رازهای موفقیت پپ گواردیولا؛ فیلسوف کاتالان چگونه بارسلونا و جهان را تغییر داد؟

دنیای فوتبال به دو نیمه تقسیم میشود: پیش از ظهور پپ گواردیولا (Pep Guardiola) و پس از آن. در دسامبر سال ۱۹۹۰، وقتی جوانی لاغراندام با پیراهن آبیواناری در نیوکمپ قدم گذاشت، کمتر کسی تصور میکرد که او روزی به معمار بزرگ فوتبال مدرن تبدیل شود. پپ تنها یک بازیکن یا مربی نیست؛ او یک فیلسوف، یک استراتژیست کمالگرا و فرزند خلف مکتبی است که زیبایی را بر نتیجه مقدم میداند. در این مقاله میخواهیم مسیر پرفرازونشیب این رؤیاساز کاتالان را بررسی کنیم و ببینیم چگونه او از آکادمی لاماسیا به قلههای افتخار در بارسلونا، بایرن مونیخ و منچسترسیتی رسید. آیا واقعاً او برترین مربی تاریخ است یا صرفاً خوششانس بوده که با بهترین بازیکنان جهان کار کرده است؟ با ما همراه باشید تا پاسخ این پرسشها را در بازخوانی زندگی مردی بیابیم که هرگز به موفقیت قانع نمیشود.
فهرست مطالب
- ۱. ریشههای فلسفی پپ؛ میراث کرایف و مکتب لاماسیا
- ۲. از زمینهای خاکی تا طلوع در نیوکمپ؛ اولین نمایش
- ۳. معماری تیم رویایی؛ سالهای طلایی دهه نود
- ۴. دوران گذار و چالشهای پس از کرایف
- ۵. هجرت تلخ و بازگشت شکوهمند به خانه
- ۶. انقلاب ۲۰۰۹؛ فصلی که تاریخ فوتبال را دو نیم کرد
- ۷. مونیخ؛ تکامل تاکتیکی در قلب باواریا
- ۸. پادشاهی در اتحاد؛ میراث منچسترسیتی و کمال پپ
💡مختصر و مفید
پپ گواردیولا برجستهترین نماد فوتبال مالکانه و تاکتیکی در قرن بیستویکم است که با تلفیق نبوغ یوهان کرایف و مدرنیسم، ساختار این ورزش را تغییر داد. او پس از ۱۲ سال درخشش به عنوان بازیکن در بارسلونا و کسب ۱۶ عنوان، در قامت مربی به اولین ششگانه تاریخ دست یافت. موفقیتهای او در آلمان با بایرن مونیخ و سپس ایجاد یک امپراتوری در منچسترسیتی، پپ را به تنها مربی تبدیل کرده که در دو باشگاه مختلف برنده سهگانه شده است. میراث او فراتر از جامها، در تغییر رفتار بازیکنان و ترویج توتال فوتبال (Total Football) نهفته است. او اکنون با کمالگرایی بیپایان، به عنوان معمار اصلی فوتبال پیشرو در جهان شناخته میشود.
ریشههای فلسفی پپ؛ میراث کرایف و مکتب لاماسیا
برای درک عظمت پپ گواردیولا، باید به اواخر دهه ۸۰ میلادی بازگشت؛ زمانی که ایالت کاتالونیا در تبوتاب یک هویت جدید بود. در آن سالها، بارسلونا زیر سایه رقیب دیرینه خود قرار داشت و نیاز به یک منجی احساس میشد. یوهان کرایف (Johan Cruyff) با بازگشت به نیوکمپ، بذر فلسفهای را کاشت که در آن توپ، محور اصلی جهان بود. پپ گواردیولا در چنین بستری رشد کرد؛ جایی که در آکادمی لاماسیا (La Masia) یاد گرفت فوتبال تنها یک بازی فیزیکی نیست، بلکه یک هنر کلامی و بصری است. او محصول سیستمی بود که به بازیکنان ریزنقش اما باهوش، بیشتر از غولهای تنومند بها میداد. این دوران، عصر طلایی شکوفایی ایدئولوژیهایی بود که بعدها فوتبال مدرن را شکل دادند.
