domainhostcentre
2-13-2014 6-59-27 AM
فناوری

راهی برای دستیابی به همه اهدافی که برای خود تعیین می کنیم

نویسنده مهمان: مصطفی پورمهدی: 

من عاشق هدف‌گذاری هستم. دوست دارم با تعیین اهداف شخصی تصویر روشنی از روزهای آینده ام داشته باشم. اما متاسفانه همیشه اینطور نیست که اهداف من هم همانقدر که من عاشقشان هستم به من توجه نشان بدهند. من از دوران کودکی روشهای متنوعی برای هدف‌گذاری را به کار گرفته ام. هر چیزی و هر روشی که به نظرم جالب می آمد را امتحان کردم. اگر صادقانه به شما بگویم٬ درست است که این استراتژی ها در مقاطعی موثر بوده اند ولی هیچکدام به غایت کمال نبوده اند.

خوشبختانه آقای جیمز کلیر (James Clear) دوست کارآفرین ما٬ که زیاد در مورد هدفگذاری و استراتژی های آن فکر می کند و اطلاعات بسیاری راجع به عادات انسان و روشهای موفقیت دارد٬ روشی را پیشنهاد می کند که هر کسی می تواند آن را به کار ببرد. جیمز می گوید:

همه ی ما در زندگی اهدافی داریم که می خواهیم به آنها دست یابیم. چه ساختن یک تجارت موفق باشد٬ چه دستیابی به تناسب اندام٬ و چه تشکیل یک خانواده ی رویایی. بیشتر ما برای دستیابی به این خواسته ها٬ اهداف مشخص و قابل انجامی را برای خود تعیین می کنیم. تا همین اواخر من هم خودم همین کار را می کردم. مثلا برای رسیدن به مشتریانی که به دنبالشان بودم هدفی برای خودم تعیین می کردم. یا برای موفقیت در کلاس هایی که شرکت می کردم. همینطور برای وزنه هایی که در باشگاه بدن سازی بنا داشتم بزنم.

اما چیزی که دارم کم کم متوجه آن می شوم این است که برای انجام دادن کارهایی که علاقمند به انجامشان هستیم یا پیشرفت در زمینه هایی که برای ما مهم هستند٬ راه بسیار بسیار بهتری وجود دارد. اجازه بفرمایید برایتان توضیح بدهم.

2-13-2014 6-58-35 AM

تفاوت بین هدف و سیستم

دوست من آیا شما می دانید چه تفاوتی بین یک هدف و یک سیستم وجود دارد؟؟

- اگر شما یک کارآفرین هستید٬ هدف شما راه اندازی یک تجارت موفق است. ولی سیستم شما همان فرآیندهایی است که برای فروش و بازاریابی٬ ارسال کالا و عملیات تولید مورد استفاده قرار می دهید.

- اگر شما یک مربی هستید٬ هدف شما قهرمانی در لیگ است. ولی سیستم شما آن تمرینهایی است که هر روز به تیمتان می دهید.

- اگر شما یک نویسنده هستید٬ هدف شما نوشتن کتاب است. ولی سیستم شما همان ساعات مشخصی است که برای نوشتن در هفته تان می گنجانید.

- اگر شما یک دونده هستید٬ هدف شما شرکت در ماراتن است. ولی سیستم شما برنامه ی تمرینی ماهیانه تان است.

2-13-2014 7-05-07 AM

حالا نوبت به پرسش جالب تر می رسد:

«اگر هدفهایتان را کناری بگذارید و تنها روی سیستمهایتان تمرکز کنید٬ آیا کماکان نتایج مثبتی را مشاهده خواهید کرد یا نه؟»

برای مثال اگر شما مربی تیم بسکتبال مدرسه باشید و به جای توجه به هدف تان یعنی قهرمانی در مسابقات٬‌ تمرکز خودتان را روی کاری که تیم در تمرینات روزانه انجام می دهد بگذارید آیا نتایج حاصله مثبت یا منفی خواهند بود؟ من فکر می کنم پاسخ مثبت است. اما اجازه دهید سه دلیل بیاورم که چرا باید به جای اهداف روی سیستمها تمرکز کنید.

