راز انگشت شست پا؛ داستان ژوزف بابینسکی و انقلابی در نورولوژی

در پهنه گسترده تاریخ پزشکی، کمتر نامی به اندازه ژوزف بابینسکی (Joseph Babinski) با معاینات روزمره پزشکان گره خورده است. او که یکی از درخشان‌ترین شاگردان ژان مارتین شارکو بود، با دقتی مثال‌زدنی توانست مرز میان بیماری‌های روان‌تنی و ضایعات واقعی سیستم عصبی را ترسیم کند. علامت بابینسکی یا همان رفلکس کف پا، امروزه به عنوان سنگ بنای تشخیص ضایعات مسیر هرمی شناخته می‌شود و هر دانشجوی پزشکی در نخستین گام‌های آموزشی خود با آن آشنا می‌گردد. در این مقاله تفصیلی، ما به اعماق زندگی پرفراز و نشیب این دانشمند لهستانی‌الاصل می‌رویم تا دریابیم چگونه یک مشاهده ساده روی انگشت شست پا، توانست سرنوشت تشخیص‌های مغز و اعصاب را برای همیشه تغییر دهد.

۰۱

ریشه‌های لهستانی در قلب پاریس

داستان ژوزف بابینسکی پیش از آنکه در تالارهای بیمارستان سالپتریر (Salpêtrière) آغاز شود، در کوران حوادث سیاسی لهستان شکل گرفت. پدر او یک افسر ارتش بود که به دلیل شرکت در فعالیت‌های آزادی‌خواهانه و شورش‌های علیه روسیه تزاری، ناچار به ترک وطن و پناهندگی در فرانسه شد. ژوزف در سال ۱۸۵۷ در پاریس به دنیا آمد اما همواره پیوند عاطفی و فرهنگی عمیقی با ریشه‌های لهستانی خود داشت. این پیشینه مهاجرتی و انضباطی که از پدرش آموخته بود، در آینده به او کمک کرد تا با صبوری و دقت نظامی، به مشاهده کوچک‌ترین جزئیات در بیماران بپردازد.

او در محیطی بزرگ شد که علم و هنر با هم درآمیخته بود و این موضوع دیدگاه او را نسبت به انسان فراتر از یک ماشین بیولوژیک برد. بابینسکی تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه پاریس به پایان رساند و به سرعت جذب مکتب شارکو شد که در آن زمان قطب عصب‌شناسی جهان بود. او نه تنها یک شاگرد، بلکه به زودی به دست راست شارکو تبدیل شد و توانست روش‌های نوین معاینه را توسعه دهد. شاید اگر آن روحیه جستجوگر و میراث پناهندگی نبود، او هرگز نمی‌توانست با چنین جسارتی نظریات سنتی زمان خود را به چالش بکشد.

۰۲

پدیده شست پا؛ بیست و هشت خط که تاریخ را ساخت

در سال ۱۸۹۶، بابینسکی مقاله‌ای بسیار کوتاه و تنها در ۲۸ سطر منتشر کرد که تحت عنوان «پدیده شست پا» (Phénomène des orteils) شناخته می‌شود. در این نوشتار موجز، او توضیح داد که وقتی لبه خارجی کف پا با یک شیء لمس می‌شود، پاسخ طبیعی افراد سالم خم شدن انگشتان به سمت پایین است. اما در بیمارانی که دچار آسیب در مسیرهای عصبی فوقانی یا همان راه هرمی (Pyramidal tract) هستند، انگشت شست به طرز عجیبی به سمت بالا می‌رود. این مشاهده ساده اما بنیادین، توانست بسیاری از معماهای فلج‌های عضلانی را که تا آن زمان مبهم بودند حل کند.

نکته شگفت‌انگیز اینجاست که بابینسکی توانست ارتباط میان این حرکت و آسیب‌های ساختاری مغز و نخاع را بدون وجود دستگاه‌های تصویربرداری مدرن کشف کند. او با تکیه بر کالبدشکافی‌ها و تطبیق آن‌ها با نشانه‌های بالینی، ثابت کرد که این رفلکس یک خطای تصادفی نیست. این پدیده امروزه به عنوان «علامت بابینسکی مثبت» شناخته می‌شود و یکی از معتبرترین نشانه‌ها در نورولوژی مدرن است. او با این کار ثابت کرد که گاهی کوتاه‌ترین مقالات علمی می‌توانند عمیق‌ترین تأثیرات را بر دانش بشری بگذارند.

