آزمایشی که جهان را شوکزده کرد: روی تیره طبیعت آدمی
دی ۱م, ۱۳۸۷دیروز خبری که در تلگراف خواندم باعث شد، جستجویی انجام بدهم و به چیزهای جالبی برسم:
تا به حال از خودتان پرسیدهاید که علت رخ دادن این همه فجایع، نسلکشیها و جنگها چیست؟ مگر ممکن است که این فجایع بدون همکاری میلیونها نفر از مردم یک جامعه به وقوع بیپوندند؟ مگر میشود جنایات نازیها را در جنگ جهانی دوم تنها به هیتلر و سران نازی نسبت داد؟ آیا ممکن است که فقط صدام را عامل این هم بدبختی و کشتارهایی دانست که در دوران زمامداری او در خاورمیانه رخ دادند و نپرسید که نقش مردم عراق دراین میان چه بود؟ چه میشود که افراد عادی جامعه آمریکا در ویتنام و ابوغریب به هیولا تبدیل میشوند؟

چنین سؤالی دغدغه فیلسوفها و نویسندگان و صاحبنظران زیادی بوده است. آنها هم از خود پرسیدهاند که چه میشود که یک جامعه از خود بیخود میشود و تحت شرایطی با اطاعت بیچون و چرا، کارها و اعمالی بر خلاف اخلاقیات خود انجام میدهد.
شاید هیچ جامعهای به اندازه جامعه آلمان در سالها و دهههای پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال نبوده است. نویسندگان و روشنفکرانی مثل هاینریش بل، گونتر گراس و اووه تیم در آثار خود بارها به این مسئله اشاره کردهاند و خواستهاند با روایت داستان آنچه بر آلمانیها در دوره تسلط نازیها رفت، تفسیر خود را از قضیه بیان کنند.

اما این فقط فیلسوفها و نویسندگان نیستند که درگیر یافتن پاسخ برای این معمای لاینحل شدهاند، روانشناسان شاید صلاحیتدارترین دانشمندان برای بررسی این موضوع باشند.
در این پستی، آزمایشی را شرح خواهم داد که در دهه ۶۰ میلادی توسط استنلی میلگرم -روانشناس اجتماعی مشهور- انجام شد و موسوم به آزمایش میلگرم است.
آزمایش میلگرم Milgram experiment
آزمایش میلگرم، یک آزمایش روانشاسی اجتماعی است که توسط استنلی میلگرم انجام شد. این آزمایش برای این طراحی شده بود که میل شرکتکنندگان در آزمایش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالی بر خلاف تمایلات و اخلاقیاتشان را بسنجد.

نتایج این آزمایش، نخستین بار سال ۱۹۶۳، در یک مجله روانشانسی چاپ شد و بعدا با جزئیات بیشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابی با عنوان «اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمایشی» Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسید.
این آزمایش در جولای سال ۱۹۶۱، درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آیشمن -جنایتکار نازی- به انجام رسید. میلگرم میخواست به این سؤال بغرنج آن سالها پاسخ بدهد: آیا آیشمن و میلیونها آلمانی دیگر تنها از دستورات پیروی میکردند یا میتوانیم آنها را همدست بدانیم؟ چگونه یک شهروند عادی تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودی متفاوت تبدیل میشود؟
نحوه انجام آزمایش:
به کسانی که داوطلب آزمایش میلگرم میشدند، گفته میشد که هدف از آزمایش، تحقیق در مود حافظه و یادگیری در شرایط متفاوت است و به آنها چیزی در مورد هدف واقعی آزمایش گفته نمیشد.
هر شخص داوطلب به اتاقی برده میشد که در آن فردی حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا میزد، در اتاق دیگری که با یک دیوار حائل از آنها جدا میشد، شخص دیگری بود (یادگیرنده) که تظاهر میشد، شخصی است که آزمایشهای مربوط به یادگیری بر روی او در حال انجام است.

نحوه انجام تست به این صورت بود که سوژه اصلی آزمایش باید یک سری کلمات جفتی را از روی کاغذ میخواند، مثلا: دیوار-پرنده، قرمز-دیروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمایش باید حافظه یادگیرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست میکرد و از یادگیرنده میخواست که از بین ۴ گزینه، جفت صحیح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنیدن کلمه دانش، باید میگفت: آب.
در صورتی که یادگیرنده پاسخ نادرست میداد، سوژه آزمایش موظف بود که با فشار دادن یک دکمه به یادگیرنده شوک الکتریکی وارد کند و اگر اشتباه یادگیرنده تکرار میشد، سوژه میبایست ۱۵ ولت بر شدت شوک میافزود و این کار را ادامه میداد!
البته در این آزمایش واقعا خبری از شوک نبود! از قبل صداهای نالهای متناسب با هر درجه شوک، روی نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکی که معلم میداد، صدایی متناسب با درجه شوک پخش میشد.
