی باعث تضعیف عزت نفس و مناعت طبع در بزرگسالان می‌شود؟
تجربه کمبود شدید منابع در سنین رشد، نوعی سیستم بقای بیولوژیکِ مبتنی بر ترس و تهدید را فعال می‌کند. این حالت ذهنی باعث می‌شود فرد همواره خود را در موقعیت کمبود ببیند و برای جمع‌آوری منابع مادی تلاش افراطی کند. احساس مداوم ناامنی درونی مانع از شکل‌گیری حس ارزشمندی مستقل و عزت نفس در شخص می‌شود. حتی پس از خروج از فقر، ذهن همچنان در وضعیت آماده‌باش برای قحطی فرضی باقی می‌ماند.
۴. آیا رفتارهای اضطرابی ناشی از سوءتغذیه دوران کودکی به نسل‌های بعدی نیز منتقل می‌شود؟
از طریق علم اپی‌ژنتیک مشخص شده است که استرس‌های شدید محیطی از جمله گرسنگی می‌توانند نشانگرهای شیمیایی روی دی‌ان‌ای را تغییر دهند. این تغییرات ساختاری بدون دستکاری در خود کدهای ژنتیکی، می‌توانند به نسل‌های بعدی منتقل شوند و آن‌ها را مستعد اضطراب کنند. علاوه بر این، رفتارهای اضطرابی والدین به طور مستقیم بر الگوی تربیتی فرزندان تأثیر منفی می‌گذارد. بنابراین چرخه آسیب به صورت زیستی و رفتاری به نسل بعد سرایت خواهد کرد.
۵. رابطه بین گرسنگی دوران کودکی و نرخ ارتکاب جرم در بزرگسالی چیست؟
اختلال در رشد قشر پیش‌پیشانی مغز ناشی از سوءتغذیه، توانایی کنترل تکانه و برنامه‌ریزی را در افراد کاهش می‌دهد. این ضعف شناختی باعث می‌شود فرد در مواجهه با شرایط دشوار زندگی، تصمیمات ناگهانی و پرخطر بگیرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند کودکان محروم از تغذیه مناسب، بیشتر در معرض رفتارهای ضد‌اجتماعی و بزهکاری قرار دارند. مداخلات تغذیه‌ای زودهنگام به طور چشمگیری رفتارهای مجرمانه را در سنین جوانی کاهش می‌دهد.
۶. گرسنگی فرهنگی چه ابعادی دارد و چگونه به اندازه گرسنگی فیزیکی به شخصیت آسیب می‌زند؟
گرسنگی فرهنگی به معنای محرومیت کودک از محرک‌های ذهنی مانند کتاب، هنر، بازی‌های فکری و تعاملات کلامی غنی است. این نوع محرومیت مانع از رشد مهارت‌های حل مسئله و تفکر خلاق در کودک می‌شود. مغز برای تکامل همه‌جانبه به همان اندازه که به کالری نیاز دارد، نیازمند ورودی‌های اطلاعاتی متنوع است. فقدان این تجربیات باعث می‌شود فرد در بزرگسالی دیدگاهی محدود و شخصیتی نابالغ نسبت به جهان پیرامون داشته باشد.
۷. نقش مدارس و مهدکودک‌ها در شناسایی و تعدیل اثرات سوءتغذیه چیست؟
مهدکودک‌ها اولین نهادهای اجتماعی هستند که می‌توانند ناهنجاری‌های رفتاری و فیزیکی ناشی از سوءتغذیه را شناسایی کنند. ارائه وعده‌های غذایی غنی در این مراکز می‌تواند بخشی از کمبودهای خانگی کودکان را جبران کند. همچنین محیط‌های آموزشی پویا با تقویت مهارت‌های اجتماعی، انعطاف‌پذیری روانی کودکان را در برابر آسیب‌های خانوادگی بالا می‌برند. این مداخلات نهادی، فرصتی دوباره برای بازسازی مسیرهای تکاملی کودکان محروم فراهم می‌کند.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

8 دیدگاه

  1. متن اصلی در مورد ایمان چیزی نگفته بود. در واقع شواهد علمی و آماری در مورد رابطه فقر/گرسنگی و ایمان کاملاً در خلاف جهت مورد ادعای شماست. “تزریق” نظرات شخصی و تعلقات مذهبی به متن ترجمه شده‌ی یک پژوهش علمی به این شکلی که شما انجام داده‌اید نه تنها غیر علمی است که غیر اخلاقی است.

    1. هیچ «تزریقی» صورت نگرفته، در متن نوشته‌ام: «بیان و طرز نگاه دیگر»، این بخش به این منظور اضافه شده که بعضی از مطالبی که ما به حکم تجربه درمی‌یابیم، از لحاظ علمی هم قابل دستیابی هستند. همین و بس.

        1. اختلاف دیدگاه من و شما از تعریف کلمه ایمان هست. شما ایمان را به معنی باورهای مذهبی گرفته‌اید و من به معنی «رفتارهای اخلاق‌گرایانه».
          فکر می‌کنم شما هم مشکلی با این گزاره که جوامع و قشرهای فقیرتر آسیب‌پذیرتر هستند و مستعد بروز رفتاری‌های غیراخلاقی هستند، مشکلی ندارند.
          صورت دیگر قضیه یعنی ربط ایمان با فقر، از موضوعاتی نیست که من در یک پزشک به صورت عادتی پوشش بدهم.

          1. در این صورت باید بگویم که شما استفاده عجیبی از کلمه کرده‌اید. من قبل از این نه در فارسی و نه در انگلیسی ندیده بودم که این دو کلمه یعنی ایمان یا faith و اخلاق یا morality را به جای هم به کار ببرند. اگر چه در این صورت حق با شماست و بین فقر و اخلاق رابطه معکوس دیده می‌شود.

          2. تنها کشوری که در این پژوهش آماری وجود نداشت ایران بود چون در کشور ما بین سروکار داشتن با مذهب و درآمد ماهیانه رابطه مستقیم وجود دارد. یعنی هر چقدر سروکارت با دین بیشتر باشد به نسبت درآمدت هم بیشتر می شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]