۰۳

وقتی کف پا حرف می‌زند!

بیایید کمی خودمانی صحبت کنیم؛ احتمالاً برای شما هم پیش آمده که وقتی پزشک کف پایتان را با یک وسیله فلزی می‌خراشد، حس عجیبی بین قلقلک و ترس داشته باشید! اما برای بابینسکی، این یک بازی نبود؛ او با این کار در واقع داشت با طبقات بالایی مغز شما مکاتبه می‌کرد. اگر شست پای شما به پایین خم شود، یعنی مغزتان به خوبی کنترل اوضاع را در دست دارد و پیام‌ها به درستی منتقل می‌شوند. اما اگر شست پا به سمت سقف اشاره کند، مثل این است که سیستم عصبی دارد فریاد می‌زند «کمک! در مسیرهای هرمی مشکلی پیش آمده است».

جالب است بدانید که بسیاری از دانشجویان نورولوژی در ابتدا فکر می‌کنند هر حرکتی در پا یعنی بابینسکی مثبت، در حالی که بیمار ممکن است فقط از قلقلک پایش را عقب بکشد! تشخیص تفاوت بین «عقب کشیدن ارادی» و «رفلکس بابینسکی واقعی» همان جایی است که هنر پزشک نمایان می‌شود. بابینسکی خودش ساعت‌ها وقت می‌گذاشت تا به شاگردانش یاد بدهد چگونه فریب حرکات اضافه بیمار را نخورند. پس دفعه بعد که کسی کف پای شما را قلقلک داد، به یاد ژوزف بیفتید و ببینید شست پایتان چه واکنشی نشان می‌دهد، البته امیدواریم همیشه رو به پایین بماند!

زنگ تفریح: بابینسکی در قلمروی نقاشی‌های رنسانس

آیا باور می‌کنید که قرن‌ها پیش از آنکه بابینسکی این رفلکس را کشف کند، نقاشان بزرگ آن را دیده بودند؟ ساندرو بوتیچلی در تابلوی معروف «مادونا و کودک»، پاهای نوزاد را دقیقاً در وضعیت رفلکس بابینسکی نقاشی کرده است! نوزادان به دلیل اینکه سیستم عصبی‌شان هنوز کاملاً عایق‌بندی (میلیینه) نشده، به طور طبیعی این رفلکس را دارند. هنرمندان رنسانس با دقت بالایی که در مشاهده بدن انسان داشتند، این جزئیات بیولوژیک را ثبت کردند، غافل از اینکه ۴۰۰ سال بعد یک پزشک لهستانی از همین وضعیت برای تشخیص بیماری‌های مغزی استفاده خواهد کرد. هنر همیشه چند قدم از علم جلوتر است، نه؟

۰۴

مرز باریک میان روح و جسم؛ پیتیاتیسم

یکی از بزرگترین خدمات بابینسکی به علم پزشکی، جدا کردن مرز میان اختلالات روانی و ضایعات عضوی بود. در آن زمان، واژه «هیستری» برای توصیف طیف وسیعی از علائم استفاده می‌شد که منشأ مشخصی نداشتند. بابینسکی واژه «پیتیاتیسم» (Pithiatism) را ابداع کرد که به معنای اختلالاتی است که با تلقین ایجاد شده و با تلقین نیز درمان می‌شوند. او با استفاده از رفلکس‌های خود، به پزشکان یاد داد که چگونه بفهمند آیا فلج شدن پای یک بیمار ناشی از یک ضایعه فیزیکی در مغز است یا یک فشار عصبی شدید.

او معتقد بود که اگر در یک بیمارِ فلج، علامت بابینسکی منفی باشد، احتمالاً مشکل ریشه در روان او دارد و باید با روش‌های متفاوتی درمان شود. این دیدگاه انقلابی باعث شد که بیماران بسیاری از جراحی‌های غیرضروری یا درمان‌های اشتباه رها شوند. بابینسکی با این کار نه تنها یک عصب‌شناس، بلکه یک فیلسوف در حوزه شناخت بدن انسان بود. او به ما آموخت که بدن هرگز دروغ نمی‌گوید، به شرطی که بدانیم چگونه از آن سوال بپرسیم.

