دردسرهای وبلاگنویسی حرفهای: وقتی به روی ارینگتون تف انداخته شد و تهدید به مرگ شد!
۱۰ بهمن ۱۳۸۷مقدمه: تصور نمیکردم که وبلاگنویسان حرفهای غربی به خصوص آنهایی که در مورد فناوری مینویسند، به جز مسئله رقابت شدید بر سر انعکاس اخبار و جذب پشتیبان مالی و آگهی دردسر دیگری داشته باشند. فکر میکردم که آنها شاید یکی از بهترین کارهای دنیا را دارند، چون از کاری پول درمیآورند که عاشق آن هستند، کاری که از دید ما یک سرگرمی دلپذیر است.
اما خواندن پستی که دیروز مایکل ارینگتون -نویسنده وبلاگ مشهور تککرانچ- منتشر کرد، کاملا نظرم را عوض کرد. دنیای وبلاگنویسی حرفهای هم دردسرهای خاص خود را دارد و شاید واقعا درست گفتهاند که «آواز دهل شنیدن از دور خوش است!»، چه کسی تصور میکرد که یکی از مشهورترین وبلاگنویسان دنیا هم دچار دردسر شود. برخوردی که اخیرا شخص ناشناسی با ارینگتون در یکی از کنفرانسها کرد، کاسه صبر او را لبریز کرده، طوری که تصمیم گرفته در ماه آینده میلادی دست از وبلاگنویسی بردارد و مدتی استراحت کند. پست او افشا میکند که رقابت بین وبلاگنویسها چندان سالم نیست.
به ترجمه این پست توجه کنید:
دیروز وقتی کنفرانس DLD را در مونیخ آلمان ترک میکردم، شخصی به سویم آمد و کاملا از روی عمد به رویم تف انداخت. قبل از اینکه بفهمم چه شده است، او در میان جمعیت گم شد. دور و بریهایم به من خیره شدند، نگاه کردند و بعد به حرفهایشان ادامه دادند.
معمولا در این همایشها مردم به سراغم میآیند و در مورد استارتآپهایی startup که درست کردهاند با من صحبت میکنند. واکنش من به آنها بستگی به این دارد که شب قبل چقدر خوابیده باشم و ظرف ساعت قبل چند بار درگیر پیشنهادات مشابه شده باشم. گاهی وقتها مینشینم و دموی سایت را میبینم، گاهی وقتها کارتم را میدهم و میخواهم با من تماس بگیرند. دیروز آنفلوآنزا داشتم و کم خوابیده بودم و از فشار کاری ناشی از سه روز سر و کله زدن با کارآفرینهایی که به دنبال انعکاس رسانهای محصولات خود بودند، داغان شده بودم. همایش تمام شد و من در مسیر به سوی هتل بودم. اصلا حوصله یک محصول دیگر را نداشتم، عجله داشتم که به اتوموبیلی برسم که قرار بود با آن به همایش دیگری در داوس Davos بروم. بنابراین وقتی کسی را دیدم که از گوشه چشم وراندازم میکند، راهم را کمی کج کردم و از تماس چشمی پرهیز کردم. گاهی وقتها این کار کمک میکند که مسئلهای پیش نیاید. ولی در این مورد خاص، این کار باعث شد که در معرض چیزی قرار بگیرم که انتظارش را نداشتم. (به رویم تف انداخته شد)

درگذشته، در همایشها، مردم من را میگرفتند، هلم میداند یا به به سوی خود میکشیدند ولی هیچ وقت نشده بود که تف رویم انداخته شود. فکر میکنم دیگر موقع آن رسیده باشد که خط قرمزی بکشم.
تککرانچ، استارتآپ موفقی است و من به چیزی که در طی سالها ساختهایم، افتخار میکنم. ما طرفدار جدی جامعه استارتآپها هستیم، و برای نمایش کسانی که برای تأسیس یک استارتآپ ریسک میکنند، هر آنچه از دستمان برمیآید، انجام میدهیم، ریسککنندههای که پیش از این بخت کمی برای قرار گرفتن در معرض دید عموم داشتند. من معمولا از شرکت کردن و سخرانی کردن در همایشها، صحبت کردن با کارآفرینها و سرمایهگذاران و بحث بر سر موضوعات روز با دیگران، لذت میبرم.