پیش از آنکه پپ به ترکیب اصلی برسد، بارسلونا در جستجوی یک لنگرگاه در میانه میدان بود؛ کسی که بتواند نبض بازی را کنترل کند و به عنوان رابط میان دفاع و حمله عمل نماید. کرایف معتقد بود که بهترین دفاع، مالکیت توپ است و پپ جوان، دقیقاً همان قطعه گمشده پازل بود. او در دورانی قد کشید که فوتبال اروپا به سمت فیزیکی شدن پیش میرفت، اما بارسلونا با تکیه بر نبوغ افرادی چون گواردیولا، مسیری متفاوت را برگزید. این سکشن از زندگی او، پیشنیاز درک تمام موفقیتهای بعدی است؛ چرا که پپ بدون آموزههای توتال فوتبال و محیط آکادمیک بارسلونا، هرگز نمیتوانست به چنین دیدگاه وسیعی در مربیگری دست یابد. او در واقع زبان فوتبال را در این سالها آموخت تا بعدها آن را به لهجههای مختلف در دنیا تدریس کند.
از زمینهای خاکی تا طلوع در نیوکمپ؛ اولین نمایش
سال ۱۹۹۰ بود. روز ۱۶ دسامبر. یوهان کرایف بزرگ، قرار بود افسانهی بزرگی از بارسا بسازد، جوری که به آن تیمی که کرایف معماریش کرد، این لقب را دهند: «تیم رؤیایی» (Dream Team)! «چارلی رکساچ» (Charly Rexach) هم مربی تیم «ب» بارسا بود. کرایف برای بازی با کادیز، جوانهای بااستعداد تیم رکساچ را میخواست و رکساچ هم پسرک را معرفی کرد. لاغر بود و هنوز ۲۰ سالش هم نشده بود، از ۱۳ سالگی با تیم نونهالان بارسلونا تمرین کرده بود. کرایف تصمیم گرفته بود جوان را بهجای «گیلرمو آمور» بازی دهد. رکساچ میگفت به درد سمت راست خط میانی میخورد، اما کرایف پست وسط را برای او پسندید و مأمورش کرد که نیمهی دوم، در پستی که او میخواهد بازی کند. پسرک در نیمهی اول کارت زرد گرفته بود اما خودش را نباخت، با کلهشقی کاتالونیاییش میخواست خودش را به مربی ثابت کند. کرایف تحتتأثیر توانایی او در پاسکاری قرار گرفت و بارسلونا آن بازی را با گلهای «بگیریستاین» و «باکِرو»، ۲-۰ برد. بازی پسر جوان، چشم کرایف را گرفت، کسی را که میخواست پیدا کرد. آن بازیکنی که کرایف پسندید، اسمش جوزپ گواردیولا ای سالا بود.
کرایف به گواردیولای جوان، چهار بار دیگر در آن فصل بازی داد. در این ۵ بازی، گواردیولا اینقدر اطمینان مربیاش را جلب کرد که در فصل آتی، ۴۰ بار او را در ترکیب تیم گذاشت. گواردیولا دربارهی آن بازی میگوید: «واقعاً از روش بازیام خوشحالم. امتیاز بزرگی که داشتم، این بود که بین بازیکنانی بزرگ بازی میکردم که آنقدر با کیفیت بالا بازی میکردند که بد بازی کردن را برایت دشوار میساختند.» اینطور شد که گواردیولا با آمور برای به چنگ آوردن پست هافبک دفاعی، رقابت کرد و جایش را در ترکیب اصلی یافت. گواردیولا در حالیکه تنها ۲۰ سال داشت، طعم افتخار را تجربه کرد و قهرمانی لالیگا و جام باشگاههای اروپا را بهدست آورد. در المپیک بارسلون، با تیمملی اسپانیا به مدال طلا رسید. تیم رؤیایی کرایف، در لالیگا بیرقیب بود، و در اروپا قدرتنمایی میکرد تا آنکه در دوباره به فینال جام باشگاههای اروپا رسید، اما شکست سنگینی از میلان خورد که آنزمان، مربیاش «فابیو کاپلو» بود.
