دردسرهای وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای: وقتی به روی ارینگتون تف انداخته شد و تهدید به مرگ شد!

مقدمه: تصور نمی‌کردم که وبلاگ‌نویسان حرفه‌ای غربی به خصوص آنهایی که در مورد فناوری می‌نویسند، به جز مسئله رقابت شدید بر سر انعکاس اخبار و جذب پشتیبان مالی و آگهی دردسر دیگری داشته باشند. فکر می‌کردم که آنها شاید یکی از بهترین کارهای دنیا را دارند، چون از کاری پول درمی‌آورند که عاشق آن هستند، کاری که از دید ما یک سرگرمی دلپذیر است.

اما خواندن پستی که دیروز مایکل ارینگتون -نویسنده وبلاگ مشهور تک‌کرانچ- منتشر کرد، کاملا نظرم را عوض کرد. دنیای وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای هم دردسرهای خاص خود را دارد و شاید واقعا درست گفته‌اند که «آواز دهل شنیدن از دور خوش است!»، چه کسی تصور می‌کرد که یکی از مشهورترین وبلاگ‌نویسان دنیا هم دچار دردسر شود. برخوردی که اخیرا شخص ناشناسی با ارینگتون در یکی از کنفرانس‌ها کرد، کاسه صبر او را لبریز کرده، طوری که تصمیم گرفته در ماه آینده میلادی دست از وبلاگ‌نویسی بردارد و مدتی استراحت کند. پست او افشا می‌کند که رقابت‌ بین وبلاگ‌نویس‌ها چندان سالم نیست.

به ترجمه این پست توجه کنید:

دیروز وقتی کنفرانس DLD را در مونیخ آلمان ترک می‌کردم، شخصی به سویم آمد و کاملا از روی عمد به رویم تف انداخت. قبل از اینکه بفهمم چه شده است، او در میان جمعیت گم شد. دور و بری‌هایم به من خیره شدند، نگاه کردند و بعد به حرف‌هایشان ادامه دادند.

معمولا در این همایش‌ها مردم به سراغم می‌آیند و در مورد استارت‌آپ‌هایی startup که درست کرده‌اند با من صحبت می‌کنند. واکنش من به آنها بستگی به این دارد که شب قبل چقدر خوابیده باشم و ظرف ساعت قبل چند بار درگیر پیشنهادات مشابه شده باشم. گاهی وقت‌ها می‌نشینم و دموی سایت را می‌بینم، گاهی وقت‌ها کارتم را می‌دهم و می‌خواهم با من تماس بگیرند. دیروز آنفلوآنزا داشتم و کم خوابیده بودم و از فشار کاری ناشی از سه روز سر و کله زدن با کارآفرین‌هایی که به دنبال انعکاس رسانه‌ای محصولات خود بودند، داغان شده بودم. همایش تمام شد و من در مسیر به سوی هتل بودم. اصلا حوصله یک محصول دیگر را نداشتم، عجله داشتم که به اتوموبیلی برسم که قرار بود با آن به همایش دیگری در داوس Davos  بروم. بنابراین وقتی کسی را دیدم که از گوشه چشم وراندازم می‌کند، راهم را کمی کج کردم و از تماس چشمی پرهیز کردم. گاهی وقت‌ها این کار کمک می‌کند که مسئله‌ای پیش نیاید. ولی در این مورد خاص، این کار باعث شد که در معرض چیزی قرار بگیرم که انتظارش را نداشتم. (به رویم تف انداخته شد)

درگذشته، در همایش‌ها، مردم من را می‌گرفتند، هلم می‌داند یا به به سوی خود می‌کشیدند ولی هیچ وقت نشده بود که تف رویم انداخته شود. فکر می‌کنم دیگر موقع آن رسیده باشد که خط قرمزی بکشم.