برای دراماتیک کردن این آزمایش به سوژه قبل از آغاز آزمایش گفته میشد که یادگیرنده ناراحتی قلبی دارد! در ضمن وقتی درجه شوک خیلی زیاد میشد، کسی که نقش یادگیرنده را بازی میکرد باید به دیوار حائل بین اتاق سوژه و خودش باید میکوبید و در صورتی که افزایش درجه شوک ادامه مییافت، برای تظاهر به ناراحتی شدید فرد یادگیرنده، همه صداها قطع میشد!
پیداست که بسیاری از شرکتکنندگان وقتی درجه شوک بالا میرفت، نگران میشدند. بعضیها وقتی شوک به ۱۳۵ ولت میرسید، کار را متوقف میکردند و در مورد هدف آزمایش سؤال میپرسیدند اما وقتی به آنها گفته میشد که مسئولیتی متوجه آنها نخواهد شد، بیشتر آنها به کارشان ادامه میدادند! تعداد کمی هم وقتی صدای نالههای یادگیرندهها را میشنیدند، خنده عصبی میکردند و علایم تنش از خود بروز میدادند.
اگر سوژهها میخواستند دست از کار بکشند به آنها نظیر این جملات گفته میشد: لطفا ادامه بدهید - آزمایش به عدم توقف شما نیاز داد - شما انتخاب دیگری ندارید و باید ادامه بدهید - کاملا ضروری است که ادامه بدهید.
با این همه چنانچه با همه این تاکیدات، باز هم سوژهها سعی در توقف کار داشتند، آزمایش متوقف میشد. در غیر این صورت تا رسیدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمایش ادامه داده میشد.
نتایج آزمایش میلگرم:
قبل از انجام آزمایش، میلگرم هم از دانشجویان سال بالایی ییل و هم از همکارانش نظرسنجی کرد و از آنها خواست که پیشبینی کنند، چند درصد افراد مورد آزمایش، به درجه شوکهای بالا و خطرناک میرسند، اکثریت افرادی که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسیار کمی حاضر میشوند، شوکهای با درجه بالا بدهند. شاید شما هم اگر بار اول شرح چنین آزمایشی را میشنیدید، نظر مشایهی میداشتید.
اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمایش یعنی ۶۵ درصد سوژهها، به شوکهای بالای ۴۵۰ ولتی رسیدند! تنها یک شرکتکننده قبل از رسیدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمایش را متوقف کرد. البته عده زیادی کار به صورت موقت متوقف کردند و حتی صحبت از برگرداندن مبلغی کردند که برای شرکت در آزمایش به آنها داده شده بود، اما عملا بیشتر آنها به کار خود ادامه دادند.
شاید تصور کنید که یک آزمایش چیزی را ثابت نمیکند، اما بعدها میلگرم این آزمایش را در جاهای دیگری با اندک تفاوتهایی انجام داد و به نتایج مشابهی رسید. یک متاآنالیز که توسط یک دانشمند همکار میلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادی که به شوکهای درجه بالا رسیدند، تقریبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.
نکته جانبی جالب دیگر در این سری آزمایشات این بود که هیچ یک از شرکتکنندگان، حتی آنهایی که آزمایش را ترک کردند، اصرار یا پیشنهادی بر موقوف شدن خود آزمایش مطرح نکردند و به علاوه هیچ یک اتاقشان را برای کنترل کردن سلامتی یاگیرنده ترک نکردند!
نتایج این آزمایش بحث و جدلهای بسیاری را باعث شد، یک روزنامه نوشت که آزمایش میلگرم نشان داد که چه خطراتی در کمین روی سیاه طبیعت انسان است.
انتقاد به آزمایش میلگرم:
بعدها انتقادات اخلاقی به این آزمایش میلگرم وارد آمد، منتقدان اعتقاد داشتند که این آزمایش سوژهها را تحت استرس زیاد قرار میدهد، ولی نظرسنجی بعدی از شرکتکنندهها نشان داد که اکثریت آنها از اینکه چنین آزمایشی رویشان انجام شده، خشنود هستند. حتی ۶ سال بعد در اوج جنگ ویتنام یکی از شرکتکنندهها در این آزمایش در نامهای به میلگرم نوشت که این آزمایش، آگاهی او را در مورد اطاعت کورکورانه از مافوقها و انجام دادن کارهایی که بر خلاف اعتقادات و اخلاقیات شخصی است بالا برده است.
تفسیر آزمایش میلگرم:
دو تئوری در مورد این آزمایش مطرح شده است:
۱- تئوری همرنگی با جماعت: افرادی که قدرت و صلاحیت تصمیمگیری را به خصوص در موارد بحرانی ندارند، در شرایط دشوار، تصمیمگیری را به جامعه و سیستم سلسله مراتب قدرت واگذاری میکنند.
