سینما پارادیزو
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸فرانک مجیدی: خوانندهی عزیز! چقدر میانهات با سینما خوب است؟ چقدر فیلم میبینی؟ چقدر شده با یک فیلم تکان بخوری، اشک بریزی، از آن یاد بگیری یا بخندی؟ اگر سینما را دوست داشتهباشی، واقعاً، “سینما پارادیزو”ی جوزپه تورناتوره، محصول مشترک ایتالیا و فرانسه در سال ۱۹۸۸، رویاییترین روایتی است که از سینما خواهی دید.
سالواتوره دیویتا(ژاکوس پرین) کارگردان مشهور و موفقی در سنین میانهسالی است و در رم زندگی میکند. مادرش(پاپلا ماگیو) با او تماس میگیرد که پس از ۳۰ سال، باز به روستای کوچکش بازگردد، زیرا آلفردو(فیلیپ نوآره) مرده است. و این خبر، بهانهای میشود تا ذهن سالواتوره به اواخر دههی ۴۰ برگردد. کودکی، آلفردوی آپاراتچی سینما، مردم، مادرش، سینما و عشقش…
“سینما پارادیزو” حکایت زیبای همزیستی و قرابت سینما و مردم است. شبهای طولانی که مردم وقت زندگی را داشتند و آنقدر وقت داشتند که “اوقات فراغتی” واقعی برایشان وجود داشتهباشد و بعد، تمام آن وقت اضافه را در سینما پر کنند. تمام رویاهایشان در دیدن وصال عشاق فیلم،خلاصه میشد و رویای عشق بازیگران، دلهایشان را روشن میکرد. سینما چنان تاثیری در زندگیشان داشت که عاشق شدنشان، عشقورزیشان، آزار و اذیتهای سادهشان و شادیهایشان را در آنجا بدست میآوردند. روزهایی که فیلمهای صدا دار به نمایش در میآمدند اما مردم هنوز با فیلمهای صامت چارلی چاپلین قهقهه میزنند. روزهایی که قبل از نمایش فیلم، یک گزارش مفصل دربارهی جنگ را تماشا میکردند. روزهایی که سینما دم میکرد، یخ میبست و فیلمها آتش میگرفتند.

البته، فیلم “سینما پارادیزو” پیامهای خوبی چون نفی سانسوردارد. به یاد بیاورید به مضحکه گرفتن پدر روحانی که فیلم را برایش نمایش میدادند و او زنگولهاش را با هر صحنهی بوسهی قهرمانان فیلم تکان میداد تا آلفردو، آن قسمت نگاتیو را ببرد و در برشی زیبا، یکی از همین دفعات به صدا در آوردن زنگ و صدای ناقوس کلیسا یکی میشود. “سینما پارادیزو” در به نمایش در آوردن عشق و نوستالژی بسیار موفق عمل میکند. داستان تلخ و سوزناک سالواتوره و النا، بسیار اشکانگیز است و سینما،در رگ و نبض عشق آنان جریان دارد.
“جوزپه تورناتوره“ی بزرگ، شاهکاری به تمام معنا ساخته که هرگاه بخواهیم از نفس سینما سخن بگوییم،نام فیلم او را به عنوان مثالی شاخص ذکر کنیم. او در فیلمی نزدیک به سه ساعت، شخصیتها را با دقت و حوصله میپرورد و در یکسوم پایانی فیلم، ضربههای اساسی را به بیننده وارد میکند. بازیها، واقعاً دیدنی است. خدا میداند که سالواتورهی کوچک، چقدر با کارهایش بیننده را میخنداند، چقدر بیننده دلش به حال فقر و نجابت مادر جوان و بیوهاش میسوزد، چقدر عشق سالواتوره و النا را دوست دارد و چقدر با سالواتورهی میانسال همدرد میشود. تازه، به همه ی اینها شخصیت دوستداشتنی آلفردو را هم باید اضافه کرد. اما این فیلم اگر عنصری غیر از همهی اینها را در خود نداشت، امروز اینقدر به یاد ماندنی نمیشد. “انیو موریکونه” موسیقیای برای فیلم ساخته که کمترین توصیفش، شاهکار است. خود من، عاشق آن موسیقی سکانس آخر فیلمم که اگر اشتباه نکنم، نام آن قطعه “Love Them For Nana” هست.

