کوری اختیاری تصویر؛ ماجرای عجیب بیمار ایکس و پدیده عصب‌شناختی آفانتازیا

چگونه می‌توان بدون دیدن فیزیکی، چهره عزیزانمان را در تاریکی پشت پلک‌هایمان مجسم کنیم؟ توانایی تصویرسازی ذهنی یکی از شگفت‌انگیزترین قابلیت‌های مغز انسان است که به ما اجازه می‌دهد خاطرات را بازسازی کنیم و نقشه‌های آینده را ترسیم کنیم. اما چه اتفاقی می‌افتد اگر این پنجره جادویی ناگهان بسته شود و تاریکی مطلق جای آن را بگیرد؟ در این مقاله قصد داریم ماجرای عجیب مردی را بررسی کنیم که پس از یک جراحی ساده، توانایی دیدن تصاویر در ذهن خود را به طور کامل از دست داد. آیا این پدیده یک نقص مغزی موقت است یا با ساختار عمیق نورون‌های ما ارتباط دارد؟ بیایید با هم کاوشی در دنیای تاریک و مبهم آفانتازیا یا همان کوری ذهنی داشته باشیم.

💡مختصر و مفید

آفانتازیا یا کوری ذهنی به ناتوانی نسبی یا مطلق در تصویرسازی ارادی ذهنی اطلاق می‌شود که در آن فرد نمی‌تواند تصاویری مانند چهره افراد یا مناظر را در ذهن خود مجسم کند. این پدیده عصب‌شناختی نخستین بار در قرن نوزدهم شناسایی شد اما با بررسی پرونده معروف بیمار ایکس توسط دکتر آدام زمان در سال ۲۰۰۵ به طور جدی وارد ادبیات پزشکی نوین گردید. تحقیقات نشان می‌دهند این اختلال به دلیل ناهماهنگی در قشر بینایی ثانویه مغز رخ می‌دهد و پردازش سیگنال‌های حسی را دچار اختلال می‌کند. جالب اینجاست که افراد مبتلا به این پدیده، با وجود ناتوانی در تجسم بصری، همچنان می‌توانند کارهای خلاقانه انجام دهند و مفاهیم انتزاعی را به خوبی درک کنند. روش‌های تشخیصی جدید مانند fMRI به دانشمندان کمک کرده است تا تفاوت‌های عملکردی مغز این افراد را بهتر تحلیل نمایند.

درک سازوکار چشم ذهن و پیشینه تصویرسازی درون مغز

پیش از آنکه بتوانیم عمق فاجعه از دست رفتن چشم ذهنی را درک کنیم، باید بدانیم که مغز انسان چگونه تصاویر را بدون ورودی مستقیم از چشم‌های فیزیکی خلق می‌کند. فرآیند تجسم ذهنی در حقیقت یک بازسازی معکوس در سیستم بینایی است؛ جایی که لوب پیشانی ابتدا اراده تجسم را صادر کرده و سپس سیگنال‌ها به سمت قشر بینایی در عقب مغز فرستاده می‌شوند تا تصویر نهایی شکل بگیرد. این فرآیند پیچیده به ما کمک می‌کند تا نقشه مسیرهای حرکتی را ترسیم کنیم، چهره‌های آشنا را به یاد آوریم و حتی موقعیت‌های فرضی را پیش‌بینی کنیم. در طول تاریخ، بررسی توانایی‌های شناختی انسان همواره با شگفتی همراه بوده و فیلسوفان و دانشمندان قرن‌ها تلاش کرده‌اند تا بفهمند چگونه دنیای فیزیکی بیرون به کدهای الکتروشیمیایی درون کله ما تبدیل می‌شود.

در اواخر قرن نوزدهم، فرانسیس گالتون (Francis Galton) تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کرد تا دریابد مردم تا چه اندازه در شبیه‌سازی تصاویر ذهنی با یکدیگر تفاوت دارند. او متوجه شد که طیف وسیعی از تفاوت‌ها وجود دارد؛ برخی افراد تصاویری با وضوح سینمایی و جزئیات کامل رنگی می‌بینند، در حالی که برخی دیگر تنها سایه‌هایی مبهم یا حتی هیچ چیز را تجربه نمی‌کنند. با این حال، به دلیل نبود ابزارهای دقیق تصویربرداری مغزی در آن دوران، این مشاهدات برای دهه‌ها به فراموشی سپرده شد تا اینکه پرونده‌های بالینی مدرن دوباره توجه جامعه علمی را به این موضوع جلب کرد. شناخت این زیرساخت‌های عصبی به ما کمک می‌کند تا بفهمیم کوری ذهنی یک توهم یا تمارض نیست، بلکه یک تفاوت ساختاری در نحوه سیم‌کشی سیستم پردازش اطلاعات مغز است که روی کل درک فرد از جهان اثر می‌گذارد.