ولی دیگر نمیتوانم بگویم که کارم برایم لذتبخش است. استارتآپهایی که پوشش خبری دلخواهشان را دریافت نمیکنند، ژورنالیستهای رقیب و وبلاگنویسها ما را به چیزهای مسخرهای متهم میکنند. اصلا ارزش ندارد که وقتمان را صرف پاسخدهی به این اتهامات کنیم. همیشه اعتفاد داشتم که خود کارمان و بیعیبی آن، پاسخ مناسبتری است. ولی به موازات رشد کار و موفقیتهایمان، بر میزان حملات هم افزوده شد. هر روز، یک دو جین نظرات منفی درباره من، تککرانچ یا یکی از کارمندهایمان، در قسمت کامنتهای وبلاگ، توییتر یا سایتها و وبلاگهای دیگر منتشر میشد و من آنها را میدیدم. بعضی از این نظرات، نظرات انتقادی درستی بودند که پیشنهاد میکردند که چگونه میتوانیم کارمان را بهتر انجام دهیم، ولی بیشتر این نظرات، نظرات مخوفی بودند که آدم انتظار ندارد از زبان یک انسان بشنود.
خوشبختانه به تناسب میزان رشدمان، بر میزان تحمل و شکیبایی من هنگامی که مورد سوءاستفاده زبانی قرار میگیرم، افزوده شده است، بنابراین میتوانم بیشتر آنها را تاب بیاورم. حتی وقتی که دوستان کذایی هم تصمیم میگیرند که شایعات منفی درباره من پخش کنند، باز هم میتوانم تحمل کنم. ولی این مسئله باعث شده که شخصیتم عوض شود، طوری که به افراد تا زمانی که موفق به کسب اعتماد من شوند، اعتماد نمیکنم. قبل از شروع تککرانچ تصور میکردم که بیشتر افراد، خوب و قابل اعتماد هستند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. ولی امروز عقیدهای کاملا متضاد دارم.
همان طور که گفتم، از لحظهای که تف رویم انداخته شد، خط قرمزی ترسیم کردهام.
.jpg)
اما چیزی که فقط عده کمی از مردم میدانند: تابستان سال قبل یک شخص غیرمتعادل تهدید کرد که من و خانوادهام را به قتل برساند. تهدید او خیلی مخفیانه نبود، به دفترم زنگ زد، برایم ایمیل فرستاد و در وبلاگش پیام تهدید گذاشت. بنابراین تعیین هویت او دشوار نبود. به عقیده متخصصان امنیتی تهدیدات او جدی بودند. آن شخص سابقه جرم جنایی داشت و مسلح بود. پلیسها در سه ایالت مشغول پیدا کردن این فرد شدند و ما یک تیم خصوصی امنیتی استخدام کردیم تا من و خانوادهام و کارمندهای تککرانچ را محافظت کنند.
استخدام این تیم، روزانه ۲ هزار دلار هزینه برمیداشت و بنابراین نمیتوانستیم برای ابد به آنها حقوق بپردازیم. پلیس کمک کرد، ولی تا زمان عملی شدن تهدیدات نمیتوانست کار زیادی کند. ما میتوانستیم حکم توقیف شخص را بگیریم، ولی این کار میتوانست محل اقامتمان را لو بدهد. به مدت یک هفته من و والدینم در خانهشان مخفی شدیم. دفتر تککرانچ خالی بود و پلیس مرتب چک میکرد که مسئلهای اتفاق نیفتد. پلیسها حتی غروب یک روز اشتباها یکی از کارمندها را که به دفتر رفته بود تا چیزی بردارد، بازداشت کردند.
وقتی والدینم را دیدم که از جانشان بیمناک هستند و نمیفهمند که چرا و چگونه پسرشان در این وضعیت قرار گرفته است، تغییری در من ایجاد شد و مبدل به کسی شدم که به طور کلی کمتر میِبخشید و از خطاهای دیگران میگذشت.
من در مورد اخبار استارتآپها و فناوری مینویسم، بنابراین انتظار ندارم که در یک دنیای معقول، این نوع کار مرا با تهدید جانی مواجه کند یا باعث شود که رویم تف بیندازند و یا مجبور شوم که بیشتر از ظرفیت یک آدم، دشنامها را تحمل کنم.
