بختک یا فلج خواب

تا حالا برایتان پیش آمده که از خواب بیدار شده باشید ولی نتوانید تکان بخورید؟ در این شرایط ممکن است بسیار هراسان شده باشید بدیش این است که اصلا نمی‌توانید از کسی کمک بخواهید. به این وضعیت، «فلج خواب» می‌گویند. وحشت شما وقتی بیشتر می‌شود که دچار توهم بشوید و در حالی که هشیار هستید چیزهایی ببینید یا بشونید که منطقا نمی‌بایست در اطراف شما شما باشند.

شما ممکن است فقط یک بار فلج خواب را تجربه کرده باشید یا چند بار گرفتار آن شده باشید، حتی ممکن است چند بار در یک شب، دچار آن شده باشید.

واقعا فلج خواب چیست؟

در فرهنگ‌ها و جامعه‌های گوناگون، تفسیرهای مختلفی در مورد فلج خواب شده است. ما ایرانی‌ها به فلج خواب، بختک می‌گوییم. ایرلندی‌ها تصور می‌کنند که فلج خواب ناشی از دروغی است که روز قبل گفته‌اند یا ناشی از ویسکی بدی است که روز قبل خورده‌اند! بعضی‌ها از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کردند و علایم این وضعیت را به گردن دیوهای بدسرشت می‌انداختند. شکسپیر در «رمئو و ژولیت»، فلج خواب را به ساحره بدطینت نسبت می‌دهد. بعضی‌ها هم البته هراسان، شبانگاه راهی اورژانس می‌شوند و تصور می‌کنند که سکته کرده‌اند. تقریبا به تعداد فرهنگ‌هایی که در جهان وجود دارد، اسامی مختلفی برای این مشکل، ایجاد شده و در طی قرن‌ها، انواع و اقسام اجنه، اهریمن‌ها و نفرین‌ها، مقصر دانسته شده‌اند.


تابلوی کابوس، اثر Henry Fuseli که در سال ۱۷۸۱ کشیده شده

اما،‌ فلج خواب توجیه ساده‌ای دارد. فلج خواب وقتی اتفاق می‌افتد که یک شخص هشیاری خود را حین خواب بازمی‌یابد ولی در این هنگام قادر به حرکت نیست. فلج خواب می‌تواند هم در هنگام به خواب رفتن رخ بدهد و هم در هنگام بیدار شدن از خواب.

واقعیت این است که خواب مراحل مختلفی دارد. خواب متشکل از مراحل REM یا مرحله حرکات سریع چشم و مرحله غیر REM یا NREM است. هر  چرخه خواب REM و NREM حدود ۹۰ دقیقه طول می‌کشد. اول مرحله NREM رخ می‌دهد. مرحله NREM ، سه چهارم خواب را تشکیل می‌دهد. در طی خواب NREM، بدن شل می‌شود و استراحت می‌کند ولی در طی خواب REM ، چشم‌های شروع به حرکات سریع می‌کنند و ما رؤیا می‌بینیم. در طی خواب REM عضلات ما قادر به حرکت نیستند.

فلج خواب در طی خواب REM رخ می‌دهد. اگر در خواب REM ، فرد هشیاری خود را بازیابد، قادر به صحبت یا حرکت نیست.

از هر ۱۰ نفر، ۴ نفر فلج خواب را تجربه کرده‌اند. معمولا اولین بار در سنین نوجوانی این پدیده تجربه می‌شود. ولی فلج خواب در هر سنی ممکن است، رخ دهد. کم‌خوابی، خوابیدن در زمان‌های نامنظم، استرس، و افسردگی دوقطبی، خواب‌آلودگی مفرط یا narcolepsy ، گرفتگی یا کرامپ عضلات پا در حین خواب و مصرف بعضی از داروها یا اعتیاد مرتبط با فلج خواب هستند. با این همه ممکن است یک شخص بدون داشتن هیچ کدام از این شرایط دچار فلج خواب شود.