تک‌کرانچ،  استارت‌آپ موفقی است و من به چیزی که در طی سال‌ها ساخته‌ایم، افتخار می‌کنم. ما طرفدار جدی جامعه استارت‌آپ‌ها هستیم، و برای نمایش کسانی که برای تأسیس یک استارت‌آپ ریسک می‌کنند، هر آنچه از دستمان برمی‌آید، انجام می‌دهیم، ریسک‌کننده‌های که پیش از این بخت کمی برای قرار گرفتن در معرض دید عموم داشتند. من معمولا از شرکت کردن و سخرانی کردن در همایش‌ها، صحبت کردن با کارآفرین‌ها و سرمایه‌گذاران و بحث بر سر موضوعات روز با دیگران، لذت می‌برم.

ولی دیگر نمی‌توانم بگویم که کارم برایم لذت‌بخش است. استارت‌آپ‌هایی که پوشش خبری دلخواهشان را دریافت نمی‌کنند، ژورنالیست‌های رقیب و وبلاگ‌نویس‌ها ما را به چیز‌های مسخره‌ای متهم می‌کنند. اصلا ارزش ندارد که وقتمان را صرف پاسخ‌دهی به این اتهامات کنیم. همیشه اعتفاد داشتم که خود کارمان و بی‌عیبی آن، پاسخ مناسب‌تری است. ولی به موازات رشد کار و موفقیت‌هایمان، بر میزان حملات هم افزوده شد. هر روز، یک دو جین نظرات منفی درباره من، تک‌کرانچ یا یکی از کارمندهایمان، در قسمت کامنت‌های وبلاگ، توییتر یا سایت‌ها و وبلاگ‌های دیگر منتشر می‌شد و من آنها را می‌دیدم. بعضی از این نظرات، نظرات انتقادی درستی بودند که  پیشنهاد می‌کردند که چگونه می‌توانیم کارمان را بهتر انجام دهیم، ولی بیشتر این نظرات، نظرات مخوفی بودند که آدم انتظار ندارد از زبان یک انسان بشنود.

خوشبختانه به تناسب میزان رشدمان، بر میزان تحمل و شکیبایی من هنگامی که مورد سوءاستفاده زبانی قرار می‌گیرم، افزوده شده است، بنابراین می‌توانم بیشتر آنها را تاب بیاورم. حتی وقتی که دوستان کذایی هم تصمیم می‌گیرند که شایعات منفی درباره من پخش کنند، باز هم می‌توانم تحمل کنم. ولی این مسئله باعث شده که شخصیتم عوض شود، طوری که به افراد تا زمانی که موفق به کسب اعتماد من شوند، اعتماد نمی‌کنم. قبل از شروع تک‌کرانچ تصور می‌کردم که بیشتر افراد، خوب و قابل اعتماد هستند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. ولی امروز عقیده‌ای کاملا متضاد دارم.

همان طور که گفتم، از لحظه‌ای که تف رویم انداخته شد، خط قرمزی ترسیم کرده‌ام.

اما چیزی که فقط عده کمی از مردم می‌دانند: تابستان سال قبل یک شخص غیرمتعادل تهدید کرد که من و خانواده‌ام را به قتل برساند. تهدید او خیلی مخفیانه نبود، به دفترم زنگ زد، برایم ایمیل فرستاد و در وبلاگش پیام تهدید گذاشت. بنابراین تعیین هویت او دشوار نبود. به عقیده متخصصان امنیتی تهدیدات او جدی بودند. آن شخص سابقه جرم جنایی داشت و مسلح بود. پلیس‌ها در سه ایالت مشغول پیدا کردن این فرد شدند و ما یک تیم خصوصی امنیتی استخدام کردیم تا من و خانواده‌ام و کارمندهای تک‌کرانچ را محافظت کنند.

