banner-05-900-x-90
فناوری گوناگون

درام‌دیده‌ها و قیرشوهای آبادانی

8-13-2014 8-46-16 AM

در ایامی که هنوز خبری از ملی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدن نفت در ایران نبود و انگلیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در خرمشهر و آبادان یکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تاز میدان بودند اتفاقاتی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتاد که هر کدام برای خود داستانی دارد.

می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند تاریخ را فقط تاریخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسند ولی من همیشه این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم. با اینکه تاریخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس نیستم، ولی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینید که دارم جزئیات ناگفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از تاریخ سیاه نفت را توضیح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهم.

قیرشوها آدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی بودند که قیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شستند. این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بعدها تبدیل به یک صنف شدند؛ البته تند نرویم، اول اجازه بدهید سری به شصت و اندی سال پیش بزنیم و بعد سر فرصت، داستان قیرشوها را برایتان بازگو خواهم کرد.


انگلیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها دنبال نفت سیاه و سایر فراورده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های روغنی اعلاء بودند؛ البته جنگ هم بود… جنگ متفقین؛ ولی مردم صرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظر ار مسائل سیاسی و نظامی موجود، خوشحال بودند؛ چون کار و مشاغل متعدد زیادی ایجاد شده بود. در آن تاریخ، هندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز همراه انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بودند. همه چیز خوب پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت. کشتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ و کوچک در کنار اسکله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، پهلو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند و تا دلشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست غذا و مهمات خالی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

تعداد قابل توجهی از مردم، به عنوان کولی (Kooli) در بنادر سرگرم کار شدند. کولی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها آدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی بودند که «بار» را روی کول خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاشتند و ار کشتی به بنادر حمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

در عرض چندماه، ساختمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ساخته بالا رفت و چادرهای عجیب و غریب توسط مزدوران هندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برافراشته شد. انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در ابتدا برای کسب محبوبیت در عوض بشکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نفت، به کودکان و بزرگسالان، کاکائو و بیسکوئیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های انگلیسی هدیه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند. مردم هم از این ماجرا بدشان نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمد.

مدتی بعد انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیروی انسانی کم آوردند و با جارچیانی که در اختیار داشتند از بومیان خرمشهر دعوت به همکاری کردند.
کارگرانی که با انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها کار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، وضع نسبتاً خوبی داشتند؛ به همین دلیل به محض استخدام یک بومی، خانوادۀ نامبرده موظف به دادن شیرینی و دعوت از اهالی دور و نزدیک برای شرکت در یک ولیمۀ رسمی بودند.


مدت زیادی از این ماجرا گذشت، بومیان خرمشهری به محض اینکه موقعیت خود را ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آل یافتند، شروع به استحکام مواضع «خودی» کردند.
آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به محض استخدام، اقوام نزدیک خود را برای تکمیل تدارکات، به مسئولان انگلیسی معرفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

البته انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها مرتب به حضرات تفهیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمودند که «وفاداری» یکی از اصول بسیار مقبول نزد آنان است؛ ولی کو گوش شنوا! این همه نفت مفت داشت شلب-شلپ از لوله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به کشتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سرازیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، آن وقت آدم بیاید و وفادار باقی بماند؟ آن همه به یک مشت اجنبی؟

این بود که آهسته آهسته بساط دستبرد و سرقت شروع شد. کارگران بومی در ابتدا، ورود و خروج معمولی داشتند. هر وقت کارشان تمام می‌شد راهشان را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشیدند و می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتند، هر دو هفته یک بار هم حقوق خود را از کارفرمای مربوطه دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند؛ ولی مدتی بعد، انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها متوجه شدند که تعدادی از کالاهای حساس مثلاً قطعات موتور خودرو یا چیزهایی از این قبیل از انبار کم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد.

آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها اعلام کردند که کشف این قطعات موجب اخراج کارگران خواهد شد و به حرف خود عمل کردند.

البته بیشتر اخراجی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پس از مدتی دوباره جذب سایر قسمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مستقر در شهر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدند. آن وقت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها شناسنامه یا کد ملی یا این حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نبود. کارگر اخراجی پس از افتادن آب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها از آسیاب، با اسم و مشخصات دیگری به کار بازمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گشت.

