داستان کوتاه بایگانی - یک پزشک

4-28-2015 5-50-23 AM

داستان کوتاه: مراسم اعدام از جورج اورول

جورج ارول ام مستعار اریک آرتور بلر است که در بنگال هندوستان به دنیا آمد. پدرش کارمند اداره کشف قاچاق بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان چای در برمه. ارول در ۱۹۰۴ به همراه مادر و خواهرش راهی انگلستان شد. در آنجا پس از پشت سرگذاشتن دوره دبیرستان با همه هوش سرشاری که داشت به سبب عدم امکانات مالی نتوانست به کالج راه یابد و ناگزیر راهی برمه شد و در آن‌جا به خدمت نیروی پلیس سلطنتی هندوستان، که در آن زمان زیر سلطه انگلیس بود، درآمد. یک سالی را که او در یک مستعمره نشین انگلیسی گذراند چیزهای بسیاری به او آموخت. او بعدها در نوشته‌های خود به نکوهش این زندگی پرداخت. جورج ارول پس از پنج سال زندگی در نیروی پلیس به سبب بی‌علاقگی به قوانین آن استعفا داد و عازم انگلیس شد. ارول در انگلیس، به دلیل بیکاری، زندگی دست به دهان و سرگردانی را آغاز کرد. در این مدت به کارهای پست مختلفی روی آورد. در عین حال او به دنبال کسب تجربه بود. یک بار حتی برای آن‌که دریابد در زندان چه بر سر آدم‌ها می‌آید به عمد خود...

گوناگون
7-2-2015 8-01-54 AM

رپورتاژ: تی شرت های کولردار

تابستان گرم از راه می‌رسد و انواع وسایل خنک کننده فقط بخشی از مشکل طاقت فرسای گرما را کم می کنند، نوع و جنس پوشش می‌تواند بهترین کمک را در این روزهای گرم تابستانی به شما بکند تا کمتر از گرمای هوا برنجید. توجه به نکات طراحی لباس و اهمیت دادن به تجربه‌های موجود در این عرصه می‌تواند به افراد کمک کند تا از تعرق کمتر و خنکای بیشتری لذت ببرند. چند نکته ساده که در هنگام انتخاب لباس در تابستان باید در نظر داشت: استفاده از پارچه‌های نخی و خنک پرهیز از پوشیدن لباس‌های تنگ استفاده از رنگ‌های روشن و مناسب تی شرت ها و پیراهن هایی که ما قصد معرفی آنها را داریم منتخبی از خنک ترین محصولات بازار می باشند و به اندازه ای خنک میباشند که شما احساس میکنید کولر دارند !! – این تی شرت ها تهیه شده از الیاف طبیعی و بسیار نازک و خنک هستند. جنس پارچه این محصولات دارای هزاران منفذ ریز میباشد و هوا را تا حدود زیادی از خود عبور می دهد. به این ترتیب با وزیدن کوچک ترین نسیمی دمای بدن شما کاهش می...

گوناگون
رپورتاژ
4-28-2015 5-59-55 AM

داستان کوتاهی از چخوف: نامزد و پدرجان عروس

در مجلس شب‌نشینی و رقص درییلاق، یکی از آشنایان پیوتر – پتروویچ – میلکین رو به او کرد و گفت: - شنیده‌ام، که شما زن می‌گیرید، پس چه وقت سور کلوخ اندازان دوران جوانی خودتان را خواهید داد؟ میلکین سرخ شد و جواب داد: - از که شنیده‌اید، که من زن می‌گیرم/ کدام احمق چنین چیزی به شما گفته است؟ - همه می‌گویند، از تمام قرائن هم این‌طور معلوم است… لازم نیست پنهان کنید، بابا جان… شما خیال می‌کنید ما از هچ‌جا خبر نداریم، ولی ما همه چیز را می‌بینیم و از زیر و زبر کار خبر داریم، هه-هه-هه- … از تمام قرائن معلوم است … هر روز در منزل کاندراشکین‌ها هستید، آنجا ناهار می‌خورید، شام می‌خورید. رمان می‌خوانید… فقط با ناستنکا کاندراشکینا گردش می‌کنید، هر چند دسته گل هست فقط برای او می‌برید … همه چیز را می‌بینم – قربان! همین چند روز پیش خود کاندراشکین- پدر آن دختر را ملاقات کردم و می‌گفت: که کار شما دیگر به کلی تمام شده، به محض اینکه از ییلاق به شهر نقل مکان کنید، فوراً عروسی به راه می‌افتد … خوب، چه می‌شود کرد؟ خدا بخت...

