فیلم اطلس ابر، یک پازل شگفتی‌آور الهام‌بخش

به تجربه دریافته‌ام که قبل از دیدن فیلم‌ها، نقدها و مرورهای آنها را نخوانم و فقط به خواندن عوامل تولید و بازیگرانش اکتفا کنم، چرا که خواندن نقدها باعث می‌شود برداشت شخصی من دگرگون شود و همچنین در مواردی کشف خصوصی زیبایی‌ها و لذت‌های ناب یک فیلم، لوث شود. در این سال‌ها چه بسیار بوده‌اند فیلم‌ها کم‌ارزشی که نقدهای تحسین‌برانگیزی داشته‌اند و برعکس …

دو روز پیش تصمیم داشتم که فیلم لینکلن را تماشا کنم، اما خسته‌تر از آن بودم که این فیلم را با زیرنویس انگلیسی ببینم، به عبارتی در حال و هوای تماشای این فیلم نبودم، پس تصمیم گرفتم که به زعم خودم یک فیلم ساده‌تر و سرگرم‌کننده‌تر را ببینم، فیلم اطلس ابر را انتخاب کردم، فیلمی که غافلگیرم کرد! فیلمی که بسیار بیشتر از یک فیلم سرگرم‌کننده از آب درآمد و حتی تبدیل به یکی از بهترین فیلم‌هایی شد که امسال دیده‌ام!

cloud-atlas08

کارگردان‌های این فیلم لانا و اندی واچوفسکی و تام تیکور هستند. این فیلم از روی رمانی با همین نام نوشته دیوید میچل ساخته شده است.

فرایند ساخت این فیلم بسیار طولانی بود، چهار سال طول کشید که این فیلم با سرمایه‌گذاری‌های منابع «مستقل» با بودجه ۱۰۲ میلیون دلار ساخته شود، تا اینکه سرانجام نخستین بار در سپتامبر سال ۲۰۱۲ در جشنواره فیلم کانادا به نمایش درآمد.

در این فیلم ستارگانی مانند تام هنکس، هال بری، هیو گرانت و هوگو ویوینگ بازی می‌کنند.

12-29-2012 12-14-22 PM

این فیلم شش داستان جدا، اما مرتبط با هم را روایت می‌کند، همین امر به نظرم دنبال کردن این فیلم را برای مخاطب بی‌حوصله دشوار می‌کند اما قطعا فیلم مخاطب با حوصله را خشنود می‌کند. به عبارتی که اگر شکیبایی لازم را داشته باشید و بگذارید نیمی از داستان پیش برود، در انتها بابت این صبرتان، هدایای بسیاری دریافت خواهید کرد!

شش داستانی که در این فیلم به تصویر کشیده می‌شوند، اینها هستند: مسافری که در قرن ۱۹با کشتی از استرالیا عازم خانه است، یک موسیقی‌دان جوان با گرایش‌های شخصی متفاوت که در دهه ۱۹۳۰همکار یک استاد موسیقی‌دان پیر می‌شود، یک روزنامه‌نگار محقق در دهه ۱۹۷۰ که پرده از یک رسوایی برمی‌دارد، یک ناشربداقبال که ساکن خانه سالمندان می‌شود، یک کارگر رستوران مهندسی ژنتیکی شده  که در سال ۲۱۴۴ در سئول نو زندگی می‌کند و یک مرد بومی که در دنیای آخرالزمانی در هاوایی زندگی می‌کند.

12-29-2012 12-14-50 PM

این داستان‌ها در کنار هم روایت می‌شوند، اما هر یک به نوعی با دیگری پیوند می‌خورد، بیننده باید علاوه بر دنبال کردن مسیر هر داستان، به تدریج کشف کند که چگونه هر داستان در ارتباط با داستان دیگر قرار می‌گیرد. جالب است که بازیگران فیلم هم در هر یک از این داستان‌ها، نقش‌های متفاوتی را بازی می‌کنند، مثلا تام هنکسی که نقس زاخاری را به عنوان مردم بومی دنیای آخرالزمانی دارد، در جای دیگر نقش یک پزشک بدنهاد، یک مهمان‌خانه‌دار، یک دانشمند و یگ گنگستر را بازی می‌کند.

