مرگ خوش‌شانس‌ترین بدشانس جهان در ۹۳ سالگی

«تسوتومو یاماگوچی»، مرد ژاپنی‌ای که از هر دو انفجار هسته‌ای در هیروشیما و ناکازاکی جان به در برد، روز دوشنبه در ۹۳ سالگی در بیمارستانی در ناگازاکی به خاطر ابتلا به سرطان معده، درگذشت. او تنها شخصی بود که به طور رسمی حضورش در محدوده هر انفجار هسته‌ای، تأیید شده بود.

یاماگوچی، روز ۶ آگوست ۱۹۴۵، یعنی روزی که بمب‌افکن B-29 آمریکایی، با پرتاب یک بمب هسته‌ای سبب مرگ ۸۰ هزار نفر در دم و ۶۰ نفر در طی یکی ماه بعد شد، در هیروشمیا بود. او به عنوان مهندس شرکت کشتی‌سازی میتسوبیشی، یک سفر کاری به هیروشیما انجام داده بود.

او که در زمان انفجار در یک پناهگاه، در دو مایلی مرکز انفجار بود، علیرغم سوختگی‌های زیاد، زنده ماند. دو روز بعد او به منزلش، در شهر ناگازاکی در ۱۸۰ مایلی هیروشیما برگشت.

روز ۸ آگوست، یک بمب هسته‌ای دیگر، ۷۰ هزار نفر را در ناگازاکی کشت. ولی او به همراه همسر و پسرشان جزو نجات‌یافته‌ها بودند. بعد از جنگ، یاماگوچی مدتی مترجم نیروهای نظامی آمریکا شد و بعدها حرفه‌ آموزگاری را برگزید.

اما او تا سال ۲۰۰۵ ، یعنی زمانی که دومین پسرش درگذشت، در مورد داستان زندگی‌اش چیزی به عموم نگفت. پسر دوم او در ۵۹ سالگی به خاطر ابتلا به سرطان مرده بود، او در زمان انفجار ناگازاکی شش ماهه بود.

حضور او در محدوده انفجار هسته‌ای و زنده ماندنش، رکوردی جالب محسوب می‌شود. البته گفته می‌شود علاوه بر او ۱۶۵ نفر دیگر هم در جریان هر دو انفجار حضور داشته‌اند، اما او تنها جان به در برده رسمی محسوب می‌شود.

در سال‌های اخیر او به عنوان یک حامی خلع سلاح هسته‌ای فعالیت می‌کرد و به علاوه کتاب‌ها و ترانه‌هایی در مورد تجربه‌اش نوشت. در سال ۲۰۰۶، او در سازمان ملل متحد در نیویورک سخنرانی کرد. حتی فیلم مستندی هم در مورد زندگی او ساخته شده است.

جیمز کامرون -کارگردان مشهور سینما- ماه قبل در بیمارستان با او دیدار کرد. گفته می‌شود که کامرون قصد دارد، فیلمی در مورد انفجارهای هسته‌ای ژاپن بسازد.

انفجارها گرچه باعث ناشنوایی یاماگوچی از یک گوش شدند، اما به گفته خانواده‌اش، او وضعیت سلامتی خوبی در بیشتر عمر خود داشت. در سال‌های پایان زندگی، او دچار لوسمی حاد، کاتاراکت و ناراحتی‌های مرتبط با تشعشع شده بود.