داستان شگفت‌انگیز بیمار ایکس و کوری ناگهانی تصویرسازی

هاتف اصفهانی، ترجیع‌بند معروفی دارد که در آن می‌گوید: چشم دل باز کن که جان بینی، آنچه نادیدنی است آن بینی. نمی‌دانم چرا امروز وقتی داشتم یکی از مقالات مجله دیسکاور (Discover Magazine) را می‌خواندم، یاد این حرف افتادم! شاید برایتان جالب باشد که بدانید علاوه بر کوری معمولی که می‌شناسید و به معنی فقدان توانایی دیدن اشیا است، کوری‌های ذهنی هم داریم. مجله دیسکاور در یک مقاله جالب، یک گزارش مورد جالب در مورد یکی از این موارد کورهای ذهنی داده است. در قشر یا کورتکس (Cortex) مغز، نواحی اولیه و ثانویه برای پردازش سیگنال‌های ورودی از حواس مختلف وجود دارد. اختلال در مناطق ثانویه پردازش حواس، باعث ناتوانی‌های حسی می‌شود که پیچیده‌تر از ناتوانی‌های ساده حسی هستند.

یکی از روزهای سال ۲۰۰۵، یک ارزیاب ساختمانی بازنشسته در ادینبورگ، به خاطر یک مشکل عجیب نزد پزشک رفت: او نمی‌توانست تصاویر را در ذهنش ببیند. بیمار، مرد ۶۵ ساله‌ای بود که اتفاقا پیش از آن همیشه به خاطر داشتن قدرت استثنایی تصویرسازی ذهنی از اشیا، افتخار می‌کرد و خودش را یک نابغه می‌دانست. او از این توانایی در حرفه‌اش استفاده می‌کرد و جزئیات دقیق ساختمان‌ها را می‌توانست با استفاده از این قدرت، به خاطر آورد. به علاوه، یک تفریح خصوصی او این بود که شب‌ها قبل از خواب، صحنه‌های جالب فیلم‌هایی را که دیده، در ذهنش مرور کند. او می‌توانست چهره اعضای خانواده، دوستان و حتی کاراکترهای تخیلی کتاب‌ها را در ذهنش با جزئیات تصور کند.

اما زمانی که این مرد که بعد از این اسمش را آقای ایکس می‌گذاریم، برای حل کردن مشکل شریان‌های بسته شده قلبش به بیمارستان رفت، این تصاویر ناگهان محو شد. او چند روز بعد از عمل دریافت که توانایی ذهنی محبوبش را از دست داده است. آقای ایکس نزد نورولوژیستی به نام آدام زمان (Adam Zeman) در دانشکده پزشکی پنیسولا (Peninsula Medical School) انگلیس رفت. این مورد بیماری برای این پزشک آنقدر مهم و جالب بود که از سرجیو دلا سالا (Sergio Della Sala)، یک عصب‌شناس شناختی در دانشگاه ادینبورگ هم دعوت کرد که با هم روی این مورد کار کنند.

یافته‌های عصب‌شناختی و رازهای پردازش ثانویه مغز

با اینکه زمان و دلا سالا، هیچ‌یک نتوانستند آقای ایکس را مداوا کنند، اما متوجه شدند که فرصت نادری برای مطالعه کارکرد چشم ذهنی آدمی یافته‌اند. وقتی چهره کسی را با چشممان می‌بینیم، قسمت‌هایی از مغز سیگنال‌های خام را پردازش می‌کنند، اما برای شناسایی چهره‌ها و تمیز دادن آن‌ها، باید مناطق دیگری از مغز هم روی این سیگنال‌ها کار کنند؛ همین نواحی ثانویه در هنگامی که با چشم ذهن تصویرسازی می‌کنید، فعال می‌شوند. اختلال در این نواحی باعث این نوع خاص کوری می‌شود. در باقی مقاله، نویسنده در مورد آزمایش‌های جالبی که روی این مرد انجام شده توضیح داده است که تصور می‌کنم خواندنش چندان در حوصله خوانندگان این وبلاگ نباشد.

