از جیپیاس تا چتجیپیتی؛ عصر زوال شناختی | پشت پرده نرمافزارهایی که کارها را ساده و ما را احمق میکنند

توسعه پرشتاب فناوری و به ویژه ظهور ابزارهای هوش مصنوعی، زندگی روزمره ما را به طرز چشمگیری سادهتر کرده است. امروزه برای تحلیل اطلاعات پیچیده، ساخت اسلایدهای پرزنتیشن، رنگی کردن عکسهای قدیمی و حتی ویرایش متون طولانی، نیازی به صرف ساعتها وقت و انرژی نداریم؛ کافی است فرمان خود را به یک نرمافزار هوش مصنوعی بسپاریم تا در چند ثانیه خروجی تحویل بگیریم. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه این نرمافزارهای خوب و کارآمد میتوانند ما را احمق کنند و سیستم عصبی ما را به چالش بکشند. آیا وابستگی مطلق به این ابزارهای جادویی، در حال سیمکشی مجدد مغز ما و نابودی توانایی تفکر عمیق و تمرکز است؟ با ما همراه باشید تا ابعاد مختلف این پدیده شناختی را تحلیل کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. برونسپاری شناختی و پیامدهای آن در عصر الگوریتمها
- ۲. چالش ناوبری در لندن و تاثیر ابزارهای کمکی بر ساختار مغز
- ۳. گستره کمعمق؛ کاری که اینترنت با تمرکز ما میکند
- ۴. رویکرد صنعتی گوگل و تاثیر میانبرهای ذهنی بر کارکرد مغز
- ۵. تجربه شخصی نویسنده و چالشهای جستجوی بیدرنگ
- ۶. هوش مصنوعی و عصر نوین تنبلی خلاقانه
- ۷. نوروپلاستیستی معکوس؛ وقتی مغز مسیرهای سخت را فراموش میکند
- ۸. راهکارهای بازیابی تمرکز و تعادل در تعامل با نرمافزارهای هوشمند
💡مختصر و مفید
استفاده مفرط از نرمافزارهای کارآمد و هوش مصنوعی منجر به پدیدهای به نام برونسپاری شناختی میشود که در آن مغز وظایف تحلیلی، محاسباتی و تمرکزی خود را به الگوریتمها واگذار میکند. این فرآیند اگرچه سرعت انجام کارها را به شدت بالا میبرد، اما بر اساس اصل نوروپلاستیسیته (شکلپذیری مغز)، مدارهای عصبی مربوط به تفکر عمیق، حل مسئله و تمرکز طولانیمدت را تضعیف میکند. وابستگی کامل به ابزارهای ویرایش متن، ساخت خودکار پرزنتیشن و سیستمهای ناوبری، حافظه فعال ما را کاهش داده و ذهن را به مرور زمان تنبلتر و بیحوصلهتر میکند. در نتیجه، راحتی بیحدوحصر ابزارهای نوین، به قیمت کاهش عمق فکری و مهارتهای تحلیلی انسان تمام میشود.
برونسپاری شناختی و پیامدهای آن در عصر الگوریتمها
مفهوم برونسپاری شناختی (Cognitive Outsourcing) به تمایل فزاینده انسان برای واگذاری وظایف فکری خود به ابزارهای جانبی اشاره دارد. در گذشته این کار با نوشتن یادداشتها روی کاغذ انجام میشد، اما امروزه الگوریتمهای یادگیری ماشین و موتورهای پیشنهاددهنده، نه تنها وظیفه به خاطر سپردن، بلکه فرآیند تصمیمگیری و تحلیل را نیز بر عهده گرفتهاند. وقتی یک نرمافزار میتواند ساختار یک مقاله را اصلاح کند یا دادههای آماری را در یک چشم به هم زدن نمودار سازد، بخشهایی از مغز که باید با چالشِ دستهبندی و تحلیل درگیر شوند، وارد فاز استراحت و غیرفعال شدن میشوند.
این فرآیند به مرور زمان آستانه تحمل ذهن را برای مواجهه با ابهام و پیچیدگی پایین میآورد. ما ترجیح میدهیم به جای کلنجار رفتن با مسائل دشوار، سریعترین و سادهترین پاسخ تولید شده توسط سیستمهای هوشمند را بپذیریم. پیامد مستقیم این پدیده، سطحی شدن درک ما از موضوعات گوناگون و ناتوانی در تحلیلهای چندلایه است که پیشنیاز هرگونه نوآوری و تفکر خلاق به شمار میرود.
