چرا مردم عادی جنایت میکنند؟ تحلیل جامع آزمایش میلگرم و اطاعت از قدرت

تصور کنید در یک اتاق آزمایشگاهی نشستهاید و از شما خواسته میشود به فردی در اتاق مجاور، تنها به خاطر پاسخهای اشتباه، شوک الکتریکی وارد کنید. با هر فریاد او، فردی با روپوش سفید و صدایی قاطع به شما میگوید: «آزمایش باید ادامه یابد». آیا متوقف میشوید یا تا مرز مرگ پیش میروید؟ آشنایی با آزمایش میلگرم (Milgram Experiment) صرفاً مطالعه یک پژوهش قدیمی نیست، بلکه سفری به اعماق تاریک روان انسان برای درک چگونگی فروپاشی اخلاق در برابر قدرت است. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه انسانهای شریف به مجریان فجایع تبدیل میشوند و چرا نظریه عاملیت هنوز هم در دنیای مدرن، از سیاست گرفته تا ساختارهای شرکتی، کاربرد دارد. آیا واقعاً ما مأمور هستیم و معذور، یا این تنها نقابی برای فرار از مسئولیت فردی است؟ با ما همراه باشید تا یکی از بحثبرانگیزترین پروندههای روانشناسی اجتماعی را بازخوانی کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. میراث هولوکاست و پرسشهای بیپاسخ در روانشناسی قرن بیستم
- ۲. بستر تاریخی آزمایش میلگرم و دادگاه آیشمن
- ۳. روششناسی و سناریوی فریبنده آزمایش شوک الکتریکی
- ۴. نتایج تکاندهنده؛ چند درصد از افراد تا مرز مرگ پیش رفتند؟
- ۵. انتقادات اخلاقی و متدولوژیک به آزمایش استنلی میلگرم
- ۶. تحلیل روانشناختی؛ تئوریهای عامل و همرنگی
- ۷. تکرار آزمایش در عصر جدید؛ از دنیای واقعی تا واقعیت مجازی
- ۸. عصبشناسی اطاعت؛ در مغز فرد فرمانبردار چه میگذرد؟
- ۹. میلگرم در دنیای مدرن؛ از رسواییهای شرکتی تا فضای مجازی
- ۱۰. جمعبندی نهایی
- ۱۱. سوالات متداول
💡مختصر و مفید
آزمایش میلگرم نشان داد که حدود ۶۵ درصد از افراد عادی تحت فشار یک مرجع قدرت، حاضرند شوکهای الکتریکی مرگبار ۴۵۰ ولتی به یک انسان بیگناه وارد کنند. این پژوهش ثابت کرد که اطاعت از قدرت ریشه در ماهیت سادیستی افراد ندارد، بلکه ناشی از وضعیتی به نام حالت عاملیت (Agentic State) است که در آن فرد مسئولیت اعمال خود را به مافوق واگذار میکند. در واقع، ساختار محیطی و حضور ناظر مقتدر میتواند وجدان فردی را فلج کرده و انسانهای معمولی را به بازوهای اجرایی فجایع تبدیل کند. راهکار مقابله با این پدیده، تقویت تفکر انتقادی و آگاهی از سوگیریهای روانی در برابر سلسلهمراتب قدرت است.
میراث هولوکاست و پرسشهای بیپاسخ در روانشناسی قرن بیستم
دهه شصت میلادی زمانی بود که جهان هنوز در شوک وقایع جنگ جهانی دوم و قساوتهای بیسابقه نازیها بهسر میبرد. پرسش مرکزی این نبود که چرا رهبران نازی چنین کردند، بلکه این بود که چگونه هزاران بوروکرات، سرباز و شهروند عادی آلمانی در نسلکشی (Genocide) مشارکت کردند بدون اینکه لزوماً ویژگیهای روانی بیمارگونهای داشته باشند. در آن دوران، نظریه غالب این بود که آلمانیها به دلیل ویژگیهای فرهنگی خاص یا روحیه میلیتاریستی، بیش از دیگران مستعد اطاعت هستند. استنلی میلگرم (Stanley Milgram) با طراحی آزمایش خود در دانشگاه ییل، در واقع تیشهای به ریشه این نگاه نژادپرستانه و سادهانگارانه زد و نشان داد که این پتانسیل در تمام بشریت نهفته است.
پیش از میلگرم، فیلسوفی به نام هانا آرنت (Hannah Arendt) مفهوم «ابتذال شر» را مطرح کرده بود. او پس از مشاهده دادگاههای جنایتکاران جنگی متوجه شد که این افراد نه هیولا، بلکه کارمندانی وظیفهشناس بودند که تنها طبق دستور عمل میکردند. آزمایش میلگرم در واقع تاییدی تجربی بر تئوری آرنت بود. میلگرم میخواست بداند مرز میان اخلاق فردی و دستورات سیستماتیک کجاست. او محیطی را طراحی کرد که در آن فرد میان دو نیروی متضاد گیر میکرد: میل به آسیب نرساندن به دیگران و میل به اطاعت از کسی که به نظر میرسد مسئولیت را بر عهده دارد. این شکاف عمیق، مبنای درک ما از رفتارهای جمعی در سیستمهای توتالیتر و حتی ساختارهای مدرن اداری شد.
