موضوع پیچیده‌تر از این حرف‌هاست! رابطه سروتونین و افسردگی به همین سادگی‌ها نیست!

امروز به یک مقاله جالب برخوردم که در مورد مردی است که به خاطر یک موتاسیون ژنتیکی، دچار کمبود شدید میانجی‌های عصبی منوآمینی مثل دوپامین و سرتونین است. عنوان این مقاله این است: عواقب کمبود ژنتیکی سروتونین روی ریتم خواب.

میانجی‌های عصبی در اختلالات خلقی نقش دارند و تصور می‌شود که کمبود سروتونین می‌تواند منجر به افسردگی شود، بنابراین داروهای ضدافسردگی با تقویت کردن این میانجی می‌توانند، افسردگی را درمان کنند.

البته این نظریه، منتقدانی هم دارد و برخی هم فکر می‌کنند موضوع به این سادگی‌ها هم نیست و یک رابطه ساده بین میزان سروتونین و افسردگی وجود ندارد. حقیقتش را بخواهید، بعد از حدود ۵۰ سال پژوهش روی سروتونین، هنوز شناخت ما از این میانجی عصبی ناقص است. گزارش مورد جدید هم بر میزان اسرارآمیز بودن سروتونین می‌افزاید و در عین حال اطلاعات مهمی به دست می‌دهد.

در این مقاله، یک مرد ۲۸ ساله معرفی شده است که والدینش با هم نسبت فامیلی داشتند. او از یک اختلال ژنتیکی نادر به نام کمبود سپیاپترین ردوکتاز sepiapterin reductase deficiency رنج می‌برد. بیمارانی که این کمبود را دارند، آنزیمی را که به صورت غیرمستقیم در ساخت سروتونین و دوپامین نقش دارد، ندارند. این آنزیم در ساخت ملاتونین و نورآدرنالین هم مؤثر است. در نتیجه این بیماران کمبود شدید میانجی‌های عصبی (و نه فقدان کاملشان را) دارند.

علایم واضح‌تر SRD ، مربوط به کمبود دوپامین است، ضعف و هماهنگی کم عضلات، از جمله این علایم است، یعنی علایمی که در بیماری پارکینسون هم دیده می‌شوند. یک ویژگی جالب SRD این است که این علایم در صبح‌ها خفیف هستند، در طول روز شدیدتر می‌شوند و در طی خواب بدتر می‌شوند. این تغییرات روزانه، البته، یک علامت شاخص افسردگی شدید هم هستند، البته در افسردگی معمولا علایم در سر شب بهتر می‌شوند.


سروتونین، میانجی عصبی که بسیاری آن را میانجی عصبی شادی‌بخش می‌دانند.

این بیمار هم از کودکی علایم پارکینسون را داشت، تا اینکه در ۵ سالگی با تشخیص دیستونی برای درمان ال-دوپا دریافت کرد. این درمان علایم او را از بین برد.

اما درمان این بیمار با ال دوپا، مسلما روی سطح پایین سروتونین بی‌تأثیر بود. پزشکان هم تا ۲۷ سالگی نتوانستند تشخیص دهند که این بیمار کمبود سروتونین هم دارد. بنابراین تا این سن، این بیمار علایمی داشت که با کمبود دوپامین توجیه نمی‌شد، این علایم شامل افزایش اشتها، اختلال شناختی خفیف و خواب آشفته بود.

این بیمار از کودکی اختلال خواب داشت، طوری که در کودکی روزانه یک تا دو بار به خواب می‌رفت و از زمان بلوغ به بعد، دو سه ساعت بعد از نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شد، به همین دلیل، در طول روز به صورت غیرارادی، یک تا دو بار و بین ۲ تا ۵ ساعت به خواب می‌رفت.

