آرشیو دسته: دیالوگ

MV5BMjA3NTY2NjY0Ml5BMl5BanBnXkFtZTcwMzMwOTAzMw@@._V1._SX640_SY960_

دیالوگ- ساعت‌ها

۱۶ آبان ۱۳۸۹

فرانک مجیدی ریچارد (اد هریس): نه، صبر کن، صبر کن… یه داستان برام بگو! کلاریسا (مریل استریپ): درباره‌ی چی؟! ریچارد: بگو روزت رو چطور گذروندی! کلاریسا: من… از خواب بلند شدم… ریچارد: خب؟ [به سمت پنجره می‌رود] کلاریسا [به تدریج...

jeremy 93

دیالوگ- ماجراهای شرلوک هلمز

۱۲ آبان ۱۳۸۹

فرانک مجیدی هلمز: گل سرخ چه چیز زیبایی است. محصورکننده است… در مورد اعتقادات، استنتاج معتبر نیست، پس می‌شه گفت یه علم تمام و کماله. ولی به نظر من بزرگترین نمایش حُسن تقدیر الهی در گل‌ها متجلی شده و فقط...

01738696-photo-roger-hanin

دیالوگ- ناوارو

۲ آبان ۱۳۸۹

فرانک مجیدی ناوارو: نمی‌دونم چقدر دکتر بانُن رو می‌شناختید! من می‌شناختمش. بله! اون‌م مثل من به حرفه‌ی خودش اهمیت می‌داد. شبا به بیمارا سر می‌زد، تسکینشون می‌داد، چیز زیادی نمی‌گفت، اما آرومشون می‌کرد، درد رو می‌شناخت، می‌دونست که گاه یه...

صفحه 2 از 212