سال ۲۰۰۵، زمانی که واچسوفسکی‌ها «ک مثل کین‌خواهی» V for Vendetta را تهیه می‌کردند، لانا واچسوفسکی توسط یکی از بازیگران این فیلم یعنی ناتالی پورتمن، از رمان اطلس ابر مطلع شد، او این کتاب را به برادرش داد و سپس تیکور را وادار به خواندن کتاب کردند. این جا بود که تیکور -این فلیلمساز آلمانی ۴۷ ساله- که ما او را بیشتر به خاطر فیلم Run Lola Run می‌شناسیم، به همراه واچوفسکی‌ها، سودای ساخت فیلمی بر اساس این کتاب به سرشان زد.

tom-hanks-dirty-cloud-atlas

چون نمی‌خواهم چیزی در مورد این شش داستان لو بدهم، وارد جزئیات روایی نمی‌شوم و فقط به این مطلب اکتفا می‌کنم که این شش داستان در نهایت می‌خواهند نشان دهند که میل به تغیر و جسارت امید، در نهایت منجر به رهایی و وارستگی انسان می‌شوند. فیلم، اکتشافی است برای یافتن اینکه چطور اعمال هر کدام از انسان‌ها می‌تواند روی زندگی یک شخص دیگر در گذشته، حال یا آینده تاثیر گذار باشد.

فیلم موسیقی متن بسیار زیبایی دارد، جلوه‌های ویژه فیلم هم شایسته تقدیر است و البته چیز برجسته دیگر، دیالوگ‌ها و جملات قصاری است که به صورت پراکنده در فیلم شنیده می‌شوند.

اطلس ابر، متأسفانه بسیار کمتر از چیزی که شایسته‌اش بوده است، در سایت‌هایی مثل روتین تومیتوز یا متاکریتیک، نمره گرفته است، حتی کسانی هم بوده‌اند که فیلم را یکی نامزدهای فیلم‌های بد سال ۲۰۱۲ تلقی کرده‌اند و آن ردر کنار فیلم‌هایی مثل Battleship یا This Means War یا Mirror Mirror گذاشته‌اند. اما کم هم نبوده‌اند افرادی که آن را ستوده‌اند، راجر ایبرت یکی از علاقه‌مندان شیدای این فیلم بوده است و به آن نمره ۱۰ از ۱۰ داده است.

اما اگر نظر من را می‌خواهید باید بگویم، تجربه دیدن این فیلم برایم به راستی لذت‌بخش بود، هر یک از این داستان‌ها به خودی خودی جذاب بودند و در کنار آن مکاشفه‌ای که در درون برای حل کردن این پازل شش قطعه‌ای ایجاد می‌شد، چالش‌برانگیز بود. وقتی به انتهای فیلم نزدیک شدم و توانستم تصویری کلی از از این پازل را ببینم، هدیه خود را گرفتم.

در عین حال، فیلم صحنه‌های مفرح هم کم ندارد، شوخی‌هایی که خوب از آب درآمده‌اند و بیننده‌ای را که در حال عرق ریختن در پلکان طولانی این فیلم دو ساعت و نیمی است را لحظاتی به استراحت فکری فرامی‌خوانند.

اطلس ابر، دعوتی است برای دیدن شش فیلم مرتبط با هم با یک بلیت! تلنگری است به مخاطب برای متفاوت دیدن و گوشزدی است برای تذکر این مطلب که هیچ قاعده و قانون دست‌ساخته‌ای، مطلق و همیشه پابرجا نیست. فیلم در بعضی سکانس‌ها تبدیل می‌شود به ستایشی از آزادی و رهایی و زنهاری از مطلق‌اندیشی.