یک. هدفگذاری از میزان شادمانی شما می کاهد

وقتی در راستای هدفی تلاش می کنید در واقع همواره به خود می گویید «من هنوز در فلان موضوع به اندازه ی کافی خوب نیستم و مهارت ندارم … اما وقتی بتوانم به این هدفم برسم این مهارت را نیز به دست می آورم». خب حتمن می پرسید مشکل آن چیست؟ این که خیلی هم خوب است!! خب٬ مشکل این طرز فکر این است که شما به ذهن خودتان می آموزید که حس شادی و موفقیت را تا دستیابی به هدف بعدی به تاخیر بیاندازد. «وقتی به فلان هدف بعدی ام برسم می توانم بگویم شاد و موفق ام.»

راه حل: به جای متعهد کردن خود به اهدافتان٬ خود را به فرآیندها متعهد سازید.

انتخاب یک هدف بار سنگینی روی دوش شما قرار می دهد که فکر کردن به آن هم آدم را دچار استرس می کند. ما همیشه این بلا را به سر خودمان می آوریم. ما همواره خود را دچار استرس بی دلیلی می کنیم تا مگر کمی وزن کم کنیم٬ تجارت موفقی داشته باشیم٬ یا یک داستان پرفروش بنویسیم. اما من از شما خواهش دارم بجای آن٬ با مسایل تان ساده تر برخورد کنید و به جای نگرانی مداوم در مورد هدفها و آرزوهای بزرگ٬ با تمرکز روی فرآیندهای روزانه و زمان بندی فعالانه ی آنها٬ استرس خود را کاهش دهید. این طوری می توانید از زمان حال خود لذت برده و همزمان پیشرفت هم داشته باشید.

2-13-2014 7-01-05 AM

دو. هدفگذاری و پیشرفت درازمدت با هم تضاد عجیبی دارند

ممکن است تصور کنید هدفگذاری صحیح می تواند در درازمدت انگیزه ی شما را بالا نگه دارد در حالی که همیشه اینطور نیست.

در نظر بگیرید که در حال تمرین برای شرکت در یک مسابقه ی نیم ماراتن هستید. خیلی از آدمها ماهها تمرین های توانفرسا انجام می دهند تا در این مسابقه شرکت کنند اما به محض تمام شدن مسابقه تمرینات خود را به کناری می گذارند. هدف آنها تمام کردن یک نیم ماراتن بود که تمام شد و رفت. حال که به آن رسیده اند٬ آن هدف سوخته دیگر انگیزه ای برای آنها ایجاد نمی کند تا به تمرینات خود ادامه دهند و بدنی سالم با تناسب اندام داشته باشند.

می پرسید چه بدی دارد؟؟ این روش منجر به اثر یویو در فرد می گردد. یعنی که این افراد همواره یک خط در میان هدف مذکور را دنبال می کنند و کنار می گذارند. باز پس از مدتی به یاد آن می افتند و چون پسرفت داشته اند دوباره هدفی جدید انتخاب می کنند و آن را دنبال می کنند. و به همین ترتیب روزگار می گذرانند. این چرخه٬ دستیابی به پیشرفت واقعی در درازمدت را برای آنان مشکل می سازد.

راه حل: نیاز خود به دستیابی به نتایج فوری را تا حد ممکن کم کنید.

هفته ی قبل در باشگاه مشغول تمرین بودم. ست یکی مانده به آخر بود که ناگهان احساس کردم پای چپم تیر می کشد. خیلی درد نداشت و البته زخمی هم نشده بودم. تنها و تنها نشانه ای از خستگی پایان تمرین می توانست باشد. برای دقایقی به انجام دادن یا ندادن ست آخر فکر کردم. به خودم یادآوری کردم که من دید بلندمدتی به تمرین دارم و تمایل دارم که این تمرین ها را برای یک عمر انجام دهم و بنابراین همانجا تمرین را برای آن روز متوقف کردم.

در یک همچین شرایطی یک ذهن هدف گرا به شما خواهد گفت تمرین تان را تمام کنید تا به هدف آن روزتان رسیده باشید. چون نمی خواهید مانند شکست خورده ها از پس اهداف تان برنیایید. اما ذهن سیستم گرای من٬ هیچگاه دنبال رسیدن به یک عدد خاص که نیست٬ بلکه میخواهد فرآیند ورزش کردن را به طور منظم تکرار کند. من می دانم اگر تمرین هایم را نپیچانم در درازمدت می توانم حتی وزنه های سنگین تری بلند کنم.

