domainhostcentre
2-20-2014 6-24-51 PM
گوناگون

خلبانان انتحاری یا کامیکازهای ژاپن در جنگ جهانی دوم

با نزدیک شدن پایان جنگ جهانی دوم و پیروزی‌های متفقین، آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها، هر دو نیاز در دو مقطع زمانی نیاز به معجزه‌هایی برای مقاومت داشتند.

در این راستا، نیروی هوایی آلمان یا لوفت‌وافه، هواپیماهایی را برای حمله انتحاری به سمت اهداف در نظر گرفت، مأموریت‌هایی که البته بیشتر یک در قالب یک پروپاگاند باقی ماندند تا یک برنامه عملی.

2-20-2014 6-22-02 PM

اما ژاپنی‌ها مصمم‌تر بودند، خلبانان انتحاری آنها کامیکاز Kamikaze نامیده می‌شدند، تا پایان جنگ و تسلیم کشور آفتاب تابان مجموعا چهار هزار خلبان انتحاری جان خود را از دست دادند، جالب است که تنها ۱۴ درصد آنها موفق می‌شدند، با هواپیماهای خود به شناورهای متفقین بکوبند.

اما با همین درصد موفقیت، میزان موفقیت آنها قابل توجه بود و منجر به غرق شدن ۴۷ شناور آمریکایی از قایق‌ها گرفته تا ناوهای اسکورت شدند و به ۳۰۰ شناور هم صدمات جدی وارد کردند.

آنچه می‌خوانید، متن خاطرات یکی از این خلبان‌ها بود که البته پایان جنگ باعث شد، زنده بماند و رهسپار مأموریت نشود:

 وقتی در جنگ بین­المللی دوم، کشور ژاپن علیه آمریکا وارد جنگ شد سربازان و ملوانان آمریکایی حتی­المقدور سعی می­کردند که از خدمت در دریاهای ژاپنی خودداری گنند. این­کار به این خاطر نبود که نیروهای دریایی و یا جنگیِ ژاپن بر آمریکا برتری داشت، بلکه به این سبب بود که ژاپنی­ها برای پیروزی و یا نابودی نیروی جنگیِ آمریکا خصوصاً ناوهای جنگی، مسافربری و تجارتی عملیاتی انجام می­دادند که هیچ یک از سربازان و ملوانان آمریکائی و یا اروپائی حاضر به انجام آن نمی‌شدند. یکی از این عملیات جان­فشانی­هایی بود که خلبانان ژاپنی برای نابودی کشتی و یا قدرت جنگی آمریکا انجام می­دادند.

این دسته از افراد ژاپنی را در آن زمان «خلبانان مرگ» نام نهاده بودند. خلبانان جوان ژاپنی داوطلب می­شدند برای نابود ساختن هریک از کشتی­های آمریکا جان خود را فدا نمایند و با کوبیدن هواپیمای خود روی کشتی دشمن، خود را نابود کنند و هم یک ناو بزرگ چندین هزار تنی با صدها ناوی و ملوان را دچار آتش‌سوزی کنند.

یکی از این خلبانان مرگ ژاپنی «تاکاایوکی ماتسواو» Takaiukimatsuo نام داشت ، او  پس از جنگ به دین مسیح در­ آمد و کشیش شد، وی داستان خلبانان مرگ را  در یکی از مجلات فرانسوی چنین تشریح کرده بود:

قبل از جنگ بین­المللی دوم در دبستان­ها و دبیرستان­های ژاپن به ما می­آموختند که هر فرد ژاپنی باید در جنگ و نبرد بر علیه دشمن جان خود را فدا کند.

در آموزشگاه­ها به ما می­آموختند که ما نژاد برگزیده خداوند هستیم و خداوند ژاپن را سرزمین و مقر اقامت خود قرار داده است، امپراتور ژاپن، پسر خداست، بنابراین خودکشی و جان­فشانی برای امپراطور و حفظ ژاپن نه فقط لازم بلکه افتخار است.