چالش ناوبری در لندن و تاثیر ابزارهای کمکی بر ساختار مغز
فرض کنید که به لندن رفتهاید و میخواهید با یکی از تاکسیهای سیاهرنگ معروف آنجا، به جایی بروید. راننده با لهجه غلیظ لندنی از شما میپرسد: «کجا میرین؟» و شما میگویید: «مشکلی نیست، بذار مقصد را وارد سیستم راهیابی ماهوارهام بکنم.» چنین صحنهای غیرطبیعی و مقداری احمقانه به نظر میرسد و میتواند باعث دلخوری راننده شود. آخر همه افتخار رانندههای تاکسی لندن این است که لندن را مثل کف دستشان میشناسند و با همه پیچ و خمهای جادهها آشنا هستند. این رانندهها باید امتحانات وحشتناکی را بگذارنند، تا به آنها جواز رانندگی تاکسی در لندن داده شود. ولی خوب! فناوری راهیابی ماهوارهای (GPS) هم ارزان و قابل اعتماد است، طوری که اگر به استفاده از آن عادت کنیم، ممکن است، دیگر حافظه جادهای خود را از دست بدهیم و کاملا محتاج این فناوری بشویم.

نویسندهای به نام نیکولاس کار (Nicholas Carr) کتابی نوشته است، به نام «گستره کمعمق: کاری که اینترنت با مغزهای ما میکند». در این کتاب او به این نکته اشاره کرده است که قسمت خاصی از مغز رانندگان تاکسی یعنی هیپوکامپ (Hippocampus) که مسئولیت ذخیره تصاویر اماکن و ناوبری فضایی را دارد، بزرگتر از دیگر اشخاص است و هر چقدر تجربه بیشتر در رانندگی داشته باشید، این قسمت بزرگتر میشود. او در مصاحبهای عنوان کرده است که استفاده از فناوری راهیابی به وسیله این رانندهها نگرانکننده است، چون باعث کم شدن حجم این قسمت از مغز این رانندهها میشود و توانایی مغزی آنها را کاهش میدهد! ممکن است بگویید که مگر چه میشود؟ اتفاقا خیلی خوب است که این ابزار فناوری، هر کسی را یکشبه راننده بکند و او را از ماهها تجربه بینیاز کند و مسافرتی خوب را تضمین کند. اما مقصود اصلی آقای کار چیز دیگری است و او قصد بیان منظوری ژرفتر را دارد. او میخواهد از مثالی که زده شد به این نتیجه برسد که فناوری اینترنت، میتواند روی مغزهای ما اثر بگذارد و تواناییهای ذهنی معینی را در ما کاهش دهد.
گستره کمعمق؛ کاری که اینترنت با تمرکز ما میکند
در یک مطالعه جالب، دانشمندان روی تعدادی از افراد که تجربه قبلی استفاده از اینترنت نداشتند، تحقیق کردند. این دانشمندان از این افراد خواستند که روزانه یک ساعت در گوگل، جستجو کنند. معلوم شد که حتی با همین میزان استفاده اندک از اینترنت، طرحهای فعالیت مغزی آنها، دچار تغییر شده است. قسمتهایی از مغز آنها که مسئول تصمیمگیری فعال و تحلیل سریع بودند، فعالتر شده بودند و آنها ذهن تند و تیزتری پیدا کرده بودند. اما در کنار آن قدرت تمرکز عمیق این افراد کاهش یافته بود. به عبارت دیگر گرچه اینترنت مغز آنها را از لحاظ توانایی حل مسئله و تصمیمگیریهای لحظهای تقویت کرده بود، ولی در عین حال توانایی تمرکز و آرامش لازم برای مطالعه یک کتاب یا پیگیری یک خط فکری ممتد را از آنها گرفته بود.

این تغییر در پردازش مغزی نشان میدهد که مغز ما با سرعت زیادی خود را با ابزارهای محیطی تطبیق میدهد. سیستم عصبی ما برای کارایی بیشتر تلاش میکند مسیرهای پرکاربرد را تقویت و مسیرهای بدون استفاده را حذف کند. وقتی در اینترنت پرسه میزنیم، مغز یاد میگیرد که اطلاعات را به صورت تکهتکه و بسیار سریع اسکن کند. این مهارت هرچند برای بقا در اقیانوس دادههای امروزی مفید است، اما ظرفیت ما را برای تفکر متمرکز، تعمق فلسفی و درک مفاهیم پیچیدهای که نیاز به تامل طولانیمدت دارند، به شدت فرسوده میسازد.