گوناگون
4-20-2015 6-11-09 PM

داستان کوتاه «دست راست» از آلکساندر سولژنیتسین

آلکساندر سولژنیتسین (۱۹۱۸-۲۰۰۸) دوره‌ی کودکی و جوانی را در منطقه‌ی دون گذراند و تحصیلات خود را در دانشگاه راستوف مسکو در رشته‌ی ریاضی و فیزیک به پایان برد، سپس به وسیله‌ی مکاتبه در انستیتوی تاریخ و فلسه و ادبیات مسکو به ادامه‌ی تحصیل پرداخت. در ۱۹۴۵ در جبهه‌ی پروس شرقی به سبب آن‌که در نامه‌یی از استالین با لحنی دور از ادب یاد کرده بود، توقیف شد. هشت سال کار در اردوی کار اجباری، سه سال تبعید به قزاقستان، و سرانجام تدریس در همان‌جا از عواقب این نامه بود. در ۱۹۶۹ سولژنیتسین از اتحادیه‌ی نویسندگان شوروی اخراج شد و سال بعد در ۱۹۷۰ به دریافت جایزه‌ی نوبل ادبی نایل آمد. این در حالی بود که نشر آثارش هم‌چنان در اتحاد جماهیر شوروی ممنوع اعلام شده بود. در ۱۹۷۴ سولژنیتسین، «مجمع‌الجزایر گولاک» که معروف‌ترین اثرش به شمار می‌آید را در فرانسه انتشار داد که تحقیق و مطالعه‌یی‌ست از زندان شوروی و روش زندگی در اردوگاه‌های کار اجباری از ۱۹۱۸تا۱۹۷۴٫ در ۱۹۷۴ او از روسیه اخراج شد. معروف‌ترین آثار او که به زبان فارسی هم ترجمه شده‌اند، عبارت‌اند از: مجمع‌الجزایر گولاک، حقوق نویسنده، یک روز از زندگی...

گوناگون
7-7-2014 7-39-07 AM

داستان کوتاه انشاء از آنتونیو سکارمتا

آنتونیو سکارمتا اهل شیلی است و پس از کودتای پینوشه در آلمان، زندگی می‌کرد، اما در سال ۱۹۸۹ سرانجام به وطنش بازگشت. سکارمتا که گذشته از نویسندگی، کارگردانی فیلم هم می‌‌‌‌کند. او بین سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳ سفیر شیلی در آلمان شد. نمایشنامه منتشرنشده به نام El Plebiscito پایه فیلم No، اثر به یادماندنی پابلو لارین شد که در سال ۲۰۱۲ اگر به یاد داشته باشید، یکی از نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی بود. پدرو برای جشن تولدش یک توپ کادو گرفت که کلی دلخورش کرد، چون یک توپ چرمی سفید با مربع‌‌‌‌های سیاه می‌‌‌‌خواست، درست مثل توپی که فوتبالیست‌‌‌‌های حرفه‌‌‌‌ای شوت می‌‌‌‌کنند و در عوض یک توپ پلاستیکی گیرش آمده بود که نه تنها زرد بود، بلکه خیلی هم سبک بود. - «آدم که می‌‌‌‌خواد گل بزنه، از بس سبکه مثل پرنده از جا می‌‌‌‌پره.» پدرش گفت: «بهتر، اینجوری سرت درد نمی‌‌‌‌گیره.» و با دست به پدرو اشاره کرد که ساکت شود چون می‌‌‌‌خواست رادیو گوش کند. از ماه پیش که سربازها ریخته بودند توی کوچه ‌‌‌‌پس‌‌‌‌کوچه‌‌‌‌های سانتیاگو، پدر پدرو هر شب روی صندلی محبوبش می‌‌‌‌نشست و آنتن رادیوی سبزرنگش را درمی‌‌‌‌آورد و با...

گوناگون
6-30-2015 9-48-07 AM

رپورتاژ: با سایت زواران، هتل‌های ارزان و باکیفیت مشهد مقدس را پیدا و رزرو کنید

بعد از ماه‌ها برای زیارت و گردش می‌خواهید به مشهد مقدس بروید، حالا با هر عنوانی باشد: نذر آغاز زندگی مشترک برای زیارت، تجدید زیارت، کار اقتصادی و بازرگانی یا فرستادن والدین برای زیارت و … در هر صورت مثل هر سفر دیگری، بهتر است، قبل از سفر هتل مناسبی را پیدا و رزرو کنید. این هتل بهتر است نزدیک حرم مطهر امام هشتم (ع) باشد، قیمت مناسبی داشته باشد و از امکانات خوبی برخوردار باشد. گرچه می‌شود با آزمون و خطا یا پرس و جو از دوستان هم، هتلی را با زحمت پیدا کرد، اما راه بهتر برای پیدا کردن هتل خوب، استفاده از امکانات سایت زواران www.zavaran.com است. سایت زواران توانسته با گردآوری هتل های با کیفیت و ارزان مشهد مقدس امکان رزرواسیون آنلاین این هتل ها را فراهم نماید.امکان جستجو در هتل های نزدیک حرم مطهر بر اساس قیمت هتل ها، میزان امکانات و ظرفیت آنها مهیا می باشد. همچنین تصاویر از اتاق ها و توضیحات سایر مشخصات هتل من جمله آدرس و درجه کیفی در وب سایت زواران درج گردیده است. توصیه می کنیم قبل از سفر به مشهد از وب...