انتخاب زیباترین صحنهی فیلم واقعاً سخت است، اما عشاق سینما متفقالقولند که سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست. من کسی را سراغ ندارم که آن سکانس را ببیند و همراه سالواتوره همزمان اشک نریزد و لبخند نزند و همینجاست که تمام احساس شگفتی سالواتوره از هدیهی آخر آلفردو، دیگر ورای آن میشود که با کلام بیان شود و تنها زبان موسیقی موریکونه را میطلبد. سکانس آخر فیلم، هدیهی سینمای پیر با بیش از صد سال قدمت است و جان کلام آن چیزی است که سینما بخاطرش خلق شد. سینما، از همان فیلم “ورود قطار به ایستگاه” برادران لومیر، تا فیلمهای صامت، سیاهوسفید و رنگی، فقط تلاش کرده عشق را به بیننده القا کند. این سکانس پایانی، چنان تاثیرگذار بود که “محسن مخملباف” در سکانس پایانی “ناصرالدین شاه، آکتور سینما” مشخصاً به آن ادای دین کند، گیرم با وجود محدودیتها، کمی متفاوتتر اما کاملاً مشخص.
باید “سینما پارادیزو” را دید. دوباره، چند باره. باید عاشق سینما شد، حداقل یکبار دیگر. سینما، آنجوری که “سینما پارادیزو” نشان میدهد مقدس است، واقعاً بهشت است، خود عشق است. پس؛ به افتخار عشق، زندهباد سینما!

















zahra
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۲:۵۲ ب.ظمن عاشق این فیلم هستم مخصوصا موسیقی فیلم
Reply
مهدی
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۲:۵۶ ب.ظآلفردو به سالواتوره جوان گفت: «هرچه مرد بزرگتر باشد، اثرش بیشتر است، و اگر عاشق شود رنج می کشد …». آلفردو نمی خواست سالواتوره عاشق بشه و یا دنبال عشقش بره. چون فکر می کرد اینجوری اون دنبال علاقش به سینما و شکوفا شدن استعدادهاش نمیره. ولی آخه چرا اینجوریه؟!!
Reply
حسین
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۳:۰۷ ب.ظجالب بود… من که زیاد فیلم نمیبینم … .
Reply
رستم
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۳:۴۱ ب.ظسلام
سکانسی که سالواتورهی جوان زادگاهش را ترک میکند بسیار بسیار زیباست. سالواتوره سوار قطار است، دوربین به سمت قطار برمیگردد. آلفردو دست تکان میدهد و کودکی در گوشهای از ایستگاه روی زمین نشسته است. این کودک کسی نیست جز کودکیهای سالواتوره که در زادگاهش باقی باقی مانده است مثل عشقش. این سکانس کوتاه با موسیقی خلسهآور موریکونه جزو سکانسهای برتر سینمایی است که دیدهام. پیروز باشید..
Reply
یاسر
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۵:۴۶ ب.ظتا حالا به ندرت شده در مورد یک کتاب، فیلم یا هر اثر دیگهای بگم مثلاً شاهکاره، بینظیره، یا از اینجور حرفای جسورانه و جزمی بزنم! اما فکر میکنم اگر بخوام یک بار این اشتباه گستاخانه رو انجام بدم، انصافاً سینما پارادیزو فیلمیه که شایستگیشو داره که این حرف غلوآمیز دربارش گفته شه: به جرئت میشه گفت این فیلم بهترین فیلم دربارهی سینما است! سینما پارادیزو یکی از فیلمهاییه که وفادریش رو تا حد زیادی به سبک نئورئال ایتالیایی حفظ کرده، سبکی که با فیلمهای کارگردانهای بزرگی مثل ویسکونتی، آنتونیونی، دسیکا و روسلینی بعد از جنگ جهانی دوم به اوج خودش رسید.
این نوشتار منو به یاد اولین روزهای آشناییم و بعدش هم مفتونیهام به فیلم و سینما انداخت. یادمه که چقدر این فیلم در شیفتگی من به فیلم، به خصوص سینمای ایتالیا نقش داشت. نمیدونم، یه جورایی فکر میکنم این فیلم دربارهی همهی آدمهاییه که به نوعی فیلم و سینما تو زندگی اونها تأثیرگذار بوده. شخصیتهای این فیلم هر کدوم به شکل متفاوتی با این پدیده درگیر هستند.