رویکرد صنعتی گوگل و تاثیر میانبرهای ذهنی بر کارکرد مغز
گوگل از بسیار جهات قابل تحسین است، اما دیدگاه محدودی در مورد نحوه استفاده ما از مغزهایمان دارد. به عبارت دیگر، گوگل یک دیدگاه صنعتی نسبت به مسئله جستجو دارد. حتی سرویس کتاب گوگل که ظاهرا قصدش، عرضه کتاب به شیوه آسان به توده بیشتری از مردم است، در باطن میخواهد که اطلاعات بیشتر برای جستجو در اختیار الگوریتمهای خود قرار بدهد و در نهایت چیزی که از آن عاید مردم میشود بریدههای کتاب است و نه صفحات با بخشهای بلند از کتابها. بیم آن وجود دارد که نرمافزارهای خوبی که کارها را برایمان بسیار ساده میکنند، توانایی ما را در انجام صحیح کارها، کم کنند و به عبارتی مدارهای پیچیده مغزی ما را کوتاه کنند. این کاهش پیچیدگی عصبی، به مرور زمان تفکر تحلیلی را محدود به گزینههای پیشفرضی میکند که سیستمها برای ما طراحی کردهاند.
شاید در نگاه اول دسترسی سریع به بریدههای اطلاعاتی کارآمد به نظر برسد، اما این فرآیند جایگزین ساختارهای ذهنی منسجم میشود. وقتی یادگیری ما به خواندن خلاصه کتابها و مرور سریع پاسخ پرسشها محدود شود، توانایی ارتباط دادن مفاهیم مختلف به یکدیگر و ساخت دانش شخصی را از دست میدهیم. سیستمهای اطلاعاتی مدرن با حذف زحمت تحقیق و جستجوی سنتی، پاداشهای دوپامینی سریعی به مغز میدهند که اعتیادآور است و ما را از پیمودن راههای سخت و طولانی برای کسب معرفت عمیق بازمیدارد.
تجربه شخصی نویسنده و چالشهای جستجوی بیدرنگ
بگذارید نظر و در واقع تجربه خودم را بگویم! اینترنت برای من دریایی از اطلاعات است؛ تا پیش از ظهور اینترنت هم سریع مطالعه میکردم، اما از وقتی از اینترنت استفاده میکنم با اینکه سرعت مرور مطالبم بازهم بیشتر شده، اما توانایی تمرکزم روی متون ادبی به طرز قابل توجهی کاهش یافته است. موقع خواندن یک رمان ناخودآگاه دوست دارم که از روی مطالب بپرم، کلیک کنم و مطلب را اسکن کنم! در عین حال همانطور که در مقاله اصلی در وبسایت بیبیسی (BBC) ذکر شده، آسان شدن کار همیشه چیز خوبی نیست. مثل این میماند که شما به جای فکر کردن روی مسائل هندسه، از حلالمسائل استفاده کنید.
مثلا دیشب، داشتم مقالهای میخواندم که در آن تب یک بیمار را به درجه فارنهایت نوشته بود؛ من بلافاصله برای اینکه دریابم تب بیمار چند درجه سلسیوس بوده است، گوگل کردم. طبعا خیلی زود به نتیجه رسیدم، اما اگر اینترنت در اختیارم نبود، باید به صورت ذهنی شیوه تبدیل این دو واحد را به یاد میآوردم و یک محاسبه ذهنی انجام میدادم. اگر یک بار برای این تبدیل واحد به زحمت میافتادم، در دفعات بعد، توانایی درونی و شخصی تبدیل این دو واحد را پیدا میکردم. یک مثال دیگر: برخلاف خواهرم حافظه سینماییام خوب نیست. چون وقتی نام هنرپیشهای یادم میرود و یا میخواهم بفهمم در کدام فیلم بازی کرده است، اصلا به ذهنم فشار نمیآورم و بلافاصله به سایت IMDB میروم. گوگل این روزها با فعال کردن سیستمهای جستجوی بیدرنگ و پیشنهاد کلمات کلیدی بعدی، خلاقیت را در آدم میخشکاند. استفاده طولانی از این سرویسها ما را در معرض پرش افکار و از دست دادن تمرکز قرار میدهد، چون کلمات و نتایج پیشنهادی مسیر ذهن ما را منحرف میکنند.
