library2.jpg

جمعه 29 اردیبهشتماه

تولستوی و سینما

در متن زیر تولستوی از روزهای نخستین سینما ، از امیدواریهایش به سینما به در نمایش ایده‌ها ، افکار و تخیلات نویسندگان و از رابطه سینما و تجارت گفته است:

lumiere.jpg

 برادران لومیر

"خواهيد ديد اين ماشين عجيب و غريب كوچک با آن همه تلق - تلق كردن‌هايش و با آن هندل گردانش انقلابى در زندگى ما - در زندگى ما نويسندگان - پديد خواهد آورد. اين حمله‌اى مستقيم به شيوه‌هاى قديمى هنر ادبيات است . ما مجبورخواهيم شد خود را با اين پرده پرسايه وبا اين ماشين سرد وفق دهيم . شكلى جديد از نگارش لازم خواهد بود. من به اين موضوع فكر كرده‌ام و می‌توانم حس كنم چه پيش خواهد آمد.

اما در مجموع از آن خوشم می‌آيد. اين تعويض سريع صحنه‌ها و اين تلفيق حس و تجربه ، بسى بهتر از شيوه نگارش سنگين و ديرزمانى منسوخ شده‌اى است كه ما به آن خو كرده‌ايم . اين به زندگى نزديک‌تر است . در زندگى هم تغيير و تحولات در كسرى از ثانيه از پيش چشم مان می‌گذرند و احساسات روح و روان مانند صاعقه زودگذر است . سينما راز حركت را از غيب آورده است و اين عين والايى است .

هنگامى كه داشتم جسد زنده را می‌نگاشتم ، مو از سرم می‌كندم و ناخن می‌جويدم ، چون نمی‌توانستم به اندازه  كافى صحنه عرضه كنم ، تصوير عرضه كنم ، چون نمی‌توانستم به سرعت از واقعه‌اى به واقعه‌اى ديگر گذركنم . صحنه نكبتى تئاتر به مانند طناب دارى بود كه بر گردن نمايشنامه‌نويس افتاده بود وهرلحظه آن را می‌فشرد ، و من مجبور بودم با توجه به ابعاد و مقتضيات صحنه ، زندگی و حركت اثر را قطع كنم . زمانى را به ياد می‌آورم كه به من گفتند آدم زرنگى تمهيدى براى صحنه اى گردان انديشيده كه می‌توان از قبل به روى آن چند صحنه را آماده كرد. من مثل يك بچه ذوق كردم و به خودم اين اجازه را دادم كه ده صحنه  ديگر به نمايشم اضافه كنم . با اين وجود، حتى آن موقع هم می‌ترسيدم نكند نمايش قربانى شود. اما فيلم ها! واقعا شگفت‌آور و فوق العاده‌اند! تق ! يك صحنه آماده است ! تق ! و صحنه بعدى آماده است ! دريا وساحل و شهر و قصر همه در دسترس ماست و دركاخ است كه می‌توان تراژدى نوشت (همان طور كه در شكسپير می‌بينيم ، تراژدیها هميشه در قصرها روى می‌دهند.)

ادامه مطلب "تولستوی و سینما"

08:36 AM | Comments (0)

مطالب پراکنده درباره سالوادور دالی

شاید کمتر پزشک و دانشجوی پزشکی باشد که دست‌کم نام سالوادور دالی را نشنیده باشد و این به علت مبحثی در درس الکتروکاردیوگرافی است که در آن تاثیر داروی دیژیتال روی نوار EKG و شیب ملایم رو به پایین قطعه ST به سبیل سالوادور دالی تشبیه می‌شود!

dali.jpg ekg.jpg

امروز در سرویس جستجوی عکس گوگل تصادفا "سالوادور دالی" را جستجو کردم و متوجه یک سایت بسیار خوب درباره این هنرمند بزرگ شدم.سایتی که حاوی گالریهای کاملی از آثار دالی است. اما نکته‌ای که این سایت را از سایتهای مشابه متمایز می‌کند، وجود توضیحات بسیار خوب درباره هر اثر است بعلاوه می‌توانید بیوگرافی و عکسهایی از خود دالی را در این سایت ببینید.

شاید تابلوی "تداوم حافظه" The Persistence of Memory وی برای ما از همه تابلوهایش آشناتر باشد. توضیحات این سایت درباره این تابلو را در اینجا بخوانید.

ادامه مطلب "مطالب پراکنده درباره سالوادور دالی"

08:33 AM | Comments (0)

Happy birthday bill gates

BillGates128.jpg

در روز 28 اکتبر سال 1955، تنها فرزند ذکور و دومین فرزند از سه فرزند" ویلیام هنری گیتس" و "ماری گیتس" در بیمارستان سوئدی شهر سیاتل به دنیا آمد.