معماری تیم رویایی؛ سالهای طلایی دهه نود
در سال ۱۹۹۶، کرایف از بارسلونا رفت، اما تزلزلی در جایگاه گواردیولا، بهعنوان هافبک تدافعی ایجاد نشد. مربی بعدی او، سِر بابی رابسن (Sir Bobby Robson) بود. در همان فصل، بارسلونا جامهای کوپا دل رِی، سوپرجام یوفا و جام برندگان را بهدست آورد. در آن فصل، رونالدو و لوییس فیگو، تازه با بارسلونا قراردادهایشان را امضا کرده بودند. با وجود پیشنهادات گزافی که رم و پارما برای خرید گواردیولا دادند، او قراردادی با بارسلونا امضا کرد که میبایست طبق آن تا سال ۲۰۰۱ برای بارسلونا بازی میکرد. فصل ۹۷- ۹۸ برای گواردیولا بدیُمن بود و او بخاطر مصدومیت، بیشتر فصل را از دست داد. در آن فصل و فصل بعد، لوییس فنخال (Louis van Gaal) مربی بارسا بود و فیگو و ریوالدو در بارسا میدرخشیدند، اما گواردیولا زیر تیغ جراحی رفت و جامجهانی ۱۹۹۸ را از دست داد و این داستان، دوباره در فصل ۹۹- ۲۰۰۰ تکرار شد.
سال ۲۰۰۱ هم برای بارسلونا بد گذشت و آنها در لیگ، چهارم شدند. کاپیتان گواردیولا تصمیم به رفتن از شهری را گرفت که در آن بهدنیا آمده بود و ۳۰ سال از عمرش را در آن گذراند و به تیمش خدمت کرد. در ۲۴ جون ۲۰۰۱، برای آخرینبار پیراهن بارسلونا را پوشید و مقابل سلتیک اسکاتلند بازی کرد. جوزپ گواردیولا، برای بارسلونا ۳۸۴ بازی انجام داد و در طول ۱۲ سال، ۱۶ عنوان بهدست آورد. در کنفرانس پس از بازی، گواردیولا گفت: «سفری طولانی بود، من خوشحالم و مغرور، بهخاطر رفتار مردم با خودم و دوستانی که بدست آوردم خوشحالم. دیگر نمیتوانم چیزی بیش از این بخواهم. من سالهای درازی را باشکوه گذراندم. نمیخواستم تاریخی بسازم، جز تاریخ خودم را.» این روحیه کمالطلبی، همان چیزی است که بعدها در دوران مربیگری او به اوج رسید.

دوران گذار و چالشهای پس از کرایف
پس از آن، گواردیولا راهی ایتالیا شد. ابتدا پیراهن برشا را پوشید و سپس، رم. اما حادثهای بدتر از جراحیهایش برایش پیش آمد: تست ناندرولون او مثبت بود! کمیتهی دوپینگ، با تمام توان شروع به محکوم کردنش کرد. در حالیکه او تنها ۷۱ بازی در ایتالیا انجام داد، بیشتر سالهای پس از آن را برای رفع اتهام از خود گذراند. گواردیولا ۳۴ ساله شده بود که به قطر رفت تا سالهای پایانی فوتبالش را سپری کند، درست مثل مهاجم دوستداشتنی آرژانتینی، گابریل باتیستوتا. در سال ۲۰۰۶، گواردیولا برای مدت کوتاهی به مکزیک رفت و برای ۶ ماه به باشگاه «دورادوس دِ سینالوآ» بازی کرد و بعد، از فوتبال خداحافظی کرد. اما این پایان ماجرا نبود، بلکه آغازی برای یک مأموریت بزرگتر در قامت یک رهبر بود.