معمولا فلج خواب، نیازمند اقدام پزشکی خاصی نیست، مگر اینکه فلج خواب به صورت آزارنده تکرار شود و باعث خستگی در طول روز شود. درمان آن هم معمولا تنها شامل برطرف کردن اختلال زمینه‌ساز است. پزشک ممکن است توصیه کند که فرد عادات خواب خود را اصلاح کند یا در مواردی داروهای ضدافسردگی تجویز کند.

منابع: ویکی‌پدیا، Psychologist، WebMD

توییتر و پزشکی: توییت‌های بیماران را در مورد بیماری‌شان بخوانید!

بارها شده که آرزو کرده‌ام که ای کاش در زمان دانشجویی، دسترسی بیشتری به اینترنت می‌داشتم و اینترنت آن روزها امکانات وب ۲٫۰ و سرویس‌های بسیار جذابش را می‌داشت.

تا به حال در مورد پتانسیل‌های استفاده از توییتر در پزشکی، وبلاگ‌نویسان پزشک غربی پست‌های زیادی نوشته‌اند. مثلا شما با رفتن به اینجا می‌توانید، یک اسلاید شوی جالب را در این مورد ببینید.

راستش پزشکان هم مثل دیگران وب، از کاربران مشتاق توییتر هستند. باور ندارید؟!

به اینجا بروید تا لیست جالبی از پزشکان را با تخصص‌های مختلف و متنوع در توییتر ببینید! حتی بر اساس تعداد دنبال‌کننده‌ها و توییت‌ها، ری‌توییت‌ها و پاسخ‌های هر کاربر، یک سیستم رده‌بندی کاربران پزشک توییتر هم ایجاد شده است!

اما کاربردی از توییتر که امروز صبح متوجه آن شدم، بسیار جالب است:

مدتی است که من در مرورگر فایرفاکس، اسکریپتی نصب کرده‌ام که هنگام جستجو در گوگل، نتابج جستجو در توییتر را در بالای صفجه جستجو به نمایش می‌گذارد.

به عبارت دیگر اگر کاربرانی در توییت‌های تازه، از کلیدواژه‌ای استفاده کرده باشند که شما آن را جستجو کرده باشید، این توییت‌ها در بالای صفحه جستجوی گوگل نمایش داده می‌شوند.

برای نصب این اسکریپت باید نخست افزونه گریزمانکی را نصب کرده باشید و بعد با رفتن به این صفحه اسکریپت مزبور را نصب کنید.

زمانی که این اسکریپت را نصب کردم، تصور می‌کردم، خیلی زود اسکریپت را بردارم! اما به مرور متوجه شدم، از اسکریپت نمی‌شود صرف نظر کرد، چون همیشه اطلاعات جالبی به من می‌داد. مثلا وقتی دنبال لینک دانلود یک فیلم بودم، لینک دانلود تورنت یا رپیدشیر فیلم را پیدا می‌کردم، یا باز به کمک همین اسکریپت هنگام جستجوی در مورد یک خبر، اطلاعات جالبی پیدا می‌کردم.

اما امروز صبح، متوجه کاربرد جالب دیگری هم شدم: امروز صبح داشتم در گوگل در مورد بیماری سارکوئیدوز جستجو می‌کردم. به ویکی‌پدیا رفتم، عکس‌های اشعه ایکس قفسه سینه بیماران سارکوئیدوز را دیدم، عکس‌هایی هم از بعضی از عوارض پوستی این بیماری مثل اریتم ندوزوم یا لوپوس پرنیو هم دیدم.

اما وقتی به قسمت نتایج جستجوی توییتر هم دقت کردم، متوجه شدم که کاربرانی در مورد این بیماری توییت کرده‌اند.

کاربری به نام pdady، پانزده ساعت قبل از جستجوی من با اشاره به یکی از قسمت‌های اخیر سریال House نوشته بود که بیماری سارکوئیدوز در او فقط پوست و مفاصلش را درگیر کرده است و تا حالا علایم دیگرش را نداشته است.