۲- تئوری دوم را خیلی راحت میشود، تئوری مأمور معذور ترجمه کرد!: در این تئوری افراد جامعه خود را تنها ابزاری برای اجرای دستورات مافوق میبینند و خود را مسئول کارهای خود نمیدانند.
- بعدها میلگرم فیلمی با عنوان اطاعت یا Obedience بر اساس آزمایش ساخت. این فیلم را میتوانید در پنج قسمت در یوتیوب ببینید:
قسمت اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم
- آزمایشی ملیگرم، تنها آزمایشی روانشناسی نبود که در این زمینه انجام شد، شرح آزمایشی به نام آزمایش زندان استنفورد را میتوانید در اینجا بخوانید.

















سیاوش
دی ۱م, ۱۳۸۷۴:۱۸ ق.ظمدتها بود مطلبی به این خوبی و البته تاثیر گذاری در اینترنت نخوانده بودم. واقعا ممنون!
[Reply]
امیر
دی ۱م, ۱۳۸۷۷:۴۲ ق.ظسلام
بسیار آموزنده و جالب بود. فقط یک جا “اطلاعات از صاحبان قدرت..” باید به “اطاعت از ..” تصحیح شود. مقاله ی مفصل و خوبی است که فعلا نگاهی کلی کردم تا سر فرصت. تا همینجا ایول! (لاتی “دست شما درد نکنه”)
[Reply]
یک زن
دی ۱م, ۱۳۸۷۷:۴۲ ق.ظبسیار مقالهٔ آموزنده و تکان دهنده ای بود. سپاسگزارم.
[Reply]
سارا
دی ۱م, ۱۳۸۷۸:۳۳ ق.ظمطلب فوقالعاده ای بود. ولی فکر میکنم اخلاقیات و انسانیات هم بتونه تأثیر زیادی روی این قضیه (پذیرش/عدم پذیرش افراد) بذاره! امان از دست این بشر دو پا!
[Reply]
mouse
دی ۱م, ۱۳۸۷۸:۳۹ ق.ظیه تئوری سوم هم من می سازم و اون اینه که در درون هر یک از ما تا اندازه ای احساس نیاز به دیگر آزاری و لذت از اون وجود داره
[Reply]
الهه
دی ۱م, ۱۳۸۷۹:۲۵ ق.ظدر عنوان مطلب اگر به جای “تیره طبیعت آدمی”، “طبیعت تیره آدمی” نوشته می شد درست تر نبود؟
[Reply]
امیر
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۰:۲۲ ق.ظجالب و در عین حال وحشتناک بود!
البته اینجا یک سوالی برای من مطرح شد و اون هم اینه که افرادی که آزمایش روی آن ها انجام شد فقط از نژاد ژرمن بودن؟
من نظرم اینه که مثلاً اگه چنین آزمایشی روی نژاد آریایی (ایرانی) انجام بشه نتایج انسانی تری خواهد داشت! نمیدونم، شایدم نه! این تصور منه …
ممنون واقعاً مطلب فوق العاده ای بود
[Reply]
یکی Reply:
دی ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۹ ب.ظ
@امیر, جان ملاحظات نژادی دقیقاً نتیجه را دراماتیکتر خواهد کرد. چون توجیه های دیگری هم به مسأله اضافه خواهد شد.
[Reply]
حمیدرضا
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۰:۲۴ ق.ظخلاصه بگویم:
ناراحت کننده، حیرت آور و …. بسیار تامل برانگیز!
[Reply]
Honix
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۰:۳۹ ق.ظواحد پتانسیل الکتریکی ولت است نه ژول! در قسمتی از متن به اشتباه ۴۵۰ ژول نوشته شده.
[Reply]
فرانک مجیدی Reply:
دی ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۹ ب.ظ
@Honix, انرژی پتانسیل الکتریکی، بهر حال انرژی است و هر انرژی در SI با واحد ژول تعریف میشود قربان! آنکه شما میگویید اختلاف پتانسیل الکتریکی است که اصلاً مبحثی جداست، اگر قرار است کنکور بدهید، اینها اطلاعاتی به ارزش مروارید بود که باید بدانید!
[Reply]
Honix Reply:
دی ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
@فرانک مجیدی, پتانسیل الکتریکی و اختلاف پتانسیل الکتریکی هر دو واحد ولت دارند. من هم ننوشتم “انرژی” پتانسیل الکتریکی، نوشتم “پتانسیل الکتریکی” . که آن هم واحد ولت دارد. (واضح است که یک کمیّت فیزیکی و اختلافش یکای یکسانی دارند!)
در ضمن در متن شما صحبت از اختلاف پتانسیل الکتریکی بود که واحدش به اشتباه ژول ذکر شده بود. امیدوارم به اشتباهتان پی برده باشید.