بستر تاریخی آزمایش میلگرم و دادگاه آیشمن
پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان با این پرسش هولناک روبهرو شد که چگونه میلیونها شهروند متمدن آلمانی به ابزار دست رژیم نازی برای اجرای هولوکاست و نسلکشی تبدیل شدند. روشنفکران و نویسندگانی چون هاینریش بل، گونتر گراس و اووه تیم در آثار ادبی خود تلاش کردند این دگرگونی روانی جامعه را روایت کنند. اما پاسخ علمی به این معما به یک پژوهش تجربی نیاز داشت.
در ژوئیه ۱۹۶۱، درست سه ماه پس از آغاز دادگاه آدولف آیشمن (Adolf Eichmann) که یکی از کلیدیترین مجریان هولوکاست در اورشلیم بود، استنلی میلگرم، روانشناس دانشگاه ییل، آزمایش خود را آغاز کرد. او میخواست بداند آیا کسانی مانند آیشمن دیوهایی خبیث بودند یا صرفاً شهروندانی عادی که بدون تفکر، دستورات مافوق را اجرا میکردند. این ایده، نقطه آغاز یکی از جریانسازترین آزمایشهای علوم انسانی شد.
روششناسی و سناریوی فریبنده آزمایش شوک الکتریکی
میلگرم برای جذب شرکتکنندگان، فراخوانی عمومی با موضوع «بررسی تأثیر تنبیه بر یادگیری و حافظه» منتشر کرد تا داوطلبان از هدف واقعی آزمایش یعنی سنجش اطاعت بیخبر بمانند. در هر نوبت، دو نفر وارد آزمایشگاه میشدند؛ یکی داوطلب واقعی در نقش معلم و دیگری بازیگری همدست آزمایشگر در نقش یادگیرنده. با یک قرعهکشی صوری، جایگاهها مشخص میشد.
یادگیرنده به صندلی بسته میشد و الکترودها به او متصل میشدند. به معلم یا همان سوژه اصلی گفته میشد که در صورت پاسخ اشتباهِ یادگیرنده به جفتکلمات، باید دکمه شوک الکتریکی را فشار دهد. دستگاه شوک دارای ۳۰ کلید ولتاژ از ۱۵ تا ۴۵۰ ولت بود که با برچسبهایی نظیر شوک خفیف تا خطر: شوک شدید نشانهگذاری شده بود.

در واقعیت، هیچ شوکی به یادگیرنده وارد نمیشد. نالهها، فریادها و التماسهای او که ادعا میکرد مشکل قلبی دارد، از قبل ضبط شده بود و با زدن کلیدها پخش میشد. اگر معلم در جریان کار دچار تردید میشد یا میخواست کار را متوقف کند، آزمایشگر با جملاتی سرد و دستوری او را وادار به ادامه میکرد: «لطفاً ادامه دهید»، «آزمایش به ادامه کار شما نیاز دارد» یا «شما چاره دیگری ندارید، باید ادامه دهید».
نتایج تکاندهنده؛ چند درصد از افراد تا مرز مرگ پیش رفتند؟
پیش از اجرای طرح، میلگرم از کارشناسان و روانپزشکان خواست نتایج را پیشبینی کنند. اکثر آنها معتقد بودند که کمتر از ۳ درصد افراد حاضر میشوند شوکهای خطرناک وارد کنند و تنها افراد سادیسمی (Sadistic) تا ۴۵۰ ولت پیش خواهند رفت. اما واقعیتِ ثبتشده، فرضیات خوشبینانه درباره اخلاق انسانی را در هم کوبید.
در کمال حیرت، ۶۵ درصد از شرکتکنندگان یعنی ۲۶ نفر از ۴۰ نفر، آزمایش را تا بالاترین حد ولتاژ یعنی ۴۵۰ ولت ادامه دادند. بیشتر آنها هنگام شنیدن فریادهای دردناک یادگیرنده دچار اضطراب (Anxiety) شدید، تعریق و خندههای عصبی میشدند و حتی به آزمایشگر اعتراض میکردند؛ اما در نهایت با اصرار فرد صاحب قدرت، کلید شوک کشنده را فشار میدادند. جالب اینکه هیچکدام از افراد، حتی کسانی که انصراف دادند، اتاق را برای بررسی سلامت یادگیرنده ترک نکردند.

انتقادات اخلاقی و متدولوژیک به آزمایش استنلی میلگرم
پس از انتشار نتایج در سال ۱۹۶۳، موجی از انتقادات اخلاقی به سوی میلگرم روانه شد. منتقدان بر این باور بودند که قرار دادن سوژهها در چنین شرایط استرسزایی، آسیبهای روانی پایداری به آنها وارد میکند. با این حال، نظرسنجیهای بعدی نشان داد که ۸۴ درصد از شرکتکنندگان از حضور در این پژوهش ابراز خرسندی کرده و آن را کلاسی آموزشی برای شناخت بهتر خود دانستهاند.
یکی از داوطلبان سالها بعد در جریان جنگ ویتنام در نامهای به میلگرم نوشت که این تجربه به او یاد داد چگونه در برابر دستورات غیرانسانی مافوقها ایستادگی کند. اگرچه نقدهای متدولوژیک به یکدست نبودن رفتار آزمایشگر در برخی جلسات وارد شده، اما تکرار این آزمایش در نقاط مختلف جهان با فرهنگهای گوناگون، همواره نتایجی مشابه یعنی بین ۶۱ تا ۶۶ درصد اطاعت کامل را به ثبت رسانده است.