۰۵

آنوسوگنوزی؛ وقتی مغز نقص خود را انکار می‌کند

واژه «آنوسوگنوزی» (Anosognosia) یکی دیگر از یادگارهای درخشان بابینسکی است که در سال ۱۹۱۴ معرفی شد. او بیمارانی را مشاهده کرد که علیرغم داشتن فلج نیمی از بدن، به طور کامل نسبت به ناتوانی خود بی‌اطلاع بودند یا آن را انکار می‌کردند. بابینسکی دریافت که این انکار ناشی از لجبازی بیمار نیست، بلکه مغز به دلیل آسیب در نواحی خاصی، توانایی درک نقص خود را از دست داده است. این کشف دریچه‌ای جدید به سوی درک آگاهی انسان و نحوه بازنمایی بدن در مغز گشود.

این پدیده امروزه در بسیاری از سکته‌های مغزی نیمکره راست دیده می‌شود و یکی از سخت‌ترین مراحل توانبخشی است. بابینسکی با توصیف این حالت، به کادر درمان فهماند که نباید با این بیماران به عنوان افراد دروغگو برخورد کرد، بلکه باید با آن‌ها به عنوان افرادی با نقص در آگاهی مواجه شد. درک او از سیستم عصبی چنان عمیق بود که حتی مفاهیم روان‌شناختی را نیز به زیرساخت‌های آناتومیک پیوند می‌زد.

۰۶

اولاف؛ چهره پنهان بابینسکی در دنیای ادبیات

شاید تعجب کنید اگر بشنوید که این نورولوژیست سخت‌گیر، یک نمایش‌نامه‌نویس مخفی هم بوده است! او با نام مستعار «اولاف» (Olaf) نمایش‌نامه‌ای به نام «دیوانه‌ها» (Les Détraqués) نوشت که در آن به بررسی روان‌شناختی شخصیت‌ها می‌پرداخت. این اثر چنان تأثیری داشت که آندره برتون (André Breton)، بنیان‌گذار سوررئالیسم، شیفته آن شد و در کتاب معروف خود «نادیا» از آن یاد کرد. بابینسکی نشان داد که علم و هنر دو روی یک سکه هستند و برای درک واقعی رنج انسان، باید هر دو زبان را بلد بود.

ارتباط او با جنبش‌های هنری زمانش، به ویژه سوررئالیست‌ها، بسیار جالب توجه است. آن‌ها به دنبال کشف لایه‌های پنهان ذهن بودند و بابینسکی با ابزارهای علمی خود، دقیقاً همین کار را انجام می‌داد. این وجه از زندگی او نشان می‌دهد که نبوغ محدود به یک رشته خاص نمی‌شود و یک ذهن پویا می‌تواند همزمان در سالن جراحی و صحنه تئاتر بدرخشد. او با نمایش‌نامه‌هایش به شکلی دیگر، همان پیام‌های پزشکی‌اش را درباره پیچیدگی ذهن انسان به گوش عموم می‌رساند.

۰۷

طنز تلخ سرنوشت؛ بابینسکی و پارکینسون

زندگی بابینسکی پایانی دراماتیک و تا حدی طنزآمیز داشت. او که تمام عمر خود را صرف مطالعه و تشخیص بیماری‌های حرکتی و عصبی کرده بود، در سال‌های پایانی زندگی به بیماری پارکینسون (Parkinson’s disease) مبتلا شد. تماشای لرزش دستان مردی که روزگاری با همان دست‌ها ظریف‌ترین رفلکس‌ها را بیرون می‌کشید، برای همکاران و شاگردانش بسیار دشوار بود. او با وقار تمام با بیماری‌اش روبرو شد و تا آخرین لحظات، مشاهده‌گر دقیق تغییرات بدن خود بود.

او در اکتبر ۱۹۳۲ در پاریس درگذشت، شهری که شاهد تمام موفقیت‌ها و کشفیات بزرگ او بود. مرگ او پایان یک عصر در نورولوژی کلاسیک فرانسه به شمار می‌رفت، اما نامش بر روی هر برگه معاینه پزشکی باقی ماند. نکته جالب این است که او هرگز ازدواج نکرد و تمام زندگی خود را وقف علم و برادرش، هانری کرد که او نیز در رشته‌ای متفاوت (آشپزی علمی) نابغه بود. بابینسکی رفت، اما شست پای میلیون‌ها بیمار هر روز نام او را در کلینیک‌ها صدا می‌زند.

زنگ تفریح: برادری که از بابینسکی هم معروف‌تر بود!