گواردیولا نمیخواست فوتبال از دغدغههاش جدا شود، در ۲۱ جون ۲۰۰۷، نزدیک به ششمین سالگرد جداییش از بارسلونا، دوباره به خدمت بارسلونا در آمد. اینبار، بهعنوان مربی تیم «ب» بارسلونا. رئیس بارسلونا، خوان لاپورتا روش مربیگری او را پسندید و تصمیم گرفت پس از پایان آن فصل، او را جانشین «فِرانک ریکارد» کند و تصمیمش را عملی کرد. در حالیکه او آلوز، سیدو کِیتا، پیکه و آنری را به ترکیبش افزود، در تمرینات، نسبت به ریکارد بیشتر به تیمش سخت گرفت. اهالی کاتالونیا که از تیم ساخت ریکارد دلخور بودند، بزودی با تیم ساخت گواردیولا که هموطن خودشان بود، آشتی کردند. او با بازیکنان تیمش رفاقت میکرد و بازیکنانش هم دوستش داشتند. او برای همپستیهایش، ژاوی هرناندز و آندرهآس اینیستا، همواره الگو بود و حالا مربی و دوستشان.
هجرت تلخ و بازگشت شکوهمند به خانه
همانطور که او توسط کرایف فرصت درخشش یافت، به جوانهایی مانند پدرو و جفرن و بویان فرصت خودنمایی داد. اولین بازیاش در مقام مربی در لالیگا، با باخت در برابر «نومانسیا» همراه شد، اما ناگهان بارسلونا پوست انداخت و افسانهی تیم رؤیایی دوباره به حقیقت پیوست. در همان سال بود که بارسلونا در الکلاسیکو (El Clásico) سان تیاگو برنابئو ۶-۲ دشمن دیرینهاش را در هم کوبید. بارسا در آن سال، به رویاییترین آرزویی که یک تیم اروپایی میتواند داشته باشد، رسید. قهرمانی لالیگا، کوپا دل ری. در فینال جام باشگاههای اروپا در ورزشگاه المپیک رم، منچستر یونایتد سر الکس را ۲-۰ شکست داد. اینطور بود که گواردیولا، جوانترین مربیای شد که به این افتخار رسیده است.
گواردیولا سوپر کاپ اسپانیا، سوپر کاپ اروپا و جام باشگاههای جهان را هم بهدست آورد و بهرویاییترین شکل، اولین فصل مربیگریاش در بارسا را پایان داد. سال بعد، اولین عنوانی که بارسا و گواردیولا از دست دادند، کوپا دل ری بود که بخاطر باخت به سویا، از آن کنار رفتند. در همان ماه، قراردادش را تا پایان فصل ۲۰۱۰- ۲۰۱۱ تمدید کرد و در فوریهی آن فصل، در ۱۰۰اُمین تجربهی مربیگری تیم اصلی بارسا ۷۱ برد، ۱۹ مساوی و ۱۰ باخت کسب کرده بود. آبیاناریها در لالیگا با شکست قاطعانهی ۴-۰ وایادولید، با ۹۹ امتیاز، یک رکورد بینظیر در تاریخ لالیگا ثبت کردند. تیمی که او ساخت، نه تنها برنده بود، بلکه زیبا بازی میکرد و این مهمترین میراث او در نیوکمپ بود.

انقلاب ۲۰۰۹؛ فصلی که تاریخ فوتبال را دو نیم کرد
امروز که به گذشته نگاه میکنیم، سال ۲۰۰۹ نقطه عطف فوتبال است. پپ گواردیولا با تکیه بر مثلث مسی، ژاوی و اینیستا، دنیایی را خلق کرد که در آن حریف حتی فرصت لمس توپ را نداشت. او با رفتاری کاریزماتیک در کنار زمین و تعویضهای طلاییاش، درس جاهطلبی میداد. چیزی که از او این گواردیولا را ساخته، این است که هیچ میزانی از افتخار، قانعش نمیکند. او از فوتبال و برتری ستارگانش لذت میبرد، و چون لذت میبرد تمام قوایش را برای برد به کار میبندد، و چون تلاش میکند، برنده میشود، و چون بیشتر میخواهد به این چرخه ادامه میدهد. او به بازیکنانش یاد داده تشنهی این لذت باشند و بیشتر از پیش بخواهند. مدیریت او بر بازیکنان، نه با دیکتاتوری، که با رفاقت و احترام بود.