به همین دلیل پزشکان مشکوک شدند و یک تست ژنتیکی انجام دادند و SRD او را تشخیص دادند. آنها او را با ۵ هیدروکسی تریپتوفان که پیشساز سروتونین است، درمان کردند. اثر این درمان، چشم‌گی بود و سیکل خواب بیمار، ناگهان طبیعی شد و اشتهایش کم شد و بر میزان تمرکز و عملکرد شناختی او افزوده شد. در این تصویر نمودار خواب یا هایپنوگرام این بیمار را می‌بینید.

چیزی که در این مقاله جلب نظر می‌کند، دقت عمل پزشکان در تشخیص این بیماری است. چون آشفتگی سیکل خواب و اشتها در افسردگی هم دیده می‌شود.

در پایان باید گفت، این گزارش مورد گرچه بسیار جالب است، اما نتیجه نهایی آن افزودن بر شک و تردیدهای ما است: چرا که این بیمار با وجود کمبود شدید سروتونین، اصلا علایم افسردگی نداشت. این موضوع می‌تواند شاهد دیگری بر این باشد که ممکن است، سروتونین آنگونه که خیلی از پزشکان تصور می‌کنند، به صورت ساده ماده شیمیایی شادی‌آور بدن نباشد! و این رابطه پیچیده‌تر از این حرف‌ها باشد.

پیش از این هم دانشمندان دریافته بودند که اگر با شیوه‌هایی بدن را از تریپتوفان تهی کنند و میزان سروتونین را کاهش دهند، در بیشتر مردم بر خلاف انتظار افسردگی ایجاد نمی‌شود. با این کار تنها در کسانی که از پیش افسردگی داشتند، علایم افسردگی دوباره تقویت می‌شوند.

بنابراین: موضوع پچیده‌تر از این حرف‌هاست!

منبع: ژورنال خواب

۱۰ پزشک‌نمای شیطان‌صفت تاریخ!

تصور ما از پزشکان، اشخاصی است که در صدد هستند به هر نحو ممکن به بهبود بیماری و سلامت بیمارنشان کمک کنند. تلقی جامعه از بیشتر پزشکان، مثبت است.

اما این بار در یک پست متفاوت می‌خواهیم با هم پرده از فعالیت‌های شیطانی پزشکان و به عبارت صحیح‌تر پزشک‌نماهایی برداریم که اعمالشان را هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند تأیید کند:

۱۰- جک کورکین Jack Kevorkian: کمک به مرگ بیمارانی به شدت بیمار که امید چندانی به بهبود وضعیتشان نیست، در دنیای امروز موضوعی اختلاف‌برانگیز است. اما دکتر جک کورکین اعتقاد داشت که «مردن، جنایت نیست.» او به مرگ ۱۳۰ نفر از بیماران بدحالش کمک کرد. جالب است که بدانید او شیوه‌های «اوتانازی» مخصوص خودش را هم ابداع کرده بود، او به دو شیوه، بیماران را از پا درمی‌آورد:

شیوه اول را او Thanatron نامیده بود، در این شیوه او مخلوطی از سالین، تیوپنتال سدیم و کلرید پتاسیم به داخل ورید بیماران تزریق می‌کرد. شیوه دوم Mercitron بود که در آن از ماسکی که مونو اکسید کربن از خود متصاعد می‌کرد، استفاده می‌کرد.

سرانجام تحقیقی در مورد کارهای او انجام شد و در پی آن او به جرم قتل درجه دوم، دستگیر شد و از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷، زندانی شد. او هم‌اکنون آزادی مشروط دارد.

پی‌نوشت: جالب است بدانید که «آل پاچینو» در نقش دکتر جک کورکین در یک فیلم تلویزبونی با عنوان You Don’t Know Jack بازی کرده است. این فیلم به زودی پخش خواهد شد.

۹- والتر فریمن Walter Freeman: والتر فریمن یک متخصص بیماری‌های اعصاب یا نورولوژیست بود که از «ییل» و دانشکده پزشکی پنسیلوانیا، فارغ‌التحصیل شده بود. او در دوران فعالیتش ۳۵۰۰ عمل لوبوتومی انجام داد.