جالب است بدانید که ژوزف یک برادر به نام هانری داشت که در زمان خودشان، شاید حتی از ژوزف هم مشهورتر بود! هانری مهندس معدن بود اما به خاطر عشقش به غذا، با نام مستعار «آلیس باب» یکی از بزرگترین کتاب‌های آشپزی تاریخ فرانسه را نوشت. ژوزف همیشه می‌گفت که دستپخت برادرش تنها چیزی است که می‌تواند خستگی یک روز سخت در سالپتریر را از تنش درآورد. تصور کنید در خانه آن‌ها یکی درباره رفلکس‌های نخاعی حرف می‌زده و دیگری درباره سس‌های مخصوص فرانسوی؛ واقعاً که خانواده عجیبی بوده‌اند!

۰۸

مسیر هرمی؛ اتوبان پیام‌های عصبی

برای درک اهمیت کار بابینسکی، باید بدانیم مسیر هرمی (Corticospinal tract) چیست. این مسیر در واقع اتوبان اصلی انتقال دستورات حرکتی از قشر مغز به عضلات بدن است. وقتی این مسیر آسیب می‌بیند (مثلاً در اثر سکته یا تومور)، مهار مغز روی رفلکس‌های بدوی برداشته می‌شود. رفلکس بابینسکی در واقع بازگشت به یک حالت جنینی است که در آن مغز دیگر نمی‌تواند پاسخ‌های پا را مدیریت کند. بابینسکی با نبوغ خود فهمید که این حرکت «غیرطبیعی»، در واقع یک حرکت «بسیار قدیمی» است که دوباره ظاهر شده است.

این کشف نشان داد که تکامل انسان چگونه لایه‌های جدیدی از کنترل را بر روی سیستم‌های قدیمی اضافه کرده است. در نوزادان، چون این لایه‌های کنترلی هنوز کامل نشده‌اند، بابینسکی مثبت است. اما با رشد کودک و میلیینه شدن اعصاب، مغز کنترل را به دست می‌گیرد و شست پا رو به پایین می‌رود. بابینسکی به ما نشان داد که بیماری، گاهی اوقات فقط عقب‌گرد در مسیر تکامل است. این دیدگاه تکاملی، یکی از زیباترین بخش‌های تئوری او در نورولوژی محسوب می‌شود.

۰۹

بابینسکی و جنگ جهانی اول

در طول جنگ جهانی اول، بابینسکی نقش مهمی در تشخیص جراحات سربازان ایفا کرد. بسیاری از سربازان دچار شوک‌های عصبی می‌شدند و علائمی شبیه به فلج نشان می‌دادند بدون اینکه زخم فیزیکی داشته باشند. در میان غوغای بمب‌ها و گلوله‌ها، بابینسکی با یک چکش معاینه ساده، می‌توانست تشخیص دهد کدام سرباز نیاز به جراحی مغز دارد و کدام‌یک دچار «شوک عصبی» شده است. این تشخیص‌های سریع، جان هزاران نفر را از اقدامات درمانی اشتباه و خطرناک نجات داد.

او در بیمارستان‌های صحرایی ثابت کرد که نورولوژی بالینی حتی در سخت‌ترین شرایط هم کارآمد است. او همچنین بر روی صدمات ناشی از موج انفجار تحقیق کرد و نشان داد که چگونه لرزش‌های شدید می‌تواند باعث آسیب‌های میکروسکوپی در بافت مغز شود. این دوران، اوج شکوفایی مهارت‌های تشخیصی او در محیطی فراتر از کلینیک‌های لوکس پاریس بود. بابینسکی نشان داد که یک پزشک واقعی، در میدان جنگ هم می‌تواند دانشمند باقی بماند.

۱۰

اعتبار جهانی؛ از مسکو تا نیویورک

با وجود اینکه بابینسکی در فرانسه زندگی می‌کرد، شهرت او به سرعت مرزها را درنوردید. پزشکان از سراسر جهان به پاریس می‌آمدند تا فقط یک بار نحوه معاینه کردن او را از نزدیک ببینند. او با تواضع خاصی یافته‌هایش را به اشتراک می‌گذاشت و همواره بر اهمیت آموزش تاکید داشت. جالب است که علیرغم ریشه‌های لهستانی‌اش، او هرگز فرصت نیافت در یک دانشگاه لهستانی تدریس کند، اما همیشه دانشجویان لهستانی را با گرمی می‌پذیرفت. امروزه در ورشو، میدانی به نام او نام‌گذاری شده تا یاد این فرزند مهاجر گرامی داشته شود.