منبع: گاردین

به خاطر کیومرث پوراحمد

فرانک مجیدی: آن ‌روزها، من ۶، ۷ سالم بود. یکی از تصاویری که از روزهای آن سن و سال دارم، عطر لوبیاپلوی ناهار یک جمعه است و موسیقی دعوت‌گر سریال تو و من که نمی‌دانستم این «به یاد خدابخش…» که اول تیتراژ می آید، یک جور «به نام خدا» هست یا اصلاً یعنی چه؟ داستان مال دنیای عجیبی بود، پسری که هر چقدر دست‌هایم را از هم باز می‌کردم، باز از آن هم از من دورتر بود، مثل جمع سه رقمی در سه رقمی مجهول و دست‌نیافتنی. آخر چطور امکان دارد یک بچه بابا و مامان نداشته‌باشد و با مادربزرگش زندگی کند؟ مگر خانه‌ی مادربزرگ فقط برای مهمانی رفتن نیست؟ چرا چیزی توی خانه‌ ندارند؟ مگر می‌شود فاصله‌ی خانه تا مدرسه این‌قدر باشد که آدم با دوچرخه برود و بیاید؟ خوش به حالش، من که بلد نیستم دوچرخه سوار شوم! ولی این پسر، که لاغرترین بچه‌ای بود که من به عمرم دیده‌بودم، کارهایی می‌کرد که من دوست داشتم بکنم و نمی‌توانستم. شرارت‌های پنهان من بود. من اگر یک گربه به خانه می‌آوردم لابد یک تنبیه حسابی می‌شدم، اگر می‌خواستم تنها به کوچه و خیابان بروم و با یک آدم بزرگ غریبه حرف بزنم، یک پشت‌دستی محکم می‌خوردم. اما او خیلی آزاد بود. با این‌‌حال، هیچوقت جرئت نکردم فکر کنم این مزایا از نداشتن بابا و مامان است یا نه؟ چون داشته‌های من خیلی خیلی بیشتر از نداشته‌های پسرک بود. از آن تیتراژ، دو اسم را یادم نگه‌داشتم : کیومرث پوراحمد (آن‌هم چون هم‌نام یکی از اقوام مادریم بود) و هوشنگ مرادی کرمانی…

«قصه‌های مجید» ریشه و رویا و اشک و لبخند کودکی ماست. من تا به‌حال هیچ‌کس را ندیده‌ام که وقتی قسمتی از سریال پخش می‌شود یا برنامه‌ای درباره‌اش، آرام به دو وجبی تلویزیون نخزد و غرق نشود. اصلاً نسل ما و حتی پدر و مادرهایمان اگر بخواهد نوستالژی را معنا کند، یکی از معناهای مستقیمش قصه‌های مجید است. و من این‌ها را از یاد برده‌بودم و سرگرم نوشتن نقدها و مقالات خودم بودم، هنوز دوچرخه‌سواری یاد نگرفته‌ام چون وقتی نه سالم بود در چندمین تلاشم زانویم را داغان کرده‌بودم، هنوز جرئت ندارم به نداشتن پدر و مادر فکر کنم و برای فرار از این ترسهاست که می‌نویسم. من از یاد برده‌بودم، تا پنجشنبه که شبکه‌ی چهار دوباره گرد و خاک کلی از خاطرات خوب را گرفت و جلوی رویم گذاشت، تا آن‌که تو بیایی و از ۱۷، ۱۸ سال پیش بگویی، تا یادم بیاید آن قسمت که مجید توی انشایش نوشت دخترهای مرده‌شور محله‌شان خیلی هم نجیب و خانم هستند ولی خواستگار ندارندو به آقای ناظم گقت گوساله خیلی فحش محترمانه‌ای هست، تا چه حد خندیده‌بودم، و چقدر دلم به حال مجید می سوخت که ۱۰۰ تومان، تمام رویاهایش بود که آقای کیوان نمی‌فهمید باید پسش بدهد… چقدر دلم فشرده‌شد که می‌دیدم معلم‌های مجید پیر شده‌اند و مجید دیگر برای خودش مردی شده. دوباره به تو فکر می‌کنم…