[Reply]
meysam Reply:
دی ۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۱ ب.ظ
@فرانک مجیدی,
واحد انرژی ژول هست ولی هیچ آدم عاقلی برای شک دادن به کسی انرژی اعمال نمیکنه. چون برای شک دادن فقط ولتاژ اعمال میکنند و جریانش تقریبا صفر هستش. چون در غیر این صورت شخص دچار برق گرفتگی می شه و می میره!
از بقیه دوستان بابت بی ربطی نظرم به موضوع معذرت می خوام.
[Reply]
شروین
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۰:۵۲ ق.ظحیرت آور بود… و بسیار تامل برانگیز. من را در شوک فرو برد.
[Reply]
سایه
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۱:۱۶ ق.ظاین مقاله فوق العاده بود
این سوال سالهاست که ذهن مرا مشغول خود کرده است من نام آن را پروژه “مزدور سازی” گذاشته ام
خوشحالم که توانستم مستندی آکادمیک در این مورد بیابم.
[Reply]
babak
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۱:۵۸ ق.ظدکتر جون مطلب خیلی جالبی بود،با اجازتون در دنباله لینک کردم
http://donbaleh.com/link/54286
با تشکر از شما و مطلب جالبتون
[Reply]
امیر عباس
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۲:۱۴ ب.ظبی تعارف بگم
بهترین مقاله فارسی که تو ماه اخیر تو وبلاگ های فارسی خوندم همین بود
[Reply]
علیرضا مجیدی Reply:
دی ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۸ ب.ظ
ممنونم، امیرعباس جان.
[Reply]
سعید
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۲:۴۶ ب.ظیک کتابی در مورد سن عقلی آدم ها می خوندم. یک جاش خیلی جالب بود گفته بود کسی که عقل نداره اخلاق هم نداره. یعنی همیشه سن اخلاقی آدم ها در بهترین حالت که ۲۰٪ هست با سن عقلی شون برابری می کنه. روزگار غریبی است!
[Reply]
amin
دی ۱م, ۱۳۸۷۱:۲۸ ب.ظحالمو خراب کرد!
ولی مطلب فوق العاده ای بود. ممنون
[Reply]
زهرا
دی ۱م, ۱۳۸۷۱:۳۴ ب.ظاین پست واقعا عالی بود.
فقط یک نکته:
اسم کتاب رو اشتباه نوشتید
obedience به معنای اطاعت و فرمانبرداری هست و نه اطلاعات
یعنی اینکه : Obedience to Authority: An Experimental View
باید به معنای اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمایشی باشه.
جدای از معنای لغوی خود آزمایش هم میخواسته چنین چیزی رو تست کنه
[Reply]
علیرضا مجیدی Reply:
دی ۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۱ ب.ظ
فقط یک اشتباه تایپی بود.
[Reply]
مرد مرده
دی ۱م, ۱۳۸۷۱:۳۹ ب.ظواقعا تاثیر گذار بود !!! مقاله خیلی جالبی بود !!!
[Reply]
M.K_Soft
دی ۱م, ۱۳۸۷۱:۴۶ ب.ظآزمایش زندان استنفورد را چند ماه پیش خوانده بودم.
مقاله بسیار جالبی بود. از منظر پی بردن بی یکسری مسائل ذاتی و مخفی وجودی انسان ها زیبا بود ولی نفس قضیه میتواند دلهره اندکی در ذهن هر شنونده ای ایجاد کند.
ممنون.
http://www.thelightnights.wordpress.com
[Reply]
نیما
دی ۱م, ۱۳۸۷۴:۰۷ ب.ظعالی بود عالی .
به دقت و تا انتها خوندم .
[Reply]
badragheh
دی ۱م, ۱۳۸۷۵:۰۱ ب.ظدکتر جان من دیشب فیلم موج رو دیدم به زبان آلمانی Die welle .
تو این فیلم بررسی می شه چطوری میشه یک جامعه دیکتاتور ساخت .میگن کتابش قشنگ تره و تو ایرانم ترجمش هست
[Reply]
سینا
دی ۱م, ۱۳۸۷۵:۵۶ ب.ظنظیر چنین مقاله ای رو چند سال پیش در مجله چلچراغ خونده بودم .ممنون شما هم خوب بهش پرداختی …
راستی لاینحل درسته نه ناینحل …
[Reply]
آریا
دی ۱م, ۱۳۸۷۵:۵۹ ب.ظآفرین به شما مطلب بسیار بسیار بسیار عالی بود ، آرزو میکنم تمام ایرانی ها این مطلب شما را بخوانند ، واقعا ما مردم این کشور به پرداختن به این مسائل توسط افرادی باشعور ، تحصیل کرده ، بی تعصب کورکورانه و وطن دوستی مثل شما نیازمندیم ، تا از روی عقل و منطق تصمیم بگیریم نه از روی دستورات دیگران که خود را فهیم تر از همه میدانند .
