چگونه بیت‌تورنت می‌تواند به تولیدکنندگان محتوا و نویسندگان کمک کند؟

دیدگاه کاربران اینترنت به بیت‌تورنت متفاوت است، برخی از کاربران، به خصوص آنهایی که جزو محتواسازان هستند و به کپی‌رایت اهمیت می‌دهند، بیت‌تورنت را تشکیلاتی برای دزدی انواع فایل‌ها می‌دانند، برخی هم به آن، به چشم فناوری‌ای برای اشتراک بی دردسر فایل‌های با حجم زیاد، بدون نیاز به یک سرور متمرکز می‌دانند.

مثل خیلی از پدیده‌های دیگر، نگاه ما باید به بیت‌تورنت هم خاکستری باشد. خبر تازه‌ای که در مورد یک کاربرد تازه بیت‌تورنت خواندم، شاید دیدگاه شما را هم بتواند عوض کند:

«تیموتی فریس» نویسنده چند کتاب پرفروش است، اما اگر به یکی از شعبه‌های کتابفروشی معروف و معتبر Barnes & Noble بروید و یک نسخه از کتاب تازه او به نام آشپزی ۴ ساعته (چگونه در ۴ ساعت آشپز شوید) The 4-Hour Chef را بخواهید، دست خالی برمی‌گردید، علتش هم این است که Barnes & Noble از فریس رنجیده‌خاطر شده و بنابراین کتاب او را تحریم کرده است.

دلیل رنجش این بود که فریس در ماه آگوست با آمازون توافق کرده بود که انتشاراتی تازه تابعه این شرکت بزرگ، ناشر یکی کتاب‌های تازه‌اش باشد و همین توافق هم ناشران سنتی و هم Barnes & Noble را عصبانی کرده بود و باعث تحریم کتاب‌های او شده بود. Barnes & Noble در آمریکا بزرگ‌ترین فروشنده کتاب‌های کاغذی است و پیداست که از دست دادن این توزیع‌کننده، چه زیان بزرگی می‌توانست برای فریس در بر داشته باشد.

اما فکر بکری که به ذهن فریس راه یافت، باعث شده او از این موقعیت خطیر با سلامت عبور کند، او به این فکر افتاد که از بیت‌تورنت استفاده کند!

وقتی نویسندگان اسم بیت‌تورنت را می‌شوند، چهار ستون بدنشان به لرزه می‌افتد، اما دو سال است که بیت‌تورنت برای ارتقای وجهه خود در نزد تولیدکنندگان محتوا ساز و کار جدیدی را اتخاذ کرده است که مطابق آن می‌کوشد به آنها در فروش و معرفی بیشتر آثارشان کمک کند.

فریس و بیت‌تورنت تصمیم گرفتند که ۶۲ صفحه از کتاب را به همراه عکس‌های پشت صحنه جریان نوشته شدن و آماده شدن کتاب، تعدادی ویدئو و حتی یادداشت‌های ابتدایی فریس را به صورت رایگان در بیت‌تورنت بگذارند. امید فریس به صد و شصت میلیون کاربر فعال بیت‌تورنت بود تا با معرفی کتاب به آنها در این قالب بدیع، به فروش بیشتر کتاب ۶۷۲ صفحه‌اش امیدوار شود.

تا به حال این بسته بیشتر از ۳۰۰ هزار دانلود شده است، ۸۵ هزار نفر از طریق لینکی که گذاشته شده بود، وارد صفحه فروش کتاب در آمازون شده‌اند و ۲۷ هزار نفر تریلر کتاب را در یوتیوب مشاهده کرده‌اند.

فریس البته طمعی به فروش چندبرابری کتاب از این طریق ندارد، او معتقد است اگر تنها ۱۰۰ نسخه کتاب بیشتر از این راه بفروشد، موفق بوده است، چون هزینه‌ای بری این نوع تبلیغ صرف نکرده و انرژی زیادی هم صرف نکرده است.

چندی پیش گروه موسیقی Pretty Lights هم با مهیا کردن امکان دانلود رایگان تعدادی از ویدئوهای کنسرتشان در بیت‌تورنت، به موفقیت بزرگی رسید. میزان دانود این بسته رایگان، آنقدر بالا رفت که بسته جزو دانلودهای برتر سایت Pirate Bay شد، میزان بازدید سایت این گروه موسیقی ۷ برابر شد و در نتیجه آن همه بلیت‌های دو کنسرت بعدی گروه به فروش رسید.