دوستانم می‌دانند، که من تو را خیلی دوست دارم. اولش بخاطر این بود که تو، خیلی شبیه به کسی هستی که بعد از اعضای خانواده‌ام عزیزترین آدم زندگی‌ام هست و سال‌ها پیش از زاده‌شدنم فوت کرده اما همواره نخستین الگوی زندگیم خواهد بود. وقتی ۱۶ سالم بود، دوست داشتم کارگردان بشوم و فیلمی برایش بسازم و تو، نقش او را بازی کنی! می‌دانم حالا کلی به من می‌خندی، و می‌گویی بهتر است این فکرهای مزخرف را از سرم دور کنم. اما ورای این شباهت خوب، از اخلاق رک و جالب و صمیمیت خیلی خوشم آمد. این‌روزها خیلی کم‌اند، آدم‌هایی که راست و درست، واقعاً آن‌جوری که فکر می‌کنند حرف بزنند. حداقل، من خیلی کم می‌شناسم. هیچ‌وقت آن شیطنت‌هایت را که توی اولین سری «صندلی داغ» با اجرای داریوش کاردان تعریف کردی یادم نمی‌رود. خیلی دنبال کتاب « کودکی ناتمام» هستم که بخوانمش، اما هنوز پیدا نکرده‌ام. تقریباً در حال حاضر، اولین کتابی است که دنبالش می‌گردم. حالا هم که دارم این مطلب را می‌نویسم، یعنی می‌خواهم میزان ارادتم را همه بدانند، و بگویم که تمام کارهای عالم هم که روی سرم بریزد، اگر در جایی مطلبی از تو چاپ شود یا نقدی بر فیلم‌هایت باشد، یا در برنامه‌ای حاضر شوی، همه را رها می‌کنم و پای آن‌ها می‌نشینم و می‌خوانمشان.

تمام این‌هایی که از یاد برده‌بودم را، آن برنامه به خاطرم آورد. تازه، بهانه‌ی بهتری هم بود. آقا کیومرث! ۶۰ سالگی‌ات مبارک! هرچند، ۲۵ آذر تولدت بود و دارم با تاخیر می‌گویم. ببخشید که دیر کرده‌ام و ببخشید که بهترین هدیه‌ام به تو، واژه‌ است. به خدا این حرف‌ها را تا به حال به کسی نگفته‌بودم، به خدا من آدمی نیستم که به بزرگترها «تو» بگویم، اما این «تو»، به حرمت دوستی و ارادت خالص است و فقط برای کسی است که از جمعه‌های کودکی‌ام با یک سریال، کلی خاطره‌ی خوب باقی گذاشت و این «من» که برایت می‌نویسد همه‌ی بچه‌های ایران را در دل دارد و وظیفه‌ایست که این همه کودکی بر عهده‌اش نهاده. آن‌قدر دوستت دارم که بگویم هر چقدر «شب یلدا» را دوست داشتم، «گل یخ» را در شان تو نمی‌دیدم. خیلی شنیده‌ام که موقع ساختنش «او» با تو یکی به دو می‌کرد و ادا در می‌آورد و تو صرفاً تحمل می‌کردی که کار را تمام کنی. هنوز از تصور این صحنه عصبانی می‌شوم. دلم نمی‌خواهد دوباره چیزی مثل آن فیلم به کارنامه‌ات برود، تو را که «محمدرضا فروتن» را با «سرنخ» به ما شناساندی، چه حاجت است به یکی مثل «او»؟ البته شاید بگویی این غلط‌های زیادی به من که یک الف بچه‌ام نیامده و لازم نکرده به کسی که تقریباً سه برابر من سن دارد درس بدهم. ولی آدم گاهی بخاطر کسی که دوستش دارد، غلط‌های خیلی زیادی هم می‌کند آقا کیومرث!

آخر آن برنامه، تو و مادرت بودید. می‌دانی که او، بی‌بی مهربان همه‌ی ماست. و به تو دروغ نمی‌گویم. خیلی گریه کردم، بابا هم خیلی گریه کرد. چون سال‌هاست مادربزرگ ندارم و دلم نمی خواست درد این بی‌بی را هم ببینم. نمی‌دانم تو اجازه ندادی صورتش را ببینیم، یا خودش نخواست، اما بهتر! دوست دارم همیشه او را همان‌طوری که با مجید دیدم به یاد بیاورم. اصلاً وقتی دیدم دست مادرت را روی صورتت گذاشته‌ای و موهایش را نوازش می‌کنی، فهمیدم هزار برابر بیشتر از قبل دوستت دارم. شاید این حرف‌ها را هیچوقت نخوانی، شاید هم برعکس. احساس خوبی دارم. تا به‌حال، این‌قدر در نوشته‌ای خودم نبودم. می‌خواهم بدانی که برای بی‌بی‌مان دعا می‌کنیم. می‌خواهم بدانی که پوراحمدها خیلی عزیزند و فراموششان نمی‌کنیم. می‌خواهم ته حرف‌هایم بگویم خدا حفظت کند آقا کیومرث پوراحمد گل، این بهترین دعایی هست که بلدم، خدا حفظت کند…