تحلیل روانشناختی؛ تئوریهای عامل و همرنگی
برای توجیه رفتارهای مشاهدهشده در آزمایش میلگرم، دو نظریه اصلی مطرح میشود که اولی تئوری همرنگی (Conformity Theory) است؛ بر اساس این نظریه، در مواقع بحرانی و زمانی که فرد توانایی تصمیمگیری شخصی ندارد، ترجیح میدهد تحلیل خود را کنار گذاشته و تصمیمگیری را به سیستم یا گروه واگذار کند.
نظریه دوم که تئوری عامل یا حالت عاملیت (Agentic State Theory) نام دارد و با مفهوم عامیانه مأمور و معذور همخوانی دارد، نشان میدهد فرد خود را نه یک فاعل مستقل و مسئول، بلکه صرفاً ابزاری برای اجرای اراده شخص صاحب قدرت میداند. در این حالت، مسئولیت اخلاقی کارها از دوش فرد برداشته شده و به مافوق منتقل میشود. این آزمایش در کنار پژوهشهای تکاندهنده دیگری مانند آزمایش زندان استنفورد، به خوبی نشان میدهد که ساختار و موقعیت محیطی، پتانسیل این را دارد که وجدان فردی انسانها را کاملاً فلج کند.
تکرار آزمایش در عصر جدید؛ از دنیای واقعی تا واقعیت مجازی
بسیاری گمان میکردند که با پیشرفت دانش بشری و افزایش آگاهی حقوقی، نتایج آزمایش میلگرم در قرن بیست و یکم تغییر خواهد کرد. اما پژوهشهای جدید نشان داد که طبیعت بشر تغییر چندانی نکرده است. در سال ۲۰۰۹، روانشناسی به نام جری برگر (Jerry Burger) این آزمایش را با رعایت پروتکلهای اخلاقی دقیقتر تکرار کرد. او ولتاژ را تا ۱۵۰ ولت محدود کرد (نقطهای که در آزمایش اصلی مشخص میکرد فرد تا انتها خواهد رفت یا نه). نتایج نشان داد که همچنان حدود ۷۰ درصد افراد حاضرند از دستورات پیروی کنند. این یعنی اطاعت از قدرت یک ویژگی تکاملی یا ساختاری عمیق است که با تغییر نسلها به سادگی از بین نمیرود.
جالبترین تکرارها در حوزه تکنولوژیهای نوین رخ داده است. در یک پژوهش که از واقعیت مجازی (Virtual Reality) استفاده میکرد، شرکتکنندگان میدانستند که یادگیرنده تنها یک آواتار کامپیوتری است و هیچ دردی حس نمیکند. با این حال، واکنشهای فیزیولوژیک آنها از جمله افزایش ضربان قلب و تعریق کف دست، دقیقاً مشابه زمانی بود که فکر میکردند با یک انسان واقعی روبهرو هستند. این موضوع نشان میدهد که مغز ما در برابر سیگنالهای قدرت و دستورات مستقیم، حتی وقتی میداند محیط مجازی است، دچار تنش شدید میشود. همچنین در یک برنامه تلویزیونی فرانسوی به نام «بازی مرگ»، این آزمایش در قالب یک مسابقه تلویزیونی بازسازی شد و نشان داد که فشار تماشاگران و مجری میتواند نرخ اطاعت را حتی به بیش از ۸۰ درصد برساند.
عصبشناسی اطاعت؛ در مغز فرد فرمانبردار چه میگذرد؟
علم عصبشناسی (Neuroscience) در سالهای اخیر زوایای جدیدی از آزمایش میلگرم را روشن کرده است. محققان با استفاده از اسکنهای مغزی fMRI متوجه شدند که وقتی افراد تحت دستور دیگری عمل میکنند، فعالیت در نواحی مرتبط با «احساس عاملیت» در مغز آنها کاهش مییابد. به عبارت سادهتر، مغز فردی که دستور اجرا میکند، واقعاً حس نمیکند که خودش مسبب آن عمل است. این یافته علمی، تئوری حالت عاملیت میلگرم را از یک فرضیه روانشناختی به یک حقیقت بیولوژیکی ارتقا داد. در این حالت، ارتباط میان مرکز تصمیمگیری اخلاقی و مرکز حرکتی مغز ضعیف میشود.
علاوه بر این، بررسیها نشان میدهد که هورمون کورتیزول (اضطراب) در افرادی که مقاومت میکنند بسیار بالاتر از کسانی است که به راحتی اطاعت میکنند. این یعنی نافرمانی در برابر قدرت، هزینهی بیولوژیکی سنگینی دارد. افرادی که موفق میشوند در برابر آزمایشگر بایستند، در واقع باید با یک طوفان شیمیایی درون مغز خود بجنگند. این یافتهها به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا «نه گفتن» به سیستمهای قدرت تا این حد دشوار است؛ مغز ما به گونهای تکامل یافته که هماهنگی با گروه و اطاعت از رهبر را راهی برای بقا میبیند، حتی اگر آن دستور با ارزشهای اخلاقی ما در تضاد باشد.