هوش مصنوعی و عصر نوین تنبلی خلاقانه
ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند مدلهای زبانی بزرگ و مولدهای تصویر، مرزهای برونسپاری فکری را جابهجا کرده است. امروز یک کاربر عادی برای طراحی یک ارائه کاری نیازی به یادگیری اصول ترکیببندی بصری یا هماهنگی رنگها ندارد؛ ابزارهایی مانند پوملو یا کانوا با چند کلیک، طرحی بینقص تولید میکنند. همچنین نوشتن یک ایمیل رسمی یا تحلیل فایلهای حجیم اکسل به سادگی نوشتن یک پرامپت کوتاه شده است. این سطح از راحتی، وسوسه ذهنی شدیدی ایجاد میکند تا تفکر اولیه، ساختاربندی منطقی و بازبینی انتقادی مطالب را به طور کامل به ماشین واگذار کنیم.
پیامد بلندمدت این پدیده، شکلگیری نوعی تنبلی خلاقانه است که در آن مهارتهای پایهای تولید محتوا و تحلیل تحلیل میروند. وقتی نوشتن متن، ویرایش نگارشی و خلاصه کردن کتابها همگی توسط هوش مصنوعی انجام شود، بخش مربوط به تفکر کلامی و مهارتهای نوشتاری در مغز انسان تحلیل میرود. نوشتن یکی از پیچیدهترین تمرینهای ذهنی است که نیازمند سازماندهی افکار، انتخاب دقیق واژهها و برقراری ارتباط منطقی بین ایدههاست؛ حذف این فرآیند از زنجیره فعالیتهای روزانه، توانایی استدلال مستقل را در طول زمان به شدت کاهش میدهد.
نوروپلاستیستی معکوس؛ وقتی مغز مسیرهای سخت را فراموش میکند
اصل نوروپلاستیسیته یا انعطافپذیری عصبی بیان میکند که ساختار مغز بر اساس تجربیات و رفتارهای روزانه ما به طور مداوم بازسازی میشود. زمانی که ما حل مسائل ریاضی، حفظ کردن مسیرها، یادآوری شماره تلفنها و یا ویرایش دستی متون را متوقف میکنیم، اتصالات سیناپسی مربوط به این مهارتها به تدریج ضعیف و در نهایت قطع میشوند. این فرآیند را میتوان نوروپلاستیسیته معکوس یا تخریبی نامید؛ به این معنی که مغز در پاسخ به محیطی که هیچ چالش شناختی جدی ارائه نمیدهد، کارایی خود را در ابعاد تفکر عمیق از دست میدهد و مسیرهای عصبی خود را برای واکنشهای سریع و سطحی بهینهسازی میکند.
نرمافزارهای مدرن با پیشبینی نیازهای ما و حذف هرگونه اصطکاک شناختی، مغز را در یک حاشیه امن قرار میدهند. مغز انسان از نظر تکاملی تمایل به مصرف بهینه انرژی دارد و در مواجهه با دوراهی تلاش ذهنی یا استفاده از میانبر نرمافزاری، همیشه میانبر را انتخاب میکند. این انتخابهای به ظاهر کوچک روزمره، در درازمدت توانایی ما را در مواجهه با چالشهای پیچیده زندگی واقعی که هیچ نرمافزاری برای حل آنها وجود ندارد، تضعیف کرده و از ما کاربرانی وابسته و از نظر شناختی شکننده میسازد.
راهکارهای بازیابی تمرکز و تعادل در تعامل با نرمافزارهای هوشمند
برای پیشگیری از اثرات مخرب ابزارهای هوشمند بر ذهن، نیازی به تحریم فناوری یا بازگشت به عصر پیش از اینترنت نیست؛ بلکه راهحل در ایجاد تعادل شناختی و استفاده آگاهانه از ابزارها نهفته است. یکی از موثرترین روشها، تمرین مقاومت شناختی (Cognitive Resistance) است؛ یعنی در مواجهه با مسائل ساده روزمره مانند تبدیل مقیاسها، یادآوری نام یک بازیگر یا پیدا کردن مسیر یک خیابان، بلافاصله به گوشی هوشمند مراجعه نکنیم و ابتدا چند دقیقه به ذهن خود فرصت تلاش و جستجوی درونی بدهیم. این تمرین ساده به حفظ پویایی حافظه فعال کمک شایانی میکند.