در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی، یعنی زمانی که روانپزشکان داروهای مؤثر کمی برای کنترل بیماری‌ها و اختلالات روانپزشکی در اختیار داشتند، عمل‌ لوبوتومی بسیار معمول بود. شاید از فیلم «دیوانه از قفس پرید» با شرکت «جک نیکلسون»، ماجرای لوبوتومی کاراکتر سرخ‌پوست قصه را به یاد داشته باشید.

در عمل لوبوتومی، ارتباط کورتکس قسمت پره‌فرونتال (قسمتی از قشر مغز در ناحیه زیر پیشانی) با سایر نقاط قطع می‌شود. شیوه‌های مختلفی برای این عمل وجود دارد. امروزه به خاطر عوارض زیاد عمل لوبوتومی و همچنین وجود شیوه‌های نوین درمان، لوبوتومی به ندرت انجام می‌شود، اما او در آن زمان، دکتر فریمن به انجام این عمل‌ها و به اصطلاح شفا دادن بیمارانش، افتخار می‌کرد.

شیوه انجام اعمال جراحی او هم عجیب بود. مثلا او از یک یخ خردکن که از آشپزخانه منزلش برداشته بود، برای انجام عمل استفاده می‌کرد و بدون کمک هیچ جراحی، روزانه ۲۰ عمل انجام می‌داد، او حتی اجازه می‌داد، رسانه‌ها بر سر عملش حاضر شوند، اعمال جراحی که گاه با مرگ بیمار خاتمه می‌یافتند.

جالب است بدانید که یکی از عمل‌های جراحی که دکتر فریمن انجام داد، روی خواهر «جان اف کندی» یعنی «رزمری کندی» انجام شد. در آن زمان به خانواده او توصیه شد برای بهبود حالات روحی رزمری، این عمل را قبول کنند. در سال ۱۹۴۱، زمانی که رزمری ۲۳ ساله بود، این عمل روی او انجام شد و نتیجه خوشایندی نداشت. رزمری کندی بعد از عمل دچار بی‌اختیاری ادراری شد و توان ذهنی‌اش به اندازه یک شیرخوار کاهش پیدا کرد، طوری که ساعت‌ها به دیوار روبرویش خیره می‌شد. برخی اعتقاد دارند، رزمری، تنها عقب‌ماندگی ذهنی داشت و عمل اصلا برایش مورد نداشت. رزمری کندی با همین شرایط تا سال ۲۰۰۵، به زندگی ادامه داد.

شاید در مورد سرنوشت‌ ناگوار اعضای خانواده کندی، خوانده باشید، سرنوشت شومی که که از آن تعبیر به «نفرین کندی‌ها» می‌شود. رزمری کندی، نخستین عضو خانواده بود که با چنین سرنوشت ناگواری مواجه شد!

شاید باور نکنید، اما فریمن هرگز به خاطر مرگ بیمارانش با عوارض عمل، به دردسر نیفتاد.

۸- هری هوارد هولمز(هرمن ماجت) Herman Mudgett: نام هری هوارد هولمز در زمان تولد «هرمن ماجت» بود، او نخستین قاتل سریالی بود که در آمریکا به دار آویخته شد. او در سال ۱۸۸۴ به دانشکده پزشکی میشیگان رفت. در این دوره او اجساد را از آزمایشگاه‌ها می‌دزدید و تخریب می‌کرد و بعد ادعا می‌کرد این افراد در طی حادثه کشته شده‌اند و با ترفندهایی از شرکت‌های بیمه، حق بیمه دریافت می‌کرد. بعد از فارغ‌التحصیلی، او به شیکاگو رفت، یک کارگر داروخانه را فریب داد و مالکیت یک هتل را از آن خود کرد. او زنانی را فریب می‌داد و به قتل می‌رساند و در هتل، روی جسد آنها آزمایش می‌کرد، کالبدشکافی‌شان می‌کرد و اسکلت آنها را به دانشکده‌های پزشکی می‌فروخت!