شما فکر میکنید رفتارها و عکسالعملهای شخصیتهای این فیلم میتونه توصیفگر رفتارها، تعاملات و زندگی ما با این پدیده (سینما) باشه؟ آیا اساساً تجربیات ما در آشنایی و زیستن با این پدیده، با فرانسویها، ایتالییها، هالیوودیبینها و … متفاوته؟!
به هر حال این نوشته راجع به سینما پارادیزو درست مثل همین فیلم که با المانهای عشق، نستالژی و سینما سعی میکنه بر مخاطبش تأثیر شگرفی بجا بذاره، تلنگری بهم زد. چونکه مدتیه خودم رو از فیلم خیلی دور کردم. این نوشته یه جور حس نستالژی از روزهایی که غرق و شیفتهی فیلم بودم در من ایجاد کرد. آخه مدتیه نمیدونم درست یا غلط به قول آلفردو تو همین فیلم فکر میکنم:”زندگی با فیلم فرق داره، خیلی سختتره!”
Reply
محمد
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۶:۰۱ ب.ظموسیقی متنش زیباس .
قبلا هم توی وبلاگتون یه مطلب در این مورد ارسال کرده بودید .
این هم موسیقی متن این فیلم : http://www.myupload.persiangig.com/cinwma%20paradiso.mp3
Reply
سهیل رها
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۸:۲۷ ب.ظساعت ۴ صبح روزی که دیدن این فیلم تموم شد تا ۷صبح داشتم با دوستم در موردش صحبت می کردیم.
زیبایی داستان وجود دیدگاه های مختلف نسبت به عشق و عاشقی است. اینکه می خواهیم چه پایانی برای عشقمون مهیا کنیم.
این شعر رو بعد از دیدن این فیلم نوشتم
http://mar2mak.wordpress.com/2009/04/27/bavar/
Reply
سورنا
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۱۰:۰۵ ب.ظسلام
جالبه که من این فیلم رو اصلا دوست نداشتم هیچ وقت…مخصوصا گریم اغراق آمیزش رو…
Reply
نوید
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۱۱:۵۵ ب.ظخیلی خیلی خوبه
Reply
xvision
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸۱۱:۵۹ ب.ظاز چند ماه پیش که فیلم رو دیدم قصد داشتم مطلبی در موردش بنویسم ولی هر چی نوشتم به جورهایی به دلم نچسبید آخه این فیلم انگار یه جنس خاص داره !
بعد از بارها دیدن این فیلم هنوز هم نفهمیدم چرا این فیلم اینهمه زیباست !
Reply
هانی
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۱۲:۳۲ ق.ظچیزی که بعد از پخش سینما پارادیزو از صدا و سیما مدام از خودم می پرسیدم این بود: مگه می شه سکانس آخر این فیلم رو سانسور کرد؟ واقعا مگه می شه؟
Reply
پایا
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۱۲:۴۵ ق.ظخود فیلم رو چند باری دیدم و باهاش گریه کردم. چند وقتی هستش که دارم رو پارت پیانو این آهنگ کار میکنم و از موسیقی این فیلم لذت میبرم . واقعا به قول شما عشق است .
Reply
کهکشان
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۵:۴۵ ق.ظمن در دوران جوانی، در سال ۱۹۹۰، یه بار این فیلم رو دیدم، ولی به هیچ وجه ازش خوشم نیومد. اما همین چند ماه پیش، در دوران میانسالی که دیدمش، بسیار لذت بردم.
Reply
نیما
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۷:۱۹ ق.ظپس؛ به افتخار عشق، زندهباد سینما! همه به پاخیزیم
Reply
ali.pb
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۸:۴۵ ق.ظواقعا این فیلم فوق العاده است !
تا بحال ۲ بار دیدم اما بازم هوس کردم ببینمش !
وقتی بار دوم دیدم این نتیجه عایدم شد که چقدر میشه تو فیلم ها حرف زد اما حیف و صد حیف که ما به فیلم های بدون حرف عادت کردیم !