اگر می‌خواهید در جریان بیوگرافی کامل بیل گیتس قرار بگیرید، خواندن بیوگرافی ایشان را به شما توصیه می‌کنم. لینکهای دانلود یکی از جذابترین کتابهایی که تا به حال درباره گیتس نوشته شده در پایین قرار دارد. این کتاب وقایع زندگی گیتس را تا سال 1996 دربرمی‌گیرد و شامل رخدادها و حوادثی از زندگی خصوصی ، عادات و تلاشهای گیتس است که با اطمینان می‌توانم بگویم تا به حال در نشریات  و سایتهای IT کمتر دیده‌اید. کتاب نوشته استیفن مانز و پل اندروز است. استیفن مانز بیش از ده سال در زمینه صنعت رایانه و نرم‌افزار قلم زده است. علاوه بر ویراستاری مجله‌های pc ، pc computing و pc source ، سرمقاله‌های متعددی نیز برای آنها نوشته است. پل اندروز گزارشگر روزنامه"سیاتل تایمز" فعالیتش در زمینه فن‌آوری نوین است و ضمن تحت پوشش داشتن شرکت مایکروسافت ، هر هفته یک سرمقاله در ارتباط با صنعت رایانه‌سازی و نرم‌افزار می‌نویسد.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

 

این هم آخرین مصاحبه بی‌بی‌سی با بیل گیتس

08:31 AM | Comments (0)

تکنولوژی دیجیتالی کردن کتابها در غرب

امروز ظهر برای کاری خواستم از " گوگل پرینت" استفاده کنم که متوجه شدم به آدرسhttp://books.google.com  هدایت یا اصطلاحا redirect شده‌ام. ظاهرا گوگل نام سرویس بحث‌برانگیزش را از google print به google search book تغییر داده است. جایی خواندم که دلیل این تعویض نام ، این بوده است  که کاربران اغلب این سرویس را محلی برای سفارش پرینت تصور می‌کردند و گوگل با این کارش خواسته نام بهتر و مناسبتری برای سرویش برگزیده باشد.

google book search print.jpg

اسکن کردن کتابها مخصوصا آنطور که گوگل وعده‌اش را داده ممکن است کاری بسیار سخت و ناشدنی به نظربرسد. امروز تصادفا وارد سایت kirtas-tech شدم . با یک نگاه به تصویر ابزار خودکار اسکن کتاب که این شرکت تولید کرده ، می‌توان فهمید که پیشرفتهای زیادی در عرصه دیجیتالی کردن کتابها صورت گرفته و گوگل هم به یاری چنین ماشینهایی است که می‌تواند صحبت از اسکن همه کتابخانه‌های آمریکا را به میان آورد و با وجود مخالفتهای بعضی از شرکتهای انتشاراتی و نویسندگان ،ادعایش را به پیش ببرد.

automatic scan.jpg

برای اینکه تصور بهتری از نحوه کار این دستگاه داشته باشید ، به اینجا بروید.

هفته قبل جامعه دانشگاهی کشورمان بعد از شنیدن خبر آتش‌سوزی در کتابخانه حقوق دانشگاه تهران و از بین رفتن هزاران کتاب ، عزادار شد. شمار زیادی ازکتابهایی که با مرارت بسیار و با سعی اساتید و صرف هزینه بسیار خریداری شده بودند، همه در چشم‌ بر‌هم‌زدنی نابود شدند. راستی، دیجیتالی کردن کتابها در ایران چه جایگاهی دارد؟ از چند درصد کتابهای خطی کتابخانه‌هایمان میکروفیلم تهیه شده؟   

08:29 AM | Comments (0)

رؤیاهایم را می‌فروشم

انتشارات نگاه به تازگی مجموعه‌ای از داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز را با ترجمه "احمد گلشیری" منتشر کرده است. در میان داستانهای کوتاه این مجموعه ، تنها داستان " رؤیاهایم را می‌فروشم" را نخوانده بودم ، دیگر داستانها را اینجا و آنجا با ترجمه‌های مختلف خوانده بودم. این داستان کوتاه را اینجا تقدیمتان می‌کنم.

marquez.jpg

تایپ این داستان به یاری نرم‌افزار read iris و تصحیح حروف چهارگانه " پ چ گ ژ " و اندک تصحیحات دیگر توسط اینجانب امکانپذیر شد! OCR فارسی کی می‌آید ، نمی‌دانم. فعلا باید یا همین OCRهای عربی بسازیم و به واسطه آن چهار حرف کسریشان ، بسوزیم. درد دلهای آی‌تی بماند برای پستهای بعد!

 

رؤیاهایم را می‌فروشم

يک روز صبح ، ساعت نه ، كه روى تراس هتل ریویرای هاوانا ، زير آفتاب درخشان داشتيم صبحانه می‌خورديم ، موجى عظيم چندين اتومبيل را، كه آن پايين در امتداد ديوار ساحلى ، در حركت بودند يا توى پیاده‌رو توقف كرده بودند، بلند كرد و يكى از آنها را با خود تا كنار هتل آورد. موج حالت انفجار ديناميت را داشت و همه آدمهاى آن بیست طبقه ساختمان را وحشتزده كرد و در شيشه‌ای بزرگ ورودى را به صورت گرد درآورد. انبوه جهانگردان سرسراى هتل با مبل‌ها ، به هوا پرتاب شدند و عده‌اى از طوفان تگرگ شیشه زخم برداشتند. موج به ‌يقين بسيار بزرگ بود، چون از روى خيابان دوطرفه ميان ديوار ساحلى و هتل گذشت و، با آن قدرت ، شيشه را از هم پاشيد. داوطلبان بشاش كوبايى،  به كمك افراد اداره آتش‌نشانى ، آت و آشغال‌ها را دركمتر از شش ساعت جمع كردند و دروازه رو به دريا را گشودند و دروازه ديگرى کار گذاشتند و همه چيز را به صورت اول درآوردند. صبح كسى نگران اتومبيلی كه با ديوارجفت شده بود نبود، چون مردم خيال می‌كردند يكى از اتومبيلهايى است كه توى پياده رو توقف كرده بودند. اما وقتی‌كه جرثقيل آن را ازجايش بلندكرد، جسد زنى ديده شد که  كمربند ايمنى او را پشت فرمان ، نگه داشته بود ، ضربه آن قدرشديد بود كه زن حتى يك استخوان سالم برايش نمانده بود. چهره‌اش داغان شده بود، چكمه‌هايش دريده بود و لباسش تكه پاره شده بود. يك حلقه طلا به شكل مار با چشمانى از زمرد درانگشت دستش ديده می‌شد. پليس به اثبات رساند كه زن خدمتكار سفيرجديد پرتغال و زنش بوده . او دوهفته پيش همراه آنها به هاوانا آمده بود و آن روز صبح ، سوار براتومبيلى نو، راهی بازار بوده . وقتى اين موضوع را توى روزنامه خواندم نام زن چيزى را به خاطرم نياورد ، اما حلقه مارمانند و چشمان زمردش كنجكاوى مرا برانگيخت ،چون دستگيرم نشد كه حلقه دركدام يك از انگشتانش بوده .