همین یک دلیل برای برتری سیستم بر هدف کافی است. اهداف به نتایج کوتاه مدت شما کمک می کنند. سیستم ها فرآیندهای درازمدت را در شما ایجاد می نمایند. در پایان٬ این سیستم ها هستند که همیشه پیروزند.

2-13-2014 6-58-50 AM

سه. هدفگذاری به شما توهم کنترل مسایلی را می دهد که از کنترل شما خارج اند

هیچ کس نمی تواند آینده را پیش بینی کند. تعجب کردید نه؟؟ اما وقتی مشغول هدفگذاری هستیم انگار سعی می کنیم آینده را پیش بینی کنیم.

سعی می کنیم برنامه ریزی کنیم که به چه نقطه ای برسیم و تا چه زمانی!! سعی می کنیم سرعت پیشرفت خود را تخمین بزنیم با اینکه نمی دانیم در طول مسیر چه شرایطی منتظر ما هستند.

2-13-2014 6-59-27 AM

راه حل: چرخه های بازخورد هوشمند برای خود طراحی کنید.

آخر هر هفته من ۱۵ دقیقه وقت صرف می کنم و یک فرم کوچک که برای مهمترین شاخص های عملکرد تجارت و کسب و کارم طراحی کرده ام را پر می کنم. برای مثال هر هفته نسبت بین بازدیدکنندگان از وب سایتم و کسانی که در خبرنامه ی ایمیلی من عضو شده اند را در آن یادداشت می کنم. این معیار نشان از میزان موفقیت من در تبدیل یک بازدیدکننده ی تصادفی به یک مشتری پروپاقرص دارد. البته من در طول هفته زیاد به این عدد فکر نمی کنم اما چک کردن آن در انتهای هر هفته چرخه ی بازخوردی برای من به وجود می آورد که به من می گوید آیا کارم را درست انجام می دهم یا نه. اگر ببینم که این عدد در حال نزول است می دانم که باید تمرکز بیشتری روی ترافیک وب سایتم داشته باشم.

چرخه های بازخورد برای ساختن یک سیستم خوب ضروری هستند٬ چون به شما اجازه می دهند معیارهای پیشرفت متعددی را به صورت منظم پیگیری کنید بدون آنکه به خودتان فشاری برای پیش بینی کردن نتیجه ی همه ی آنها وارد کنید. در یک کلام٬ پیش بینی آینده را رها کنید و بجای آن سیستمی ایجاد کنید که وقتی تغییری احتیاج است خودش به شما سیگنال بدهد.


البته این صحبتهای من برای این نیست که بگویم هدفگذاری بی فایده است. اما من به مرور زمان دریافته ام که هدفگذاری برای برنامه ریزی پیشرفت خوب است و داشتن یک سیستم برای تحقق پیشرفت. اهداف شما به تلاشهای شما جهت می دهند و حتی در کوتاه مدت شما را به جلو می رانند اما یک سیستمی که خوب طراحی شده باشد همیشه پیروز است. اجازه ندهید هدفگذاری های شما لذت زمان حال را از شما بگیرند و تن بی پناه و بی دفاع شما را در گرداب استرس پیش بینی آینده اسیر کنند. خاطرتان باشد اگر بتوانید یک لحظه را درک کنید می توانید سر از اسرار جهان دربیاورید. موفقیت بدون تکمیل شناخت تنها یک عدد است در حساب و کتاب دیگران. خودتان باشید٬ عدد نباشید. شما خود کهکشانید.

منبع

در بحث شرکت کنید

  • 2543
    50

    اصل این مقاله رو (در Inc) خونده بودم و به نظرم اصل مطلب بسیار جالب و البته در عمل کارگشاست. ولی به شخصه فکر می کنم ترجمه آقای پور مهدی عزیز می تونست از این هم روان تر باشه.

    منونم که به اشتراک گذاشتید.

  • 4468
    30

    تازگی یک کتاب الکترونیکی به نام “یک گام کوچک برای تغییر زندگی” از کتابخانه فیدبیو مطالعه کردم که موضوع اصلی آن روش “کایزن” یعنی تغییرات کوچک و پیشرفت های اندک و مداوم بود و با مقاله فوق هماهنگی دارد.