منبع


به نظر من این خبر خیلی جالب بود و نشان می‌داد که چگونه یک نویسنده، بینش لازم را برای افزایش فروش محصول فرهنگی خود با استفاده از فناوری‌های روز را داشته است.

در قسمت دوم این پست می‌خواهم در مورد این مطلب صحبت کنم که چرا نویسندگان و هنرمندان ما بینش و رویکرد مشابهی را ندارند.

مطابق یک سنت نامیمون، هنرمندان و نویسندگان ما تصور می‌کنند که تبلیغ هنر و محصولشان، باعث کاهش شأن آنها می‌شود. البته این ذهنیت فقط در هنرمندان ما وجود ندارد، بلکه قسمتی از یک تلقی بزرگ‌تر است که در همه ما وجود دارد، که مطابق آن:

- اصولا سعی در بازاریابی هنر از هر نوع، مترادف با بازاری بودن است.
- هنرمند نباید چشمداشت مالی داشته باشد و همواره باید خضوعی حتی تصنعی داشته باشد.
- هنرمند نباید با فناوری‌های نو رابطه‌ای داشته باشد.

به احتمال زیاد فراموش کرده‌اید، اما من زمانی را به خاطر می‌آورم که به خاطر کنسرت‌های نسبتا پردرآمد یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان کشورمان، نقدهای تند و تیزی در مورد شخصیت و منش او در اینترنت و رسانه‌های کاغذی منتشر می‌شد.

این دیدگاه باید تغییر پیدا کند و باید افراد و مؤسساتی با نگاهی نو که مسلما با دلالی (با مفهوم ایرانی آن) تفاوت دارد به نویسندگان و هنرمندان ما کمک کنند که با استفاده از فناوری‌های نو، آثار خود به طیف گسترده‌ای از مردن بشناسانند. چنین راهکاری احتمالا باعث کاهش هزینه دسترسی عامه مردم به هنر و اصلاح ذائقه هنری آنها، در عین تضمین سود مالی هنرمندان هم خواهد شد.

حقیقت این است که با توجه به شرایط اقتصادی حال حاضر، شیوه سنتی چاپ، معرفی و توزیع آثار نوشتاری دیگر کارایی خود را از دست داده‌ است و در این میان چیزی که فدا می‌شود، نیروی تخیل و آفرینندگی نویسندگان و مترجمان ما است، همان‌هایی که من نمی‌دانم در این روزگار سخت، هنوز با چه عشقی سر پا هستند و کتاب می‌نویسند یا ترجمه می‌کنند.

مثال: چندی پیش مطلع شدم که آقای خشایار دیهیمی یک ویژه‌نامه ۷۰۰ صفحه‌ای ارزشمند در مورد رمان جنگ و صلح نوشته است، حجیم بودن و قیمت ۲۵ هزار تومانی این ویژه‌نامه، باعث شد که فروش و توزیع روتین آن ممکن نشود و آقای دیهیمی تنها به تک‌فروشی آن از طریق ایمیل قناعت کنند.

چرا باید این طور باشد؟!

تصور کنید که کسانی به آقای دیهیمی کمک می‌کردند که ۵۰ صفحه از کتاب را در سایت‌های مشهور دانلود فارسی و وبلاگ‌ها معتبر بگذارد و یک صفحه ساده هم برای کتاب ایجاد می‌شد که به کاربران اجازه خرید راحت‌تر کتاب را می‌داد. یا اصلا تصور کنید که اپلیکیشن خوبی و ارتقایافته‌ای مثل اپلیکیشن مجله برای فروش الکترونیک کتاب هم داشتیم، در این صورت می‌شد با بهای چند هزار تومانی این ویژه‌نامه را به دست تعداد بسیار بیشتر از فارسی‌زبان‌ها در سراسر دنیا رساند.

شخصا این بایدها و لزوم این تغییرها را حس می‌کنم، برای عملی شدن اینها ما نیاز به یک کار گروهی مستمر داریم، از من وبلاگ‌نویس گرفته تا نویسندگان و ناشرانی که باید ذهنیت خود را عوض کنند.