۷- آرنفین نست Arnfinn Nesset: آرنفین نست، واقعا یک پزشک نبود، او یک پرستار نروژی بود که قصد داشت پزشک شود. او ۲۲ نفر از بیمارانش را با تزریق دارویی به نام Curacit کشت، این دارو، یک داروی شل‌کننده عضلات است. به خاطر ماهیت دارو، تحقیقات برای اثبات جرم «نست»، بسیار دشوار بود، چرا که ردیابی این دارو در بدن با گذشت زمان بسیار دشوار است. تحقیقات روی پرونده او دو سال کشید، در پی یک محاکمه دو ماهه، جرم او در قتل بیمارانش ثابت شد و «نست» ۲۱ سال را در زندان به سر برد. در نروژ حداکثر محکومیت ۲۱ سال است. او در سال ۲۰۰۴ از زندان آزاد شد و گفته می‌شود هم‌اکنون با نام دیگری در نروژ زندگی می‌کند.

۶- کارل کلوبرگ Carl Clauberg: او یکی از پزشکان نازی است که در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، روی زندانی‌ها آزمایش انجام می‌داد. آزمایشات او در اردوگاه آشویتس مشهور است. او استاد بیماری‌های زنان در دانشگاه Königsberg بود. در سال ۱۹۳۳ او به نازی‌ها پیوست و در سال ۱۹۴۲، به «هیملر» پیشنهاد کرد که آزمایشاتی برای نازا کردن جمعی زنان انجام دهد. هیملر موافقت کرد و او به بلوک شماره ۱۰ آشویتس رفت. او به دنبال آن بود که شیوه ارزان و ساده‌ای برای نازا کردن زنان پیدا کند. او بارها از تزریق اسید مایع به داخل رحم زنان‌ استفاده کرد. تخمدان‌های آسیب دیده زنها برای بررسی بیشتر به برلین فرستاده می‌شد. گاهی بیماران برای انجام اتوپسی (تکه‌برداری) به قتل می‌رسیدند. گفته می‌شود او روی ۳۰۰ زن، آزمایشات وحشتناک خود را انجام داد، سرانجام کلوبرگ دستگیر شد، ولی قبل از محاکمه، فوت کرد.

۵- جان بادکین آدامز John Bodkin Adams: او یک پزشک عمومی بود که زندگی‌ای توأم با جنایت و قتل داشت. او از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۶، به طرز مشکوکی، ۱۶۰ نفر از بیمارانش را کشت. ۱۳۲ نفر از آنها در وصیت‌نامه‌هایشان برای این پزشک پول نقد یا اشیایی باارزش بخشیده بودند! بعدها مشخص شد، همه این وصیت‌نامه‌ها جعلی بوده‌اند. برای قتل بیمارانش او از داروها یا مسکن‌هایی به میزان زیاد تجویز می‌کرد که در نهایت بیماران را از پا درمی‌آورند. سرانجام او پس از اینکه شک‌هایی در مورد مرگ سریع بیمارانش برانگیخته شد، دادگاهی شد. او به اتهام جعل اسناد هم، باید پاسخ می‌داد.

۴- هارولد شیپمن Harold Shipman: او تنها پزشک انگلیسی در طول تاریخ است که به خاطر قتل بیمارانش، گناهکار شناخته شد. بسیاری او را برترین قاتل سریالی از لحاظ کسی درآمد غیرمشروع می‌دانند. او در مورد قتل ۲۱۸ بیمار مقصر شناخته شده، اما عدد واقعی ممکن است دو برابر باشد، چون هویت بسیاری از بیماران، هرگز شناخته نشد. او درسال ۱۹۷۴ به عنوان یک پزشک عمومی در «یورکشایر» غربی شروع به کار کرد. یک سال بعد، نسخه‌های جعلی تجویز پتدین (نوعی مخدر) که او برای مصرف شخصی، جعل کرده بود، کشف شد. او چریمه شد، اما به وی اجازه شد به کار ادامه دهد. در طول سالیان، بسیاری از بیماران او عمدتا به خاطر تزریق دیامورفین، فوت کردند. سرانجام خیلی‌ها به خاطر جواز دفن‌های زیادی که او امضا می‌کرد، به وی مشکوک شدند. او همچنین به خاطر جعل وصیت‌نامه یک بیمار، مجرم شناخته شد. در سال ۲۰۰۰، او در مورد مرگ ۱۵ نفر، مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد اما چهار سال بعد در ژانویه سال ۲۰۰۴، خودش را در سلول حلق‌آویز کرد.