[Reply]
moji
دی ۱م, ۱۳۸۷۶:۳۳ ب.ظخوب ۶۰ درصد مردم، تبدیل می شوند به مردمی که همرنگ جماعتند، اما ۴۰ درصد دیگر که به هر حال بخشی از جماعت را می سازند را چه می شود؟
.
.
و آیا این همان تئوریی است که برای کنترل یک گله گوسفند، به گردن چندتا از آنها زنگوله می بندند؟
[Reply]
بیا تو خبر
دی ۱م, ۱۳۸۷۷:۱۷ ب.ظگرخیدم…
[Reply]
Dr.Shahram
دی ۱م, ۱۳۸۷۷:۴۶ ب.ظکمتر پیش میاد که مطلبی رو بیش از ۳ خط بخونم تو اینترنت ، اما این پست شما من رو وادار کرد تا آخرین خط به طور دقیق بخونم . واقعا جالب بود .
[Reply]
komiser
دی ۱م, ۱۳۸۷۸:۰۳ ب.ظممنون،نمیدانم اگر من جای افراد داوطلب بودم چه میکردم
[Reply]
رضا
دی ۱م, ۱۳۸۷۸:۵۲ ب.ظسلام / واقعا مطلب جالبی بود ممنون
[Reply]
حسین خانی
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۰:۳۶ ب.ظفقط تشکر
[Reply]
علیرضا
دی ۱م, ۱۳۸۷۱۰:۵۴ ب.ظمطلب واقعا جالبی بود، نمی دونم چرا در این قبیل آزمایشها هیچ حرفی از نقش معنویت نیست…
ممنون
[Reply]
korosh
دی ۲م, ۱۳۸۷۱:۱۲ ق.ظبسیار تاسیر گزار وبلاگ م هم ببینید http://www.wwolf3000.wordpress.com/
[Reply]
پدرام
دی ۲م, ۱۳۸۷۹:۳۳ ق.ظعلیرضا خان مطلب زیبایی بود.
برای اولین بار بود همچین مقاله ای رو با دقت می خوندم.
خسته نباشی مرد.
[Reply]
کشتار دسته جمعی دلفینها در دانمارک « صدای یک زن
دی ۲م, ۱۳۸۷۱۱:۲۲ ق.ظ[...] فرستادم به کل فراموشش کردم. شاید بی ربط باشه ولی خوندن این پست وبلاگ یک پزشک باعث شد تا دوباره به یاد این مطلب فراموش [...]
عرفان
دی ۲م, ۱۳۸۷۱۱:۴۹ ق.ظبه نظرم شرایط این آزمایششوندگان خیلی راحتتر از شرایطی مثل جنگ است. در جنگ کسی “نمیاندیشد”. کسی نباید دلش بسوزد و اگر نکشد کشته میشود.
در یک سیستم نظامی، فرد چنان بین مافوق و زیردستانش قفل میشود که چارهای جز اطاعت از مافوق و دستور دادن به زیردستان ندارد.
به اینها اضافه کنید انگیزههایی که به سربازان داده میشود. مثلا وجود (…) ، انگیزههای متافیزیکی ( …) و دفاع از وطن و …
[Reply]
پویا
دی ۲م, ۱۳۸۷۲:۲۶ ب.ظممنون ، بسیار جالب بود.البته با ماوس موافقم. سادیسم رو نباید فراموش کرد. نمونه اش رفتار بعضی رزیدنت ها با اینترن ها و استیجر ها!
[Reply]
سعید
دی ۲م, ۱۳۸۷۲:۴۸ ب.ظسلام من این مطلبو با ذکر منبع:
http://1pezeshk.com/archives/2008/12/milgram-experiment.html
در سایت ایران ترک قرار دادم
[Reply]
علیرضا مجیدی Reply:
دی ۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۰ ب.ظ
کپی پیست مطالب وبلاگم، به هیچ عنوان مورد رضایت من نیست. حتی اگر با لینک باشد.
[Reply]
shark
دی ۲م, ۱۳۸۷۳:۰۷ ب.ظعالی بود .
[Reply]
hamed
دی ۲م, ۱۳۸۷۳:۱۳ ب.ظسلام!
نتیجه ای که از این مقاله می توان داشت این است که فراموش کردن اصل «دیگران را هم همانند خود دوست داشتن» چه فجایعی را می تواند داشته باشد.
[Reply]
صندوقک
دی ۲م, ۱۳۸۷۳:۵۶ ب.ظمن قبلا درباره این آزمایش خونده بودم ، یه جورایی واقعا شوکه کننده است.
[Reply]
dailyfa
دی ۲م, ۱۳۸۷۶:۳۹ ب.ظعالی بود
[Reply]
ali
دی ۲م, ۱۳۸۷۱۰:۰۲ ب.ظInteresting article. I think, however, the Stanford experiment is more accurate and real to measure our behavior in settings like Abo ghoraib. That is more likey why Zimbardo was one those who testified in the court for Abo ghoraib case.
