ابری با احتمال بارش کوفته‌قلقلی

فرانک مجیدی: بین معرفی آخرین انیمیشنی که از آن نوشته‌بودم، «عصر یخ ۳» تا انیمیشنی که واقعاً برای معرفی کردن دوست داشته‌باشم کمی فاصله افتاد. برای همین از طرفداران انیمیشن معذرت می‌خواهم.اخیراً، انیمیشن «ابری با احتمال بارش کوفته‌قلقلی» به دستم رسید، با کارگردانی فیل لرد و کریس میلر و بر اساس کتابی که در سال ۱۹۷۸ جودی و ران بارت نوشته‌بودند.

فلینت لاک‌وود (با صدا پیشگی بیل هیدر) از کودکی عاشق اختراع کردن است، وقتی هم‌کلاسی‌هایش او را دست انداختند و او ناامید شد، مادرش (لورن گراهام) او را تشویق می‌کند که پی خواسته‌هایش برود. سال‌ها می‌گذرد و فلینت جوانی می‌شود که تمام اختراعاتش به مشکل بر می‌خورد. مادر ده سال است که مرده و او با پدر قوی‌هیکل و سیبیل‌کلفتش، تیم (جیمز کان)، که علیرغم هیکلش مردی بسیار آرام است زندگی می‌کند و یک میمون دوست نزدیک اوست. فلینت در شهری زندگی می‌کند که اقتصاد، غذا، و همه چیزش بر اساس ساردین می‌گردد. درست روزی که قرار بود شهر، صنعت توریست خود را بر مبنای ساردین اعلام کند و گزارشگر تازه‌کاری به نام سم اسپارکس (آنا فریس) از این واقعه یک گزارش خبری تلویزیونی بگیرد، فلینت به خود جرات می‌دهد که آخرین آزمایش خود، که توانایی ساخت غذاهای متنوع با برق را دارد، با منبع برق شهر امتحان کند، اما خرابکاری بزرگی می‌شود و وقتی تمام شهر این افتضاح را از چشم فلینت می‌بینند، ناگهان ابر عجیبی آسمان شهر را فرا می‌گیرد و…

کدام‌یک از ما هست که اتوپیای دوره‌ی کودکی‌اش، «هانسل و گرتل» (البته منهای جادوگر بدجنس) نباشد و نخواهد آن خانه‌ی بنا شده با کیک و بستنی و شکلات را بیابد؟! یا کداممان هست که دلش نخواسته‌باشد یک معدن پر از آب‌نبات و شیرینی پیدا کند و به هیچ‌کدام از دوستانش هم رازش را نگوید؟! فرقی نمی‌کند از کجای دنیا باشی، این فیلم نشان می‌دهد که آرزوهای کودکانه‌ی همه‌ی دنیا یکسان است. این فیلم در ستایش آرزویی است که در فرض محال، امکان برآورده شدن یافته‌است. این‌که از آسمان کلی خوراکی خوشمزه ببارد، یک انیمیشن کاملاً تخیلی دیگر در پیش چشم بیننده قرار می‌دهد. مسلماً این انیمیشن برای بچه‌ها خیلی دل‌پذیر خواهد بود، و به آن‌ها یاد خواهد داد باید رویاها را دنبال کرد و در مشکلات کنار هم ماند و جنگید و مسئولیت تمام کارهایی را که از جانب ما رخ می‌دهد را بر عهده بگیریم.

یکی از کارگردان‌های این انیمیشن، کریس میلر، پیشتر بعنوان کارگردان، صداپیشه و نویسنده در پروژه‌‌های «شرِک» کسب تجربه کرده‌است. با این حال، این انیمیشن جالب‌تر از «عصر یخ‌بندان۳» و «بالا» نشده است. طراحی‌های گرافیکی فیلم، با آن‌که کمپانی سونی آن را به‌صورت سه بعدی عرضه کرده‌، از دو انیمیشن نام‌برده پایین‌تر از آب در آمده. مخصوصاً طراحی‌های چهره که می توانست با سلیقه‌ی خیلی بهتری صورت گیرد. با این‌حال، در مقام انیمیشن، روند جذاب‌تری نسبت به دو انیمیشنی که اخیراً دیده‌ام، یعنی «کُرلاین» . «۹» دارد. حداقلش آن است که محدودیت سنی مانند دو انیمیشن قبلی ندارد. کرلاین برای بچه‌های ۷،۸ ساله زیادی ترسناک بود، کافی است بچه ای در این سن و سال ببیند که یک پدر و مادر دیگر دارد که در حقیقت مادر، جادوگر بدجنسی است که در نهایت به جای چشم، دکمه برایش می دوزد و در نهایت هم او را می‌کشد و تا دو هفته کابوس‌های شبانه و با گریه بیدار شدن رهایش نکند، تازه صحنه‌ی استریپ‌تیز آن دو پیرزن که خیلی چندش‌آور بود، برای بزرگترها هم داستان نمی‌توانست خیلی جذاب باشد. «۹» هم درباره‌ی دنیای تاریکی بود که انسان‌ها مرده اند، جنگ دنیا را در بر گرفته و روبات‌های جنگی از کنترل خارج شده‌اند و ۹ عروسک کوچک باید این اوضاع را تغییر دهتد، این انیمیشن هم حاوی صحنه های است که به آن درجه‌ی PG_13 داده‌اند. دقیقاً نمی‌دانم اگر «تیم برتون» بزرگ، به جای تهیه‌کنندگی، خودش این فیلم را می‌ساخت چیز بهتری می‌شد یا نه، اما به هر حال، بیان ناب و انسانی از این موضوعات را در انیمیشن بی‌نظیر «وال-ای» هم می شد دید. اما «ابری با…» مال تمام خانواده است، می‌شود در کنار تمام خانواده از آن لذت برد. این انیمیشن هم در کنار تمام انیمیشن‌هایی که در این‌جا نام برده‌شد و بعلاوه، برخی انیمیشن‌هایی که هنوز اکران نشده‌اند، قصد شرکت در رقابت اسکار را دارد. هر چند، به نظر نمی‌رسد در برابر عصر یخبندان و بالا، شانس زیادی داشته‌باشد.

به هر حال، فکر می‌کنم بین خوانندگان این سایت، پدر و مادرهای جوانی پیدا شود که بخواهند کنار فرزندانشان از یک انیمیشن لذت ببرد. اگر هم لذت پدر و مادر شدن را نچشیده‌اید، حداقل بخاطر اینکه یاد آرزوهای کودکیمان بیفتیم و به چند شوخی بامزه بخندیم، به دیدنش می‌ارزد.