اين خبر براى من بسيار بااهميت بود چون می‌ترسيدم همان زن فراموش‌نشدنى باشد كه اسمش را هيچگاه درنيافتم و حلقه‌اى شبيه همين حلقه در انگشت اشاره دست راستش داشت كه حتى در آن روزها از حالا غيرعادی‌تر بود. اين زن را سى و چهار سال پيش در وين ، توى ميخانه‌اى كه محل رفت و آمد دانشجويان امريكاى لاتينى بود، ديده بودم كه سوسيس و سيب زمينى آب پز و آبجو بشكه می‌خورد. من آن روز صبح از رم رسيده بودم و هنوزكه هنوز است واكنش سریع خود را در برابر سينه باشكوه اوكه حالت سينه خوانندگان اپرا را داشت ، دم‌هاى وارفته پوست روباهی كه روى یقه كتش آويخته بود، و آن حلقه مصرى مارمانند را به ياد دارم . زبان اسپانيايى را كه تعريفى نداشت با لحنى طنين‌دار و بدون مكث صحبت می‌كرد و من خيال می‌كردم كه او تنها زن اتريشى در پشت آن ميز طولانى چوبى است . اما اشتباه می‌كردم ، او توى كلمبيا متولد شده بود، و دردوران بچگى و در فاصله دو جنگ به اتريش آمده بود تا در رشته موسيقى و آوازدرس بخواند. سى سالى داشت اما خوب نمانده بود چون چهره‌اش چنگى به دل نمی‌زد و پيش از موقع شكسته شده بود. اما انسان جذابى بود و حيرت همه را برمی‌انگيخت .

ادامه مطلب "رؤیاهایم را می‌فروشم"

08:28 AM | Comments (0)

همه مردان شاه

"در جهان هیچ چیز تازه‌ای وجود ندارد ، مگر تاریخی که شما چیزی درباره‌اش نمی‌دانید."

هری ترومن

چند روز پیش در یکی از وبلاگها نقدی درباره کتاب "همه مردان شاه" خواندم. مشتاقان کتاب و تاریخ حتما با این کتاب آشنا هستند. "همه مردان شاه" عنوان کتابی است که توسط استفان كينزر نویسنده آمریکایی نوشته شده است. در ترجمه‌های فارسی غالبا به ادامه عنوان کتاب که "American coup and the roots of middle east terror" اشاره نمی‌شود. نویسنده کتاب درنظر داشته است با نوشتن حوادث حول و حوش مرداد 1332 ، ریشه نفرت کنونی اهالی خاورمیانه از آمریکاییان و غرب را بیابد.

All the Shah's men.jpg

در اعتبار نویسنده کتاب نمی‌توان کوچکترین شکی کرد ، استفان کینزر یکی از خبرنگاران باسابقه روزنامه نیویورک تایمز است که هم اكنون رئيس دفتر نيويورك تايمز در برلين و استانبول و ساكن شيكاگو است.

نقطه قوت کتاب ، "روایت داستانی" و رمان‌گونه آن از تاریخ است ، به گونه ای که حتی مخاطب غیرعلاقمند به تاریخ هم با خواندن صفحات نخست کتاب ، وادار به خواندن همه کتاب می‌شود. این برتری کتاب ، بخصوص وقتی برجسته می‌شود که آن را با کتابهای تاریخ ملال‌انگیز و خسته‌کننده مشابه مقایسه کنیم.

حقیقت این است که ، کمتر نویسنده تاریخ‌نویس ایرانی را سراغ دارم که هنگام نگارش کتاب اغراض شخصی خود را وارد کتابش نکند. گاه این موضوع تا به آنجا پیش می‌رود که شاهد یک هرج و مرج به تمام معنا می‌شویم ، چه شخصیتها و فصولی از تاریخ که حذف نمی‌شوند و چه واقعیتهایی که تعدیل نمی‌شوند. بر این باورم که "تاریخ نوشتن" یک علم است و همانند سایر علوم نیازمند آموزش و ممارست است. صد درصدی ندیدن ، سیاه و سفید نکردن اشخاص ، متکی بودن بر اسناد معتبر ، وارد نکردن حوزه"قضاوت" در نقل تاریخی ، همه و همه محتاج آموزش هستند.