تأثیر او بر نورولوژی آمریکا نیز بسیار عمیق بود؛ به طوری که مکتب نورولوژی کلاسیک در آمریکا، بسیاری از روش‌های خود را مدیون آموزه‌های بابینسکی است. او نشان داد که زبان علم، زبانی فراتر از ملیت و سیاست است. وقتی یک پزشک در ژاپن یا آرژانتین علامت بابینسکی را چک می‌کند، در واقع دارد از زبانی استفاده می‌کند که ژوزف در اواخر قرن نوزدهم ابداع کرد. این یعنی جاودانگی واقعی در دنیای علم.

Smart FAQ: سوالات متداول درباره بابینسکی

۱. آیا مثبت شدن رفلکس بابینسکی در خواب هم امکان‌پذیر است؟
بله، در مراحل خواب عمیق یا پس از حملات تشنجی، ممکن است رفلکس بابینسکی به طور موقت مثبت شود. این پدیده به دلیل کاهش موقت کنترل قشر مغز بر روی بازتاب‌های نخاعی رخ می‌دهد. در این شرایط، مثبت شدن علامت لزوماً به معنای وجود یک ضایعه دائمی در مغز نیست. پزشکان معمولاً برای اطمینان، معاینه را در زمان هوشیاری کامل بیمار تکرار می‌کنند.
۲. چه زمانی باید نگران رفلکس بابینسکی در نوزادان بود؟
رفلکس بابینسکی در نوزادان تا سن یک سالگی و گاهی تا دو سالگی کاملاً طبیعی محسوب می‌شود. اما اگر این رفلکس بعد از سن دو سالگی همچنان مثبت باقی بماند، می‌تواند نشانه‌ای از تاخیر در رشد سیستم عصبی باشد. در چنین شرایطی، بررسی‌های دقیق‌تر توسط متخصص مغز و اعصاب کودکان الزامی است. این موضوع معمولاً با تکامل مهارت‌های حرکتی و راه رفتن کودک مرتبط است.
۳. تفاوت اصلی بین علامت بابینسکی و رفلکس قلقلک چیست؟
رفلکس قلقلک یک پاسخ ارادی یا نیمه‌ارادی است که با عقب کشیدن کل پا همراه است. در حالی که رفلکس بابینسکی یک پاسخ اتوماتیک و اختصاصی شامل باز شدن انگشت شست پا به سمت بالاست. پزشکان برای تشخیص این دو، از روش‌های خاصی استفاده می‌کنند تا بیمار نتواند با حرکت ارادی معاینه را مختل کند. تمرکز بر روی انگشت شست، کلید اصلی تمایز این دو حالت از یکدیگر است.
۴. آیا داروهای خاصی می‌توانند باعث مثبت شدن کاذب این علامت شوند؟
برخی داروهای مضعف سیستم عصبی مرکزی یا مسمومیت با الکل می‌توانند بر نتایج این تست اثر بگذارند. این مواد با کاهش مهار قشر مغز، باعث می‌شوند بازتاب‌های بدوی به طور موقت ظاهر شوند. همچنین در حالات کما ناشی از افت قند خون شدید نیز ممکن است این علامت مشاهده شود. بنابراین، تاریخچه دارویی بیمار نقش مهمی در تفسیر صحیح علامت بابینسکی ایفا می‌کند.
۵. چرا گاهی پزشک به جای کف پا، ساق پا را فشار می‌دهد؟
این کار مربوط به علائم مشابهی مثل علامت اوپنهایم (Oppenheim) است که برای تایید یافته‌های بابینسکی استفاده می‌شود. در برخی بیماران که کف پای بسیار حساسی دارند، تحریک سایر نقاط می‌تواند همان پاسخ عصبی را ایجاد کند. این روش‌های جایگزین به پزشک کمک می‌کنند تا از صحت تشخیص خود در مورد آسیب راه هرمی مطمئن شود. تنوع در روش‌های تحریک عصب، بخشی از استانداردهای معاینه پیشرفته نورولوژی است.
۶. آیا علامت بابینسکی در بیماری ام‌اس (MS) هم دیده می‌شود؟
بله، از آنجایی که بیماری ام‌اس باعث تخریب غلاف میelin اعصاب در مغز و نخاع می‌شود، می‌تواند راه هرمی را درگیر کند. در بسیاری از مبتلایان به ام‌اس، مثبت شدن علامت بابینسکی یکی از نشانه‌های بالینی مهم برای تشخیص درگیری سیستم عصبی مرکزی است. این علامت به پزشک کمک می‌کند تا وسعت آسیب‌های وارد شده به مسیرهای حرکتی را بهتر ارزیابی کند. حضور این علامت معمولاً نشان‌دهنده نیاز به درمان‌های جدی‌تر برای کنترل التهاب است.
۷. آیا امکان دارد علامت بابینسکی در یک پا مثبت و در پای دیگر منفی باشد؟
بله، این حالت معمولاً در ضایعاتی رخ می‌دهد که فقط یک سمت مغز یا نخاع را درگیر کرده‌اند، مانند سکته مغزی یک‌طرفه. یک‌طرفه بودن علامت بابینسکی ارزش تشخیصی بسیار بالایی برای تعیین محل دقیق آسیب در سیستم عصبی دارد. در چنین مواردی، پزشک بلافاصله به دنبال علائم دیگری در همان سمت بدن می‌گردد تا الگوی آسیب را تکمیل کند. این عدم تقارن یکی از کلیدی‌ترین یافته‌ها در معاینات بالینی اورژانسی است.