علاوه بر این، اختصاص زمانهای مشخصی در روز به فعالیتهای بدون نمایشگر مانند مطالعه کتابهای چاپی بلند، نوشتن خاطرات روزانه با قلم روی کاغذ و حل معماهای فکری فیزیکی، میتواند مدارهای تمرکز عمیق مغز را بازسازی کند. هنگام استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی برای کارهایی مثل ویرایش متن یا تحلیل داده، باید نقش ناظر فعال و منتقد را ایفا کنیم و هرگز خروجیهای اولیه ماشین را بدون چالش فکری و ویرایش شخصی نپذیریم. با این روشها، فناوری به عنوان یک شتابدهنده و مکمل توانمندیهای ذهنی عمل خواهد کرد، نه ابزاری برای جایگزینی تفکر مستقل انسانی.
جمعبندی نهایی
فناوریهای نوین و ابزارهای هوش مصنوعی شمشیرهای دو لبهای هستند که مرز میان کارایی و تنبلی ذهنی را بسیار باریک کردهاند. راحتی بینظیری که این نرمافزارها در انجام کارهایی چون ناوبری، نویسندگی و تحلیل داده ارائه میدهند، در صورت استفاده بیرویه و غیراصولی، میتواند ساختار عصبی ما را برای تمرکز عمیق و تفکر مستقل تخریب کند. برای حفظ پویایی ذهن در عصر الگوریتمها، باید آگاهانه بخشهایی از چالشهای شناختی روزمره را در دست خود نگه داریم و اجازه ندهیم که سهولت ابزارها، ما را به کاربرانی فاقد توان تحلیل مستقل تبدیل کند.

وابستگی به اینترنت تا حد کم خوب است اما وابستگی شدید قطعا خوب نیست.
تا جایی که راه دارد و امکانش هست باید از مغز خود کار بکشیم و فعالیت هایمان را با آن مرور کنیم و وابسته به اینترنت نشویم.مثلا در مورد همین تبدیل فارنهایت به سلسیوس اگر فرمول تبدیل آن (F=C.1.8+32) را می دانستیم مجبور نبودیم جست و جو کنیم تا متحمل دو ضرر شویم:
1.تصاعد گاز کربن دی اکسید
2.عدم فعالیت مغز
شاد و موفق باشید!
سلام
خوب این مطلب من را یاد یک داستان کوتاهی انداخت که خیلی وقت پیشها خوانده بودمش. داستان مربوط به هزاران سال بعد بود زمانی که یک جنگ بین کهکشانی روی داده و بنا به دلایلی تمام کامپیوترها و سیستمهای کنترل دیجیتالی زمینیان از کار افتاده بود. زمینیهای اندکی که باقی مانده بودند به صورت پراکنده در غارها زندگی میکردند و به جنگ پارتیزانی ادامه می دادند. اما آنها فراموش نکرده بودند که برای پیروزی٬ به سلاح دانش احتیاج داشتند و به همین خاطر زبدهترین دانشمندان زمینی را در جایی امن گرد هم آورده بودند تا روی سریترین مشکل کار کنند. فکر میکنید مشکل چه بود. بله زمینیها در اثر استفاده مداوم از ابزارهای خودکار فراموش کرده بودند که چهار عمل اصلی ریاضی چگونه انجام میشود و حالا تلاش داشتند تا آن را دوباره کشف کرده و تمدن فناورانه خود را از نو بسازند.