بارسلونا برای بسیاری، بیش از فوتبال است؛ بارسلونا با پپ معنای زیبایی و اوج گرفت. این تیم نشان داد میتوان آرزویی داشت و با تکیه بر فلسفه و وفاداری به ریشهها به آن رسید. پپ در ۴۰ سالگی به کمال رسید و تمام افتخارات ممکن را در یک باشگاه به دست آورد. اما او میدانست که برای تداوم نبوغش، باید چالشهای جدیدی را تجربه کند. جدایی او از بارسلونا در سال ۲۰۱۲، پایان یک عصر بود، اما پایان رؤیاساز نبود. او رفت تا در سرزمینهای دیگر، بذر فوتبال مالکانه را بکارد و ثابت کند که موفقیتش در کاتالونیا، صرفاً وابسته به یک نسل خاص نبوده است.

مونیخ؛ تکامل تاکتیکی در قلب باواریا
هنگامی که پپ گواردیولا در سال ۲۰۱۳ هدایت بایرن مونیخ (Bayern Munich) را بر عهده گرفت، بسیاری معتقد بودند که او ریسک بزرگی کرده است. بایرن تحت هدایت یوپ هاینکس به سهگانه دست یافته بود و پپ باید تیمی را تحویل میگرفت که در قله قرار داشت. اما او نیامده بود تا صرفاً برنده باشد؛ او آمده بود تا فوتبال آلمان را بازتعریف کند. در مونیخ، پپ با چالشهای جدیدی روبرو شد؛ از جمله یادگیری زبان آلمانی در کوتاهترین زمان ممکن و تقابل با گگن پرسینگ (Gegenpressing) یورگن کلوپ. او در بایرن، استفاده از «مدافعان کناری معکوس» را به کمال رساند و فیلیپ لام را از یک دفاع راست کلاسیک به یک هافبک طراح در قلب میدان تبدیل کرد که این حرکت، یکی از نبوغآمیزترین تغییرات تاکتیکی دهه اخیر بود.
دوران حضور او در آلمان با سلطه مطلق بر بوندسلیگا همراه بود، هرچند که در لیگ قهرمانان اروپا با بدشانسی و مصدومیتهای بدموقع ستارگانش روبرو شد. پپ در مونیخ یاد گرفت که چگونه از قدرت فیزیکی فوتبال آلمان برای ارتقای سیستم مالکانهاش بهره ببرد. او بایرن را به تیمی تبدیل کرد که در هر بازی بیش از ۷۰ درصد مالکیت توپ را در اختیار داشت و رقبایش را در نیمه زمین خودشان حبس میکرد. میراث پپ در مونیخ، فراتر از سه قهرمانی لیگ بود؛ او بازیکنانی مثل یاشوا کیمیش را پرورش داد و به کالبد فوتبال آلمان، روحی تاکتیکی و منعطف دمید که هنوز هم آثار آن در این باشگاه دیده میشود. او ثابت کرد که فلسفهاش فراتر از مرزهای کاتالونیا، در هر خاک و فرهنگی قابلیت جوانه زدن دارد.
پادشاهی در اتحاد؛ میراث منچسترسیتی و کمال پپ
ورود به لیگ برتر انگلیس (Premier League) در سال ۲۰۱۶، دشوارترین آزمون زندگی حرفهای پپ بود. منتقدان میگفتند فوتبال فیزیکی و پرفشار جزیره، جای مناسبی برای تیکیتاکای ظریف او نیست. اما پپ با صبوری و با حمایت بیدریغ مالکان منچسترسیتی، امپراتوری خود را بنا کرد. او پس از یک فصل دشوار ابتدایی، سیتی را به تیمی تبدیل کرد که رکوردهای امتیازی لیگ برتر را یکی پس از دیگری جابهجا کرد. کسب ۱۰۰ امتیاز در یک فصل، رکوردی بود که تا پیش از پپ دستنیافتنی به نظر میرسید. او در منچسترسیتی، تکامل نهایی خود را به عنوان یک مربی نشان داد؛ جایی که توانست با استفاده از بازیکنانی چون کوین دیبروینه و بعدها ارلینگ هالند، ماشینی جنگی بسازد که هم زیبا بازی میکرد و هم با بیرحمی تمام رقبایش را از پیش رو برمیداشت.