میلگرم در دنیای مدرن؛ از رسواییهای شرکتی تا فضای مجازی
آزمایش میلگرم فقط درباره جنگ یا شکنجه نیست؛ این آزمایش در قلب سازمانهای مدرن نیز تکرار میشود. رسواییهای بزرگی مانند تقلب در تست آلایندگی شرکت فولکسواگن یا فروپاشی شرکت انران (Enron)، نمونههای کلاسیک اطاعت میلگرمی هستند. در این موارد، کارمندان و مهندسان عادی که در زندگی شخصی خود انسانهای شریفی بودند، تنها به این دلیل که «مدیر گفته بود» یا «این سیاست شرکت است»، دست به اقدامات غیرقانونی و غیراخلاقی زدند. آنها خود را تنها یک مهره در ماشین بزرگ شرکت میدیدند و مسئولیت را به سطوح بالاتر منتقل میکردند.
در دنیای دیجیتال امروز نیز، پدیده قلدری سایبری (Cyberbullying) و انتشار اخبار جعلی (Fake News) میتواند نسخهای مدرن از این آزمایش باشد. وقتی یک الگوریتم یا یک رهبر فکری در شبکههای اجتماعی دستوری صادر میکند یا موجی را به راه میاندازد، افراد در سایه ناشناس بودن و احساس اینکه مسئولیت اصلی با «جریان» است، اقداماتی انجام میدهند که هرگز به تنهایی و در فضای فیزیکی مرتکب نمیشدند. در واقع، فاصله فیزیکی که میلگرم میان معلم و یادگیرنده ایجاد کرده بود تا اطاعت را تسهیل کند، امروزه توسط صفحات نمایش موبایل و لپتاپ به حداکثر رسیده است و این موضوع، پتانسیل تخریب اخلاقی را در جوامع مدرن به شدت افزایش داده است.
جمعبندی نهایی
آزمایش میلگرم آینهای تمامقد در برابر بشریت قرار داد تا به ما یادآوری کند که مرز میان یک شهروند عادی و یک مجری ظلم، بسیار باریکتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. این پژوهش ثابت کرد که برای وقوع فجایع بزرگ، لزوماً نیازی به خباثت ذاتی نیست؛ بلکه واگذاری مسئولیت اخلاقی به مراجع قدرت و قرار گرفتن در حالت عاملیت، میتواند هر کسی را به مهرهای در ماشین تخریب تبدیل کند. درک این ضعف روانشناختی نه برای ناامیدی، بلکه برای بیداری است. با تقویت خودآگاهی، تمرین شجاعت مدنی و پذیرش این واقعیت که هیچ دستوری نمیتواند مسئولیت فردی ما را سلب کند، میتوانیم در برابر تکرار تاریخ ایستادگی کنیم.





درود برشما
برای تکمیل اطلاعاتم از آزمایش میلگرام که بطورحتم از سؤالات مهم امتحان پایان ترم پس فردا خواهدبود،سرچ کردم و این مقاله اومد که برام بسیار مفید بود.بطورمختصر از کتاب دانشگاهیم روانشناسی اجتماعی مؤلف:یوسف کریمی مطالبی خوندم .از نظرات دوستان هم استفاده کردم.
نظریه شبیه این مورد در کتاب نیمه تاریک وجود از دبی فورد هم اومده.
ولی باخوندن مطالبی در رابطه بانهایت وحشیگیری بعضی از انسان نماها درعروسک های لولیتا اوضاع وجدان و خشونتگری در نوع انسان رو خیلی وحشتناک دیدم…بحال انسانیت باید گریست????
سلام
ممنون از مقاله مفیدتون. واقعا فوق العاده بود و لذت بردم. در ضمن با اجازتون از مطالبتون در وبلاگم استفاده کردم ولی لینک شما رو دادم تو پستم. خوشحال میشم سر بزنید
به نظر آزمایشاتی ازین دست در جامعه ی ما چه نتیجه ای دارد ؟
بد نیس نگاهی به آمارهای جرم و جنایت و کلاهبرداری بندازیم …اخلاقیاتی که به نظر مرده !
در نسل مذهبی که نمیخواهند غیر از خودشون حتی فرزندان متردشون زنده باشند و در نسل جدید که با توهین های قومیتی و بی تفاوتی نسبت به زندگی همنوعانشان روزگار میگذرانند …
ما یه گروه ورزشی داریم که هر چند وقت دست به کارهای خیریه و طرفداری از محیط زیست میپردازیم …اغلب اوقات برای جذب عضویت جدید با تمسخر اطرافیان مواجه میشم !!!
نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه …ولی کسی که حاضر نیست برای همنوعش دلسوزی کنه قادره در این آزمایشات سربلند بیرون بیاد ؟
کسی اطلاعات بیشتری راجع به افرادی که تو ازمایش شرکت کردند داره؟
برا چه کشورایی بودن؟
چنتا شون زن و چنتاشون مرد بودن؟
لینکهای یوتیوت بدلیل عدم رعایت کپیرایت از یوتیوپ حذف شده است. ضمنا لینک آخر ازمایش استنفورد نیز در دسترس نیست که به نظر میاید وبلاک مربوطه پاک شده است
عکس های این پست همگی از بین رفته متاسفانه
به نظر می رسد که باتفاوت فرهنگها نتایج این آزمایش فرق کند طبق این نظر – که البته بنیانگذار ویا دست کم طرفدار مشهوری برایش نمی دانم- که فرهنگ زیربنااست هرگاه افرادموردآزمایش ازافراد دارای فرهنگ مبتنی بر خردزلال باشند شاید مورداقدام ویادست کم ادامهٔ آن به صفر برسد واگر این نظر ثابت شود به نتیجهٔ قطعی می رسیم که برای نجات بشریت -به ویژه بشری که قطارتکنولوژی ترمزبریده اورا به ناکجا آباد می برد- راهی جز تلاش همگانی برای توسعهٔ فرهنگی مبتنی برخرد نماندتاجایی که احساسات انسان صددرصد دراختیار خردقرار گیرد گرچه تا این میزان شاید ایدهآلیستی به نظر برسد ولی فرهنگ غالب بشری را می توان به حرکت براساس خرد رشدداد .