سلام مقاله خوبی بود دیدم نظر ندم نمیشه
خوب اول از همه ممنونم به خاطر این مطلب خوبتان خوب بریم سر اصل مطلب نظر من اینه که نمیشه بدون تکنولوژی پیش رفت و زندگی کرد باید در کنارش باشیم و به جای جنگ با اون بیایم و همراهش باشیم چون جنگ با این مهم جز سدمه زدن به خود چیزی نیست باید بیایم و جور دیگر ببینیم بابت اون موضوع انیشتین واقعا درسته ادم نباید بیاد و یک چیزهایی رو حفظ کنه که میشه با یاد داشت کردن اونها ازش بهره ببره که این یاد داشت میشه همان مثلا تکنولوژی اینترنت باید به جای اتلاف وقت بیاد و روی چیزهای دیگر متمرکز بشه چیزهایی که هنوز ساخته یا اختراع نشده و بریم سر مشکل حافظه و اعصاب این مشکل زمانی پیش میاد که شما بیش از حد جلوی رایانه نشسته اید و این به خاطر اشعه مانیتور می باشد چند راه داره که باید همش رعایت بشه یکیش اینه که بیاید و صفحه مانیتور رو کم نور تر کنید به وسیله تنظیمات مانیتور و بعد دسکتاپتون رو خوش رنگ و البته با شفافیت متعادل ترجیعا آبی سیر و بعدش هر زمان که شروع کردید هر بیست تا نیم ساعت کار بلند شید و یه چرخ یکی دو دقیقه ای بزنید و باز شروع به کار کنید و بهتره بعد از هر چند بار یک شکلات مصرف بشه چون مهمترین عاملی که باعث این مهم میشه کمبود قند می باشد و اگر دیدید باز مشکل دارید مشکل شما اینه باید خودتون رو اجبار کنید تا مثلا این صفحه رو تا اخر بخوانید و سعی کنید که چشمان خود را نیز در زمانی استراحت بدید چون در زمان استفاده از مانیتور پلک زدن شما فاصله هاش بیشتر می شود و حتما خواب خود را درست انجام بدهید من این مشکل رو اوایل زیاد داشتم اما حالا با این روش می توانم بگم خیلی کاهش پیدا کرده و العان به راحتی می توانم کتاب ها را بخوانم مساعل رو حل کنم و … من تمام کارم روی رایانه هست من یک برنامه نویس هستم و به شما این مدل برنامه را توصیه می کنم ممنون از مطالعه این مطلب ….
سلام، تو گودر در جواب این پستت یه مطلبی نوشتم که احتمالا نمیبینی اونرو، لینکش رو میذارم که اگه بحثی بود کماکان باز بمونه مطلب. در کل خیلی موافق نیستم.
http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/8914a3cda1eaef04
وای
دقیقا بلایی که سر من اومده
من قبلا خوره کتاب بودم و با صبر و حوصله
ولی الان کمتر صبور هستم و شاید در نظر دیگران باهوش باشم ولی خیلی چیزا رو از دست دادم
من مدتهاست تو یه فروم عضوم و میدیدم وقتی یه مطلبی 20 خط داره همه بچه ها پست میدن که خلاصه اش کن حسش نیست بخونیم
پس یه مشکل فراگیر شده البته من خودمم گرفتارم یادمه قبلن شاید 3-4 ساعت مداوم کتاب میخوندم نه برای درس برای مطالعه ازاد اما الان بیشتر از سه صفحه نمیتونم بخونم خواب مگیره و بی قرار میشم و کتاب رو میبندم تا بیشتر عصبی نشم
این خیلی بده
ممنون مطلبتون هم عالی بود
موفق باشید.
احساس میکنم هیچ نیازی نیست ما از ذهنمون برای به خاطر سپاری مثلا آدرسهای شهر یا شماره تلفنها و اینا استفاده کنیم! اینها رو میشه به تکنولوژی سپرد، و چیزهایی هست که رسیدن بهشون شدیدا به نفع ماست و تکنولوژی هم نمیتونه حلشون کنه؛ به نظر من ما میتونیم تمرکزمون رو روی این چیزا یا چیزهایی مثل این بذاریم و یه استفاده مفید از ذهنمون بکنیم. البته من فقط به عنوان مثال گفتم، مثالی از یه دید متفاوت به این جریان
حالا دکتر جان برای درمان این سندرم چه راه حلی ارایه میدهید.
می دونی این مسأله مثل اینه که هر وقت یک چیزی رو گم میکنم با خودم میگم ای کاش میتونستم مثل موبایل بهش زنگ بزنم تا بفهمم صداش از کجا در می آد , تا اینجوری زودتر پیداش کنم .
آخرین باری که دنبال یک چیز گمشده بودم حافظه فلش کامپیوترم بود که 2 روز دنبالش بودم . اصلاً نمیتونستم تمرکز کنم ببینم کجا گذاشتمش .
فقط داشتم حسرت میخوردم که چرا نمیتونم بهش زنگ بزنم !!