سرود ملی ما به ما می­آموخت که در راه وطن باید در حال تبسم مرگ را استقبال کنیم، در سرود ملی ما گفته می­شد که افتخار و شرافت نصیب کسی است که در راه ژاپن بمیرد، بدین طرق من و سایر جوانان هم­سنِ من در ژاپن فکر می­کردیم که هیچ­کس در جهان جرئت و شهامت مخالفت و یا مبارزه با ژاپن و امپراطور آن را نداشته و نباید داشته باشد.

ما جوانان ژاپنی را طوری بار آورده بودند که ترس و وحشت از دشمن برای ما معنی و مفهومی نداشت. وقتی هواپیماهای آمریکائی شهرهای ژاپن را بمباران می­کردند، من که در آن موقع ۱۷ ساله بودم تصمیم گرفتم برای دفاع از ژاپن وارد مشکل­ترین قسمت ارتش ژاپن شوم، در آن­زمان نیروی هوائی ژاپن قسمتی داشت به نام «گروه خلبانان مرگ».

این گروه که تمام اعضای آن داوطلبانه انتخاب شده بودند، هما­ن­طور که از اسمش بر می­آید، می­بایست با هواپیماهای خود به روی کشتی یا موسسات جنگی دشمن فرود آیند، هم خود و هم آن مٶسسات و یا کشتی را نابود سازند، رفتم و در گروه خلبانان مرگ نام­نویسی کردم.

دسته­ای که من جزء آن اسم نوشته بودم دو هزار نفر بود.

2-20-2014 6-24-51 PM

برای این کار یک تعلیمات مقدماتی لازم بود. ما ساعت پنج صبح موظف بودیم که با شنیدن صدای شیپور از خواب بیدار شویم و در مدت ده دقیقه سر و صورت خود را شسته و لباس بپوشیم.

از ساعت پنج صبح تا ۷ صبح کار ما مطالعه و تحصیل ریاضیات انگلیسی و تکنیک خلبانی و پرواز بود، بعد استادانِ ما از کتاب ملی ژاپن، داستان و حماسه­های مختلفی که حس وطن­پرستی ما را تحریک می­کرد برای ما می­خواندند که چرا ما باید برای ژاپن جان خود را فدا کنیم.

در زمان جنگ بین­المللی دوم، ما ژاپنی­ها می­دانستیم که آمریکا بیش از ما هواپیما دارد و می­تواند هواپیماهای جدیدی بسازد.

وقتی دولت آمریکا با هزارها هواپیما و ناوهای هواپیمابر و رزم­ناو به فیلیپین و سایر نقاط تحت فرماندهی ژاپن حمله برد، یک روز آمیرال ژاپنی «اوهنیسکی» ما را در فرودگاه بزرگ جمع کرد، او گفت ما ژاپنی­ها با وسایل محدود جنگی به طور طبیعی قادر به شکست آمریکا با این همه تجهیزات نخواهیم بود. برای پیروزی تنها یک راه وجود دارد و آن، این است که عده­ای از شما داوطلب شوند که با هواپیما خود را به دودکش موتورهای جنگی و یا تجارتی بکوبند، یعنی باید هزارها تن از خلبانان ژاپنی هم جان خود را فدا نمایند، هم هواپیما را، تا ما موفق به زانو در آوردن دشمن گردیم – پس هرکس که داوطلب این کار است از فردا خود را به قسمت خلبانان «مرگ» معرفی نماید.

از آن روز به بعد هزارها جوان ژاپنی به طرف پادگان خلبانان مرگ شتافتند تا افتخار خودکشی با هواپیمای خود را برای سربلندی ژاپن به دست آورند. عده زیادی از این جوانان ژاپنی به تشویق پدر و مادر خود داوطلب خدمت در پادگان خلبانان مرگ شدند، تا بعدها پدران و مادران آن­ها اسم پسران خود را در «معبد قهرمانان جنگی» ببینند و پیش دوستان و آشنایان خود افتخار کنند که پسرانشان جزء خلبانان مرگ برای سربلندی ژاپن جان خود را فدا کرده­اند.