مسلما کتاب"همه مردان شاه "بهترین" و "درست‌ترین" کتاب درباره حوادث مرداد 1332 نیست، ولی سخت بر این عقیده استوارم که "جذاب‌ترین" آنهاست. نقدهای زیادی در روزنامه‌ها و نشریات داخل کشور درباره این کتاب شده است و انتقاداتی هم نسبت به محتوای کتاب وارد آمده. مثلا بعضی کتاب را اثری غیرتحقیقی و غیرمستند می‌دانند که تا اندازه‌ای درست است. البته گمان نمی‌کنم که قصد نویسنده ارائه کتابی از این دست بوده باشد و در مقایسه با دیگر کتابها ، نویسنده کتاب دیدی به مراتب منصفانه‌تر و بازتر داشته است ، هرچند خالی از اشکال و اشتباه تاریخی نیست. اما ترجمه‌های فارسی که از این کتاب انجام شده است ، به مراتب انتقادآمیزتر هستند. به عقیده من همه ترجمه‌های موجود در بازار کتاب ایران به نوعی دارای نقص هستند: بعضی مقدمه و مؤخره و فهرست اسامی را حذف کرده‌اند ، بعضی در ترجمه دست برده‌اند و حتی در ترجمه‌ای که من داشتم یک فصل تقریبا "بدون مشکل" به‌کلی حذف شده بود.

به هر حال باید از خود پرسید که چرا "جذاب‌ترین" کتاب درباره گوشه‌ای از تاریخ معاصرمان را یک آمریکایی نوشته و نه یک ایرانی و چرا کمتر شاهد نگارش کتابهای تاریخی مشابه در ایران هستیم.

 

در یکی از سایتها ، این کتاب بصورت تکست قرار داده شده بود ، برای آسانتر کردم مطالعه و از آنجا که این سایت فعلا به دلایلی در دسترس نیست ، کتاب را بصورت فرمت PDF درآوردم. سعی کردم حجم کتاب پایین و مناسب برای دانلود باشد و از فونت مناسب استفاده کنم.

لینکهای دانلود کتاب به همراه توضیحات:

برای اطمینان کتاب را در چندین سایت آپلود کرده‌ام ، حجم فایل 987 کیلوبایت است ، اگر لینکی مشکل داشت ، لینکهای دیگر را امتحان کنید:

لینک اول : صبر کنید شمارش معکوس تمام شود ، تا لینک دانلود ظاهر شود.

لینک دوم : لینک دانلود را در وسط صفحه می‌بینید.

لینک سوم : لینک در پایین و چپ صفحه دیده خواهد شد.

لینک چهارم : لینک در وسط صفحه

لینک پنجم : در پایین صفحه روی free کلیک کنید ، بعد صبر کنید شمارش معکوس تمام شود.

لینک ششم

اگر در دانلود مشکلی داشتید(که البته به خاطر تعدد سایتها بعید می‌دانم) ، کامنت بگذارید.

پی‌نوشت : شما می‌توانید در لینکهای زیر مصاحبه‌هایی را که با کینزر درباره کتاب همه مردان شاه انجام شده ، بخوانید :

- مصاحبه سایت buzzflash

- مصاحبه سایت democracy now

و 1953 + 1979= 2001

در ضمن ، ترجمه‌ای که مطالعه می‌فرمایید توسط آقای رضا بلیغ انجام شده است. ترجمه‌ای هم از کتاب توسط آقای لطف‌الله میثمی انجام شده است که من ندیده‌ام ، ولی با توجه به سابقه ایشان ، می‌تواند ترجمه خوبی باشد.

08:26 AM | Comments (0)

شازده کوچولو

دو سه روز پیش بود که دنبال فایل صوتی "شازده کوچولو"ی شاملو بودم ، با اینکه در پیدا کردن فایلهای صوتی فوق‌العاده خوش‌سرچ و خوش‌شانس هستم ، ولی هر چه بیشتر گشتم ، کمتر پیدا کردم. تا اینکه به بهای ارزانی یک mp3 از شاملو خریداری کردم و شازده کوچولو را در آن پیدا کردم ، کمی تا قسمتی فشرده‌اش کردم و آپلودش کردم ، که در انتهای این پست ، می‌توانید لینکهای دانلود را ببینید.

شما می‌توانید در اینجا متن ترجمه شاملو را از این اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری ، بخوانید. ظاهرا قبلا در این آدرس فایل صوتی اثرهم وجود داشت که متاسفانه الان هیچ یک از لینکها کار نمی‌کند.

 

این هم تکه معروف و دوست‌داشتنی شازده‌کوچولو از دید خیلیها با ترجمه خوب شاملو:

 

شهريار کوچولو گفت: -بيا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته...

روباه گفت: -نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهليم نکرده‌اند آخر.

شهريار کوچولو آهی کشيد و گفت: -معذرت می‌خواهم.

اما فکری کرد و پرسيد: -اهلی کردن يعنی چه؟

روباه گفت: -تو اهل اين‌جا نيستی. پی چی می‌گردی؟

شهريار کوچولو گفت: -پی آدم‌ها می‌گردم. نگفتی اهلی کردن يعنی چه؟

روباه گفت: -يک چيزی است که پاک فراموش شده. معنيش ايجاد علاقه کردن است.

-ايجاد علاقه کردن؟

روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من يک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی ديگر. نه من هيچ احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من. من هم واسه تو يک روباهم مثل صد هزار روباه ديگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتياج پيدا می‌کنيم. تو واسه من ميان همه‌ی عالم موجود يگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.

شهريار کوچولو گفت: -کم‌کم دارد دستگيرم می‌شود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.