از این رو انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تصمیم گرفتند که برخورد جدی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تری داشته باشند. پس از کمی کش و قوس، سرانجام اعلام کردند که علاوه بر اخراج از کار و محرومیت از مواهب ویژه، سارقین را درسته در قیر مایع فرو و سپس رها خواهند کرد. قیر در گرمای خرمشهر، تقریباً همیشه مایع بود و برای این جور کارها کاملاً آماده بود.

انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به محض اثبات سرقت، کارگران را در قیر مایع فرو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و بعد از یک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دو بار «ویبره»کردن، رهایشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. کارگر بیچاره از انگشت پا تا گردن در قیر غوطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و بعد از سپری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدن یک مدت زمان مشخص، وی را از بشکۀ قیر خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ساختند. در آن زمان به بشکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ قیر، درام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفتند. درام (Drum) یک لغت انگلیسی بود که در آن موقع بسیار متداول شده بود.

معمولاً همچو آدم «درام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای» به سرعت خود را به خانه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند و افراد فامیل با نفت و لیف به جان او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتادند. این آدم درام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دیده تا هفت هشت ساعت بعد، از قیر خلاصی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یافت؛ همچو آدمی، معمولاً تا یکی دو هفته بوی نفت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد. این آدم به محض رهاشدن از بوی تند نفت، مجدداً با یک هویت دیگر، به بخش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگر تأسیسات نیروهای انگلیسی مراجعه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و اگر شانس یارش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، دوباره کار جدیدی را از آن خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد.

حالا بشنوید از آن سوی  ماجرا!
همۀ کارگران مثل آن اولی، رودار نبودند که با سینۀ سپرکرده و گردن افراشته به خانۀ خود برگردند و به همه اعلام کنند که مرتکب سرقت از چپاولگران شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! این کار ساده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای نبود.


ولی عجیب است در هر جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای یک سری آدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های باهوش وجود دارند که به محض فرارسیدن شرایط، خودشان رو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیند و جا و منزلتی برای خود باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. یک روز جلوی در ورودی انبار انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، سر و کلۀ آقایی پیدا شد که یک پریموس، یک پیت نفت، چند قواره لُنگ، یک آفتابه، یک وان بزرگ، و چند بسته صابون بساط کرده بود.

به محض اینکه یک «قیری» از انبار انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بیرون انداخته می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد بلافاصله او را به سوی خود فرا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند. ابتدا وسیله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای شبیه «پاراوان» را نصب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و سپس به شستن و تمیزکردن قربانی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرداخت. مردم، اسم این بندۀ خدا را «قیرشو» گذاشتند.

یک هفته طول نکشید که تعداد قیرشوها دو برابر شدند. جالب اینجا بود که عملیات تطهیر را جلوی چشمان انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند.
کارگران متهم، به فراست دریافتند که خطر چندانی آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را تهدید نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، چند قدم جلوتر، قیرشوها در خدمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بودند. قیرشوها در پایان همان ماه به سه نفر رسیدند. آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای شست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وشو، پنج ریال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند.

قیرشوی سوم برای ایجاد رقابت علاوه بر شست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وشو، پودر هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زد! براساس قانون عرضه و تقاضا، قیرشوها در ماه دوم به چهار نفر رسیدند و اتفاقاً کار و بار خوبی هم داشتند…؛ خلاصه روزی هرکس را خدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند.

انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با دیدن این بساط رفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفته درام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قیر را جمع کردند و از فروکردن کارگران در قیر مایع منصرف شدند.

قیرشوها هم آهسته آفتابه لگن خود را جمع کردند و به کسب و کار دیگری روی آوردند.

8-13-2014 8-41-47 AM

8-13-2014 8-40-43 AM

8-13-2014 8-40-11 AM

8-13-2014 8-35-30 AM

8-13-2014 8-35-14 AM

8-13-2014 8-34-58 AM

8-13-2014 8-33-24 AM

8-13-2014 8-33-15 AM

8-13-2014 8-33-00 AM

منبع: نشریه: رشد معلم، شمارۀ ۲۲۱ و ۲۲۲

۱۱ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • لازم به ذکر است اولین بار انگلیسی ها رد نفت و قیر را از تجار شوشتری که الان به نام قیرالسادات شوشتری مشهور هستند کشف کردند.آنها این مواد را از مسجدسلیمان فعلی استخراج و صادر می کردند.