استخدام این تیم، روزانه ۲ هزار دلار هزینه برمی‌داشت و بنابراین نمی‌توانستیم برای ابد به آنها حقوق بپردازیم. پلیس کمک کرد، ولی تا زمان عملی شدن تهدیدات نمی‌توانست کار زیادی کند. ما می‌توانستیم حکم توقیف شخص را بگیریم، ولی این کار می‌توانست محل اقامتمان را لو بدهد. به مدت یک هفته من و والدینم در خانه‌شان مخفی شدیم. دفتر تک‌کرانچ خالی بود و پلیس مرتب چک می‌کرد که مسئله‌ای اتفاق نیفتد. پلیس‌ها حتی غروب یک روز اشتباها یکی از کارمندها را که به دفتر رفته بود تا چیزی بردارد، بازداشت کردند.

وقتی والدینم را دیدم که از جانشان بیمناک هستند و نمی‌فهمند که چرا و چگونه پسرشان در این وضعیت قرار گرفته است، تغییری در من ایجاد شد و مبدل به کسی شدم که به طور کلی کمتر میِ‌بخشید و از خطاهای دیگران می‌گذشت.

من در مورد اخبار استارت‌آپ‌ها و فناوری می‌نویسم، بنابراین انتظار ندارم که در یک دنیای معقول، این نوع کار مرا با تهدید جانی مواجه کند یا باعث شود که رویم تف بیندازند و یا مجبور شوم که بیشتر از ظرفیت یک آدم، دشنام‌ها را تحمل کنم.

من از کارم لذت می‌برم به شرط آنکه مجبور نباشم از ترس آدم دیوانه‌ای که می‌خواهد من را بکشد، پنهان شوم و یا کارآفرین اروپایی‌ای ناکامی که درموردش ننوشته‌ایم، به رویم تف بیندازند.

فکر می‌کنم بهترین کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که مدتی به مرخصی بروم تا دیدگاه بهتری نسبت به کاری که عمرم را صرفش کرده‌ام، پیدا کنم. بیشتر فوریه را نخواهم نوشت و در این مدت، در ساحل دریا، دور از آی‌فون و لپ‌تاپم به این مسئله فکر خواهم کرد که چه کاری در آینده برایم بهتر خواهم بود. این هفته به نوشتن ادامه خواهم داد و اخبار همایش جهانی اقتصاد را در داوس پوشش خواهم داد، در آغاز هفته بعد، کار را متوقف خواهم کرد.

امیدوارم همکارانم درک کنند که فشار رقابتی که با آن مواجه هستیم، مجوزی برای آن نیست که ما و دیگران را به هر آنچه در ذهنشان می‌گذرد، متهم کنند و این اتهامات را به صورت عمومی یا خصوصی تکرار کنند. من از آنها می‌خواهم که سخت با ما رقابت کنند اما این کار را پاکیزه انجام دهند. آنها باید در نظر داشته باشند که حرف‌هایشان ممکن است، بعضی از اشخاص مستعد انجام کارهای غیرمنطقی را تحت‌تأثیر قرار دهد و آنها را به این جمع‌بندی برساند که تهدید جانی دیگران و حمله فیزیکی آنها، کار عادلانه‌ای است و امیداورم که همکارهایم که عادت دارند در کنار زمین بازی بنشینند و نظاره کنند، در قابل این کارها اقدامی عملی انجام دهند.

ما در مورد فناوری و کارآفرین‌ها مینویسیم، این چیزها مهم هستند، اما نه آن قدر مهم که ما را نگران امنیت خود و خانواده‌مان کنند.

سخن پایانی: به علت حرفه‌ای نبودن وبلاگ‌نویسی در ایران و متفاوت بودن بافت جامعه ایران با دنیای غرب، کاربردها و دردسرهای وبلاگ‌نویسی در ایران و آمریکا متفاوت هستند. اما شما هم اگر یک وبلاگ‌نویس باسابقه باشید قطعا در موارد زیادی دردسرهای وبلاگ‌نویسی را تجربه کرده‌اید یا از زبان دوستان وبلاگی شنیده‌اید:

