داستان واقعی عکس تاریخی مارادونا در بازی آرژانتین – بلژیک و یک نتیجه‌گیری غیرفوتبالی از آن!

در جریان پخش زنده بازی آرژانتین -بلژیک، عادل فردوسی‌پور به یک مسابقه قبلی این دو تیم در جام‌های جهانی گذشته اشاره کرد، دیداری که در آن دیه‌گو مارادونا هم حضور هم داشت. فردوسی‌پور گفت که در این عکس، ماردونا در حالی که شش بازیکن بلژیک احاطه‌کش کرده‌اند و دست‌جمعی قصد کنترل کردن نابغه را دارند، دیده می‌شود.

شب‌هنگام عکس را با جستجویی در اینترنت پیدا کردم، این عکس در جام جهانی ۱۹۸۲ گرفته شده است.

7-6-2014 9-00-34 AM

عکس بسیار جالب است و به تنهایی می‌تواند نبوغ مارادونا را به اثبات برساند، مارادونا در این عکس همان استادی و تسلط را تداعی می‌کند و بازیکنان بلژیک گیج، مضطرب و هراسان هستند.

این عکس تاریخی را «استیو پاول» برای نشریه Sports Illustrated گرفته بود. در آن زمان هنوز شهرت مارادونا عالم‌گیر نشده بود و ۴ سال دیگر باید سپری می‌شد تا ماردونا را خرد و کلان بشناسند. اما در همان زمان هم مهارت مارادونا با توپ مشخص بود، طوری که عکاس ما، در همه بازی در پی گرفتن عکس‌های خوبی از مارادونا بود و روی این کار تمرکز داشت.

به صورت همزمان مقامات بارسلونا هم مارادونا را زیر نظر داشتند و چشم از او برنمی‌داشتند، چون می‌خواستند دیه‌گو را به کمپ نو ببرند.

فرصت استثنایی برای استیو پاول در نیمه دوم بازی به دست آمد، او شاتر را فشرد را عکس را ثبت کرد. البته تا زمان ظهور نگاتیوها، او متوجه نشده بود که عکس‌اش چقدر خاص است.

این عکس از نظر رنگ‌ هم زیبا است و تقابل سبزی چمن ورزشگاه و رنگ قرمز مایل به نارنجی تیم بلژیک هم آن را زیبا کرده است.

بازیکن‌های بلژیک همان طور که پیشتر هم اشاره کردم، در عکس گیج و مبهوت هستند، مارادونا در مقابل پای چپش را مثل یک رقصنده باله زاویه داده است و پشت توپ گذاشته است و حالت بدنش طوری است که هر آن می‌تواند به هر سمتی که می‌خواهد بچرخد.

در زیبایی این عکس تردیدی نیست.

اما علیرغم همه توضیحاتی که تا اینجای پست دادم، باید بدانید که این عکس، عکس راستگویی نیست!

چرا که شش مرد بلژیکی مارادونا را هدف نگرفته بودند!

در این صحنه، آرژانتین صاحب یک ضربه آزاد شده بود و در آن «آردیلس» می‌خواست یک ضربه کاشته را بنوازد، اما  تصمیم گرفت به جای یک ضربه مستقیم، توپ را به صورت عرضی به مارادونا پاس بدهد، تا با این کار غیرقابل پیشبینی تمرکز دیواره دفاعی و سایر بازیکنان بلژیک را از بین ببرد.

7-6-2014 9-01-11 AM

به عبارتی شش مرد بلژیکی به صورت مستقیم با مارادونا یارگیری نکرده بودند، آنها صرفا اعضای دیواره دفاعی بلژیک در حین ضربه آزاد بودند که بعد از پاس آردیلس، به سمت مارادونا که صاحب توپ شده بود، نگاه می‌کردند.

در این صحنه ماردونا به دل این گروه شش نفره نزد و یک یک آنها را دریبل نکرد، بلکه او تصمیم گرفت که توپ را به صورت هوایی از بالای سر آنها رد کند و به بازیکن هم‌دسته برساند.

7-6-2014 9-01-36 AM

چه کسی می‌تواند در مورد تکنیک ناب ماردونا شک کند؟ او ۴ سال بعد در بازی به انگلستان نشان داد که توانایی دریبل یکایک بازیکن‌های حریف را برای گل زدن دارد. اما در آن بازی چام جهانی ۱۹۸۲ نه مارادونا و نه یارانش موفق نبودند و در نهایت یک هیچ باختند.