روباه گفت: -بعيد نيست. رو اين کره‌ی زمين هزار جور چيز می‌شود ديد.

شهريار کوچولو گفت: -اوه نه! آن رو کره‌ی زمين نيست.

روباه که انگار حسابی حيرت کرده بود گفت: -رو يک سياره‌ی ديگر است؟

-آره.

....

ادامه مطلب "شازده کوچولو"

08:26 AM | Comments (0)

یک داستان کوتاه از چخوف

آنتوان چخوف نویسنده‌ای است که خواندن داستانهای کوتاهش را دوست دارم ، نمی‌دانم چرا ، شاید به خاطر اینکه این نویسنده توانا پزشک بوده و داستانهایش گاه رنگ و بوی پزشکی دارند و شاید هم تنها به خاطر مهارتش در نوشتن داستانهای کوتاه. "شب وحشتناک" ، یکی از داستانهای طنز کوتاه آنتوان چخوف است:

 

هنگامی که پتروویچ سپکتروف فتیله لامپا را پایین کشید و داستانش را آغاز کرد ، رنگ رخسارش به سپیدی گرائید و صدایش به لرزه افتاد:

کریسمس سال 1883 بود. دنیا را تاریکی غلیظ و نفوذتاپذیری در برگفته بود. من از خانه یکی از دوستانم ( که بعد از آن سال فوت کرد) به منزل برمی‌گشتم. شب تا دیروقت بیدار مانده و جلسه احضار ارواح تشکیل داده بودیم. بنا به عللی خیابانهایی که از طریق آنها به خانه باز می‌گشتم چراغهایشان خاموش بود و من مجبور بودم تقریبا کورمال کورمال راهم را پی بگیرم. در مسکو جنب کلیسای سنت ماری و در خانه کارمند کشوری کاداورف و به عبارت دیگر در یکی از دورافتاده‌ترین محله‌های ناحیه آربات ساکن بودم. همانطور که گام برمی‌داشتم ، افکار تیره و تار و غم‌افزایی ذهنم را به خود مشغول می‌داشت :"پایان عمرت نزدیک است...توبه کن!" اینها کلماتی بودند که...

ادامه داستان"شب وحشتناک" : فایل PDF به حجم 200 کیلوبایت

شما می‌توانید بیوگرافی چخوف را در کتابخانه وبلاگم ، در اینجا بخوانید.

08:24 AM | Comments (0)

برفهای کیلیمانجارو

انتشارات نگاه ، مجموعه‌ای از داستانهای کوتاه ارنست همینگوی را به تازگی منتشر کرده است . مترجم این مجموعه " احمد گلشیری" است . پیش از این هم در کار مشابهی احمد گلشیری دو مجموعه داستان کوتاه دیگر از چخوف و مارکز ترجمه و منتشر کرده بود. ظاهرا قرار است این کار ادامه یابد و در آینده کتابهای مربوط به فرانتس کافکا ، جیمز جویس ، ویلیام فاکنر ، ادگار آلن پو ، سامرست موآم ، بورخس و ریموند کارور هم منتشر شود ، که اقدام نیکویی خواهد بود.

پیدا کردن یک مجموعه کامل از داستانهای کوتاه هر یک از نویسندگان به صورت مجزا ، حداقل برای من دشوار بود. در کنار همه اینها ترجمه‌های احمد گلشیری هم ترجمه‌های پاکیزه‌ای هستند.

در مجموعه اخیر ، گلشیری یک بیوگرافی زیبا و نسبتا طولانی در 100 صفحه از زندگی همینگوی نوشته است که واقعا خواندنی است.

اگر به علت مشغله‌های روزانه ، فرصت خواندن رمانها و آثار بلند نویسندگان مشهور را ندارید ، می‌توانید با خواندن داستانهای کوتاه آنان ، ارتباط خود را با جهان رمان و داستان از دست ندهید.

 

hemingway.jpg

 

فکر می‌کردم ، "برفهای کیلیمانجارو"ی همینگوی یک رمان بلند باشد ، ولی یک داستان نسبتا کوتاه است. فیلم برفهای کیلیمانجارو را یکی دو سال پیش دیدم ، با دوبله قدیمی خوب . فیلمی است قوی و قابل توجه ،  با بازی گرگوری پک ، سوزان هیوارد و اوا گاردنر.

snows.jpg

 

برفهای کیلیمانجارو

کلیمانجارو کوه پوشیده از برفی است که 6000 متر ارتفاع دارد و می‌گویند بلندترین کوه آفریقاست. قله شرقی آن کاسایی "نگاجه نگایی" یا خانه خدا نام دارد. نزدیک این قله لاشه خشک‌شده و یخزده پلنگی قرار دارد. کسی توضیح نداده که پلنگ در این ارتفاع دنبال چه چیزی بوده است.

 مرد گفت : " خوبیش اینه که درد نداره. آدم از همین موضوع میفهمه که شروع شده."

"جدی می‌گی؟"

" آره. با وجود این از بوش معذرت می‌خوام ، حتما ناراحتت می‌کنه."

" نه ، فکرشو نکن ، اصلا فکرشو نکن."

مرد گفت : " نگاه‌شون کن ، می‌خوام ببینم منظره‌شه یا بوش که این‌هارو می‌کشونه این جا؟"

تخت سفری که مرد رویش خوابیده بود در سایهه وسیع یک درخت میموزا قرار داشت و مرد همان طور که از توی ساییه نگاهش را به تابش شدید دشت دوخته بود ، سه پرنده بزرگ را می‌دید که با حالت شومی چمباتمه زده‌اند ، و ده دوازده تای دیگر هم در آسمان چزخ می‌زدند و همین که می‌گذشتند سایه‌های سریعی می‌انداختند.