- دریافت کامنت‌هایی که در آن بی‌دلیل هدف دشنام‌ قرا گرفته‌اید.
- متهم شدن به ایجاد محفل‌های وبلاگی!
- هدف قرار گرفتن به خاطر عدم اعتنا به یک وبلاگ‌نویس
- انتقادات غیرمنصفانه
- انتقاد به خاطر ویرایش یا تأیید نکردن کامنت‌هایی که درج آنها می‌تواند باعث دردسر شود.
- معلوم نبودن خطوط قرمز وبلاگ‌نویسی
- ترس از «فیل تیرینک» بی‌دلیل یا بادلیل!
- هراس از نوشتن مطالبی که در تضاد با باور عمومی جامعه است.
- کنجکاوی در زندگی خصوصی
- جبهه‌گیری دیگران بعد از کسب یک موفقیت وبلاگی یا افزایش رنک، ترافیک وبلاگ یا مشترکان فیدی!
- درک نشدن

همیشه به دوستان گفته‌ام که معلوم نیست اگر در ایران هم وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای می‌بود، باید متحمل چه حملات و ضربات ناجوانمردانه‌ای می‌شدیم و گرچه بعضی اوقات از حرفه‌ای نبودن وبلاگ‌نویسی‌مان و نداشتن اسپانسرهای مالی خوب نالیده‌ام، اما بسیاری اوقات هم از نبودن این امکانات، احساس آرامش کرده‌ام.

شما به عنوان یک وبلاگ‌نویس تا به حال چه دردسرهای غیرقابل پیشبینی‌ای را تجربه کرده‌اید؟! چقدر به اخلاق در وبلاگ‌نویسی و رقابت وبلاگی اعتقاد دارید. به نظر شما اصلا رنک و ترافیک و هیت، مهم هستند یا صرفا رسیدن نظرات شما به دسته‌ای هر چند محدود از مخاطبان، ارضایتان می‌کند؟

پی‌نوشت: این پست ویرایش شد. کامنت‌های این پست به خصوص نظر پژمان و رضا مقدری را بخوانید.

به خاطر یک مشت کامنت

اگر حوصله خواندن یک متن بلند را ندارید، فقط این چند سطر را بخوانید!:
- کامنت چیز مهمی است. اما این روزها خواننده‌ها به خصوص خوانندگان فیدی، کم کامنت می‌گذارند.
- چقدر خوب می‌شد، آدم همه کامنت‌هایش را در وبلاگ‌های مختلف یکجا جمع‌آوری می‌کرد.
- کاش می‌شد، از گوگل ریدر برای یک وبلاگ کامنت گذاشت و همچنین کامنت گرفت.
- برای کامنت گذاشتن از گوگل ریدر برای این وبلاگ کافی است، این افزونه را نصب کنید!

کامنت و نگاه تازه به آن:
فناوری فید، در کنار همه مزایا و امکاناتی که برای وبلاگ‌نویسان و خوانندگان فراهم می‌آورد، یک مشکل بزرگ دارد و آن کم شدن کیفیت و کمیت کامنت‌های وبلاگ‌نویس‌هاست.

با فیدخوان‌ها، خوانندگان ثابت وبلاگ‌ها، دیگر کمتر به خود زحمت باز کردن مجدد یک وبلاگ را می‌دهند، تا در آن کامنت بگذارند. از بد حادثه خوانندگان فیدی اکثرا از خوانندگان خاص و ثابت وبلاگ‌ها هستند و صرف‌نظر کردن از نظرات این عده، کار ساده‌ای نیست.

«اشتراک»، کلیدی‌ترین خصوصیت وب ۲٫۰ است، کاربران لینک‌ها و عکس‌ها و ویدئوها را با هم به اشتراک می‌گذارند و به صورت گروهی ویکی می‌نویسند و لینک، داغ می‌کنند. اما در مورد کامنت‌ها، که بدون آنها واقعا یک وبلاگ را نمی‌توان یک وبلاگ دانست، از زمان روی زبان افتادن اصطلاح وب ۲٫۰ کمتر شاهد تحولات ویژه بوده‌ایم.