با این توصیف‌ها آیا از ارزش این عکس چیزی کم می‌شود؟

حقیقت‌اش را بخواهید، ماهیت عکس همین است، عکس برشی از زمان و فضا است. ما در یک عکس نه می‌توانیم لحظه پیشین را ببینیم و نه لحظه پسین را. همچنین نمی‌توانیم ببینیم که در خارج قاب چه گذشته است.

عکس تاریخی مارادونا و شش بازیکن بلژیکی، بی‌تردید زیباست و «دروغ» نیست، اما به خاطر اینکه بیان‌گر «بخشی» از واقعیت است و ما از حقیقت‌های دیگر مطلع نبوده‌ایم، بعد از توضیحات متوجه می‌شویم که فریب خورده‌ایم.


استیو پاول، تعمدی برای فریفتن ما نداشت، او فقط می‌خواست یک عکس زیبا از مارادونا بگیرد و مهارت‌اش را نشان بدهد، در زمان گرفته شدن عکس هم چون همه بازی را تازه دیده بودند و از نتیجه مطلع بودند، عکس او دروغ‌پردازانه محسوب نمی‌شد.

اما از یک زاویه دید وسیع‌تر، اتفاقا خیلی‌ها هستند که عامدانه سعی می‌کنند با یک برش چند درجه‌ای از یک حقیقت ۳۶۰ درجه‌ای ما را بفریبند.

آنها از میان سیل اخبار و تفسیرها و اطلاعات، از روی قصد تنها چند تایش را که مطابق میل و سلیقه آنهاست، انتخاب می‌کنند و به مخاطب این حق را نمی‌دهند که با آگاه شدن از اخبار دیگر و در کنار هم چیدن همه واقعیات، خود تفسیرگر یک روند و واقعه باشد.

اینجاست که می‌رسیم که به حرفی که من همیشه به آن باور داشته‌ام:

بیان کردن بخشی از واقعیت -و نه همه آن- تفاوتی با دروغگویی ندارد!

از زاویه دید دیگر، آدم‌هایی که سعی نمی‌کنند برای دریافت حقیقت، زاویه دید خود را عوض کنند و به جای نگاه از فراز یک بلندی، نگاه سطح پایین به حوادث و رویدادها را ترجیح می‌دهند، خود «انتخاب» می‌کنند که دروغ دریافت کنند.

به عبارت دیگر، به گمان من فریب خوردن و دروغ شنیدن، همیشه یک فرایند غیرفعال نیست، بلکه می‌تواند یک روند فعال هم باشد!

تا وقتی عنصر «شک» و نگاه فراگیر به رویدادها نباشد و در درون ما عزمی برای دیدن همه واقعیت و نه بخشی تحریف‌شده از آن وجود نداشته باشد، ما مستعد فریب خوردن باقی می‌مانیم.

خیلی وقت‌ها آدم‌هایی که فریب می‌خورند، نباید گله و شکایتی از فریفته شدن داشته باشند، چون آنها به صورت فعال، در این بازی شرکت کرده‌اند.


بنابراین توصیخ اخلاقی که در انتها، از این پست تاریخی مارادونا می‌گیریم این است که:

همیشه شک کنید، حتی به منابع خبری مورد اعتماد خودتان، حتی به روندهایی که همیشه مسلم می‌دانسته‌اید، حتی به جریان‌هایی که منافع شما را تضمین می‌کنند. از زوایای مختلف به داستان‌ها بنگرید، افق دید خود را عوض کنید، کتاب بخوانید، مستند ببینید، در اینترنت جستجو کنید و به جای تلف کردن وقت خود با زردنامه‌ها، منابع خوب پیدا کنید، حقیقت را به صورت فعال جزء به جزء مثل تکه‌های یک پازل پیدا کنید و با نیروی خرد و پردازش مغزی خود، در کنار هم بچینید. حقیقت را دوست داشته باشید، حتی اگر کامتان را تلخ کند و سعی کنید به دیگران نه حقیقت را، بلکه شیوه کسب حقیقت را آموزش بدهید!