بازی ستارگان در این فیلم خوب است، اما تعدد شخصیت‌های آنها باعث شده است که به نوعی نقش آنها در فیلم رقیق به نظر برسد و بنابراین بازی هیچ کدام، آنقدر برجسته نشده است که کسی را شایسته نامزدی اسکار یا گلدن گلوب کند، از بازی تام هنکس نمی‌توان ایرادی گرفت، اما من بازی هال بری نقش لوییسا ری و همچنین بازی «دونا بائه» در نقش سونمی را دوست داشتم.


در انتها بعضی از دیالوگ‌های منختب این فیلم را می‌آورم:

۱- زندگی‌هایمان برای خودمان نیستند، از شکم مادر تا لحظه مرگ به دیگران محدود هستیم، در گذشته و آینده. و با هر بدی و هر خوبی آینده‌مان رو از نو می‌سازیم.

۲- بیرون، دانه‌های برف روی سقف‌های سنگی می‌نشینند، مثل «سولزنیتسین» که توی ایالت «ورمنت» زجر می‌کشید، منم باید تو دوران تبعیدم سخت کار کنم، ولی برخلاف «سولزنیتسین»، نباید تنها باشم.

۳- آزادی، ارمغان پر سر و صدای تمدن ماست، اما فقط آنهایی که ازش بی‌بهره بودن، بیشترین آگاهی رو نسبت به آن داشته‌اند.

۴- باور را مثل عشق یا ترس، باید فهمید، همانطوری که نظریه نسبیت رو می‌فهمیم. دیروز زندگی من به یه سمت بود، امروز به یک سمت دیگر است، دیروز باور نمی‌کردم که هرگز بتوانم کاری را که امروز کردم انجام بدهم.
نیروهایی که معمولاً زمان و مکان رو دگرگون می‌کنند، می‌توانند تصورمان از خودمان تغییر بدهند، این نیروها سال‌ها قبل از وجود ما شروع شدن و بعد ما ادامه خواهند داشت.
زندگی و انتخاب‌هایمان مثل برخوردها درنظریه کوانتوم، لحظه به لحظه درک می‌شوند و اهمیت دارند. در هر مرحله، هر برخورد، می‌تواند ما را به مسیری دیگر سوق دهد.

۵- همه حد و مرزها قراردادی و منتظر تغییر هستند، همه قراردادها می‌توانند شکسته شوند، در صورتی که یک نفر بتواند این را بفهمد.

cloud-atlas-13

۶- ایمان دارم که فقط یک در وجود دارد که وقتی بسته می‌شود، یک در دیگر باز می‌شود، شاید نتوانم بهشت را تصور کنم، ولی می‌توانم «امیدِ کامل» را تصور کنم.

12-29-2012 12-21-24 PM

۷- می‌خوام آخرین سؤال رو بپرسم، باید بدونی که این «پیوند» قراره که شکست بخوره.
- بله.
- پس چرا موافقت کردی که بیای؟
- ژنرال «آپیس» هم همین سؤال رو پرسید.
- چی؟ اینکه اعدام بشی؟
- اگه من مخفی می‌موندم، حقیقت هم مخفی باقی می‌موند، نمی‌تونستم این اجازه رو بدم.
- اگه کسی این حقیقت رو باور نکنه چی؟
- همین الانشم یکی باور کرده. (اشاره به خود بازجو)

12-29-2012 12-24-11 PM
۸- توی این جهان یه نظم طبیعی وجود داره و کسایی که بخوان تغییرش بدن، عاقبت خوبی ندارن. این جنبش هیچ وقت به جایی نمی‌رسه و نابود می‌شه، اگه بهشون ملحق بشین، شما و تمام خانوادتون از هم دور می‌شین، بهترین حالت اینه که مثل یه پَری زندگی کنی که بهت سیلی و کتک می‌زنن. بدترین حالت اینه که سنگسار بشی یا به صلیب کشیده بشی. و برای چی؟ برای چی؟
مهم نیست چی کار میکنی، چون این کار بیشتر از یه قطره کوچیک تو اقیانوس بیکران نیست.

- آیا اقیانوس چیزی به جز تعداد زیادی قطره‌ است؟