گوناگون
رپورتاژ
6-27-2014 10-16-33 AM

داستان کوتاه: نمیر شاعر!

نویسنده: آنتونیو سکارمتا – مترجم: مدیا کاشیگر گروهی نظامی، راه را در نزدیکی خانه‌‌‌‌‌ی نرودا بسته بودند. پشت سرشان، کمی دورتر، چراغ آژیر کامیونی ارتشی بی‌‌‌‌‌صدا می‌‌‌‌‌چرخید. بارانی سبک می‌‌‌‌‌بارید، یکی از آن باران‌‌‌‌‌های سرد ساحلی که انسان را بیش‌‌‌‌‌تر از خیس‌‌‌‌‌شدن می‌‌‌‌‌ترساند تا این‌‌‌‌‌که واقعاً خیس کند. پستچی از بیراهه به بالای تپه رفت و از آن‌‌‌‌‌جا توانست، با فروبردن گونه‌‌‌‌‌اش در گل، از وضعیت، دیدی کلی به دست آورد: راه خانه‌‌‌‌‌ی شاعر از شمال بسته بود، سه سرباز هم جلوی نانوایی نگهبانی می‌‌‌‌‌دادند. سربازها هر کس را که از این راه می‌‌‌‌‌گذشت، می‌‌‌‌‌گشتند و حتی کاغذهایی را که در کیف او بود، می‌‌‌‌‌خواندند. اما معلوم بود که این کار را نه به خاطر جلوگیری از خرابکاری، بلکه به این خاطر می‌‌‌‌‌کنند که وقت را بکشند، چون پاسبانی در جلوی آن کلبه‌‌‌‌‌ی کوچک به راستی ملال‌‌‌‌‌آور بود. اگر رهگذری زنبیل در دست می‌‌‌‌‌گذشت از او بی‌‌‌‌‌آن‌‌‌‌‌که به خشونت متوسل شوند، می‌‌‌‌‌خواستند محتویات زنبیلش را نشان دهد؛ صابون، یک بسته ورمیشل، یک بسته چای، سیب درختی، یک کیلو سیب‌‌‌‌‌زمینی… بعد با حرکتی حاکی از ملال، اجازه‌‌‌‌‌ی عبور می‌‌‌‌‌دادند. هرچند همه‌‌‌‌‌ی این کارها تازگی داشته اما...

گوناگون
4-24-2014-1-40-06-AM

داستان کوتاهی از آنتوان چخوف: شادی

در این پست می‌خواهم یک داستان بسیار کوتاه از نویسنده مورد علاقه‌ام -چخوف- را به شما به اشتراک بگذارم. این داستان مفرح و در عین حال پندآموز است و طعنه‌ای می‌زند که به انسان‌های بی‌هویتی در جامعه که هر شهرتی و هر نوع مطرح‌شدنی در جامعه، باعث شادی‌شان می‌شود. سؤالی که در پایان مطرح می‌شود این است که آیا شهرت به این قیمت، ارزش تحمل دردهای جسمی برای قهرمان داستان کوچک ما، یا مسخ هویت و شخصیت برای کسانی که در پیرامون خود می‌شناسیم، دارد؟ شادی نیمه‌‌شب بود. می‌‌تیا کولدارف، برانگیخته و با هیجان، به سرعت داخل خانه‌‌ی پدرش شد و شروع به سرکردن توی اتاق‌‌ها کرد. پدر و مادرش می‌‌خواستند بخوابند. خواهرش در تخت‌‌خواب بود و آخرین صفحات رمانی را می‌‌خواند. برادران دانش‌‌آموزش خوابیده بودند. پدر و مادرش با تعجب پرسیدند: «از کجا می‌‌آیی؟ چته؟» «آه نپرسید! فکرش را نمی‌‌کردم! نه، هیچ فکرش را نمی‌‌کردم! این… این باورکردنی هم نیست!» می‌‌تیا زد زیر خنده و روی صندلی راحتی نشست. از خوشحالی روی پایش بند نبود. «باورکردنی نیست! اصلاً نمی‌‌توانید تصورش را بکنید! ببینید!» خواهرش از تخت‌‌خواب پایین جست، خود را در ملافه‌‌ای پیچید و...