ای بابا من که ی هفته وچهار روز دنبال لباسم بودم باورت نمیشه امیر میثمی نزدیک بیستو سه بار کل خونه رو گشتم این که چیزی نیست صد بار حافظه فلش کامپیوترم گم شده سه روزه پیدا شد تازه لباسم که گم شد با تموم خانوادم گشتما ی ثانیه نتونستم کار دیگه ای انجام بدم آخه لباسم سیصد تونمی بود
با وبلاگت بد حال میکنم دکتر جون .
مغز منم کشش نداره دیگه متون بلند رو بخونم نصف همین صفحه رو هم زیر سیبیلی رد کردم تا بیام نظر بدم .
می خوامت دکتر جون . فدات .
با نظر شما موافقم/پیشرفت تکنولوژی هم جنبه مثبت داره و هم جنبه منفی.
طبیعت تکنولوژی همینه. باید باهاش ساخت و تا حد امکان سعی کنیم که در جنبه مثبتش پیشرفت کنیم.
یکمی به عناوین مطالب دقت کنید.
برای فراگیری یک زبان هم این فناوری مشکل هایی نیز در پی دارد. برای مثال ما قبلا ها برای پیدا کردن معنی یک لغت از دیکشنری کاغذی استفاده می کردیم، 15-20 ثانیه برای رسیدن به کلمه مورد نظر وقت گذاشته می شد، و تازه 20 ثانیه هم برای درک معنی (دیکشنری تک زبانه) بعد تازه اگر کلمه ای داخل معنی این کلمه نمی دونستیم می بایست حدود 40 ثانیه دیگر هم وقت گذاشته می شد. حالا اگر ما برای 8 کلمه نیازمند یک کلمه دیگر باشیم، به طور میانگین یافتن معنی یک کلمه 20 ثانیه طول می کشد (با فرض اینکه در یافتن کلمه حرفه ای شده باشید). حالا روزی نزدیک به 30 کلمه اگر نیاز به دیکشنری پیدا کند (20 لغت جدید و دوره 10 لغت فراموش شده) باید 10 دقیقه وقت صرف پیدا کردن می کردید، با افزایش این زمان شما فراری می شدید از یافتن کلمات و راهی آسان تر جز حفظ آنها پیدا نمی کردید.
اما امروزه در دیکشنری های الکترونیکی می شه گفت در 10 دقیقه چیزی نزدیک 60 تا 80 کلمه را می توان پیدا کرد اما فقط 10% آنها جدید است… این یعنی ذهن علاقه ای برای یه خاطر سپردن ندارد.
دقیقا همانند جریان این راننده ها.
بخاطر همین تمام تلاشم رو می کنم که به زبان آموز ها پیشنهاد استفاده از دیکشنری کاغذی را بدهم نه دیکشنری جاوای موبایل ها.
مطلب جالب بودی. این اتفاق نا خوشایند تقریبا همه گیر شده. من میزان زیادی از تمرکزم رو از دست دادم. قبل از نشستن پای نت کلی مطلب توی ذهنم برای جستجو هست که به محض رسیدن به اون همه گی فراموشم میشن.
جالب بود مرسی.
با نظر شما کاملاً موافقم.
جالب بود
آدم به عمقش که نگاه میکنه میبینه دقیقاً همینه
مطلب خوبی بود . ممنون
موافقم که اینترنت و ابزارهایی مثل گوگل بر روی مغز موثر هستند اما من دید خیلی مثبتی دارم به این تاثیر . من هم برای کوچکترین تبدیل واحدها از گوگل استفاده می کنم .
یه داستانی هست که میگن از انیشتین یک سوال ساده در حد تبدیل واحد رو می پرسن و میگه نمی دونم! میگن چطور ممکنه شما ندونید؟! جواب جالبی میده و میگه چرا از ذهنم برای انبار کردن اطلاعاتی استفاده کنم که تو هر کتابی پیدا میشه . من از ذهنم برای پردازش اطلاعات استفاده می کنم!
من فکر می کنم انیشتین هم اگر زنده بود برای این کارا از گوگل استفاده می کرد!