Reply
دکتر حمیدرضا علیزاده
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۹:۴۶ ق.ظسلام .من سینما پارادایزو را دیدم اما مقاله قشنگ شما ترغیبم کرد دوباره اونو ببینم .اما یه سوال خارج از موضوع:لینکهای وبلاگ من در اینترنت اکسپلورر نشان داده نمی شود اما در فایرفاکس دیده می شود مشکل ازچیه. لطفآ راهنمایی کنید
Reply
احسان سالم
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۲:۰۹ ب.ظسلام
این فیلم به نظرم بشتر به درد نوستل بازی میخوره و ارزش سینمایی چندانی نداره
Reply
آرزو
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۵:۳۱ ب.ظبهترین فیلمی بود که تا حالا دیدم.مطمئنم اگه هزار بار دیگه هم ببینم هر بار اشکم درمیاد!
Reply
ununoctium
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۶:۵۵ ب.ظخیلی ازش تعریف شنیدم ولی گیرم نیومده فیلمش!شما ترغیب می کنید آدم را به دیدن و خواندن
Reply
a Director
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸۱۰:۴۰ ب.ظتعابیر قشنگی بود
ممنون
Reply
mouse
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۶:۲۲ ق.ظمگه میشه عاشق این فیلم نبود
Reply
مرجان
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۷:۰۷ ق.ظدرود سینما یک پنجره نیمه باز تو یک هوای بارونی
انتخاب این فیلم برای نوشتن مطلب در موردش آفرین داره تماشای این فیلم هم چه برسه به خود فیلم بازیگرانش کارگردانش وموسیقی اعجاب انگیزش.
عجیبه که من دیدن هر فیلمی رو در سینما دوست دارم اصلا راه افتادن از خانه به قصد سینما و کلا مقدمات فیلم دیدن واین همیشه برای خودم کمی خنده دار بود اما تمام لذتها در این فیلم معنی پیدا میکنه که سینما خود زندگیه واین سینما پارادیزو که اینو خیلی خوب میگه سینما یک پنجره نیمه باز تو یک هوای بارونیه
Reply
ادوارد
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۷:۱۵ ق.ظ“آینده ای وجود نداره!هر چه هست فقط گذشته است!”
(از سکانس وصال دوباره ی النا و توتو بعد از ۳۰سال)
به افتخار نوستالژی!
Reply
سعید
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۸:۵۸ ق.ظسینما پارادیزو یکی از ده فیلم برتر من هم هست همینطور بهترین فیلمی که به موضوع سینما میپردازد
Reply
کیقباد
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۱۰:۵۸ ق.ظمن تازه واردم پس با اجازه . مطلب جالبی داشتین . اما عشق به سینما وقتی کامله که فیلمو توی سینما ببینی .براستی برای ما که عمریه واقعا عمریه خیلی از فیلمها رو یا ندیدیم یا تو سینما ندیدیم چه شکلیه این عاشقیت ؟ توقع رو ببین .آرزو رو ببین .آره کاشکی ما هم میتونستیم فیلمهایی رو که دوست داریم توی سینما و روی پرده بزرگ نقره ای و با دیگران (البته نه از نوع چیپس خورا و موبایل بازها و … )ببینیم و عشق کنیم .نکنه این آرزو رو به گور ببریم . یعنی میبریم ؟
Reply
محمود
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۱۱:۴۹ ق.ظآلفردو … آلفردو
Reply
sadati
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸۱۲:۲۷ ب.ظسلام دکتر، خسته نباشید.
واقعاً فیلم زیبایی. من خودم خیلی از صحنه های فیلم رو گریه کردم. صحنه های محبت و از جان گذشتگی یک بچه.