۳- مایکل سوانگو Michael Swango: گرچه از لحاظ قانونی او به خاطر قتل تنها ۳ نفر مجرم شناخته شد، اما بسیار عقیده دارند که او بین ۳۰ تا ۶۰ نفر را در طول زندگی پزشکی حرفه‌ای خود کشته است. همه چیز از وقتی که شروع شد که او وارد دانشکده پزشکی ایلینویز جنوبی شد، در آنجا بعضی متوجه علاقه عجیب او به مرگ بیماران شدند. با اینکه بعد از فارغ‌التحصیلی، اخراج شد، ولی توانست در دانشگاه ایالت اوهایو، به عنوان انترن مشغول شود. در طبقاتی از بیمارستان که او مشغول کار بود، پرستاران متوجه مرگ‌های گاه و بی‌گاه و ناگهانی بعضی از بیماران بدون هیچگونه پیش درآمد قبلی می‌شدند. یک بار پرستاری مشاهده کرد که در حال تزریق چیزی به یک بیمار است و مدتی بعد از تزریق بیمار به ناگهان فوت کرد. این شک‌ها باعث شد، او دوباره اخراج شود. این بار او به عنوان تکنیسین بخش اورژانس در ایلینویز، شروع به کار کرد و این بار کارکنان بیمارستان را مسموم کرد! سرانجام او به خاطر در اختیار داشتن آرسنیک و سایر سموم، دستگیر شد. سرانجام او به قتل ۳ نفر از بیماران، اعتراف کرد.

۲- شیرو ایشی Shiro Ishii: شیرو ایشی پزشک و میکروب‌شناس ژاپنی بود. در طی جنگ دوم چین و ژاپن او ستوان واحد ۷۳۱ بود که واحد جنگ بیولویژک بود. گرچه تصور می‌شد او به زور به این واحد تحمیل شده و از لحاظ شخصیتی آدم خودمحوری است، اما توانست برتری خود را ثابت کند و وارد بیمارستان ارتشی شماره یک توکیو شود. او تحصیلات تکمیلی را در دانشگاه سلطنتی کیوتو به اتمام رساند. در سال ۱۹۴۲، ایشی، شروع به کار روی تسیلحات میکروبی کرد. او این میکروب‌ها را روی اسیران و شهروندان چینی امتحان کرد و یک بار هم موفق به آزمایش اسلحه‌اش در میدان نبرد شد. گفته می‌شود، ده‌ها هزار نفر در آزمایشات وی کشته شدند. در طی آزمایشات او از سلاح‌های حاوی میکروب‌های کزاز، وبا و طاعون استفاده می‌کرد. او همچنین آزمایشاتی در مورد القای سقط، سکته قلبی و مغزی و تحقیقاتی در مورد سرمازدگی و کالبد شکافی موجودات زنده انجام داد.