[Reply]
tara_rayehe
دی ۲م, ۱۳۸۷۱۰:۵۲ ب.ظآفرین مطلب خوبی نوشتید
[Reply]
نگارنده
دی ۲م, ۱۳۸۷۱۱:۱۹ ب.ظمطلب مهم و تاثیرگذاری بود دکتر.
به کمی کوتاه در موردش نوشتم.
http://avanegasht.net/wordpress/index.php/1387/10/02/135/
[Reply]
مصطفی
دی ۲م, ۱۳۸۷۱۱:۳۵ ب.ظسلام
من فکر می کنم دلایل دیگری هم وجود داشته باشه.
برای مثال اگر من یک شرکت کننده بودم شاید تا ولتاژ بالا ادامه می دادم.
به دلیل اینکه این رو یک آزمایش علمی با ارزش تصور می کردم که با جنگ کمی فرق می کنه و همینطور اینکه شخصی که پشت دیوار هست مجبور به این کار نشده و اون هم یک داوطلب هست که توجیح شده که باز هم با شرایط خشونت در جنگها متفاوته.
ممنون
[Reply]
م.سلطانی
دی ۳م, ۱۳۸۷۱:۱۶ ق.ظجالب بود
[Reply]
BIMBO
دی ۳م, ۱۳۸۷۱:۴۰ ق.ظامیدوارم که هیچ وقت هیچ ایرانی در هیچ جای دنیا در چنین آزمایشات سرنوشت سازی روسیاه بیرون نیاید.
[Reply]
شکوفه یاس
دی ۳م, ۱۳۸۷۸:۴۹ ق.ظسلام
واقعا آدم رو به فکر فرو می برد…
[Reply]
محسن
دی ۳م, ۱۳۸۷۲:۴۲ ب.ظبسیار زیبا و تاثیر گزار بود
موفق باشید
[Reply]
------
دی ۳م, ۱۳۸۷۳:۲۴ ب.ظتوی یه فیلم که چند وقت پیش شبکه ۴ نشون داد، شخصیت فیلم یه ازمایش با همین هدف رو توضیح داد و نتایجش رو هم گفت . نتیجش هم دقیقا نثل همین بود ، یعنی از کسانی که اصلا انتظار نمی رفت که رفتارهای ضد اخلاقی از خودشون بروز بدن ، تقریبا ۷۰ درصد شون این کارها رو کردن!
یا داین جمله ی انیشتین میافتم: ” همه چیز در دنیای ما نسبی است…”
[Reply]
صادق
دی ۳م, ۱۳۸۷۳:۳۸ ب.ظعالی بود ممنون
گذاشتمش تو کلوب البته با ذکر منبع
موفق باشد
[Reply]
علیرضا مجیدی Reply:
دی ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
بارها گفتم با کپی پیست مقالاتم حتی با ذکر منبع و لینک، به هیچ عنوان موافق نیستم.
[Reply]
bilal Reply:
دی ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۷ ق.ظ
@علیرضا مجیدی,
khaili aly bud
[Reply]
جعفر
دی ۳م, ۱۳۸۷۴:۱۱ ب.ظواقعا مطلب جالبی بود .من خودم خیلی به این فکر میکردم دلیل این که سربازا جوگیر میشن دست به
کشتار میزنن چیه .خیلی ممنون جوابمو گرفتم.
[Reply]
hamed
دی ۳م, ۱۳۸۷۴:۵۰ ب.ظمن الان مطمئنم که چه زندانبان می شدم چه آزمایش شونده اخلاق رو زیر پا نمی ذاشتم
یعنی ممکنه این طور نباشه؟
[Reply]
دکتر حمیدرضا علیزاده
دی ۳م, ۱۳۸۷۵:۵۲ ب.ظسلام علیرضا وفرانک گرامی.همیشه از مطالب جالب شما لذت بردم.همیشه سپاسگزارم .
به من سر بزنید .با مطلبی با عنوان منشی در خدمتم.drhra.persianblog.ir
[Reply]
علیرضا مجیدی Reply:
دی ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۷ ق.ظ
ارادتمند. حتما، چرا وردپرسی نمیشی!
[Reply]
علی شجاع
دی ۳م, ۱۳۸۷۷:۰۴ ب.ظسلام. از مطلب بسیار آموزنده تان ممنونم.
واقعا که شوکه شدم. یعنی انسان میتونه اینقدر…؟؟؟!!!
[Reply]
رها
دی ۴م, ۱۳۸۷۱۲:۱۰ ب.ظعلیرضا جان من اینجا کامنت گذاشته بودم. البته چیز مهمی ننوشته بودم اما نمی دونم ثبت شده یا نه.
[Reply]
علیرضا مجیدی Reply:
دی ۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۲ ق.ظ
کامنت شما را دیدم. از اون قضیه مطلع نبودم و با اجازه من نبوده. خیلی ممنون.