کاربر دیگری به نام nealtaylor هم نوشته بود که بیماری در او ریه‌هایش را درگیر کرده، اما سال قبل درگیری مفصلی داشته است. او نوشته بود که سی‌تی اسکن ریه انجام داده و ریه‌هایش در سی‌تی نمای مرمری داشته است.

کاربر دیگری که او هم ظاهرا مبتلا به سارکوئیدوز بود، نوشته بود که بوی ادکلن همکارش در دفتر کار، کلافه‌اش کرده!

این نتایج به نظر من خیلی جالب بودند. به گمان من خیلی خوب هستند که یک دانشجوی پزشکی یا پزشک، عملا با علایم بیماری‌های آن گونه که توسط بیماران اظهار می‌کنند، آشنا شوند.

از این به بعد هنگام جستجوی یک کلیدواژه پزشکی در نتایج جستجو در توییتر دقت بیشتری خواهم کرد!

پیش از این برای آشنا شدن بیشتر با یک بیماری باید کیس بیماری را عملا در مطب و بیمارستان می‌دیدیم، اما با توییتر، می‌توانیم در برخی موارد عملا با خواندن توییت‌های کاربران عملا با بیماران در تماس باشیم.

چشمان آبی: نقش فناوری در درمان بیماری‌ها

کافی است تکست‌بوک‌های پزشکی چند سال قبل را با کتاب‌های حال حاضر مقایسه کنید، خواهید دید که تنها در عرض چند سال تحولات قابل توجهی در درمان بیماری‌ها رخ داده‌اند و بسیاری از درمان‌ها و روندهای تشخیصی که زمانی تحقیقاتی یا لوکس محسوب می‌شدند، به صورت روتین در خدمت درمان بیماران قرار گرفته‌اند، چندی قبل دو خبر خواندم که می‌تواند شاهدی بر مدعای پیشرفت روز افزون دانش پزشکی باشد، خبرهایی که شاید ما را متقاعد کنند که مردم در یکی دو دهه آینده به پزشکی حال حاضر به مانند طبابت قرن نوزدهی نگاه کنند!

خبر و داستان شگفت‌انگیز اول مربوط به شفا پیدا کردن یه دختربچه زیبای اهل ایرلند شمالی به نام «داکوتا کلارک» است. داکوتا ماه دیگر سه ساله می‌شود، داکوتا بیماری‌ای به نام دسپلازی سپتو اپتیک دارد، در این سندرم که بیماری «دی مورسیه»، هم نامیده می‌شود، عصب بینایی تکامل لازم را ندارد، بیماران دچار کم‌کاری غده هیپوفیز هستند و شخص دیواره‌ای به نام سپتوم پلوسیدم را در مغزش ندارد.

در فرم شدید این بیماری، بیمار عوارض ناشی از کمبود هورمون‌های هیپوفیز را دارد که باعث می‌شود، بیمار طیف بسیار گسترده‌ای از علایم را پیدا کند، به علاوه این بیماران نابینا هستند و عقب‌ماندگی ذهنی دارند. البته اشکال خفیف‌تری از این بیماری هم وجود دارند.

داکوتا هم مبتلا به عارضه نابینایی بود، پدر و مادر این دختر -ویلما و دارن- مطلع شدند که در چین از پیوند سلول‌های بنیادی، برای بینا کردن این بیماران استفاده می‌شود. اما هزینه این درمان زیاد بود و باید ۳۰ هزار دلار جمع‌آوری می‌شد، مارچ سال قبل یک روزنامه محلی به نام «ساندی لایف» از خوانندگانش خواست که به این خانواده کمک مالی کنند، خوانندگان هم به پدر و مادر داکوتا کمک کردند تا این مبلغ جمع‌آوری شود. ماه فوریه خانواده به بیمارستان «کینگدائو» رفتند تا بخت خود را بیازمایند.

در طی ۴ هفته، داکوتا شش بار مورد تزریق سلول‌های بنیادی قرار گرفت. در هر نوبت تزریق، ۱۰ تا ۱۵ میلیون سلول بنیادی که از بند ناف استحصال می‌شد به صورت داخل وریدی به داکوتا تزریق می‌شد.