گوناگون
5-30-2014 9-17-25 AM

داستان کوتاه: چهره‌ غمگین من از هانریش بل

هاینریش بل Heinrich Boll، نویسنده مطرح آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبی است. او در ۲۱ دسامبر سال ۱۹۱۷ میلادی در حالی که جنگ جهانی اول ماههای پایانی عمر خود را می‌گذراند، در شهر کلن به دنیا آمد. بل پانزده ساله بود که آدولف هیتلر به قدرت رسید. بیشتر آثار بل به جنگ (به خصوص جنگ جهانی دوم) و آثار پس از آن می‌پردازد. دربیست سالگی پس از اخذ دیپلم در یک کتابفروشی مشغول به کار شد، اما سال بعد از آن هم‌زمان با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال ۱۹۴۵ را در جبهه‌های جنگ به سربرد. بیشتر دوران خدمت سربازی او در جبهه‌های شرق آلمان بود. هاینریش بل در سوم نوامبر ۱۹۴۴ مادرش را در یکی از بمباران‌های هوایی متفقین بر اثر حمله قلبی از دست داد. او سه بار در طی جنگ در جبهه ی روسیه مجروح شد و چندین ماه نیز در اواخر جنگ در اردوگاه آمریکایی‌ها در فرانسه به زندان رفت و پس از پایان جنگ در ۱۹۴۵ به آلمان بازگشت. اودر سال ۱۹۴۲ با آن ماری سش ازدواج کرد که اولین فرزند آنها، به...

گوناگون
02-21-2013 03-03-04 AM

هدیه وبلاگ «یک پزشک»: داستان مصور «ماشین پرواز» از ری بردبری

خرداد ماه امسال، ما یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های علمی-تخیلی را از دست دادیم: ری بردبری. خوانندگان وفادار یک پزشک شاید بدانند که من چه میزان به ری بردبری علاقه‌مند هستم. برای نمونه به این پست‌ها توجه کنید: - ری بردبری و فارنهایت ۴۵۱ - معرفی کتاب فارنهایت ۴۵۱ - داستان کوتاه «داس» از ری بردبری خبر خوب برای علاقه‌مندان این نویسنده این است که به تازگی کتاب «حکایت‌های مریخ» او به فارسی ترجمه شده و منتشر شده است که به وقتش این کتاب را به صورت کامل معرفی خواهم کرد. عادت دارم هر چند وقت یک بار در اینترنت جستجو می‌کنم تا ببینم، از نویسنده‌های مود علاقه‌ام کتاب تازه‌ای منتشر شده است یا نه،‌ در حین جستجو به تصادف یک تصویرسازی از یکی از مشهورترین داستان‌های کوتاه ری بردبری را پیدا کردم، داستانی با نام اصلی The Flying Machine که بردبری آن را در سال ۱۹۵۳ نوشته بود، این داستان بسیار کوتاه، اما بسیار لطیف است و به این مطلب اشاره دارد که هیچ کس نمی‌تواند با هیچ بهانه‌ای خلاقیت را از انسان‌ها بگیرد و ذهنشان را خالی از ایده و امید و آرزو کند،...

گوناگون
10-12-2012 11-30-22 AM

داستان علمی- تخیلی: مسئله شطرنج

نوشته و.کاماروف، ترجمه رضا رضایی: سفینه «اومیکرون» با ۱۲خدمه و ۳۶۰ مسافر به ‌مقصد مگوس در پرواز بود. کاپیتان ‌مینگ و ناوبر گاسکوسدی در سکوت به صفحه کامپیوتر خیره شده‌ بودند و هر دو می‌فهمیدند که اوضاع نومید کننده است. همان‌لحظه‌ای که ابرفضا را ترک کرده‌ بودند اشتباهی رخ داده بود، در کنترل‌های سفینه اختلالی پیش آمده بود. انحرافی بسیار کوچک از برنامه صورت گرفته بود و افتاخیزی جزئی روی داده بود که به ‌دشواری می‌شد تشخیص داد. اما همین کافی بود که سفینه را چند ثانیه از محل محاسبه‌شده در فضا دور کند. مینگ و گاسکوندی سفینه خود را اسیر یک کوتوله سفید، یعنی ستاره کوچکی با چگالی و گرانش بسیار زیاد می‌دیدند که گویی اختصاصا” منتظر آن‌ها بود. تمام موتورهای کوچک با حداکثر قدرت کار می‌کردند اما قدرت این موتورها فقط سفینه را از سقوط به‌ آن خلأ نابود‌کننده حفظ می‌کرد و برای شکستن زنجیرهای گرانش کافی نبود. او میکرون در مدار مسدودی به‌ دور کوتوله می‌گردید و فاصله‌اش تا مرکز این ستاره در حدود ۲۰۰۰۰ کیلومتر بود. قدرت سفینه در حدی نبود که آن ‌را از چنگال ستاره برهاند. بدتر آن ‌که...

دسته‌بندی نشده