  • ./

    این روغن پالم چه قدمتی داشته برا خودش!
    “حمل محصولات نفتی با کاروان از ایران به عراق — ۱۲۹۰ –”
    فکر کنم این عکس اشتباهی قاطی مواد نفتی شده!

  • وای این یکی از هیجان انگیز ترین پست های سایتتون بود. عااااااالی بود. اینقدر ذوق زده شدم با خوندنش چون تا حالا کوچکترین چیزی از این جریان نمی دونستم. واقعا ممنون.

  • من از دانشکده نفت در سال ۱۳۷۵ در آبادان فارغ التحصیل شده ام . هنوز هم ساختمان این دانشکده پابرجا و استوار مانده است علیرغم اینکه در جنگ در معرض گلوله باران بوده است .همین طورخوابگاه های قدیمی . سال ۷۱ که آبادان رفتم هنوز خرابی های جنگ بسیار بود و خیلی از مردم هنوز برنگشته بودند. نزدیک های اروند درون کوچه ها که قدم می زدیم تقریبا” اکثر خانه ها ویران از جنگ و متروکه بودند . یک روز سینماهای ویران شده شمردیم نمی دانم همه را پیدا کرده بودیم یا نه ولی شانزده تا شمردیم. بعضی ازاستاد قدیمی که در آلبوم کتابخانه دانشکده بود خودشان مولف کتاب بودند مثل هالیدی که فیزیک را تدریس می کرده .یادش بخیر با همه خراب های جنگ در آبادان دانشکده نفت ، شهر و مردم آبادان دوست داشتنی بودند و هستند.

  • نه اون صادرات نفت پالایشگاه به عراقه ، پالم که نوشته شده منظور مارک اون شرکت صادراتیه، پالم یعنی نخل که به شکلی نماد شرکت هم هست

    ** صادره از آبادان

    • ./

      ممنون که به این نکته توجه کردین و اشتباه منو تصحیح کردین.
      اول که PALM رو دیدم عجله کردم و چون بقیه نوشته ها هم زیاد خوانا نبودن برام، فکر کردم منظورش همون روغن نخله.

      عکس برام جالب بود، منم یکم تو اینترنت گشتم و یه چیزایی در موردش پیدا کردم. خیلی مختصر مینویسم، شاید برای بقیه هم جالب باشه.

      عکس مربوط میشه به حمل و نقل نفت سفید (که برای روشنایی و … ازش استفاده می شد)، با مارک Palm Tree، توی جعبه های چوبی شرکت APOC، در سال ۱۹۲۴.

      نوشته های روی جعبه ها:
      بالای جعبه ها نوشته “Anglo-Persian Oil Company”؛
      APOC بعدها به “Anglo-Iranian Oil Company” و بعدا به “British Petroleum” تغییر نام پیدا کرد.
      پایین تر، سمت راست و چپ آرم به ترتیب “نفط النخل” و “نفط ایرانی”.
      زیر آرم نخل هم “PALM TREE – refined petroleum”، که باید یکی از برند های تجاری شرکت اصلی باشه.

موفقيت

تبلیغات بنری

pardano3

مطالب تصادفی

قصد دارم از این به بعد شما را هر هفته به یک داستان کوتاه میهمان کنم. داستان این هفته را از ری برادبری یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین علمی تخیلی‌نویس‌ها انتخاب کرده‌ام. داستان این هفته، قالبی ماورایی دارد و در آن زمانه‌ای به تصویر کشیده شده است که جلوه‌های تمدن آدمی با نابخردی عده‌ای به […]

ادامه

اصلا خجالت نمی‌شم که پیش شما اعتراف کنم، از کتاب‌های مصور، بسیار خوشم می‌آید. البته اگر آسیب‌شناسی کنیم، نبود کتاب‌های مصور و اصطلاحا کامیک بوک‌ها برای خُرد و کلان جماعت ایرانی، باید ما را نگران کند که یک جای کارمان می‌لنگد. در شرایط حاضر، تنها کودکان می‌توانند کتاب‌های مصور بخوانند و از آنها لذت ببرند. […]