سرانجام در سال ۲۰۲۳، پپ با فتح لیگ قهرمانان اروپا همراه با منچسترسیتی و تکمیل سهگانه، به تمام تردیدها پایان داد. او اکنون تنها مربی تاریخ است که دو سهگانه با دو باشگاه مختلف در دو لیگ معتبر جهان کسب کرده است. پپ در انگلیس نه تنها جامها را درو کرد، بلکه سبک بازی تمام تیمهای لیگ برتر را تغییر داد؛ امروزه حتی تیمهای میانه جدولی انگلیس هم سعی میکنند بازی را از عقب زمین شروع کنند، سنتی که پپ با خود به جزیره آورد. او در منچسترسیتی به کمالی رسید که شاید هیچ مربی دیگری در تاریخ فوتبال مدرن به آن دست نیافته باشد. پپ گواردیولا اکنون فراتر از یک مربی، به عنوان استاندارد طلایی فوتبال در جهان شناخته میشود؛ مردی که رؤیاهایش پایانی ندارد و هر فصل، نسخه جدیدی از نبوغ خود را به نمایش میگذارد.
جمعبندی نهایی
پپ گواردیولا تنها یک مربی با کلکسیونی از جامهای رنگارنگ نیست؛ او نماد گذار فوتبال از عصر سنتی به دوران مدرنیسم تاکتیکی است. از روزی که یوهان کرایف او را در زمین کادیز کشف کرد تا لحظهای که در استانبول جام قهرمانی اروپا را با سیتی بالای سر برد، پپ همواره به یک اصل وفادار مانده است: «فوتبال باید زیبا باشد». او به ما آموخت که کمالگرایی نه یک نقطه ضعف، بلکه موتور محرک پیشرفت است. میراث پپ در بازیکنانی که ساخته، سبکهایی که ابداع کرده و لذتی که به میلیونها بیننده هدیه داده، جاودانه خواهد بود. او به راستی یک رؤیاساز است که به فوتبال معنایی فراتر از یک ورزش بخشیده است.






هر چند سالم بگذره بازم دوس دارم از اول درمورد پپ بخونم
نمیدونم چی میشه که انقد دوسش دارم..واقعا ازتون ممنونم بابت مطالب خوبتون
بسیار عالی و جالب
ممنون
تشکر. خسته نباشید
مرررررررررسی
مثل همیشه یک پزشک با مطالب جدید ، عالی بود ، ممنونیم
عشق است بارسا خون است پرسپولیس. مرسی خانم مجیدی.
از تیم های داخلی تیم پرسپولیس از تیمهای خارجی بارسلونا فقط
تنها تیم مورد علاقه من هست.همکاری و روحیه تیمی بازیکناش واقعا عالیه
بعد از رفتم پپ بارسلونا شخصیت تیمیشو از دست داده دیشب 3 تا تو نیوکمپ از بایرن خورد واقعا خجالت آوره .
و حالا بارسا دوباره شخصیت تیمیش رو بدست آورده و در خانه ۳ گل به بایرن زده و امشب میرود تا به برلین برسد … با عبور از مونیخ!
مطالبتون خیلی عالیه ممنون
سلام.
از مطلب زیبای شما متشکرم.
موفق باشید….
با اینکه بیش از بیست سال هست که طرفدار دو اتشه ی مادرید هستم یعنی زمانی که هوگو سانچز ستاره ی مادرید بود ولی برای پپ کم ادعا ارزش و احترام قایل هستم
بارسا فقط تیم نیست یک خانواده موفق هم هست .
عالی بود ، خیلی ممنون
Ali boood!