  • 2939
    40

    به نظر من تعیین هدف در وهله اول است چون هدف باید ایجاد شود تا سیستمی شکل بگیرد.
    عالی بود مرسی.

  • 694
    140

    ما هر روز درباره اهداف می‌خوانیم و می‌شنویم.فکر کنم این مطلب توانست یک نگاه کاملی به اهداف داشته باشد و تفاوتشان با سیستم را نشان بدهد.

  • 2591
    50

    جناب آقای مجیدی
    لطفاً ترتیبی اتخاذ فرمائید که بتوانیم مقالات سایت را مستقیماً به دوستانمان ایمیل کنیم.

  • 1012
    100

    عالی بود بود مرسی .بنظر من اگه رو سیستم تمرکز کنیم استرس هم کمتر احساس میشه

  • 2062
    60

    با سلام.
    در مورد هدفگذاری و برنامه ریزی کتابها و مقاله های زیادی خونده بودم, کلی هم فیلم و سخنرانی دیده بودم. همه شون یه مدت کوتاه برا من جواب میداد و وقتی ازش خسته میشدم میگفتم لابد مشکل از منه, لابد درست برنامه ریزی نکردم و روز از نو و روزی از نو.
    مقاله بسیار زیبا و مفیدی بود.
    پاینده باشید

  • 13918
    10

    البته هدف مهم ترین مبحث می باشد چون اگر هدفی نباشد سیستمی هم نیست.به نظر من باید چندین هدف کوچک تعیین کرد و بعد از پایان هر یک به سراغ بعدی بریم که در این راه سیستم مناسب و عملکرد ما میتواند کار ساز باشد.

  • 2805
    40

    سلام
    خیلی جالب بود مخصوصاً قسمتی که می گه تعیین هدف برای پیشرفت کوتاه مدت موفقیت آمیز است که به شخصه تجربه کردم چون هدف به تنهایی انگیزه میاره ولی به صورت کوتاه مدت و طبیعتاً موفقیت هم کوتاه مدت است پس اگر به هدف خیلی کمتر فکر کنیم و به سیستم عمل کنیم خود به خود هدف به سمت ما می آید و نزدیک می شود.

  • 105
    500

    سلام
    یه مطلب خیلی معمولی و حتی ضعیف بود.

    به همه توصیه می کنم «شاهکار» استفن کاوی فقید، «۷ عادت مردمان موثر» را بخرند و مطالعه کنند و به کار بگیرند.کتاب های دیگه ایشون هم خیلی عالی هستن

    کتاب های آنتونی رابینز هم را هم در نوبت مطالعه قرار بدید

  • 891
    120

    دوست عزیز و اندیشمند ، جناب آقای پور مهدی:
    باسلام و عرض ادب
    اولا پیشاپیش ،بابت زحمت ترجمه متن از شما ممنونم و خوشحالم که به واسطه عنایت شما این مقاله را خواندم. توضیحاتی که در ادامه خواهم نوشت صرفا جنبه آموزشی داشته و ابدا هدف دیگری ندارم.
    به عنوان مترجم، بهتر است کاملا مراقب رعایت امانت و انتخاب کلمات مناسب در حین پالایش متن باشید . به عنوان مثال شما از ترجمه کلمه Foolproof در عنوان اصلی مقاله چشم پوشی فرموده اید. عنوان اصلی ، اهمیت بسیاری در انتخاب خواننده برای خواندن یا نخواندن یک مقاله دارد و شایسته بود از عنوانی چون “راهی تقریبا دقیق برای دستیابی به هر هدفی که برای خود تعیین می کنید” استفاده نمایید و نه ‘راهی برای دستیابی به همه اهدافی که برای خود تعیین می کنیم’
    به موارد زیر دقت نمایید:
    ترجمه شما ‘یک. هدفگذاری از میزان شادمانی شما می کاهد’
    ترجمه پیشنهادی” یک. هدفگذاری از میزان شادمانی فعلی شما می کاهد”
    ترجمه شما”سه. هدفگذاری به شما توهم کنترل مسایلی را می دهد که از کنترل شما خارج اند”
    ترجمه پیشنهادی”سه. اهداف به شما تلقین می کنند که توانایی کنترل مسایل غیر قابل کنترل را دارید”
    متاسفانه، مشکلات متعدد از این نوع باعث کم رنگ شدن تلاشهای دوست عزیز مترجم گردیده است. پیشنهاد من دقت و تامل بیشتر در حین ترجمه و پرهیز از هر گونه شتاب زدگی است.
    با تشکر

    • 1418
      80

      دوست گرامی من درود بر شما

      از نقد شما سپاسگزارم. ادب متن و نگارش شما را هم تحسین میکنم. همین مرا مجاب کرد اینجا پاسخی بگذارم.

