دیدن ستون کناری

آرشیو دیالوگ

01-22-2013 12-10-41 AM

هنر دیالوگ‌نویسی: تنهایی «راج» در «بیگ بنگ تئوری»

اصولا افراد می‌شود را به دو دوسته تقسیم کرد: آنهایی که فرندز را دیده‌اند یا آنهایی که ندیده‌اند! تقسیم‌بندی دیگر هم بعد از تمام شدن فرندز می‌تواند، جدا کردن افرادی باشد که سریال«بیگ بنگ تئوری» را دیده‌اند یا اصلا از...

01-15-2013-06-06-12-PM

دیالوگی از فیلم هابیت‌

این روزها بعد از برگزاری «گلدن گلوب» و با نزدیک شدن اسکار و مهم‌تر از آن در دسترسی قرار گرفتن روزافزون فیلم‌ها مطرح سال برای ما، تب فیلم‌بینی دوست‌داران سینما روز به روز افزایش پیدا می‌کند. در «یک پزشک»، در...

09-16-2012 07-53-01 AM

دیالوگ: خیزش شوالیه‌ی تاریکی

فرانک مجیدی: من در تاریکی به دنیا اومدم. به‌وسیله‌ی تاریکی شکل گرفتم. تا وقتی مرد نشدم، نور رو ندیدم. و اون موقع، چیزی جز نور کورکننده برام نبود. سایه‌ها به تو خیانت می‌کنن، چون به من تعلق دارن . بهت...

5-18-2011 4-43-17 PM

دیالوگ: شَک

فرانک مجیدی: پدر برندان فلین (فیلیپ سیمور هافمن) [اولین خطابه پس از مطرح شدن اتهامش]: زنی با دوستش درباره‌ی مردی که به‌سختی می‌شناختش، حرف زد. می‌دونم تا حالا هیچکدومتون این کار رو نکردین (جمعیت می‌خندند.) اون شب خوابی دید. یک...

2-10-2011 12-12-04 AM

دیالوگ- دریای درون

فرانک مجیدی: رامون سامپدرو (خاویر باردم): در این‌باره فکر کن! تو اون‌جا نشستی، تو فاصله‌ی پنج پایی. پنج پا چقدره؟ یه فاصله‌ی ناچیز برای هر انسان! خب، اون پنج پایی که فاصله‌ی بین ماست و من رو به تو می‌رسونه،...

1-29-2011 8-29-51 AM

مونولوگ: درخت گلابی

به هر جا می‌نگرم، درختی رنگین می‌بینم که چون شاهزاده‌خانمی آینه به دست، محو تماشای خودش ایستاده و آن پرسش اساسی ابدی را تکرار می‌کند: «آینه! بگو زیباترین زن دنیا کیست؟! بهترین، بزرگترین، هنرمندترین…» باغ انباشته از تپش و نجوا...

صفحه 1 از 212