این سایتو یکی از دوستان خوبم بهم معرفی کردن ووقتی دیدم درباره تیم محبوبم وعشق فوتبالیم هست کلی ذوق زده شدم. بارسا با پپ یک چیز دیگه هست وبه امید بازیهای زیبا وشکست ناپذیر بارسلون عزیزم.
از همینجا ازاون دوست عزیزم کمال تشکر رو دارم.
پسری از کاتالونیا
فرانک عزیز مطلب بسیار زیبایی که درباره فوتبال،بارسلونا و “آقاتون پپ” نوشته بودید آنقدر مرا تحت تاثیر قرار داد تا سرانجام برای اولین بار این انگیزه در من ایجاد شد که برای مطلبی در این فضای مجازی نظر خود را ارسال کنم. شاید یکی از دلایل لذت بردنم از مطلب شما برای این باشد که من هم بسیار به فوتبال علاقه دارم.زمانی که مدرسه میرفتم روزهایی که قرار بود مسابقه فوتبالی پخش شود از همان اول صبح انقدر با انگیزه و با روحیه بودم که گاهی برای خودم نیز جالب بود.(حتی با وجود اینکه هیچگاه طرفدار یک تیم خاصی نبودهام.)این حس هنوز هم ادامه دارد البته برای مسابقات داخلی ایران با شدت کم.
یک دلیل دیگر به توصیفتان از شخص پپ گواردیولا مربوط میشود که برای من هم در میان سایر مربیان و ادمهای فوتبالی دنیا چهرهی ویژهای است.زیرک،باهوش،موفق و به معنای واقعی جنتلمن.
اما فکر میکنم مهمترین دلیلی که باید به آن اشاره کنم درک حس شما از توصیفی بود که نسبت به پپ گواردیولا داشتید.
تا اینجا تقریبا در تمام این موارد اشتراک داریم جز اینکه فردی که شاید من روزی بخواهم او را توصیف کنم رقیب گواردیولای شماست یعنی همان آدم مغرور و خاص”The Special One”.
همان که منتقدین و مخالفانش شاید به دلیل رفتار و گفتار به ظاهر متکبرانهاش بسیار بیشتر از طرفدارانش باشند ولی…..
ولی همین آدم برای من بسیار انگیزه است،اگر همین را یاد بگیرم که در زمان شکست و ناکامی اعتماد به نفس و روحیهی جنگندگیام را از دست ندهم برای تمام عمرم کافی است.
یادتان میآید ارزویی را که پس از آن شکست سنگین دربرابر بارسلونا مطرح کرد:کاش بازی شنبه آینده همین فردا بود تا آن را میبردیم و به شرایط قبل بازمیگشتیم…
جدا از تمام خصوصیات منفی که او با آنها معروف شده،من مورینیو را با همان خصوصیات طور دیگری میبینم و تلاش میکنم از آنچه که گفتار و رفتار او به من انگیزه و روحیه میدهد به درستی استفاده کنم.
به امید موفقیت برای هر دو دوست و رقیب
عالی بود خانم مجیدی.عالی!
لطفن آدرس لینک رو تمامن انگلیسی لینک کنید که اگر کسی خواست لینک کنه به عذاب الیم دچار نشه! با تشکر.
عالی بود
واقعا همینطوره..
بارسا توی ژن و خون خانواده ماست.
پدربزرگم و دایی هایم از زمان رینوس میشل و کرایف بارسایی بودند و این عشق نسل به نسل ادامه پیدا کرده تا به من و ما رسیده..
جالبه که حتی شش هفت سال پیش که بارسا توی لیگ پنجم ششم می شد هم دوستش داشتم.. خیلی زیاد و با افتخار می گفتم. دیگه چه برسه به الان..
بارسلون اول بشی آخر بشی دوست داریم….
آقا رو اشتباه زدم . خیلی ببخشید خانوم مجیدی :)
خیلی ممنون. واقعا مطلب احساسی و زیبایی بود و بعد مدت ها یه بهانه ای گیر آرودم تا با دل سیر گریه کنم . دست گلتون درد نکنه
آقای مجیدی ممنون بابت مطلب زیباتون.. واقعا وقتی خوندم خیلی احساساتی شدم..