عالی…
“جالب و در عین حال وحشتناک بود!
البته اینجا یک سوالی برای من مطرح شد و اون هم اینه که افرادی که آزمایش روی آن ها انجام شد فقط از نژاد ژرمن بودن؟
من نظرم اینه که مثلاً اگه چنین آزمایشی روی نژاد آریایی (ایرانی) انجام بشه نتایج انسانی تری خواهد داشت! نمیدونم، شایدم نه! این تصور منه …
ممنون واقعاً مطلب فوق العاده ای بود”
دوست عزیز در ایران چیزی به اسم نسل اریایی وجود ندارد ( چون ما با مغولها و عربها و ترکها و …)
به هم آمیخته شدیم این حرفها خنده دار است شاید اگر یک آلمانی می گفت قابل قبول بود ولی گفتنش برای ما جوک است !
بسیار عالی بود
همیشه از این موضوع رنج بردم از فرهنگ دستمال کشی و بله قربان گویی که در ایران بسیار رایج است حالم به هم می خورد
درود بر مولانای بزرگ که قرنها پیش در مثنوی معنوی چنین فرمود: خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
متن بسیار تاثیر گذار و آگاه کننده ای بود. همه ی ما به این آگاهی ها نیاز داریم.
همرنگ جماعت شدن !!!! این عبارت خیلی آزاردهنده است!
مطلب خوبی بود.ممنون
فوق العاده بود ، مطلب به این خوبی می بایست با دقت بیشتر نگارش شود، اشتباهات تایپی و املایی را لطفا تصحیح کنید. موفق باشید آقای دکتر .
ضمن تقدیر و تشکر از دانشمند بزرگ و فرهیخته
دوستان بدانید همه چیز بر مقتضیات زمان و مکان تفاوت میکند بنظر من اگر دین و مذهب نقش نداشته باشند انسان امروزی محال است چنین کاری کند
همیشه قدرتها از انسانهای ضعیف از نظر فرهنگی،اصالت،هویت، شخصیت،مالی و…در عملی نمودن نیت خود بهره برده اندبطوری که بازوی اجرایی آنها بوده اند.اینها هم مجرم واز مقصران اصلی هستند.
جوهر انسانی و تربیت و محیط فرهنگی در تیره بودن یا نبودن طبیعت انسانی دخالت تام و تمام داره. اسم نمیبرم ولی فکر می کنید پنجه بوکس بدستانی که در یک روز خاص به گروهی از جوانان حمله کردند دارای چه خصایص بودند؟ هم جوهر وجودیشون و هم محیط فرهنگی . البته یکی از سرکرده هاشون هم رفت فیلمساز شد(گلی به جمالش) . من به خاصیت کاریزماتیسم اعتقاد ندارم . چرا من تحت تاثیر کاریزماتیسم قرار نگرفتم و پنجه بوکس تو جیبم نگذاشتم؟ پس حتما کرم از خود درخت باید باشه. به همه آدمها نباید یه جور نگاه کرد.
آدم باید حواسش به خودش خیلی جمع باشه..اگرچه این نتایج خیلی تکان دهنده است ولی آدم می فهمه که می تونه پای هر کسی لیز بخوره
it is easy to undrestand because this is human we can do many things a part of life is look like animal why somebody shock
به نظرم مطالعه پست های این مطلب به همان جذابیت اصل متن است. اینکه هر انسانی چطور دیدگاه خود را با متن موجود پیوند زده و آنرا دلیلی بر منطقی و مستدل بودن تفکر خود میداند.
از اینکه حدودا نیم ساعت جذاب برایم ایجاد کردی ممنون
برای گفتن بد نیست که دانش آموز هنر پیشه بوده و نمایش درد های شوک الکتریک را نشان میداده
کتاب این پژوهش بنام …….. اطاعت از اتوریته ……. چندین سال پیش به زبان فارسی برگردان شده و پراکنده گردیده
aly bud
مطلب جالبی بود واقعا” متاءثر شدم نمی دونم چی بگم که احساسمو بیان کنم
سلام
خیلی تلخ و در عین حال آموزنده است
سپاس که این مطالب مفید رو به اشتراک میگذارید
مطلب تکان دهنده و قابل تاملی بود نمیدانم چرا همه مینویسند جالب!! به جای اینکه بگویند متاثر کننده . در ضمن چرا مایل نیستید این مطلب کپی پیست شود مگر شما از جائی کپی پیست نکرده اید؟ مسلما این مطالب حاصل آزمایشات شخص شما نیست.شاید بد نباشدروی انحصار طلبی و منیت های ما هم تست ها و مطالعاتی انجام شود.