ویژگی‌ها و مهارت‌هایی که روزنامه‌نگاران عصر جدید باید داشته باشند

تفاوتی نمی‌کند که شما در حال حاضر به روزنامه‌نگاری مشغول باشید یا سودای روزنامه‌نگار شدن در آینده را در دل بپرورانید، همچنین فرقی نمی‌کند که شما یک روزنامه‌نگار جوان باشید که به تازگی در یک نشریه آنلاین شروع به کار کرده باشد یا روزنامه‌نگاری باشید که بیش از یک دهه تجربه اندوخته باشد، در هر صورت در عصر جدید باید در پی فراگرفتن و تقویت مهارت‌های جدیدی باشید.

روزنامه‌نگاری امروز مبتنی بر رقابت است و عوامل زیادی در موفق شدن در این حرفه، سهیم هستند. این روزها فاصله روزنامه‌نگاری آنلاین و کاغذی کم شده است، در کنار رسانه‌های فقط آنلاین، سنتی‌ترین نشریات کاغذی هم پایگاه‌های آنلاین دارند. آنها در این وب‌سایت‌ها با بهره‌گیری از امکانات چند رسانه‌ای و انتشار زنده اخبار و وقایع، می‌کوشند که از سایر رسانه‌های آنلاین عقب نمانند.

بنابراین برخلاف گذشته که داشتن شم روزنامه‌نگاری، قلمی خوب و یا داشتن نیروی تحلیل و جمع‌بندی مناسب، برای روزنامه‌نگاری کافی بود، روزنامه‌نگار قرن ۲۱، باید مهارت‌هایی جدیدی هم داشته باشد که در زیر برخی از آنها را فهرست خواهم کرد.

۱- توانایی ایجاد سامانه‌های اختصاصی و ابتکاری خبر و فهم درست از جنبه‌های اقتصادی روزنامه‌نگاری: در غرب با وجود آن همه روزنامه و ایستگاه رادیو و تلویزیون و با وجود انبوه سایت‌های خبری و رسانه‌های اجتماعی، هنوز هم وب‌سایت‌های خبری تخصصی که بر اخبار یک موضوع خاص یا منطقه جغرافیایی خاص تمرکز می‌کنند، می‌توانند مخاطب خاص خود را کسب کنند. یک روزنامه‌نگار  خوب باید قدرت درک نیازهای خبری مردم را داشته باشد،‌ او همچنین باید بتواند مدل‌های اقتصادی مختلف را درک کند و متناسب با محتوای اخبار از فرصت‌های پذیرش آگهی استفاده کند.

۲- برنامه‌نویسی: روزنامه‌نگار دو سه دهه قبل، اصلا نیازی به داشتن مهارت‌های کامپیوتری نداشت، حتی لازم نبود کار با یک واژه‌پرداز کامپیوتری را بداند. اما روزنامه‌نگار عصر جدید باید بتواند با مهارت از امکانات چندرسانه‌ای، بدون کمک دیگران استفاده کند، مثلا او باید بتواند گالری فلش ایجاد کند یا داستان‌های تعاملی در وب‌سایت بگنجاند یا پادکست درست کند. بنابراین داشتن مهارت نسبی در HTML, CSS, PHP, JavaScript, ActionScript3 و Python برای این روزنامه‌نگار نباید چیز عجیب و غریبی باشد.