[Reply]
یک دکتر دیگر (نوید)
دی ۴م, ۱۳۸۷۲:۳۲ ب.ظسلام. مطلب جالبیه ولی فکر میکنم اگر آزمایش دقیقاً با همین کیفیت انجام شده، اشکالات متدولوژیک متعددی داشته که شاید مهم ترینش، نحوه انتخاب افراد برای آزمایش باشه. اشاره کرده بودید که افراد داوطلب در آزمایش شرکت کرده بودند. این موضوع می تونه باعث ایجاد نوعی خطا موسوم به selection bias بشه که مفهوم ساده اون اینه که این افراد داوطلب دارای تفاوت های سیستماتیک (منظم) با افراد جامعه ای هستند که از اون انتخاب شده اند. با تعداد ۴۰ نفر نمیشه نتیجه رو تعمیم داد و حتا با توجه به اشاره ای که به متاآنالیز انجام شده کرده اید (و خواهش می کنم که آدرس این متا آنالیز رو هم ارایه کنید) باید این متا آنالیز هم appraise بشه تا از درست بودنش مطمئن شد. در نهایت از نظر اخلاق در پژوهش، انجام این مطالعه دارای اشکاله چرا که با پنهان کردن هدف مطالعه از آزمودنی ها، اصول بیانیه هلسینکی و سایر مقررات مربوط به اخلاق در پژوهش رو نادیده گرفته اند. البته می دونیم که تاریخ انجام این پژوهش حدود ۲۰ سال قبل از بیانیه هلسینکی است ولی در شرایط امروزی انجام این کار غیر اخلاقی تلقی میشه.
موفق باشید.
[Reply]
حسن
دی ۴م, ۱۳۸۷۴:۴۰ ب.ظبه نظر من نمیشه یه رابطه خیلی منطقی بین این دو قضیه به وجود آورد چون کشتار و جنایات توی جنگ توسط افراد و به صورت کاملا آگاهانه صورت می گیره و البته تحت استرس و فشار اما در مورد این آزمایش افراد هیچ علمی در مورد هدف واقعی آزمایش ندارن و چه بسا خیلی از افراد این آزمایش رو جهت انجام یک کار خیر پذیرفته باشن.
(جنایات افراد در جنگ بیشتر جنبه جنون داره ،جنون قدرت)
[Reply]
امین
دی ۴م, ۱۳۸۷۱۰:۱۴ ب.ظبسیار جالب بود! راستی شما که اینقدر به ترجمه و خواندن مقالات روانشناسی علاقه مندید چرا تصمیم به انتخاب این رشته برای ادامه تحصیل نگرفتید؟ (حکایت دوری و دوستیه؟)
[Reply]
امین
دی ۴م, ۱۳۸۷۱۰:۱۸ ب.ظاوه! ببخشید من حواسم نبود رشته شما چیه! راستش شما رو با یکی دیگه اشتباه گرفتم.
[Reply]
مجتبی
دی ۶م, ۱۳۸۷۱:۱۱ ق.ظشاید این تایید اون آیه از قران باشه که اگر آدم احساس بی نیازی کنه رو به سرکشی میاره.
[Reply]
رعنا
دی ۶م, ۱۳۸۷۹:۳۶ ق.ظواقعا مطلب جالب ، آموزنده ، تکان دهنده و دیوانه کننده ای بود
واییییییییی من واقعا شوکه شدم
[Reply]
holy Killer
دی ۶م, ۱۳۸۷۷:۴۲ ب.ظمگه چیز دیگه ای انتظار داشتی دکتر؟
[Reply]
اسماعیلیان
دی ۸م, ۱۳۸۷۸:۴۷ ق.ظسلام
اونقدر جالب بود که من رو که حوصله مطلب خوندن توی اینترنت رو ندارم مجبور به خوندن کرد.
[Reply]
انرژی_مثبت
دی ۸م, ۱۳۸۷۸:۵۸ ب.ظکاش به جای نوار ضبت شده ، از شوک الکتریکی واقعی استفاده می کرد……
باعث می شد بعد از خواندن آزمایش در یک لحظه هم بخندیم و هم متاثر بشیم…..
[Reply]
iman
دی ۱۱م, ۱۳۸۷۱۲:۱۵ ب.ظمنم با استنلی موافقم.معتقدم اگه همه ی انسانها در این ازمایش شرکت میکردند به نتایج غیر قابل باوری میرسیدیم
[Reply]
حسین
دی ۱۱م, ۱۳۸۷۵:۱۰ ب.ظخیلی جالب بود
می خواستم از متن تو وبلاگم استفاده کنم برای اینکه افراد بیشتری بخوانند چون صرف یک لینک دادن مخاطبان وبلاگم را تشویق به خواندن کل متن نمی کند.