خیلی جالب بود
می خواستم از متن تو وبلاگم استفاده کنم برای اینکه افراد بیشتری بخوانند چون صرف یک لینک دادن مخاطبان وبلاگم را تشویق به خواندن کل متن نمی کند.
ولی ترجیحا شرح مختصری می نویسم و به اینجا با اجازه لینک می دهم.
منم با استنلی موافقم.معتقدم اگه همه ی انسانها در این ازمایش شرکت میکردند به نتایج غیر قابل باوری میرسیدیم
کاش به جای نوار ضبت شده ، از شوک الکتریکی واقعی استفاده می کرد……
باعث می شد بعد از خواندن آزمایش در یک لحظه هم بخندیم و هم متاثر بشیم…..
سلام
اونقدر جالب بود که من رو که حوصله مطلب خوندن توی اینترنت رو ندارم مجبور به خوندن کرد.
مگه چیز دیگه ای انتظار داشتی دکتر؟
واقعا مطلب جالب ، آموزنده ، تکان دهنده و دیوانه کننده ای بود
واییییییییی من واقعا شوکه شدم
شاید این تایید اون آیه از قران باشه که اگر آدم احساس بی نیازی کنه رو به سرکشی میاره.
اوه! ببخشید من حواسم نبود رشته شما چیه! راستش شما رو با یکی دیگه اشتباه گرفتم.
بسیار جالب بود! راستی شما که اینقدر به ترجمه و خواندن مقالات روانشناسی علاقه مندید چرا تصمیم به انتخاب این رشته برای ادامه تحصیل نگرفتید؟ (حکایت دوری و دوستیه؟)
به نظر من نمیشه یه رابطه خیلی منطقی بین این دو قضیه به وجود آورد چون کشتار و جنایات توی جنگ توسط افراد و به صورت کاملا آگاهانه صورت می گیره و البته تحت استرس و فشار اما در مورد این آزمایش افراد هیچ علمی در مورد هدف واقعی آزمایش ندارن و چه بسا خیلی از افراد این آزمایش رو جهت انجام یک کار خیر پذیرفته باشن.
(جنایات افراد در جنگ بیشتر جنبه جنون داره ،جنون قدرت)
سلام. مطلب جالبیه ولی فکر میکنم اگر آزمایش دقیقاً با همین کیفیت انجام شده، اشکالات متدولوژیک متعددی داشته که شاید مهم ترینش، نحوه انتخاب افراد برای آزمایش باشه. اشاره کرده بودید که افراد داوطلب در آزمایش شرکت کرده بودند. این موضوع می تونه باعث ایجاد نوعی خطا موسوم به selection bias بشه که مفهوم ساده اون اینه که این افراد داوطلب دارای تفاوت های سیستماتیک (منظم) با افراد جامعه ای هستند که از اون انتخاب شده اند. با تعداد 40 نفر نمیشه نتیجه رو تعمیم داد و حتا با توجه به اشاره ای که به متاآنالیز انجام شده کرده اید (و خواهش می کنم که آدرس این متا آنالیز رو هم ارایه کنید) باید این متا آنالیز هم appraise بشه تا از درست بودنش مطمئن شد. در نهایت از نظر اخلاق در پژوهش، انجام این مطالعه دارای اشکاله چرا که با پنهان کردن هدف مطالعه از آزمودنی ها، اصول بیانیه هلسینکی و سایر مقررات مربوط به اخلاق در پژوهش رو نادیده گرفته اند. البته می دونیم که تاریخ انجام این پژوهش حدود 20 سال قبل از بیانیه هلسینکی است ولی در شرایط امروزی انجام این کار غیر اخلاقی تلقی میشه.
موفق باشید.
علیرضا جان من اینجا کامنت گذاشته بودم. البته چیز مهمی ننوشته بودم اما نمی دونم ثبت شده یا نه.
کامنت شما را دیدم. از اون قضیه مطلع نبودم و با اجازه من نبوده. خیلی ممنون.
سلام. از مطلب بسیار آموزنده تان ممنونم.
واقعا که شوکه شدم. یعنی انسان میتونه اینقدر…؟؟؟!!!
سلام علیرضا وفرانک گرامی.همیشه از مطالب جالب شما لذت بردم.همیشه سپاسگزارم .
به من سر بزنید .با مطلبی با عنوان منشی در خدمتم.drhra.persianblog.ir
ارادتمند. حتما، چرا وردپرسی نمیشی!
من الان مطمئنم که چه زندانبان می شدم چه آزمایش شونده اخلاق رو زیر پا نمی ذاشتم
یعنی ممکنه این طور نباشه؟ :(
واقعا مطلب جالبی بود .من خودم خیلی به این فکر میکردم دلیل این که سربازا جوگیر میشن دست به
کشتار میزنن چیه .خیلی ممنون جوابمو گرفتم.
عالی بود ممنون
گذاشتمش تو کلوب البته با ذکر منبع
موفق باشد
بارها گفتم با کپی پیست مقالاتم حتی با ذکر منبع و لینک، به هیچ عنوان موافق نیستم.
@علیرضا مجیدی,
khaili aly bud
توی یه فیلم که چند وقت پیش شبکه 4 نشون داد، شخصیت فیلم یه ازمایش با همین هدف رو توضیح داد و نتایجش رو هم گفت . نتیجش هم دقیقا نثل همین بود ، یعنی از کسانی که اصلا انتظار نمی رفت که رفتارهای ضد اخلاقی از خودشون بروز بدن ، تقریبا 70 درصد شون این کارها رو کردن!