۳- روزنامه‌نگاران قرن ۲۱، باید این توانایی را داشته باشند که با آغوش باز از ابزارهای و امکانات جدید استفاده کنند. مثلا نباید در بدو معرفی سرویسی مثل توییتر، از قافله عقب بمانند. آنها باید از همان آغاز عرضه یک سرویس تازه، در این فکر باشند که به کمک آن چگونه می توانند کار خود را با کیفیت بهتری به انجام برسانند.

۴- توانایی خبررسانی و نقل خبر با استفاده از امکانت چندرسانه‌ای: دیگر داشتن قلم خوب کافی نیست، روزنامه نگاران جدید باید توانایی خبررسانی با استفاده از از ویدئو و پادکست را هم داشته باشند. حتی اگر لازم باشد آنها باید بتوانند با سرویس‌های پخش زنده ویدئو مثل Qik، رخدادها را گزارش کنند.

۵- روزنامه‌نگاران جدید باید بتوانند با توده‌های مردم در قالب جوامع آنلاین و آفلاین ارتباط و تعامل و بده و بستان داشته باشند. آنها باید بتوانند خیلی زود متوجه بازخورد نوشته‌هایشان را در این جوامع شوند. آنها حتی باید بتوانند قدرت مدیریت و ایجاد جوامع را هم داشته باشند.

در واقع دیگر دورانی که در آن روزنامه نگاران مقاله می‌نوشتند و بعد چند روز یا چند هفته بعد در محفل‌های خودمانی، متوجه استقبال یا نقدهای منفی از مطالبشان می‌شدند، به سر آمده است. مردم امروزه با مقایسه خبر و گرفتن اخبار از مجاری مختلف، تونایی تجزیه و تحلیل بیشتری دارند، اهمیت ندادن به بازخورد آنی مردم در کار رسانه‌ای، ره به جایی نخواهد برد.

۶- آنها باید وبلاگ‌نویس باشند: چند سال پیش تعداد روزنامه نگارانی که وبلاگ هم داشتند، بسیار کم بود، اما امروزه داشتن یک وبلاگ از ضروریات و بدهیات روزنامه‌نگاری است. با وبلاگ‌نویسی، روزنامه نگاران می‌توانند به صورت مرتب تمرین کنند و در سطح وب، خالق محتوا باشند.  آنها حتی باید بتوانند از سرویس‌های لینک‌دهی اجتماعی استفاده کنند.

۷- مجهز بودن به چند مهارت: داشتن یکی دو مهارت، دیگر برای روزنامه نگاری کافی نیست. این روزها روزنامه‌نگاران باید بدانند که چگونه می‌توان از ابزارهای اجتماعی استفاده کرد، چگونه می‌توان ویدئو ضبط و ویرایش کرد، چگونه می توان عنوان خوبی برای مطالب نوشت، آنها به طوری گه گفته شد باید مقداری از html و کار با پایگاه داده‌ها هم سر دربیاورند!

۸- اما مسلما داشتن مهارت‌های پایه‌ای روزنامه‌نگاری اصلی‌ترین رکن روزنامه‌نگاری است، توانایی‌هایی مل قلم خوب، رعایت موازین اخلاقی، توانایی قضاوت در مورد اخبار، توانایی تحقیق و تأیید اخبار ضد و نقیض.

خوب! بعد از خواندن این فهرست از مهارت‌ها به روزنامه‌ها و وب‌سایت‌هایی که عادت دارید هر روز بخوانید نگاهی بیندازید، به نظر شما در عصری که به سر می‌بریم، روزنامه‌نگاری که چیزی از توییتر نداند، نتواند بلافاصله از یوتیوب آخرین ویدئوهای روزنامه نگاران شهروند را ببیند، از سایت‌های مشهور لینک‌دهی جمعی استفاده نکند، مهارت دریافت سریع بازخورد جوامع مجازی آنلاین را نداشته باشد، می‌تواند در کار خود موفق باشد؟

منبع: این پست استنباط من از این پست وبلاگ Mashable بود و ترجمه خط به خط این نوشته نیست.

صفحه 3 از 362«12345»...آخر »