مرد گفت :"روزی که کامیون خراب شد سر و کله این ها هم پیدا شد. امروز اولین باری‌یه کع چندتاشون نشسته‌ن روی زمین. اول چرخ زدن‌شونو خوب تماشا کردم تا هر وقت خواستم بتونم تو یه داستان بیارم‌شون. الان دیگه این حرف خنده‌داره."

زن گفت :" کاش دست برمی‌داشتی."

ادامه " برفهای کلیمانجارو" ، فایل پی‌دی‌اف ، 716 کیلوبایت

08:23 AM | Comments (0)

یک روز از زندگی خورخه لوئیس بورخس

فکر می‌کنم بد نباشد ، کمی منظم‌تر عمل کنم و از این به بعد به طور مرتب هفته‌ای یک بار ، بعضی از متنها ، داستانهای کوتاه و بیوگرافیهایی که در طول هفته می‌خوانم و می‌پسندم ، در این وبلاگ بگذارم.

دو سه شب پیش نوشته‌ای در یکی از شماره‌های گذشته مجله بخارا توجهم را جلب کرد ، با عنوان "یک روز از زندگی خورخه لوئیس بورخس" ، این نوشته را  از اینجا دانلود کنید ، من که پسندیدم . درباره بورخس قبلا در کتابخانه وبلاگم ، نوشته‌ای داشتم.

borges.jpg

راستی ، چرا سایت مجله بخارا آپدیت نمی‌شود؟ این نوع مجلات باارزش باید ، اینترنت را جدی بگیرند. نباید این تصور وجود داشته باشد که نسخه الکترونیک یک مجله یا روزنامه رقیب  نسخه کاغذی آن است و تیراژ را پایین می‌آورد. گمان می‌کنم ، حتی نسخه الکترونیک یک مجله می‌تواند به افزایش تیراژ آن کمک کند. خود من با این مجله برای اولین بار از طریق اینترنت آشنا شدم. پیش از آن مجله را چند بار در ویترین کتابفروشیها ومطبوعاتیها دیده بودم ، ولی چون از محتوای آن مطلع نبودم ، رغبتی برای خریدش در من نبود.

08:22 AM | Comments (0)

بیوگرافی جیمز جویس همراه سه داستان کوتاه از مجموعه دوبلینی‌ها

بعد از نیم قرن جر و بحث که جیمز جویس را گاه هرزه‌دهان می‌خواندند و گاه مغلق‌گو ، وی اکنون یکی از غولهای ادبیات عصر جدید به شمار می‌رود. کمیت کار وی اندک بود : دو دفتر شعر ، یک نمایشنامه ، پانزده داستان کوتاه ، سه رمان ، چند نقد . ولی دستاورد وی بی‌مانند است و از نظر تأثیر در تکامل داستان‌نویسی امروز، شاید بی‌همتا.

James Joyce 2.jpg

جیمز آگوستین آلوی سیوس جویس در سال 1882 در ایرلند ، در خانواده اشرافی رو به زوالی چشم به جهان گشود. در سال تولد او، اروپا در وضعیت سیاسی مطلوبی نبود و جویس در چنین شرایطی پا به عرصه خانواده پرجمعیت دوازده نفری خود گذاشت. پدر جویس کارهای زیادی را تجربه کرد ولی سرانجام مأمور مالیات شد . دو عامل بزرگ از عوامل مؤثر در اندیشه او مذهب کاتولیک مادرش و میهن‌پرستی پدرش بود. در سال 1912 برای همیشه از ایرلند رفت ، ولی هرگز از چیزی به جز ایرلند ننوشت. از مذهبش برگشت ، اما وقتی از او می‌پرسیدند ، آیا جانشینی برایش یافته است ، پاسخ می‌داد:"ایمانم را از دست داده‌ام ، عقلم را که از دست نداده‌ام."

ادامه مطلب "بیوگرافی جیمز جویس همراه سه داستان کوتاه از مجموعه دوبلینی‌ها"

08:21 AM | Comments (0)

بورخس و من

ماجرا از این قرار بود: نخستین بار روزنامه شرق اوایل امسال در ترجمه‌ای با عنوان "هویت بورخس" ، صحیت از مجله‌ای فرانسوی به میان آورد که در آن از این حرف سخن به میان آورده شده بود که بورخس وجود خارجی ندارد. چندی بعد مجله ادبی قابیل عین این ترجمه را در سایت خود آورد. بعد از لینک سایت هفتان به این نوشته  و پرخواننده شدن آن ، در قابیل ، سؤالات زیادی برای بعضی از خوانندگان این نوشته پیش آمد. آیا بورخس وجود داشته؟ بورخسی که آنقدر نوشته‌هایش را دوست داشتند. متأسفانه هر چقدر منتظر ماندم تا دوستان بلاگر با  در این مورد چیزی بنویسند ، خبری نشد. به ناچار با بضاعت اندک خودم ، تصمیم گرفتم این این پست را بنویسم.