۱- جوزف منگل Josef Mengele: او افسر آلمانی SS و یک پزشک نازی بود. او احتملا شناخته‌شده‌ترین نام در فهرست پزشکان جنایتکار است. او لقب‌هایی مثل «فرشته‌ مرگ» و «شیطان زیبا» داشت. او بود که تعیین می‌کرد کدام اسیر به درد آزمایشات می‌خورد و کدام یک به خاطر ضعف، باید کشته شود. در آشویتس، او آزمایشاتی روی اسرای نگون‌بخت انجام می‌داد. او بیشتر به وراثت و بیتشر علاقه داشت و دوست داشت روی دوقلوهای همسان آزمایش کند. گفته می‌شود که او ۱۰ دوقلو را انتخاب کرده بود، آنها را با کلروفورم بیهوش کرده بود و برای مقایسه آنها با هم و پیدا کردن اختلاف‌های احتمالی، تشریحشان کرده بود. گفته می‌شود او بعضی از دوقلوها را با ارتباط دادن وریدهایشان به هم متصل می‌کرد و دوقلوهای  به هم چسبیده را به صورت مصنوعی ایجاد می‌کرد. او آزمایشاتی در مورد تغییر رنگ چشم با تزریق مرکب، قطع اعضا و تلاش برای پیوند دوباره آنها و نابارور کردن زنان هم انجام داد.

منبع

چرا در تعطیلات و اوقات فراغت آن طور که باید، نمی‌توانیم خوش بگذرانیم؟

شما ممکن است، نبود پول و امکانت را در صدر دلایل، ذکر کنید. اما خیلی وقت‌ها با وجود مهیا بودن این دو، باز هم یک جای کار می‌لنگد!

حتما برایتان پیش آمده که بعد از یک پروژه کار طاقت‌فرسا، یا در تعطیلات بین دو ترم، یا در تعطیلات آخر هفته یا عید نوروز، یعنی زمانی که دوست دارید استراحت کنید و خوش بگذرانید، بر خلاف انتظارتان تنها کاری که نمی‌توانید انجام بدهید، استراحت و تفریح است، چرا که ناخوش می‌شوید یا روحیه مناسبی ندارید.

چرا این طور می‌شود، چرا به قول ما ایرانی‌ها، غروب جمعه و یا روزهای تعطیل دیگر غم‌انگیز است؟!

دانشمندان دانشگاه UCLA این موضوع را مورد بررسی قرار داده‌اند و دلیلی برای ان تراشیده‌اند و اسمش را گذاشته اند: اثر let-down.

واقعیت این است که هنگام کارها و رخدادهای توأم با استرس، مثلا بعد استرس کاری و یا فشار امتحانات، هورمون‌های ویژه‌ای برای مقابله با استرس از بدن ترشح می‌شوند. این هورمون‌ها بر مقاومت عمومی بدن می‌افزایند و مثلا بدن را در برابر بیماری‌ها تا حدی مقاوم می‌کنند.

اما به محض اینکه نفسی به راحتی می‌کشید و پا به دوران آسودگی می‌گذارید، سطح این هورمون‌ها پایین می‌آیند و دردسرها شروع می‌شوند، شما ممکن است سرما بخورید، آنفلوآنزا بگیرید، دچار سردرد شوید، پوستتان ملتهب شود یا افسرده بشوید.

خوب چه کار باید کرد؟ خوب، بعضی‌ها که جزو افراد پرکار جامعه هستند، دقیقا به همین خاطر ترجیح می‌دهند، دوره استراحت خود را کوتاه کنند، آنها ترجیح می دهند به جای تحمل اثرlet-down فشار کاری را تحمل کنند!

اما به نظر ما و خیلی‌های دیگر این روش خوبی نیست! آخر چه معنی دارد که آدم همیشه بدنش را تحت استرس قرار بدهد؟!

چاره این کار خیلی ساده است، شما می‌توانید نوعی دیگر از استرس را جانشین استرس کار و تحصیل کنید. یکی از بهترین استرس‌های بدنی مفید، ورزش است. شما اصلا لازم نیست که یک ساعت ورزش دشوار را برای دیدن اثرات این روزش امتحان کنید، کافی است، در تعطیلات هر روز ۱۰ دقیقه ورزش کنید، مثلا پیاده‌روی ساده انجام دهید یا شنا بروید.

پی‌نوشت: به اشتراک گذاشتن ترفندهای زندگی به نظرم چیز جالبی است. این مطلب را لایف‌هکر به نقل از وب‌سایت WebMD، نوشته بود.

صفحه 1 از 4612345»...آخر »