به پدر و مادر داکوتا گفته شد که باید ۹ ماه منتظر بمانند تا بببینند این درمان منتج به نتیجه می‌شود یا خیر. ولی والدین داکوتا، بعد از نخستین تزریق متوجه تغییراتی شدند و در کمال شگفتی بعد از دومین تزریق، داکوتا وقتی انگشتی جلوی چشمانش گرفته میشد، روی انگشت تمرکز چشمی می‌کرد.

در حال حاضر داکوتا می‌تواند اشیایی را در محدود ۶۰ سانتیمتری میدان دیدش ببیند و تشخیص بدهد.

شادی مادر داکوتا غیر قابل توصیف است، او شادی خود را صدها بار بیشتر از مجموع شادی و نشاطی می‌داند که یک مادر بعد از دیدن نخستین دندان فرزندش یا نخستین گام برداشتن‌ها و اولین کلمه به زبان‌آورده‌اش، تجربه می‌کند.

اخیرا روزنامه بلفاست تلگراف، به والدین یک بیمار دیگر مبتلا به بیماری دیسپلازی سپتو اپتیک هم کمک کرده است تا برای درمان معجزه‌آسا به خاور دور بروند.

اما خبر دوم مربوط می‌شود به پیدا شدن راهی برای بینا کردن بیماران مبتلا به بیماری‌ای به رتینیت پیگمنتوزا.

رتینیت پگیمنتوزا یک اختلال ارثی در لایه شبکیه چشم است. لایه شبکیه چشم، نوری را که دستگاه اپتیک چشم جمع‌آوری می‌کند، به یاری سلول‌های عصبی مخروطی و استوانه‌ای تبدیل به پیام‌های عصبی می‌کند، این پیام‌ها از طریق عصب بینایی به قشر پس‌سری مغز فرستاده می‌شوند.

در اشخاص مبتلا به رتینیت پیگمنتوزا این سلول‌های عصبی دچار مشکل می‌شوند. نخستین علامت این بیماران شب‌کوری است، بعد از آن میدان دید بیماران محدود می‌شود، به این ترتیب که قسمت‌های محیطی را نمی‌بینند و اصطلاحا دید تونلی پیدا می‌کنند:

این محدود شدن میدان دید، به تدریج بیشتر و بیشتر می‌شود، به طوری که با گذشت و سال‌ها و دهه‌ها، بیماران تقریبا نابینا می‌شوند.

تا چند سال پیش راهی برای کمک به این بیماران وجود نداشت. اما پژوهشگران به این فکر افتادند که به نوعی یک شبکیه مصنوعی بسازند. یک شرکت آمریکایی به نام Second Sight، در مورد ۱۸ بیمار این درمان را شروع کرده است.

پروتز شبکیه‌ای که این شرکت ساخته است، چند قسمت دارد:

روی عینکی که به این بیماران داده می‌شود، یک دوربین کوچک قرار می‌گیرد، این دوربین اطلاعات دیداری را به پردازنده‌ای که روی کمربند بیمار نصب شده می‌فرستد، اطلاعات پردازش‌شده، سپس به یک فرستنده کوچک که روی عینک است، فرستاده می‌شوند. اطلاعات سپس به گیرنده‌های بسیار کوچکی که در شبکیه بیماران نصب شده، مخابره می‌شوند، گیرنده‌ها به نوبه خود الکترودی را تحریک می‌کنند و باعث می‌شوند یک پالس الکتریکی به شبکیه فرستاده شود، شبکیه هم این پالس را به صورت پیام عصبی به عصب بینایی می‌فرستد.

البته دیدی که بیماران با این روش پیدا می‌کنند، تنها در حد طرح‌هایی از نور و سایه است. اما همین دید هم برای بیمارانی که شاید برای دهه‌ها هیچ چیز نمی‌دیدند، غنیمت است.

مطلب مرتبط: حالا داکوتا چشم دارد و ما؟

صفحه 5 از 54« اول...«34567»...آخر »