      شما به دقت در ترجمه اشاره کردید که من بسیار قبول دارم و به عنوان یک مشتری ادبیات اگر متن ترجمه شده ای را به جای متن اصلی می خوانم دوست دارم تجربه ی مشابهی با متن اصلی در من ایجاد کند. مترجم های حرفه ای و خوب همین جا متمایز می شوند. البته آنها هم گاهی به متن وفادار هستند و گاهی به محتوای متن. سلیقه های متفاوتی در بین تولیدکنندگان و مصرف کنندگان متون ترجمه ای وجود دارد.

      من وقتی این مطلب را برای یک پزشک آماده می کردم بیشتر از تمرکز بر ترجمه ی متن٬ به برداشت آزادی از متن فکر می کردم. تصور من این است که عموم خوانندگان وبلاگ ها خیلی سریع مطالب را مرور می کنند. بنابراین در برگرداندن جملات اگر فکر می کردم در فارسی اثر متقاعدکنندگی جمله جور دیگری بهتر می شد سعی می کردم به فارسی نزدیک تر باشم تا به متن اصلی. حتی چند جمله ای هم از خودم اضافه کردم که در متن اصلن وجود نداشت. به هر حال برداشت آزاد همین است و وبلاگ یک پزشک هم کمتر ترجمه ی کلاسیک انجام می دهد٬ پس خواستم از فضای عمومی وبلاگ خارج نشوم.

      ولی از شما ممنونم که به منبع متن هم مراجعه کردید و کاش همه ی آنهایی که زبان خوبی دارند و می توانند متن را با مرجع آن مقایسه کنند٬ این کار را می کردند. مقابل قرار دادن این متن و متن اصلی آن تمرین ذهنی مناسبی است که ما را متوجه عنصر بایاس در انتقال مفاهیم و بیشتر روشهای ارتباطات بشری می نماید. این خودش به تنهایی چیز مهمی است که ذهن های ما باید آن را تمرین کنند. ارزش این یادگیری باعث شد من روی رعایت آن امانتداری که فرموده بودید اغماض کردم.

      درود بر شما

      • 891
        120

        دوست عزیز و گرانقدر ، جناب آقای پور مهدی:
        باسلام و عرض ادب مجدد
        با خواندن ترجمه شما و دنبال کردن لینک منبع به دو کتاب رایگان از “ آقای جیمز کلیر “ به نامهای
        Foundations of Strength و Transform Your Habits دست یافتم که بسیار با ارزش می باشند.
        آشنایی با وب سایت Inc.com، آقای جیمز کلیر و کتاب های فوق ، همه از بابت تلاش تحسین بر انگیز شما بوده است. تشکر فراوان من را بپذیرید . از جناب آقای دکتر مجیدی هم بابت ایجاد چنین فرصت های نابی ممنونم.

  • 1435
    80

    عالی بود مصطفی! بعید میدونم ایران باشی و نمیدونم اونجا دقیقا چطوریه از این نظر. ولی این مبحثی است بسیار بسیار پیشرفته در مقابل نگرش هایی که ما در ایران در حال توسعه بر مبنای تفکرات و روش های سنتی، به شدت باهاش دست به گریبانیم. اگر چنین فلسفه و نگرشی داشته باشی و بخوای با دیگران کار مشترک کنی، تقریبا میتونم بگم نابودی و لااقل من که هیچوقت نتونستم در انتقال مفاهیم این نگرش به دیگران موفق بشم و از طرفی هم نمیتونم دیگه به روش و نگرش آنها کار و زندگی کنم. ولی باز هم آرزو می کنم کاش لذت و آرامش چنین تفکری را همه بچشن!