من این مطلبتونو تو پیج گل.دات کتم ایران تو فیس.بوک گذاشتم و مدیرای سایت گل هم رو سایتشون گذاشتن..
یاشاسین بارسلون یاشاسین پپ..
لینک:
http://www.goal.com/iran/news/1835/%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7/2011/01/19/2312701/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%BE-%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%A7%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C
هیچ وقت فکر نمیکردم یه خانم از فوتبال اینقدر درک بالایی داشته باشه وهمراه با احساسات زنانه بود .لذت بردم .متشکرم.
منم همینطور!
این خانم فرانک خانم، روی ما ها رو سفید کرد.
ویوا…
من فکر می کردم فقط منم که که عین دیوونه ها ، حتی وقتی بازیش پخش نمیشه ، میرم تو سایتش و از رادیوبارسا بازی رو گوش میدم.
یادم میاد که قبل از بازی با رئال، پنج تا انگشتمو بردم روبروی برادرم که رئالیه(همون کاری که پیکه آخر بازی کرد و اشک منو در آورد). فکر می کنم دیگه جزئی از بارسا شدم ، وقتی بازی میکنه انگار منم که دارم بازی میکنم ، انگار منم که تعویض می کنم. فقط یه چیزی ، حقیقت اینه که ما سهمی تو بارسا نداریم ، سهمی تو موفقیت هاشون نداریم و صرفا با توهم خودمون زندگی میکنیم
Viva Argentina & Barcelona!
دروود بر شما
بسیار عالی بود . اشک در چشمانم حدقه زد . زنده باد بارسلونا
بسیار عالی بود ، زنده باد بارسلونا تیمی که واقعا” زیبا بازی می کند
عالی بود دست مریزاد
T’estimo, Barça
Barcelona és un soldat de l’Exèrcit i jo sóc el …
Barca mes que un cluB
بسیار زیبا نوشتید.
خیلی ممنونم.
فقط یک نکته: اون پسر کوچولو تو اون عکس سیاه و سفید پسر پپ نیست و مربوط میشه به یکی از کارای خیر خواهانه این مربی بزرگ.
Viva Barca-Viva Pep
Happy Birthday Pep.
hip hip hooray pep,hip hip hooray barca
مرسی ؛پاراگراف آخر نوشتتون تحسین بر انگیزه
“وقتی بود که «گابریل باتیستوتا»ی عزیز، در جامجهانی کره و ژاپن، پس از حذف آرژانتین محبوبم، روی زانوهایش نشست و گریه کرد.”
=(((
چه خاطره تلخی رو یادآوری کردین خانوم مجیدی
خیلی ممنون از این پست.ممنون از این نوشته ی بسیار زیبا.
مرسی از مطلب زیبا لذت بردم
مطلب دلنشینی بود. من دوست دارم به جای “رویا ساز” از
کلمه ی “خاطره ساز” استفاده کنم چون خاطرات این سالهای منو برای آینده میسازه.
سلام
مطلبی در باره وبلاگ شما در وبلاگم (یک ادمین!) نوشته ام
خوشحال میشم سری بزنید!
http://lnk.co/GOAA1
یک رویاساز به معنای واقعی کلمه…
Viva Argentina & Barcelona!
خیلی عالی بود. لذت بردم.
عالی بود ، فوق العاده نوشته
بسیار عالی بود. ترجمه زیبا و کلام گیرایی دارید، تبریک!
واقعا حسی که بیان کردید و میفهمم ! کاملا با حس من تطابق داشت با یک تفاوت توی تیم ملی دوست داشتنی من که هلند هست ! بزارید من زمانی که شما برای آرژانتین گریه کردید و با زمان گریه کردن خودم برای هلند در زمان حذف در نیمه نهایی جام ملتهای اروپا 2000 عوض کنم تا کاملا حس هامون یکی بشه:)
بی اندازه زیبا بود ! ممنون واقعا لذت بردم
عالی بود خانم مجیدی! منم که عشق بارسا و پپ بزرگ!
رؤیاساز بهترین تعبیره در موردش …
بارسلون هم شد تیم