و شاید باز هم برایتان جالب باشد که بدانید بیماری‌ای به نام پروزوپاگنوزیا (Prosopagnosia) وجود دارد که در آن افراد با وجود اینکه توان تشخیص همه اشیا و دیدن همه مناظر را دارند، نمی‌توانند چهره‌ها را از هم افتراق دهند. این بیماری اشکال و شدت‌های مختلف دارد و دو و نیم درصد مردم مبتلا به آن هستند.

تصویرسازی ذهنی و پدیده آفانتازیا در مغز انسان

صد البته چشم دلی که هاتف به آن اشاره دارد با تصویرسازی ذهنی تفاوت دارد، اما به طریق مشابه در زندگی آنلاین و آفلاین، گاه با دیدن افرادی که در عین دیدن و خواندن و گوش دادن، از فعال کردن چشم دل ناتوان هستند تعجب می‌کنم و گاه از خود می‌پرسم که آیا روزی به یاری نوع خاصی از اسکن مغزی می‌توان دریافت که مدارهای نورونی چشم دل در کدام قسمت کورتکس و در کدام جایروس (Gyrus) قرار دارند و برای چه در بعضی هرگز فعال نمی‌شوند!

یافته‌های علمی جدید در حوزه پدیده آفانتازیا

از زمان کشف مورد آقای ایکس، تحقیقات در زمینه آفانتازیا با سرعت شگفت‌انگیزی پیشرفت کرده است. دانشمندان علوم اعصاب با استفاده از دستگاه‌های تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی متوجه شده‌اند که مغز افراد مبتلا به کوری ذهنی در هنگام تلاش برای تجسم، الگوهای فعالیتی کاملاً متفاوتی را نشان می‌دهد. در مغزهای معمولی، اتصالات قوی میان قشر پیش‌پیشانی و قشر بینایی برقرار است که مانند یک پل ارتباطی سریع عمل می‌کند، اما در افراد مبتلا به آفانتازیا این ارتباطات دچار نوعی گسست یا ضعف شدید عملکردی هستند. این موضوع نشان می‌دهد که مغز آن‌ها داده‌ها را به شکل مفاهیم و کلمات ذخیره می‌کند، نه تصاویر بصری ملموس.

جالب‌ترین بخش ماجرا اینجاست که آفانتازیا همیشه در اثر جراحی یا آسیب مغزی ایجاد نمی‌شود؛ بلکه بسیاری از افراد به صورت مادرزادی با این وضعیت متولد می‌شوند و تا سال‌ها حتی متوجه تفاوت خود با دیگران نمی‌شوند. آن‌ها تصور می‌کنند عباراتی مانند «در ذهن خود تجسم کنید» یا «شمارش گوسفندها برای خوابیدن» صرفاً استعاره‌های ادبی هستند. آزمایش‌های فیزیولوژیک بر روی اتساع مردمک چشم نشان داده است که وقتی افراد عادی به یک منظره تاریک یا روشن فکر می‌کنند، مردمک چشم آن‌ها واکنش نشان می‌دهد؛ در حالی که مردمک چشم افراد مبتلا به آفانتازیا در طول این سناریوهای تجسمی کاملاً بدون تغییر باقی می‌ماند که اثباتی فیزیکی بر این تفاوت ساختاری است.

تاثیر آفانتازیا بر خلاقیت، رویابینی و دنیای هنر

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌ها درباره افراد فاقد چشم ذهنی این است که آن‌ها نمی‌توانند هنرمندان، طراحان یا نویسندگان خوبی باشند. واقعیت کاملاً خلاف این فرضیه را نشان می‌دهد؛ اد کتمول (Ed Catmull)، یکی از بنیان‌گذاران غول پویانمایی پیکسار و برنده جایزه تورینگ، آشکارا اعلام کرده که به آفانتازیا مبتلاست. او و بسیاری از طراحان مطرح دیگر نشان داده‌اند که برای خلق آثار هنری شگفت‌انگیز، نیازی به داشتن یک مانیتور داخلی در مغز نیست، بلکه می‌توان از طریق درک روابط فضایی، منطق ریاضی و مفاهیم انتزاعی به خلق شاهکارهای بصری دست زد. این موضوع دریچه‌ای جدید رو به تعریف مجدد خلاقیت گشوده است.