    • 1418
      80

      مهدی جان ممنونم دوست من. دلتنگت شدم رفیق. در مورد کامنتت بذار اینجوری برات بگم که آدم فقط کافی نیست که این نگرش رو داشته باشه. باید خیلی روی سیستمش کار کنه تا سیستم تمیزی رو با بازخوردهای درست و درمون برای خودش دست و پا کنه. یه خورده کار میبره ولی وقتی سیستم رو پیدا کنی دیگه به راحتی می تونی کارهاتو پیش ببری. با آرزوهای خوب…

      • 1435
        80

        دقیقا! اولش زمان و تمرکز بیشتری را می طلبه برای بر پا شدن سیستم. و مشکل همین جاست که همه عجله دارن برای اهداف. تصمیمات هیجانی و شتابزده گرفته میشه. وقت و اهمیتی برای دریافت و تحلیل بازخورها گذاشته نمیشه. شلوغ کاری های متظاهرانه باید اتفاق بیفته، تا نشانه انجام شدن کار و پیشرفتش باشه. خلاصه اگر وقتی برای ساخت سیستم بذاری، خیلی راحت یعنی اینکه هیچ کاری نکردی و نمیکنی! کلا در جامعه امروز ما صبر و آرامش یعنی انفعال و هزارتا چیز بد دیگه!
        یاد اون روزهامون در علم و صنعت افتادم… موفق باشی مصطفی جان

  • 13919
    10

    یه سوالی که برای من پیش اومد اینه که خوب اگه سیستمی عمل کنیم یعنی به هدف توجهی نداشته باشیم قراره به کجا برسیم ؟
    یعنی همینطور زندگی کنیم بدون هدف؟!
    در کل مطلب جالب بود ولی این ابهام برام پیش اومد.
    مرسی.

    • 1418
      80

      سیستم داشتن به معنای بی هدف بودن نیست دوست من. در حقیقت هدف تنها یک «جلوه» (instance) از اراده است. و سیستم یعنی داشتن جلوه های مکرر از همان اراده ی شخصی یکی پس از دیگری. هر گاه یک تصویر داشته باشیم یک لحظه ی زیبا داریم. و اگر بتوانیم تصاویر متعددی پشت سر هم داشته باشیم یک انیمیشن تولید می شود که در طول زمان حرکت می کند. چیدن این جلوه ها پشت سر هم به طوری که تصویر نهایی دارای هارمونی باشد٬ سیستمی به دست می دهد که خود بخود زیباست و مستقل از دستیابی به تک تک هدف های تشکیل دهنده ی آن٬ دارای ارزش است. یک نجار از هر روز نجاری اش لذت می برد. یک موزیسین از هر روز تلاش برای ایجاد یک موسیقی خوب لذت می برد. و قس علیهذا.
      امیدوارم مفهوم کمی روشن تر شده باشد دوست من…

  • 13920
    10

    اول سلام،باید بگم که متن بسیار خوب و بشدت برای جامعه کاربردیه، دقت نظر دوستان بابت ترجمه متن برام آوزنده بود ولی نظرم بهتر بود دوستان به سیستم متن دقت می کردن تا به هدف ترجمه که چه بسا هدف متن هم همین بود.با تشکر

  • 429
    200

    مقاله خوب و جالبی بود ولی باید هدف گذاری بشه که انسان بتونه توی این شرایط پیشرفت کنه

  • 670
    150

    نوشته‌ای بسیار عالی بود. به نظر من منتقدینِ محتوای این نوشته در این‌باره دقت نکرده‌اند که نویسنده منکر اهمیت هدف نیست بلکه جهت تمرکز را عوض می‌کند
    از آقای پورمهدی سپاسگذارم

  • 123
    460

    ./

    ممنون آقای پور مهدی بابت این ترجمه.

  • 13921
    10

    ممنون بابت مقاله. اگرچه من منظور نویسنده رو درک کردم که منظورش از تمرکز روی فرایند به جای هدف چیه و شاید برای شروع خوب باشه ولی به نظرم در ادامه آدم رو از هدف دور می کنه. من به این گفته برایان ترسی بیشتر معتقدم که می گه نتیجه محور باشید نه فرایند محور.
    من یه کتابچه از برایان تریسی ترجمه کردم به نام کتاب کوچک اهداف که فرایند هدف گذاری و نحوه رسیدن به اون ها رو توضیح می ده. از سایت خودم می تونید به رایگان دانلود کنید:
    http://www.aliakbarmajidi.com/?p=582