یا داین جمله ی انیشتین میافتم: ” همه چیز در دنیای ما نسبی است…”
بسیار زیبا و تاثیر گزار بود
موفق باشید
سلام
واقعا آدم رو به فکر فرو می برد…
امیدوارم که هیچ وقت هیچ ایرانی در هیچ جای دنیا در چنین آزمایشات سرنوشت سازی روسیاه بیرون نیاید.
جالب بود
سلام
من فکر می کنم دلایل دیگری هم وجود داشته باشه.
برای مثال اگر من یک شرکت کننده بودم شاید تا ولتاژ بالا ادامه می دادم.
به دلیل اینکه این رو یک آزمایش علمی با ارزش تصور می کردم که با جنگ کمی فرق می کنه و همینطور اینکه شخصی که پشت دیوار هست مجبور به این کار نشده و اون هم یک داوطلب هست که توجیح شده که باز هم با شرایط خشونت در جنگها متفاوته.
ممنون
مطلب مهم و تاثیرگذاری بود دکتر.
به کمی کوتاه در موردش نوشتم.
http://avanegasht.net/wordpress/index.php/1387/10/02/135/
آفرین مطلب خوبی نوشتید
Interesting article. I think, however, the Stanford experiment is more accurate and real to measure our behavior in settings like Abo ghoraib. That is more likey why Zimbardo was one those who testified in the court for Abo ghoraib case.
عالی بود
من قبلا درباره این آزمایش خونده بودم ، یه جورایی واقعا شوکه کننده است.
سلام!
نتیجه ای که از این مقاله می توان داشت این است که فراموش کردن اصل «دیگران را هم همانند خود دوست داشتن» چه فجایعی را می تواند داشته باشد.
عالی بود .
سلام من این مطلبو با ذکر منبع:
http://1pezeshk.com/archives/2008/12/milgram-experiment.html
در سایت ایران ترک قرار دادم
کپی پیست مطالب وبلاگم، به هیچ عنوان مورد رضایت من نیست. حتی اگر با لینک باشد.
ممنون ، بسیار جالب بود.البته با ماوس موافقم. سادیسم رو نباید فراموش کرد. نمونه اش رفتار بعضی رزیدنت ها با اینترن ها و استیجر ها!
به نظرم شرایط این آزمایششوندگان خیلی راحتتر از شرایطی مثل جنگ است. در جنگ کسی “نمیاندیشد”. کسی نباید دلش بسوزد و اگر نکشد کشته میشود.
در یک سیستم نظامی، فرد چنان بین مافوق و زیردستانش قفل میشود که چارهای جز اطاعت از مافوق و دستور دادن به زیردستان ندارد.
به اینها اضافه کنید انگیزههایی که به سربازان داده میشود. مثلا وجود (…) ، انگیزههای متافیزیکی ( …) و دفاع از وطن و …
علیرضا خان مطلب زیبایی بود.
برای اولین بار بود همچین مقاله ای رو با دقت می خوندم.
خسته نباشی مرد.
بسیار تاسیر گزار وبلاگ م هم ببینید http://www.wwolf3000.wordpress.com/
مطلب واقعا جالبی بود، نمی دونم چرا در این قبیل آزمایشها هیچ حرفی از نقش معنویت نیست…
ممنون
فقط تشکر
سلام / واقعا مطلب جالبی بود ممنون
ممنون،نمیدانم اگر من جای افراد داوطلب بودم چه میکردم
کمتر پیش میاد که مطلبی رو بیش از 3 خط بخونم تو اینترنت ، اما این پست شما من رو وادار کرد تا آخرین خط به طور دقیق بخونم . واقعا جالب بود .
گرخیدم…
خوب 60 درصد مردم، تبدیل می شوند به مردمی که همرنگ جماعتند، اما 40 درصد دیگر که به هر حال بخشی از جماعت را می سازند را چه می شود؟
.
.
و آیا این همان تئوریی است که برای کنترل یک گله گوسفند، به گردن چندتا از آنها زنگوله می بندند؟
آفرین به شما مطلب بسیار بسیار بسیار عالی بود ، آرزو میکنم تمام ایرانی ها این مطلب شما را بخوانند ، واقعا ما مردم این کشور به پرداختن به این مسائل توسط افرادی باشعور ، تحصیل کرده ، بی تعصب کورکورانه و وطن دوستی مثل شما نیازمندیم ، تا از روی عقل و منطق تصمیم بگیریم نه از روی دستورات دیگران که خود را فهیم تر از همه میدانند .
نظیر چنین مقاله ای رو چند سال پیش در مجله چلچراغ خونده بودم .ممنون شما هم خوب بهش پرداختی …
راستی لاینحل درسته نه ناینحل …
دکتر جان من دیشب فیلم موج رو دیدم به زبان آلمانی Die welle .
تو این فیلم بررسی می شه چطوری میشه یک جامعه دیکتاتور ساخت .میگن کتابش قشنگ تره و تو ایرانم ترجمش هست
عالی بود عالی .
به دقت و تا انتها خوندم .
آزمایش زندان استنفورد را چند ماه پیش خوانده بودم.
مقاله بسیار جالبی بود. از منظر پی بردن بی یکسری مسائل ذاتی و مخفی وجودی انسان ها زیبا بود ولی نفس قضیه میتواند دلهره اندکی در ذهن هر شنونده ای ایجاد کند.