موضوع شگفت‌انگیز دیگر، وضعیت خواب دیدن در این افراد است. بررسی‌ها نشان می‌دهند که بخشی از افراد مبتلا به آفانتازیا همچنان می‌توانند خواب‌های تصویری ببینند، هرچند در بیداری هیچ کنترلی روی تجسم تصاویر ندارند. این پدیده ثابت می‌کند که فرآیند تولید تصویر در خواب که از بخش‌های زیرقشری مغز منشا می‌گیرد، با فرآیند ارادی تجسم در زمان بیداری مسیرهای عصبی کاملاً متفاوتی دارد. مطالعه این تفاوت‌ها به روان‌شناسان شناختی کمک می‌کند تا روش‌های درمانی جدیدی برای کنترل اختلال استرس پس از سانحه ابداع کنند، چرا که افراد مبتلا به کوری ذهنی کمتر از دیگران توسط فلاش‌بک‌های تصویری آسیب‌زا آزار می‌بینند.

آینده مغزپژوهی و امکان بازسازی تصاویر در کورتکس

با توسعه فناوری‌های نوین رابط مغز و رایانه و پیشرفت‌های هوش مصنوعی، این سوال مطرح می‌شود که آیا می‌توان چشم ذهنی از دست رفته را دوباره احیا کرد یا خیر. دانشمندان در تلاشند تا با تحریک مغناطیسی فراجمجمه‌ای نواحی خاصی از کورتکس بینایی، فعالیت‌های عصبی مربوط به تجسم را تحریک کنند. آزمایش‌های اولیه نشان داده‌اند که در برخی موارد خفیف، این کار می‌تواند جرقه‌های موقتی از نور و شکل را در ذهن فرد ایجاد کند. این دستاوردها نه تنها برای درمان آفانتازیا، بلکه برای کمک به نابینایان فیزیکی نیز امیدهای زیادی ایجاد کرده است تا بتوانند به کمک پروتزهای بینایی عصبی، جهان را دوباره تجربه کنند.

از سوی دیگر، محققان در حال توسعه سیستم‌هایی هستند که با تحلیل امواج مغزی کورتکس ثانویه، می‌توانند تصویری را که فرد در حال فکر کردن به آن است روی مانیتور بازسازی کنند. این فناوری انقلابی در آینده به ما اجازه خواهد داد تا رویای خود را ضبط کنیم یا مستقیماً از ذهن خود روی بوم دیجیتال نقاشی بکشیم. شاید روزی علم بتواند به درستی پاسخ دهد که چرا برخی افراد با مدارهای کاملاً فعال تصویرسازی متولد می‌شوند و برخی دیگر در دنیایی از مفاهیم بدون تصویر زندگی می‌کنند؛ تفاوت‌هایی که نشان‌دهنده تنوع زیستی شگفت‌انگیز مغز انسان در تفسیر جهان هستی است.

جمع‌بندی نهایی

داستان از دست رفتن ناگهانی چشم ذهنی بیمار ایکس و کشف پدیده آفانتازیا به ما یادآوری می‌کند که تجربه درونی انسان‌ها از جهان اطراف تا چه حد می‌تواند متفاوت و منحصر‌به‌فرد باشد. مغز ما با استفاده از شبکه‌های عصبی پیچیده، کدهای حسی را به تصاویر زنده تبدیل می‌کند؛ اما اختلال در پردازش‌های ثانویه کورتکس می‌تواند این پروژکتور داخلی را خاموش کند. این تفاوت‌های شناختی نه تنها مانعی برای خلاقیت و موفقیت افراد نیستند، بلکه مسیرهای متفاوتی را برای درک انتزاعی جهان می‌گشایند و پنجره‌های جدیدی را در تحقیقات علوم اعصاب و آینده ارتباط انسان با فناوری‌های نوین شناختی باز می‌کنند.