حالا میشه گفت گوگل بخش اطلاعات رو پوشش می ده و ماها برای پردازش اون اطلاعات و رسیدن به هدفی که داریم ازش استفاده کنیم
رضای گرامی، اگر مثل انیشتین فکر کنیم، یکی از ویژگیهای اساسی ذهن را ویران کردهایم. نامتناهی بودن فضای حافظه انسان. مگر با حفظ کردن 10^50 فرمول ریزودرشت پر میشود که جایی برای پردازش نماند؟ چشم بسته از بزرگان الگو برنداریم بهتر نیست؟ البته لازم بذکر است هیچ خصومتی با انیشتین ندارم. به نظر من نباید ذهنمان را هیچگاه از فعالیت (که یکی از آنها حفظ کردن و دیگری به یاد آوردن است) بازداریم. چه این کار مدرن باشد، چه نباشد.
یه جوریایی با هر دو شما موافقم
دوستانی که با معماری کامپیوتر و معماری پردازشگرها آشنایی دارند میدانند که سه نوع حافظه در پردازش سی پی یو استفاده میشود.
۱- حافظه کش سی پی یو که حجم این حافظه کم بوده اما دارای سرعت فوق العاده بالایی هست.
۲- حافظه رم که به نسبت کش دارای سرعت پایین تری بوده اما حجم بیشتری دارد.
۳- هارد دیسک با حجم فوق العاده بالاتر و سرعت فوق العاده کم.
سی پی یو داده هایی که به کثرت مورد استفاده قرار میدهند و برای محاسبات ضروری تر هستند را در حافظه کش و داده های کم اهمیت تر را در رم نگه داری میکند.
ذهن ما هم همینطور عمل میکند. اگر ما بخواهیم حافظه ذهن خود که همانند کش برای سی پی یو می ماند را با اطلاعاتی که به قول آقا رضا در هر کتابی پیدا میشود پر کنیم دیگر جایی برای اطلاعات ضروری نخواهد ماند. در حالی که این اطلاعات را میتوان به سرعت از اینترنت پیدا کرد.
آیدا جان ، نظرت بسیرا محترمه اما بیشتر منظور من از نظر زمانه . بیا مقایسه کنیم مغزی که یک ساعت وقت بذاره و یکسری چیزهای ساده رو فقط حفظ کنه در برابر مغزی که این اطلاعات رو مثلا از گوگل بگیره و همین زمان رو برای پردازش اون ها صرف کنه . اینطور احتمالا به نتایج جالبی می رسه و ایده ها و افکار باارزشی بدست می آد . قدرت مغز بسیار زیاده و شخصا فکر می کنم بهتره انرژی شو تو پردازش اطلاعات صرف کنیم
متأسفانه اینترنت به همین شدتی که میگید روی مغز ما اثر گذاشته. هرچند که با خوندن کتابهای رمان و از این دست شرایط رو به صورت قبل حفظ میکنم اما خیلیها دیگه توانایی خوندن متون بلند رو از دست دادن. دیگه کسی صدسال تنهایی رو نمیخونه، چون همه به متن های کوتاه عادت داده شدیم. همه ی اطلاعت رو تو خلاصه ترین وضعیت میخوایم
واقعا جالبه
من فکر میکرم فقط خودم این حالت ها را پیدا کرده ام و نمی دانستم از کجا نشات گرفته ، عدم تمرکز بر مطالب یک کتاب(حتی یک رمان)، بی حوصلگی و بیقراری برای اسکرول کردن کتاب تا پایان آن و…
مقاله جالبی بود. علاوه بر از بین بردن خلاقیت به نظر من استفاده از گوگل به مرور زمان فکر افراد رو مثل هم میکنه و شاید گوگل در آینده بتونه کنترل اذهان مردم رو در دست بگیره
سلام
مثل همیشه عالی بود ، من هر روز از وبلاگ شما بازدید می کنم و لذت می برم , یه جورایی بهش معتاد شدم !
در مورد مطلب بالا باید بگم تجربه شخصی خود من هم همینه ، واقعا اینترنت صبر و تحمل رو از من گرفته ، یعنی نمی تونم برای خوندن یه مطلب خیلی تمرکز کنم و حوصله بخرج بدم ، خوندن کتاب هم برام خیلی سخت شده !
این سیستم ها به آدم کمک می کنن تا آدم فعالیت های ذهنیش رو روی مسائل دیگه ای متمرکز کنه . اگر تنبلیم و دنبال فعالیت های دیگه نرفتیم دیگه تقصیر فناوری نیست دیگه !!!