ممنون.
http://www.thelightnights.wordpress.com
واقعا تاثیر گذار بود !!! مقاله خیلی جالبی بود !!!
این پست واقعا عالی بود.
فقط یک نکته:
اسم کتاب رو اشتباه نوشتید
obedience به معنای اطاعت و فرمانبرداری هست و نه اطلاعات
یعنی اینکه : Obedience to Authority: An Experimental View
باید به معنای اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمایشی باشه.
جدای از معنای لغوی خود آزمایش هم میخواسته چنین چیزی رو تست کنه
فقط یک اشتباه تایپی بود.
حالمو خراب کرد! :|
ولی مطلب فوق العاده ای بود. ممنون
یک کتابی در مورد سن عقلی آدم ها می خوندم. یک جاش خیلی جالب بود گفته بود کسی که عقل نداره اخلاق هم نداره. یعنی همیشه سن اخلاقی آدم ها در بهترین حالت که ۲۰٪ هست با سن عقلی شون برابری می کنه. روزگار غریبی است!
بی تعارف بگم
بهترین مقاله فارسی که تو ماه اخیر تو وبلاگ های فارسی خوندم همین بود
ممنونم، امیرعباس جان.
دکتر جون مطلب خیلی جالبی بود،با اجازتون در دنباله لینک کردم
http://donbaleh.com/link/54286
با تشکر از شما و مطلب جالبتون
این مقاله فوق العاده بود
این سوال سالهاست که ذهن مرا مشغول خود کرده است من نام آن را پروژه “مزدور سازی” گذاشته ام
خوشحالم که توانستم مستندی آکادمیک در این مورد بیابم.
حیرت آور بود… و بسیار تامل برانگیز. من را در شوک فرو برد.
واحد پتانسیل الکتریکی ولت است نه ژول! در قسمتی از متن به اشتباه 450 ژول نوشته شده.
@Honix, انرژی پتانسیل الکتریکی، بهر حال انرژی است و هر انرژی در SI با واحد ژول تعریف میشود قربان! آنکه شما میگویید اختلاف پتانسیل الکتریکی است که اصلاً مبحثی جداست، اگر قرار است کنکور بدهید، اینها اطلاعاتی به ارزش مروارید بود که باید بدانید!
@فرانک مجیدی, پتانسیل الکتریکی و اختلاف پتانسیل الکتریکی هر دو واحد ولت دارند. من هم ننوشتم “انرژی” پتانسیل الکتریکی، نوشتم “پتانسیل الکتریکی” . که آن هم واحد ولت دارد. (واضح است که یک کمیّت فیزیکی و اختلافش یکای یکسانی دارند!)
در ضمن در متن شما صحبت از اختلاف پتانسیل الکتریکی بود که واحدش به اشتباه ژول ذکر شده بود. امیدوارم به اشتباهتان پی برده باشید.
@فرانک مجیدی,
واحد انرژی ژول هست ولی هیچ آدم عاقلی برای شک دادن به کسی انرژی اعمال نمیکنه. چون برای شک دادن فقط ولتاژ اعمال میکنند و جریانش تقریبا صفر هستش. چون در غیر این صورت شخص دچار برق گرفتگی می شه و می میره!
از بقیه دوستان بابت بی ربطی نظرم به موضوع معذرت می خوام.
خلاصه بگویم:
ناراحت کننده، حیرت آور و …. بسیار تامل برانگیز!
جالب و در عین حال وحشتناک بود!
البته اینجا یک سوالی برای من مطرح شد و اون هم اینه که افرادی که آزمایش روی آن ها انجام شد فقط از نژاد ژرمن بودن؟
من نظرم اینه که مثلاً اگه چنین آزمایشی روی نژاد آریایی (ایرانی) انجام بشه نتایج انسانی تری خواهد داشت! نمیدونم، شایدم نه! این تصور منه …
ممنون واقعاً مطلب فوق العاده ای بود
@امیر, جان ملاحظات نژادی دقیقاً نتیجه را دراماتیکتر خواهد کرد. چون توجیه های دیگری هم به مسأله اضافه خواهد شد.
در عنوان مطلب اگر به جای “تیره طبیعت آدمی”، “طبیعت تیره آدمی” نوشته می شد درست تر نبود؟
یه تئوری سوم هم من می سازم و اون اینه که در درون هر یک از ما تا اندازه ای احساس نیاز به دیگر آزاری و لذت از اون وجود داره
مطلب فوقالعاده ای بود. ولی فکر میکنم اخلاقیات و انسانیات هم بتونه تأثیر زیادی روی این قضیه (پذیرش/عدم پذیرش افراد) بذاره! امان از دست این بشر دو پا!
بسیار مقالهٔ آموزنده و تکان دهنده ای بود. سپاسگزارم.
سلام
بسیار آموزنده و جالب بود. فقط یک جا “اطلاعات از صاحبان قدرت..” باید به “اطاعت از ..” تصحیح شود. مقاله ی مفصل و خوبی است که فعلا نگاهی کلی کردم تا سر فرصت. تا همینجا ایول! (لاتی “دست شما درد نکنه”)
مدتها بود مطلبی به این خوبی و البته تاثیر گذاری در اینترنت نخوانده بودم. واقعا ممنون!