سوالات متداول کاربران

۱. آیا آفانتازیا یا کوری ذهنی یک بیماری و آسیب مغزی خطرناک است؟
خیر، این وضعیت به خودی خود یک بیماری خطرناک یا کشنده به شمار نمی‌رود. بخش عمده‌ای از افراد مبتلا به صورت مادرزادی با این ویژگی متولد می‌شوند و زندگی کاملاً عادی دارند. تنها در موارد نادری مانند بیمار ایکس، این پدیده در اثر سکته، ضربه به سر یا جراحی‌های خاص به طور ناگهانی بروز می‌کند. در این حالت نیز معمولاً خطری جان فرد را تهدید نکرده و فقط کیفیت تجسم او تغییر می‌یابد.
۲. چگونه می‌توانیم بفهمیم که خودمان یا دیگران به آفانتازیا مبتلا هستیم؟
یک راهکار ساده، استفاده از پرسشنامه معروف سنجش وضوح تصویرسازی ذهنی در روان‌شناسی است. در این آزمون از شما خواسته می‌شود یک شیء ساده مانند سیب سرخ را تجسم کنید و به میزان وضوح آن امتیاز دهید. اگر به جای تصویر سیب، فقط اطلاعات کلامی و مفهومی آن را بدون هیچ شکل یا رنگی در تاریکی پشت پلک دریافت می‌کنید، احتمالاً در طیف آفانتازیا قرار دارید. البته تشخیص قطعی‌تر ترجیحاً از طریق بررسی‌های بالینی و ثبت نوسانات مردمک چشم هنگام تجسم انجام می‌شود.
۳. آیا افراد مبتلا به کوری ذهنی توانایی رویابینی در خواب را دارند؟
بله، بسیاری از افراد مبتلا به آفانتازیا گزارش داده‌اند که خواب‌های تصویری و کاملاً واضح می‌بینند. دلیل این امر تفاوت در منشا تولید تصویر در حالت بیداری ارادی و خواب غیرارادی است. در هنگام خواب، فعالیت‌های بخش‌های زیرقشری مغز به طور خودکار تصاویر را خلق می‌کنند در حالی که تجسم در بیداری نیازمند هماهنگی قشر پیش‌پیشانی است. با این حال، درصد کمی از مبتلایان حتی در خواب نیز تصویری تجربه نمی‌کنند و خواب‌های مفهومی دارند.
۴. آیا درمان قطعی یا تمرین خاصی برای فعال کردن چشم ذهنی وجود دارد؟
در حال حاضر هیچ داروی تاییدشده یا جراحی خاصی برای درمان قطعی آفانتازیا کشف نشده است. با این حال، برخی تمرینات شناختی مانند تلاش روزانه برای نقاشی ذهنی پس از دیدن یک جسم فیزیکی می‌تواند تا حدی مدارهای عصبی را تحریک کند. در موارد اکتسابی که به دلیل تروما رخ داده‌اند، گاهی با بهبود تورم و ترمیم بافت‌های مغزی بخشی از این توانایی بازمی‌گردد. دانشمندان همچنان در حال تحقیق روی تحریکات الکتریکی ملایم مغز برای بهبود این وضعیت هستند.
۵. تفاوت آفانتازیا با بیماری چهره‌ناشناسی یا پروزوپاگنوزیا چیست؟
این دو پدیده عصب‌شناختی تفاوت‌های ساختاری عمیقی در نحوه درگیری بخش‌های مغز دارند. در آفانتازیا، فرد به طور کلی توانایی تجسم هر نوع تصویر، شیء یا منظره‌ای را در ذهن خود ندارد. اما در بیماری پروزوپاگنوزیا، سیستم تجسم و بینایی فرد کار می‌کند ولی او به طور خاص در شناسایی و تفکیک چهره افراد واقعی دچار اختلال شدید است. به عبارت ساده‌تر، فرد مبتلا به چهره‌ناشناسی صورت‌ها را می‌بیند اما نمی‌تواند هویت صاحب چهره را تشخیص دهد.
۶. پدیده هایپرفانتازیا چیست و چه تفاوتی با آفانتازیا دارد؟
هایپرفانتازیا دقیقاً در نقطه مقابل آفانتازیا قرار دارد و به معنای قدرت تصویرسازی فوق‌العاده شدید و واقع‌گرایانه است. افراد مبتلا به این حالت تصاویری را در ذهن خود خلق می‌کنند که از نظر وضوح و رنگ تفاوتی با واقعیت فیزیکی ندارد. این توانایی بالا به آن‌ها اجازه می‌دهد جزئیات بسیار ریز کتاب‌ها یا فیلم‌ها را سال‌ها در ذهن خود نگه دارند. دانشمندان معتقدند اتصالات قشر بینایی در مغز این افراد بسیار قوی‌تر و متراکم‌تر از حد معمول است.
۷. آیا این اختلال بر روی حافظه کوتاه مدت یا بلند مدت اثر منفی می‌گذارد؟
آفانتازیا تاثیر مستقیمی بر روی کاهش هوش یا از دست رفتن حافظه عمومی ندارد. با این حال، افراد مبتلا معمولاً در یادآوری خاطرات شخصی اتوبیوگرافیک که نیاز به بازسازی تصویری گذشته دارد، به روش‌های متفاوتی عمل می‌کنند. آن‌ها جزئیات وقایع را به صورت فکت‌ها و داده‌های متنی ذخیره می‌کنند نه فیلم‌های ذهنی. این شیوه متفاوت ذخیره‌سازی اطلاعات، مانع از یادگیری مفاهیم درسی یا کاری آن‌ها در طول زندگی نمی‌شود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