شاید بهترین پاسخ برای سؤال دوستان ، یک داستان کوتاه از خود بورخس باش، با عنوان "بورخس و من" که توجه شما را به آن جلب می‌کنم:

borges photo.jpg

ادامه مطلب "بورخس و من"

08:18 AM | Comments (0)

درباره سلینجر به همراه یک داستان کوتاه

"چیزی که در مورد د. ب. اذیتم می‌کنه اینه که اون این همه از جنگ بدش می‌آد ولی تابستون پیش این کتاب وداع با اسلحه رو داد بخونم. گفت کتاب محشریه. اصلا سر در نمی‌آرم. کتابه درباره این یاروئه‌‌س – ستوان هنری – که مثلا قراره خیلی شخصیت باحالی باشه. نمی‌فهمم چطوری د.ب. می‌تونه هم از جنگ متنفر باشه و هم از کتاب مزخرفی مث این خوشش بیاد. یا چطوری می‌تونه هم کتاب مزخرفی مث وداع با اسلحه رو دوس داشته باشه هم کارای رینگ لاردنر یا اون یکی رو که خیلی دوس داره ، گتسبی بزرگ. .قتی اینا رو بهش گفتم خیلی ناراحت شد و گفت کوچیکتر از اونم که ارزششو بفهمم. ولی من این جور فکر نمی‌کنم. منم کارای رینگ لاردنر و گتسبی بزرگ را دوس دارم. دیوونه گتسبی بزرگم. من که دیوونه‌شم...."

ناتور دشت

Jd salinger.jpg

ادامه مطلب "درباره سلینجر به همراه یک داستان کوتاه"

08:11 AM | Comments (0)

جمعه 18 شهریورماه

ارنست همینگوی و وداع با اسلحه

توضیح ضروری: برای رعایت کپی‌رایت در ایران لینکهای دانلود را برداشته‌ام. اگر نظری در مورد کپی‌رایت و نشر الکترونیک کتاب دارید، لطفا به این آدرس مراجعه کنید و در نظرسنجی وبلاگم شرکت کنید.

این رمان به نوعی از قسمتی از زندگی واقعی همینگوی اقتباس شده است.نجف دریابندری مترجم سرشناس کشورمان در مقدمه‌ای که بر این ترجمه این رمان نوشته، گفتارش را با این پاراگراف از رمان آغاز کرده است:

"...و اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم و چیزهایی که پرافتخار بودند، افتخاری نداشتند و قربانیان مانند گاو و گوسفند کشتارگاه شیکاگو بودند- اگر با لاشه‌های گوشت کاری نمی‌کردند جز اینکه دفنشان کردند جز اینکه دفنشان کنند.کلمه‌های بسیاری بود که آدم دیگر طاقت شنیدنشان را نداشت و سرانجام فقط اسم مکانها آبرویی داشتند...کلمات مجرد، مانند افتخار و شرف و شهامت، یا مقدس، پوچ در کنار نامهای دهکده‌ها، شمار جاده‌ها، شماره فوجها، و تاریخها، ننگین می‌نمود."

85356efcafcc47fc4bbd68a57798a157_medium_tall.jpg

ادامه مطلب "ارنست همینگوی و وداع با اسلحه"

07:22 PM | Comments (7)

چهارشنبه 2 شهریورماه

بیوگرافی بورخس به همراه سه داستان کوتاه

"برای من خواندن،شیوه‌ای برای زندگیست.فکر می‌کنم تنها سرنوشت ممکن برای من حیاتی ادبی بود.نمی‌توانم خودم را در جهانی بدون کتاب تصور کنم.من به کتابها محتاجم.آنها همه چیز من هستند."

خورخه لوئیس بورخس به سال 1899 در بوئنس آیرس آرژانتین به دنیا آمد.پدر وی به وکالت اشتغال داشت و یک استاد روانشناسی نیز بود و قصد داشت نویسنده شود.به گفته بورخس غزلهای زیبایی هم می‌سرود ومادر وی به یک مترجم حرفه‌ای بود.

ادامه مطلب "بیوگرافی بورخس به همراه سه داستان کوتاه"

06:35 PM | Comments (3)

شجریان

در روزنامه‌ها و مجلات خبرها و گزارشات زیادی درباره استاد شجریان می‌خوانیم،اما کمتر یک بیوگرافی جامع و کامل که جرئیات زندگی ایشان را شامل شود،چه در نشریات کاغذی و چه در اینترنت دیده‌ام،هر چه بوده است تنها خبر یا عکس و یا مصاحبه‌ای شتاب‌زده با استاد بوده.به تازگی هدیه‌ای از یکی از دوستان دریافت کردم:شماره‌ای از مجله خوب موسیقی قرن 21 که ظاهرا از چاپ آن یک سال می‌گذرد و به تمامی به زندگی هنری و شخصی استاد اختصاص داده شده.مخصوصا مصاحبه‌ای که از شجریان در این مجله چاپ شده،اگر نگویم بی‌نظیر،دست‌کم،کم‌نظیر است.استاد در این مصاحبه از دوران کودکی و شرایط اجتماعی ایران در آن زمان،خانواده،تحصیلات،سختیها و دشواریهایش در راه هنر،چگونگی راه یافتنش به عالم هنر و خلاصه از هرآنچه خیل علاقمندانش مشتاقند بدانند می‌گوید.مصاحبه با همایون شجریان،همسر استاد و مقاله‌ای درباره شجریان به قلم فریدون مشیری ،دیگر مقاله های جالب این ویژه‌نامه را تشکیل می‌دادند.
نتوانستم شما را در خواندن این مطالب سهیم نکنم.با مراجعه به لینکهای زیر و دانلود فایلهای نسبتا کم‌حجم pdf می‌توانید،این مقالات را مطالعه کنید.
مصاحبه خواندنی با استاد شجریان
مصاحبه با همایون شجریان
مصاحبه با همسر استاد
مقاله ای به قلم فریدون مشیری درباره شجریان