2-20-2014 6-25-18 PM

طرز آموزش ما بسیار مشکل بود، من جزء دسته­ای بودم که افراد آن از ۱۵۰ نفر داوطلب مرگ تشکیل شده بود. هر پنج نفر از ما یک استاد داشت که با سرعت و دقت، فن خلبانی را به ما می­آموخت. برای کوچک­ترین اشتباه ما را به سختی مجازات می­کردند، برای اشتباهات کوچک دست و پاهای ما را به شلاق می­بستند، برای اشتباهات بزرگ صورت ما هدف شلاق قرار می­گرفت. ما تمرین می­کردیم که چگونه مستقیم بدون اینکه اشتباه کنیم و یا منحرف شویم خود و هواپیما را به لوله کشتی دشمن بزنیم. ما را طوری آموزش می­دادند که ما تصور می­کردیم اصولاً خودمان هواپیما هستیم.

خلاصه ما در جریان تمرین چندین بار شدیداً شلاق خورده و شکنجه می­دیدیم ولی با خود می­گفتیم که در راه افتخار ژاپن و امپراطور، این جان­فشانی­ها نه فقط اهمیتی ندارد، بلکه لازم است.

قبل از این­که من برای ماموریت خودکشی پرواز نمایم، دو هزار نفر از خلبانان مرگ جان خود را فدا کرده بودند. شب قبل از روزی که خلبانان مرگ می­بایست به ماموریت خودکشی بروند افتخار داشتند که با سرفرماندهان شام صرف کنند. خلبانان مرگ بلافاصله پس از صرف شام وارد یک اطاق خلوت شده، وصیّت خود را می­نوشتند، آن­ها بعد با یک قیچی از طلا چند تار از موی سر خود را کنده، چند ناخن از انگشتان خود را نیز می­کندند و همه آن را در یک پاکتی قرار می­دادند. خلبانان صبح زود در میدان هواپیمائی حاضر می­شدند و در حضور سایر خلبانان  که در حال آموزش بودند، شمشیر سامورائی به کمر آن­ها بسته می­شد و سپس یک­یک وارد هواپیماهای خود شده، به مٲموریت مرگ رهسپار می­گردیدند.

2-20-2014 6-25-34 PM

من شاهد پرواز عده زیادی از خلبانان مرگ بودم ولی هیچ مشاهده نکردم که حتی یکی از آن­ها در موقع پرواز غمگین و یا ناراحت باشد، همه متبسم و خوشحال وارد هواپیمای مرگ می­شدند و به سوی مرگ می­شتافتند. طبیعی است یک خلبان مرگ امکان نداشت که دیگر زنده باز گردد. ما جوانانِ در حال تعلیم که ناظر پرواز آن­ها بودیم عمگین می­شدیم که چرا هنوز وقت ما نرسیده است که سوار هواپیمای مرگ شده و جان خود را برای ژاپن و امپراطور خود فدا نماییم.

روزی که قرار بود، من به مٲموریت مرگ بروم بمب­های اتمی شهرهای ناکازاکی و هیروشیما را نابود کردند. آن­روز نه فقط غم­انگیر­ترین روزهای زندگی من بود بلکه به من و میلیون­ها ژاپنی فهماند که چقدر زندگی و دلبستگی­های آن پوچ و بی­معنی است.