اما سرویس‌هایی مثل IntenseDebate و Disqus کوشش می‌کنند، کامنت‌ها را به چیزهای اجتماعی‌تری تبدیل کنند:

- کامنت‌های هر کس بی‌شک اهمیت دارند: همچنان که پست‌ها، توییت‌ها، کوتاه‌نوشت‌های فرندفید، لینک‌ها و آرای هر شخص در سایت‌های لینک‌دهی اجتماعی اهمیت دارند، کامنت‌ها هم بی‌شک اهمیت دارند و جزئی از شخصیت آنلاین هر فرد هستند، کامنت‌ها نشان‌دهنده علایق هر شخص و نحوه تعاملش با دیگر وبلاگ‌نویسان هستند.

اما چطور می‌شود، همه کامنت‌هایی که یک شخص در وبلاگ‌های دیگر می‌گذارد، دید؟ چگونه می‌شود، این جزء مهم زندگی آنلاین کاربران را هم زیر نظر داشت و از دست نداد؟ سایت‌های مثل  IntenseDebate و Disqus قدم اول را برای این کار برداشته‌اند.

کافی است در این سایت‌ها ثبت‌نام کنید و بعد در سایت‌هایی که از سیستم کامنت‌ این سرویس‌ها بهره می‌برند، کامنت بگذارید، دیگران می‌توانند به سادگی و به روش‌های گوناگون کامنت‌های شما را دنبال کنند.

به علاوه هر کاربر می‌تواند کامنت‌های خود را در فرندفید و توییتر هم نمایش دهد.

- کامنت‌گذاری تعاملی‌تر: با  IntenseDebate و Disqus کامنت‌گذاری اجتماعی‌تری می‌شود، چون هر خواننده می‌تواند،‌مستقیما به کامنت دیگری که در مورد یک پست نوشته شده، پاسخ بدهد، به کامنت‌های جالب امتیاز بدهد و یا از کامنت‌های بی‌کیفیت، امتیاز کم کند. حتی به مرور زمان کامنت‌گذارهای برتر، می‌توانند امتیاز زیادی پیدا کنند.

-  IntenseDebate و Disqus، در خدمت سرویس‌های وبلاگی با سیستم کامنت‌گذاری مشکل‌دار هستند. سیستم کامنت‌گذاری سرویس وبلاگ‌نویسی محبوب بلاگر، با وجود همه برتری‌های این سرویس، به صورت متناسب پیشرفت نکرده است. با  IntenseDebate و Disqus می‌توان، یک سیستم کامنت بهتر داشت.

به باور من سیستم کامنت‌گذاری اجتماعی که  IntenseDebate و Disqus شروع کرده‌اند، روز به روز فراگیرتر خواهد شد و وبلاگ‌های بیشتری از آن استفاده خواهند کرد. انتظار می‌رود بلاگر، وردپرس دات کام و وردپرس دات ارگ، مووبل تایپ و دیگر سیستم‌های وبلاگ‌نویسی محبوب، در آینده نزدیک به صورت پیش‌فرض از یک سیستم کامنت‌گذاری اجتماعی پشتیبانی کنند، سیستمی که در ان خوانندگان بتوانند با یک OpenID، کامنت بگذارند، از امکانات اجتماعی استفاده کنند و کامنت‌های خود را به صورت مجتمع در یک جا گردآوری کنند.

در کنار این تحول، به احتمال زیاد به زودی فیدخوان‌ها و در صدر آنها گوگل‌ریدر مجهز به فناوری‌ای خواهند شد که با آن هر خواننده فید می‌تواند به سادگی در محیط فیدخوان، کامنتی برای یک پست بنویسد و کامنتش به صورت خودکار وارد سیستم وبلاگ شود.

اما تا زمان رخ دادن این تحولات و با امکانات موجود هم، می‌توانیم نگاه جدیدی به مقوله کامنت داشته باشیم. من پیشنهاد می‌کنم اگر از علاقه‌مندان وب ۲٫۰ هستید، عضو یکی از سایت‌های IntenseDebate یا Disqus شوید.