Reply
persian365
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸۲:۱۰ ق.ظفیلم فوق العاده ای بود
من هم با نظر یکی از دوستان موافقم که صحنه ای که سالواتوره زادگاشو ترک می کنه خیلی جالبه با صحنه ای که اخرای فیلم بر می گرده وقتی زنگ می زنه می خواد دوباره با النا صحت کنه خیلی زیباست
تشکر می کنم به خاطر نقد و بررسی که در مورد فیلم انجام دادید
مثل همیشه عالی بود
موفق باشید
Reply
هملت
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸۴:۴۷ ب.ظولی من از این فیلم خیلی خوشم نیامد
برعکس مالنا را بیشتر پسندیدم
Reply
مریم محمدی
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸۷:۰۳ ب.ظسلام.خوشحال می شوم که نام وبلاگ مرا در قسمت لینک سایت خود قرار دهید
http://maryammohamadi.tebyan.net
Reply
فرزاد
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸۱۰:۰۱ ب.ظسلام بسیار زیبا بود … واقعا یکی از بهترین فیلم هایی است که تا حالا دیدمش …. دوستان عزیز میتونید ساندترک این فیلم رو که اثر انیو موریکونه هست رو از این آدرس دانلود کنید :
http://tinyurl.com/oh4ofk
Reply
رویا
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸۱:۰۳ ب.ظسلام.این فیلم رو دیدم و فکر می کنم همه کسانی که دیدن ازصحنه اخر این فیلم همین حس رو گرفتن.یادآوری دلپذیری بود .یه دنیا ممنون.
Reply
وحید
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸۱:۵۰ ب.ظخیلی کم پیش میاد تحت تاثیر فیلمهای خارجی قرار بگیرم به حدی که اشکم در بیاد
اما این فیلم واقعا اشک من و در آورد
Reply
محمد
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸۲:۴۲ ب.ظجالب بود ؛ زنده باد سینما
Reply
متتی
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۸۱:۳۶ ب.ظفیلمی که هرگز نمی شه فراموشش کرد.
Reply
امیر
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۸۸:۴۵ ب.ظسخت مشتاقم که زودتر فیلم ” گاهی به آسمان نگاه کن ” رو ببینید.
کارگردان : کمال تبریزی
Reply
vertigo
اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸۲:۱۷ ق.ظخیلی جالب بود که من دقیقا امروز واسه بار ۴ داشتم این فیلم رو میدیدم و تصمیم داشتم یه پست هم بزارم به این مضمون که با این حس و حالم دیدن دوباره سینما پارادیزو من رو تا سر حد مرگ به گذشته برد و اینجا کلی مطلب باحال راجع بهش خوندم مرسی
Reply
مدیر وبلاگ چاپار
اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸۱۱:۰۵ ق.ظبنده با سایت شما ازمدتها قبل تبادل لینک داشتم و در حال حاظر لینک سایت شما در وبلاگ بنده هست ولی من لینک وبلاگ خودم رو نمی بینم لطفا وبلاگ بنده را با عنوان ” معرفی بهترین های اینترنت (چاپار)” لینک کنید و با ارسال نظری در وبلاگ بنده بنده را از این کار مطلع کنید .در صورتی که تمایلی به تبادل لینک ندارید لینک سایت شما طی یک هفته آتی از وبلاگ من حذف خواهد شد .
Reply
رایمند
اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸۳:۴۷ ب.ظمن موندم جنابعالی در مورد همه چیز مینویسی به جز پزشکی اونم از نوع خوبش.
Reply
Alireza
خرداد ۲م, ۱۳۸۸۸:۰۶ ب.ظ“خود من، عاشق آن موسیقی سکانس آخر فیلمم که اگر اشتباه نکنم، نام آن قطعه “Love Them For Nana” هست.”
The correct name is:
“Love Theme For Nana”
I guess
Reply
میلاد
شهریور ۹م, ۱۳۸۸۴:۵۱ ب.ظشاید یکم دیر برای نوشتن نظر اما تازه این مطلب رو دیدم.
سینما پارادیزو یک فیلم نیست بلکه چند فیلم در یک فیلم.
فیلمی که در مورد عشق ، سینما ، تحجر و بازی سرنوشت (خنگ ترین بچه کلاس در ریاضیات استاد ریاضی میشه) … موضوعات دیگه حرف داره.
سکانس پایانی بهترین سکانس فیلم اما سکانسی که آلفرو با گفتن اجی مجی دیدن فیلم رو به مردم میدون هدیه میکنه هم جز سکانس های به یاد ماندنی سینماست.(حرکت تصویر روی دیوار خونه)
Reply
سعید
دی ۹م, ۱۳۸۸۳:۲۴ ب.ظسلام
مگه میشه آدم فیلمی از جوزپه تورناتوره ببینه و لقب محشرو بهش نده؟
هم مالنا و هم سینما پارادیزو و افسانه ۱۹۰۰
Reply