جمع‌بندی نهایی

ژوزف بابینسکی فراتر از یک نام در کتب درسی، نمادی از قدرت مشاهده و تحلیل در علم پزشکی است. او به ما آموخت که برای کشف بزرگترین رازهای مغز، گاهی نیازی به تکنولوژی‌های پیچیده نیست و تنها یک ذهن کنجکاو و یک جفت چشم دقیق کافی است. علامت بابینسکی همچنان به عنوان پلی میان گذشته کلاسیک و آینده دیجیتال نورولوژی عمل می‌کند و به پزشکان یادآوری می‌کند که بدن انسان، متنی است که باید با دقت خوانده شود. میراث او در درک آگاهی، افتراق بیماری‌های جسمی از روانی و توصیف دقیق رفلکس‌ها، مسیری را روشن کرد که امروزه به نجات جان میلیون‌ها انسان منجر شده است. بابینسکی با هر حرکت انگشت شست پا، به ما یادآوری می‌کند که در هر جزئی کوچک، جهانی از دانش نهفته است.

شما درباره این رفلکس عجیب چه فکر می‌کنید؟

آیا تا به حال شاهد معاینه رفلکس بابینسکی بوده‌اید یا تجربه مشابهی در خانواده داشته‌اید؟ دانش شما درباره این نشانه‌های کوچک اما حیاتی چقدر است؟ نظرات و سوالات خود را با ما در میان بگذارید تا با هم بیشتر درباره شگفتی‌های سیستم عصبی و میراث دانشمندانی چون بابینسکی بیاموزیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

7 دیدگاه

  1. درود . من یکی از مشترکان مجله بودم واقعا متاسف شدم که مجله به اون شکل بسته شد . واقعا خوب بود و با مجله های خارجی رقابت میکرد . این قسمت جدیدی هم که در دانستنیها ایجاد شده خیلی سطحیه و نمیتونه مثل مجله دیجیتال باشه . حداقل امیدوارم که این ویژه نامه شبیه کلیک نشه و راه درست خودشو بره . ویژه نامه خراسان هم یه زمانی جالب بود و اعتماد و اعتماد ملی که نگاه جالبی به فناوری داشتند

  2. اگه توی شهرستانهای سراسر کشور توزیع داشته باشه خوبه.از موسسه همشهری بعید بود : دو ماه مجله دیجیتال نداد بیرون و بعد هم بصورت تاسف باری در مجله دانستنی ها ادغامش کرد.نکته جالبش هم همزمانیش با کلیک جام جم!

  3. اقای مجیدی سلام خسته نباشید
    بررسی هفتگی مجلات را دیگه پی نمیگیرید؟ بی زحمت درباره نشنال جئوگرافی فارسی هم بنویسید.

  4. سلام . خسته نباشید
    ببخشید آقای مجیدی میشه این مطلب من رو به عنوان نوشته مهمان داخل سایتتون بذارید، خیلی ممنون میشم

    onever.ir/نگاهی-به-رابط-های-کاربری-آینده/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]