5 دیدگاه

  1. درک مکانیزم دقیق چشم دل بسیار دشواره ولی با توجه به اینکه “تفاوت” دو حالت دیدن و تصور *غالبا* در پریاتال و فرونتال لب هست منبع چشم دل رو میشه پیدا کرد !

  2. نوشته شما رو که خوندم یاد یک فیلمی افتادم که دقیقا این مشکل رو درش بنمایش میگذاره
    فیلمی احساسی هست بنام AT FIRST SIGHT با بازی val kilmer
    دختری پولدار عاشق پسری کور میشود و هزینه عمل چشم پسره را میدهد تا عشقش بینایی چشمش رو بدست بیاره
    بعد از اینکه پسره بینا میشود میبینند که دچار مشکل کوری ذهنی هم هست
    (چون که همیشه از طریق لمس کردن اشیا رو میشناخته یعنی مثلا سیب رو توی دستش که لمس میکرده از روی شکلش که احساس میکرده میفهمیده این سیبه – ولی حالا که خود سیب رو میبینه یا عکسش رو بهش نشون میدن نمی فهمه و نمیتونه تشخیص بده که این چیه )
    اگه ا دیدن فیلمهای احساسی لذت میبرید این فیلم رو حتما ببینید
    اطلاعات فیلم در ویکی : http://en.wikipedia.org/wiki/At_First_Sight
    اطلاعات فیلم در imdb:http://www.imdb.com/title/tt0132512

  3. سلام جناب آقای دکتر
    ۱ . سال نو مبارک
    ۲ . در این پست و پست قبلی غلط املائی داشتی و البته کمی بی دقتی، مثل :آقای ایکس” زرد “نورولوژیستی…که احتمالا” نزد بوده . یا : پنیسولای Peninsula انگلیس رفت که اگر یکبار دیگه نگاه کنید متوجه میشید و یا :…و یک گوشی ۱٫۳ مگاپیکسلی در جلو دارد…که احتمالا” منظورتان دوربین میباشد.
    ۳ . ضمنا با غلط و یا بدون غلط دوستتان داریم.

  4. دنیای ذهنی انسان پر از شگفتی های ویژه است که تا اختلالی نباشد، ارزش آن مشخص نمی شود.در یک بیماری به نام «سین استزیا» یا «هم حسی» حواس مخلوط می شوند. مثلا فرد با شنیدن یک موسیقی خاص از موزارت، طعم شکلات در دهانش حس می کند! در «نابغه های ابله یا دانشمندان درخودمانده» که گروه کوچکی از بیماران اوتیستیک هستند نیز توانائی های خاصی بروز می کند. مانند توانائی نواختن یک کنسرتو پیانو پس از تنها یکبار شنیدن آن یا بخاطر سپردن تمامی کتابهای شکسپیر یا تمامی تلفن های یک راهنمای تلفن شهری با یک بار خواندن آن. فیلم «رین من» را به خاطر دارید؟مقاله ی «نابغه های ابله» در سایتم در مورد چنین توانائی های خارق العاده ای است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]