برش‌هایی از زندگی در این روزها

زندگی شاید، رسوایی در بارسلونا باشد، پی بردن به پایان عصر تیکی تاکا و احیای قانون برد همیشگی محافظه‌کارهای فوتبال و باخت‌های شورشی‌ها، زندگی شاید غروب تأثربرانگیز کاپیتان باشد.

فوتبال بارسلونا

شاید هم زندگی در این روزها رسوایی دیگری در بارسلونا را به تصویر بکشد و «نهایت خبر» برای ما نبود چیپ اسنپدرگون ۸۰۰ در غول ۵٫۷ اینچی ZTE باشد. چه کنیم در عصر کوتوله‌ها، قامت غول‌های ما ۵٫۷ اینچ بیشتر نیست!

رسوایی در بارسلونا

زندگی شاید آن رفیقی عاشق مرورگر «…سی بروزر» باشد، یا بسته شدن مطالب وبلاگت در جلوی چشمنانت. آخر خدا وکیلی کدام یک از مطالب وبلاگت می‌تواند در برابر ابعاد سلبریتی‌ها جلوه‌گری کند؟

زندگی شاید دگرگونی جایگاه‌ها باشد، بیماری باشد که نگاهی به سر خلوتت می‌اندازد و سرنسخه برمی‌دارد و در حالی که داری فیلم برمی‌داری، برایت نسخه می‌نویسد و سوژه نوشتن برایت ایجاد می‌کند.

یا شاید هم زندگی نگاه خسته آن بیمار دیابتیک تالاسمیک باشد که در فراغ «دسفرال» برای همیشه رفت.

زندگی شاید هم آن بیماری باشد که گفت: اوه! آقای دکتر! حالم اصلا خوب نیست، آنفلوآنزا گرفته‌ام و اصلا نمی‌توانم …
- خوشا به حالت که فقط در هنگام آنفلوآنزا نمی‌توانی، من بسیار کسان می‌شناسم که با دنیایی از «مهارکننده‌های فسفو دی استراز» هم کارشان راه نمی‌افتد!

شاید هم زندگی اشک‌های جاری شده در پای آن فیلم باشد و صحنه‌هایی که بعد از چند سال برایت تداعی می‌کنند.

زندگی همه اینهاست و در عین حال هیچ کدامشان!