ولی ترجیحا شرح مختصری می نویسم و به اینجا با اجازه لینک می دهم.
[Reply]
شهلا
دی ۱۴م, ۱۳۸۷۲:۲۳ ب.ظمطلب تکان دهنده و قابل تاملی بود نمیدانم چرا همه مینویسند جالب!! به جای اینکه بگویند متاثر کننده . در ضمن چرا مایل نیستید این مطلب کپی پیست شود مگر شما از جائی کپی پیست نکرده اید؟ مسلما این مطالب حاصل آزمایشات شخص شما نیست.شاید بد نباشدروی انحصار طلبی و منیت های ما هم تست ها و مطالعاتی انجام شود.
[Reply]
شیلان
دی ۱۴م, ۱۳۸۷۸:۰۱ ب.ظسلام
خیلی تلخ و در عین حال آموزنده است
سپاس که این مطالب مفید رو به اشتراک میگذارید
[Reply]
بهزاد
دی ۱۷م, ۱۳۸۷۷:۰۵ ب.ظمطلب جالبی بود واقعا” متاءثر شدم نمی دونم چی بگم که احساسمو بیان کنم
[Reply]
بنیاد آدمی « تجربه ها
دی ۱۸م, ۱۳۸۷۱۰:۲۸ ق.ظ[...] ۷, ۲۰۰۹ با wahriz این لینک را ببینید و بعد به یوتیوب بروید تا اصل آزمایش را هم [...]
قدرت و تباهی انسان « Boogiwoogi’s Weblog
دی ۱۸م, ۱۳۸۷۲:۵۱ ب.ظ[...] http://1pezeshk.com/archives/2008/12/milgram-experiment.html [...]
bilal
دی ۲۲م, ۱۳۸۷۱:۱۸ ق.ظaly bud
[Reply]
magid
دی ۲۳م, ۱۳۸۷۲:۰۸ ب.ظکتاب این پژوهش بنام …….. اطاعت از اتوریته ……. چندین سال پیش به زبان فارسی برگردان شده و پراکنده گردیده
[Reply]
magid
دی ۲۳م, ۱۳۸۷۲:۰۹ ب.ظبرای گفتن بد نیست که دانش آموز هنر پیشه بوده و نمایش درد های شوک الکتریک را نشان میداده
[Reply]
احسان
دی ۲۳م, ۱۳۸۷۸:۲۶ ب.ظبه نظرم مطالعه پست های این مطلب به همان جذابیت اصل متن است. اینکه هر انسانی چطور دیدگاه خود را با متن موجود پیوند زده و آنرا دلیلی بر منطقی و مستدل بودن تفکر خود میداند.
از اینکه حدودا نیم ساعت جذاب برایم ایجاد کردی ممنون
[Reply]
mohammad
دی ۲۵م, ۱۳۸۷۱:۴۴ ب.ظit is easy to undrestand because this is human we can do many things a part of life is look like animal why somebody shock
[Reply]
فهیمه
دی ۲۹م, ۱۳۸۷۱۲:۳۷ ب.ظآدم باید حواسش به خودش خیلی جمع باشه..اگرچه این نتایج خیلی تکان دهنده است ولی آدم می فهمه که می تونه پای هر کسی لیز بخوره
[Reply]
رضا
بهمن ۲م, ۱۳۸۷۱:۳۱ ب.ظجوهر انسانی و تربیت و محیط فرهنگی در تیره بودن یا نبودن طبیعت انسانی دخالت تام و تمام داره. اسم نمیبرم ولی فکر می کنید پنجه بوکس بدستانی که در یک روز خاص به گروهی از جوانان حمله کردند دارای چه خصایص بودند؟ هم جوهر وجودیشون و هم محیط فرهنگی . البته یکی از سرکرده هاشون هم رفت فیلمساز شد(گلی به جمالش) . من به خاصیت کاریزماتیسم اعتقاد ندارم . چرا من تحت تاثیر کاریزماتیسم قرار نگرفتم و پنجه بوکس تو جیبم نگذاشتم؟ پس حتما کرم از خود درخت باید باشه. به همه آدمها نباید یه جور نگاه کرد.
[Reply]
rad
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷۱۱:۰۴ ق.ظهمیشه قدرتها از انسانهای ضعیف از نظر فرهنگی،اصالت،هویت، شخصیت،مالی و…در عملی نمودن نیت خود بهره برده اندبطوری که بازوی اجرایی آنها بوده اند.اینها هم مجرم واز مقصران اصلی هستند.
[Reply]
isazadeh
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۷۵:۵۰ ب.ظضمن تقدیر و تشکر از دانشمند بزرگ و فرهیخته
دوستان بدانید همه چیز بر مقتضیات زمان و مکان تفاوت میکند بنظر من اگر دین و مذهب نقش نداشته باشند انسان امروزی محال است چنین کاری کند
[Reply]