ارسال کامنت از گوگل ریدر به وبلاگ:
ارسال کامنت از گوگل ریدر به وبلاگ، یکی از آرزوهای من از روزی بوده که خبر راه افتادن گودر را وبلاگم نوشتم. در شرایط حاضر، این کار کمی دردسر دارد، اما گمان می‌کنم، اگر تجربه‌اش کنید، دیگر نمی‌توانید از این ویژگی صرف‌نظر کنید. خرید IntenseDebate از سوی اتوماتیک -شرکتی که پشت سر سیستم وبلاگ‌نویسی وردپرس است- این نوید را می‌دهد که شاهد تحولات جدی در زمینه کامنت باشیم.

الف- راهنمای ارسال کامنت از گوگل ریدر به وبلاگ برای خوانندگان وبلاگ:
۱- اگر وبلاگم را از طریق فید و با گوگل ریدر دنبال می‌کنید و اگر مروگرتان فایرفاکس است، به اینجا بروید و افزونه‌ای به نام IntenseDebate in Google Reader را نصب کنید. توجه داشته باشید که برای نصب افزونه، باید نخست ثبت‌نام کرده باشید و لاگین شده باشید.

۲- بعد از نصب افزونه، در قسمت زیر هر فید، گزینه کامنت ظاهر می‌شود:

۳- روی کامنت، ‌کلیک کنید:

همه کامنت‌های قبلی را می‌توانید ببینید و بخوانید و می‌توانید کامنت جدید هم بگذارید. کامنت شما وارد سیستم مدیریت وبلاگم می‌شود و بعد از تأیید شدن، نمایش داده خواهد شد.

۴- بهتر است عضو سایت IntenseDebate شوید.

ب- راهنمای فراهم کردن امکان ارسال کامنت از گوگل ریدر به وبلاگ برای صاحبان وبلاگ‌ها:
کار برای کسانی که دومین شخصی دارند و اصطلاحا وردپرس دات ارگی هستند، بسیار ساده است. آنها کافی است ، یک پلاگین وردپرس را نصب کنند.
این پلاگین کامنت‌ها را بین وبلاگ و اکانت IntenseDebate سینک می‌کند، یعنی هر کامنتی که وارد وبلاگ شود، وارد اکانت IntenseDebate می‌شود و هر کامنتی که از طریق IntenseDebate برای وبلاگ گذاشته شود، وارد سیستم وردپرس می‌شود.

خوشبختانه، شما به عنوان صاحب یک وبلاگ وردپرس دات ارگی می‌توانید همان سیستم کامنت وردپرس را در وبلاگتان حفظ کنید، بنابراین اگر عقیده دارید سرعت بارگزاری IntenseDebate کم است، یا اگر ظاهر قسمت کامنتینگ IntenseDebate را نمی‌پسندید، یا علاقه زیادی به سیستم کامنت پیش‌فرض وردپرس دارید، می‌توانید همان سیستم کامنت وردپرس را در خود وبلاگ داشته باشید و از این افزونه و سیستم IntenseDebate فقط برای گرفتن کامنت از گودر استفاده کنید.

۱- وارد IntenseDebate شوید،‌ثبت‌نام کنید و بعد روی Add blog کلیک کنید:

۲- آدرس وبلاگ خودتان را بنویسید و به مرحله بعد بروید:

۳- در اینجا اگر وردپرس دات ارگی باشید، به شما لینک دانلود افزونه داده خواهد شد،‌اگر در بلاگ‌اسپات وبلاگ می‌نویسید، می‌توانید سیستم کامنتینگ IntenseDebate را نصب کنید.

۴- مثل همه پلاگین‌های وردپرس، پلاگین را نصب کنید.

۵- در قسمت تنظیمات وردپرس، نام کاربری و پسورد IntenseDebate خودتان را بنویسید.