ادامه

از هفته پیش تا به حال ۲ اتفاق خوب رخ داده‌اند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم اثر مثبتی روی بخش بررسی مطبوعات «یک پزشک» می‌گذارند. در مورد اتفاق خوب اول روز جمعه نوشتم، برایتان نوشتم که اپلیکیشنی به نام اپلیکیشن «مجله» نوشته شده است که به کمک آن صاحبان تبلت‌ها می‌توانند مجلات ایرانی […]

ادامه

پستهای محبوب یک ماه اخیر

افرادی که سریال می بینند معمولا به دو دسته کلی تقسیم می شوند : آنهایی که همزمان چند سریال را دنبال می کنند و آنهایی که تا یک سریال را به پایان نرساندند سریال دیگری را شروع نمی کنند. کسانی که اهل سریال باشند به خوبی می دانند که اعتیاد شدیدی در پشت آن پنهان […]

ادامه

سری عکس‌های برتر سال ۲۰۰۷ مجله Nature’s Best Photography را امروز به صورت اتفاقی دیدم. این مجله را با مجله NATURE معروف اشتباه نگیرید. عکس‌های برتر سال ۲۰۰۷ این مجله از لحاظ کیفیت به اعتقاد من با عکس‌های نشنال جئوگرافیک در زمینه طبیعت برابری می‌کنند. علاوه بر عکس، در این مجله مقاله‌هایی درباره حیات وحش، […]

ادامه

آیا شما کار و حرفه‌ای دارید که لازمه آن سر و کله زدن با طیف وسیعی از ارباب رجوع و مردم است؟ آیا شده که هنگام انجام این کار، با آدم‌های به کلی غیرمنطقی برخورد کنید که اعصابتان را به هم می‌ریزند؟ آیا گاهی مجبور می‌شوید که در میهمانی‌ها با یک آشنا یا فامیل دیدار […]

ادامه

فرانک مجیدی: درختان موجودات قابل احترامی هستند که بی‌شائبه زیبایی، رازآلودگی، سایه و مزایای خود را به ما ارزانی داشته‌اند. برخی از گیاهان تصاویر این پست، البته درخت نیستند، اما تصاویر اعجاب‌اوری ایجاد کردهاند که آن‌ها را در رده‌ی درختان این پست قرار دهیم. این تصاویر، دلیل خوبی است به تمام درختان مهربانِ زمین، احترام […]

ادامه

پستهای اخیر

امروزه خریدهای پرتکرار و روتین برای بسیاری از مردم، فرایند خسته‌کننده و پر دردسری می‌باشد. با فراگیر شدن فروشگاه‌های اینترنتی، راه حلی امروزی و آسان برای خرید کردن به وجود آمد. معمولا در خریدهای آنلاین ما با دو دسته کلی محصولات برمی‌خوریم، دسته اول محصولات کم‌مصرف مثل لوازم دیجیتال، لوازم‌خانگی و… هستند و دسته دوم […]

ادامه

وقتی بیماری دچار نارسایی قلبی شد، بر حسب میزان نارسایی و شرایط خاص بیمار، سه نوع درمان در پیش گرفته می‌شود: داروها- پیوند قلب یا استفاده موقت از وسایل کمکی. در دسته وسایل کمکی تا حالا وسیله عمده مورد استفاده Ventricular assist deviceها بودند. این وسیله به صورت کمکی خون را به داخل عروق پمپ […]

ادامه

برای هر کسی پیش می‌آید، برای بعضی‌ها بیشتر! اینکه بدون یک وسیله ضروری خانه یا محل کار را ترک کرده باشید. چیزهایی مثل کلید، عینک، گوشی موبایل، کارت بانکی، پرینت گزارش کاری که باید حتما تحویل می‌دادید، مودم همراه، داروها و … برخی از ماها اصولا فراموشکاریم، اما آن دسته از ما که ذاتا منظم […]

ادامه

خلاصه خبر این است: گوگل در به‌روزرسانی جدید اپلیکیشن اندروید خود، ترتیبی داده است که هر وقت کاربر اتصال اینترنتی نداشت، بتواند کلیدواژه‌هایی را که مایل به جستجوی آنهاست ثبت کند تا هر زمان که آنلاین شد، آنها را فراخوان کند و جستجوهای خود را انجام بدهد. این ابتکار می‌تواند شیوه وب‌گردی میلیون‌ها نفری را […]

ادامه