من از کارم لذت میبرم به شرط آنکه مجبور نباشم از ترس آدم دیوانهای که میخواهد من را بکشد، پنهان شوم و یا کارآفرین اروپاییای ناکامی که درموردش ننوشتهایم، به رویم تف بیندازند.
فکر میکنم بهترین کاری که میتوانم انجام بدهم این است که مدتی به مرخصی بروم تا دیدگاه بهتری نسبت به کاری که عمرم را صرفش کردهام، پیدا کنم. بیشتر فوریه را نخواهم نوشت و در این مدت، در ساحل دریا، دور از آیفون و لپتاپم به این مسئله فکر خواهم کرد که چه کاری در آینده برایم بهتر خواهم بود. این هفته به نوشتن ادامه خواهم داد و اخبار همایش جهانی اقتصاد را در داوس پوشش خواهم داد، در آغاز هفته بعد، کار را متوقف خواهم کرد.
امیدوارم همکارانم درک کنند که فشار رقابتی که با آن مواجه هستیم، مجوزی برای آن نیست که ما و دیگران را به هر آنچه در ذهنشان میگذرد، متهم کنند و این اتهامات را به صورت عمومی یا خصوصی تکرار کنند. من از آنها میخواهم که سخت با ما رقابت کنند اما این کار را پاکیزه انجام دهند. آنها باید در نظر داشته باشند که حرفهایشان ممکن است، بعضی از اشخاص مستعد انجام کارهای غیرمنطقی را تحتتأثیر قرار دهد و آنها را به این جمعبندی برساند که تهدید جانی دیگران و حمله فیزیکی آنها، کار عادلانهای است و امیداورم که همکارهایم که عادت دارند در کنار زمین بازی بنشینند و نظاره کنند، در قابل این کارها اقدامی عملی انجام دهند.
ما در مورد فناوری و کارآفرینها مینویسیم، این چیزها مهم هستند، اما نه آن قدر مهم که ما را نگران امنیت خود و خانوادهمان کنند.
سخن پایانی: به علت حرفهای نبودن وبلاگنویسی در ایران و متفاوت بودن بافت جامعه ایران با دنیای غرب، کاربردها و دردسرهای وبلاگنویسی در ایران و آمریکا متفاوت هستند. اما شما هم اگر یک وبلاگنویس باسابقه باشید قطعا در موارد زیادی دردسرهای وبلاگنویسی را تجربه کردهاید یا از زبان دوستان وبلاگی شنیدهاید:
- دریافت کامنتهایی که در آن بیدلیل هدف دشنام قرا گرفتهاید.
- متهم شدن به ایجاد محفلهای وبلاگی!
- هدف قرار گرفتن به خاطر عدم اعتنا به یک وبلاگنویس
- انتقادات غیرمنصفانه
- انتقاد به خاطر ویرایش یا تأیید نکردن کامنتهایی که درج آنها میتواند باعث دردسر شود.
- معلوم نبودن خطوط قرمز وبلاگنویسی
- ترس از «فیل تیرینک» بیدلیل یا بادلیل!
- هراس از نوشتن مطالبی که در تضاد با باور عمومی جامعه است.
- کنجکاوی در زندگی خصوصی
- جبههگیری دیگران بعد از کسب یک موفقیت وبلاگی یا افزایش رنک، ترافیک وبلاگ یا مشترکان فیدی!
- درک نشدن
همیشه به دوستان گفتهام که معلوم نیست اگر در ایران هم وبلاگنویسی حرفهای میبود، باید متحمل چه حملات و ضربات ناجوانمردانهای میشدیم و گرچه بعضی اوقات از حرفهای نبودن وبلاگنویسیمان و نداشتن اسپانسرهای مالی خوب نالیدهام، اما بسیاری اوقات هم از نبودن این امکانات، احساس آرامش کردهام.
شما به عنوان یک وبلاگنویس تا به حال چه دردسرهای غیرقابل پیشبینیای را تجربه کردهاید؟! چقدر به اخلاق در وبلاگنویسی و رقابت وبلاگی اعتقاد دارید. به نظر شما اصلا رنک و ترافیک و هیت، مهم هستند یا صرفا رسیدن نظرات شما به دستهای هر چند محدود از مخاطبان، ارضایتان میکند؟
پینوشت: این پست ویرایش شد. کامنتهای این پست به خصوص نظر پژمان و رضا مقدری را بخوانید.








.gif)