۶- پلاگین، کامنت‌های شما را با اکانت شما در IntenseDebate سینک می‌کند. باید قدری منتظر بمانید.

۷- در همین قسمت تنظیمات IntenseDebate، می‌توانید انتخاب کنید که سیستم IntenseDebate جانشین سیستم کامنتینگ وردپرس شود یا نه.

۸- از این به بعد خوانندگان فید شما می‌توانند، می‌توانند برای شما کامنت بگذارند!

بر محبوبیت تمرکز نکنید، سعی کنید مفید باشید!

امروز صبح یکی از پست‌های بلاگری به نام «لیزا بارون» را خواندم که به نظرم نکات جالبی داشت.

این وبلاگ‌نویس در پستش نوشته است که در دنیای پررقابت اینترنت و وبلاگ‌نویسی، برخی توصیه می‌کنند برای به چشم آمدن، یک وبلاگ‌نویس باید مطالبی را که دیگران می‌خواهند بخوانند و ببینند، در وبلاگش بیاورد، وبلاگ‌نویسی که می‌خواهد محبوب باشد باید خودش را موافق آرای روتین جامعه اینترنتی نشان بدهد و پست‌هایش همین سمت و سو را داشته باشد.

او نوشته‌ای را در پستش نقد کرده است که بر اساس آن یک وبلاگ‌نویس باید شامه خوبی داشته باشد و علایق مخاطبانش را حدس بزند و به شیوه‌ای مفرح مطالبی در مورد همین علایق و گرایشات بنویسد، نباید دغدغه یاد دادن و یا ابراز حرف و نظری نو را داشت، بلکه باید همواره نگران محبوب بودن بود.

اما لیزا بارون عقیده دارد که نوشتن پست‌هایی با این سبک و سیاق دقیقا همان چیزی است که باعث به چشم نیامدن یک وبلاگ‌نویس می‌شود. مردم یک وبلاگ را برای مطالب متفاوت و آموختن چیزهای نو می‌خوانند. بله! این درست است که مطالب سرگرم‌کننده، خوانندگان زیادی در وب دارند، ولی اگر می‌خواهید وبلاگتان در محیط وب برجسته شود، نباید هدف اولیه‌تان محبوبیت ظاهری باشید، به جای پست کردن مطالب روتین ظاهرا جذاب یک وبلاگ‌نویس همواره باید بکوشد چیزهایی در وبلاگش بیاورد که خوانندگانش در وب‌گردی‌هایشان به آنها نمی‌رسند و نمی‌توانند در جای دیگر بخوانند. چنین چیزی است که یک وبلاگ را متمایز می‌کند.

برای اینکه یک وبلاگ‌نویس خوب شوید، بر محبوبیت تمرکز نکنید، سعی کنید مفید باشید!

با نظر این وبلاگ‌نویس کاملا موافق هستم، لازمه مطرح شدن در وبلاگستان، متفاوت و مفید بودن است. به اعتقاد من چنین چیزی محبوبیت را هم در پی خواهد داشت. می‌توان زرد نوشت و خواننده زیاد پیدا کرد، می‌شود بی‌هدف عکس‌هایی در وبلاگ گذاشت که خوانندگان طالب سرگرمی را به صورت گذری از طریق موتورهای جستجو به وبلاگ بیاورد، می‌شود ده‌ها مطلب تکراری کپی‌پیست کرد، می‌شود همواره مطابق ذائقه خواننده‌ها نوشت، اما همه اینها یک وبلاگ را مبدل به یک وبلاگ کاملا معمولی می‌کنند. یک وبلاگ‌نویس موفق باید این حس و حال را در خوانندگانش ایجاد کند که اگر هر چند وقت یک بار مطالبش را نخوانند، چیزی از دست داده‌اند. وبلاگی که پست‌های مشابه آن را بشود در ده‌ها وبلاگ دیگر خواند و مرور کرد، هرگز چنین حس و حالی در مخاطبانش ایجاد نمی‌کند.

صفحه 1 از 212»