2-20-2014 6-25-06 PM

منبع: ویکی‌پدیا (+ و +) – مجله دانشمند آذر سال ۱۳۴۲

در بحث شرکت کنید

  • 7
    2.6k

    یاد فیلم‌های عالی «گورستان کرم‌های شب‌تاب» و «کشتی یاماتو» افتادم. وقتی خواهر سرباز جوانی که تنها بازمانده کشتی جنگی‌ش بود بهش می‌گه نگران نباش برادر، خاله می‌آد دنبالم که من‌و ببره هیروشیما . لبخند شادی به برادرش می‌زنه…
    وقتی دو بچه از گرسنگی می‌میرند…
    ژاپنی‌ها خیلی خوب و تأثیرگذار فیلم جنگی می‌سازند و خیلی خوب شجاعت‌هاشون رو نشون می‌دن.
    اما نباید فراموش کرد فیلم‌هایی مثل «گل‌های جنگ» از ژانگ ییمو، «امپراتوری آفتاب» از استیون اسپیلبرگ، «Railway man» از جاناتان تپلیتزکی و Unbroken از آنجلینا جولی، چهره‌ای بسیار خشن از ژاپنی‌ها نشون می‌ده.
    مهم نیست که کدوم به حقیقت نزذیک‌تره، مهم اینه که در جریان جنگی که با جان آدم‌ها معامله می‌کنه، هیچکس نمی‌تونه ادعا کنه دست‌هاش تمیز مونده.

    • 2
      11.6k

      تمام اون سکانس‌ها اومد جلوی چشمم.

  • 2002
    60

    از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
    از بافته وجود ما پودی کو؟
    در چنبر چرخ جان چندین پاکان،
    می سوزد و خاک می شود دودی کو؟

  • 2
    11.6k

    در پاراگراف پنجم صحبتهاش نکته جالبی رو عنوان میکنه که منو یاد جمله معروف مارکس میندازه که میگه: تاریخ همواره تکرار میشود.. (و ادامه ماجرا…)

  • 7829
    20

    برای هدفی والاتر که جان در مقابلش ارزشی ندارد، هه!
    زامبی وار مردن!

  • 890
    120

    یک رمان درمورد یک خلبان ژاپنی هست که فوق العاده است من اونو یکی از بهترین کتاب هایی رو که خوندم میدونم خیلی خیلی زیبا بود
    “خلبان سامورایی ” حتما توصیه میکنم بخونید هم یک رمان واقعی و زیبا و متفاوت میخونید و هم درمورد جنگ ژاپن بخصوص نیروی هوایی اون چیزهای جالبی میشنوید

  • 289
    260

    متن بسیار جالبی ….

  • 24280
    10

    با درود فراوان به دلاورمردان حافظ مرزو بوم ایران
    نام خلبان ژاپنی سابورو ساکائی است و باید به عرض برسونم که در هر دین و مرام والا و انسانی ، حفظ شرف و ناموس امری پسندیده و جاودانه است .

  • 24281
    10

    جالب بود
    اگر بازم مطلبی راجع به جنگ جهانی دوم داشته باشی و بذاری ممنون میشیم(البته نه از عینک تاریخنگارهای متفقین و یهودیا)

  • 24282
    10

    باسلام و خسته نباشید.
    این مطلب خیلی برایم جالبه و به درد کارم می‌خوره ولی آدرس نداده اید. این مجله دانشمند را هم که نمیشه هیچ جایی گیر آورد حتی تو سایت نورمگز.
    اگر لطف کنید یک آدرس دقیق تر ارائه کنید ممنون می شوم.

  • 1201
    90

    نمی خوام شجاعت اون خلبان ها رو زیر سوال ببرم. ولی اگه از بچگی این چیزها رو بهشون نگفته بودن هم این کار رو می کردن.
    من خیلی درک نمی کنم که چرا باید خانواده هاشون اینو بخوان، یا اینکه شب قبل از رفتن افتخار داشته باشن که با سرفرماندهان شام بخورن. افتخاری هم اگه هست برای فرمانده هاست!
    کلا خیلی این چیزها رو درک نمی کنم. شاید به خاطر اینکه کلا جنگ رو درک نمی کنم….