01:27 AM | Comments (4)

کتاب زندگی تولستوی به همراه بیوگرافی رومن رولان

در این پستم قصد دارم،کتاب ارزشمندی را تقدیمتان کنم:کتاب زندگی تولستوی اثر رومن رولان. نخست کمی درباره این کتاب و نویسنده مشهورش رومن رولان می‌نویسم و در انتهای پستم ،لینکهای دانلود را می‌آورم.
رومن رولان کتابهای دیگری هم به سبک بیوگرافی به رشته تحریر درآورده است،همچون:زندگینامه بتهوون،میکل آنژ و ماهاتما گاندی.که تصور می کنم این آخری هم به تازگی ترجمه و چاپ شده است.
دوست داران عرصه رمان و فرهنگ از تولستوی زیاد خوانده‌اند ولی گمان می‌کنم کمتر موفق شده‌ایم درباره تولستوی بخوانیم.با مطالعه کتاب زندگی تولستوی با جنبه‌هایی از زندگی تولستوی آشنا می‌شوید که پیش از این برایتان مکشوف نبوده است ،با این‌ که چه افکار و آرای بزرگی در سر داشته و با این که روس بوده اما ذهن و اندیشه خود را در محدوده زمانی و مکانی خاصی محدود نکرده است. نمونه‌ای از مطلبی که به تازگی درباره وی خوانده‌ام را در زیر می‌آورم:

ادامه مطلب "کتاب زندگی تولستوی به همراه بیوگرافی رومن رولان"

01:19 AM | Comments (0)

رمان شبهای سپید از داستایفسکی

در این پستم یک کتاب دیگر برایتان در نظر گرفته‌ام،این بار از یکی از نویسندگان نامدار روسیه ،داستایفسکی.نخست به شرحی از زندگی و آثار وی می‌پردازم:
داستايفسکي، فرزند دوم پزشک ويژه مستمندان، در مسکو به جهان آمد. ظاهراً نخستين سال هاي زندگيش در محيطي محصور و منزوي سپري شد. پدرش مردي تندخو و مستبد و مشروبخوار بود و با اين همه با توجه به معيارهاي زمانه از تحصيلات عالي برخورداري داشت؛ مادرش زني فرهيخته تر از پدر و از خانواده اي اصيل بود. خانواده داستايفسکي، به جز خواندن انجيل، به مطالعه ادبيات روسي و مهمترين نشريه هاي روز دلستگي داشت. احتمالاً برجسته ترين خاطرات دوران کودکي داستايفسکي تماشاي نمايش چپاولگران شيلر به سن ده سالگي است. کيفيت هاي نمايشي اين اثر و دعوي آزادي رمانتيک گونه آن معنايي ماندگار و عميق بر داستايفسکي نويسنده بر جا گذارد. مستغلاتي فقرزده نيز که پدر او در 1831 به چنگ آورد و شامل دو روستاي استان تولا بود و در آن خانواده داستايفسکي تعطيلات سالانه خود را مي گذراند تأثيري همسان بر او داشت. حضور در اين مستغلات نخستين آشنايي واقعي داستايفسکي با مردم روس بود که بعدها بسيار فصيح پيرامون آنها به نوشتن پرداغخت. از آثار شيلر و استان نکبت بار تولا درونمايه ها و رويدادهايي بيرون تراويد که ذهن داستايفسکي را در سراسر زندگي به خود مشغول داشت و تأثير عمده خود را در آخرين رمان او، برادران کارامازف، برجا گذارد.

ادامه مطلب "رمان شبهای سپید از داستایفسکی"

01:07 AM | Comments (1)

بیوگرافی محمود دولت آبادی

برای بسیاری از خوانندگان حرفه‌ای رمان "کلیدر" دولت‌آبادی مظهری از رمان فارسی است.یک کتاب با کارکترهای متعدد خوب‌پرداخت‌شده که هیچ کدام سیاه یا سفید نیستند.من فقط جنگ و صلح تولستوی را از حیث تعدد کاراکتر و روال داستانسرایی قابل قیاس با این کتاب می‌دانم.
dovlat abadi.jpg

محمود دولت​آبادی در دهم مردادماه ۱۳۱۹ در دولت​آباد سبزوار متولد شد و از همان آغاز نفرين نوشتن با او همراه و همزاد شد.
دوران کودکی او در بحبوحه جنگ جهانی دوم و فقر ناشی از آن و سرخوردگی​های پس از جنگ و اقتدار روس​ها بر ايران سپری شد.

ادامه مطلب "بیوگرافی محمود دولت آبادی"

01:00 AM | Comments (0)

دو داستان کوتاه از ویرجینیا ولف

ویرجینیا وولف از نویسندگان مورد علاقه من است.دو داستان کوتاه از این نویسنده بزرگ بصورت پی‌دی‌اف فرهم کرده ام ، که تقدیمتان می شود.شرح مختصری از نویسنده را در زیر بخوانید .در انتها لینک دانلود دو داستان کوتاه از این نویسنده گذاشته شده است.
virginia-wolf.jpg

ادامه مطلب "دو داستان کوتاه از ویرجینیا ولف"

12:54 AM | Comments (1)