متن مصاحبه‌ام با سایت «اخبار فناوری ایران»

چند وقت پیش با سایت «اخبار فناوری ایران» مصاحبه‌ای انجام دادم که در اینجا می‌توانید متن فارسی آن را بخوانید. متن انگلیسی مصاحبه را می‌توانید در اینجا ببینید.

سلام، لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.

علیرضا مجیدی هستم، ۳۶ ساله، پزشک، ساکن یکی از شهرهای شمالی ایران و البته فضای مجازی!


چند وقت هست که وبلاگ می‌نویسید، آقی مجیدی؟ چطور نوشتن را شروع کردین؟

بهتره از اینجا شروع کنیم که از کی علاقه‌مند شدم برای دیگران بنویسم، یکی از عادات روزمره من در دوران دانشجویی خرید و مطالعه دو سه روزنامه بود، در یک بازه زمانی، در دوره اوج و شکوفایی روزنامه‌نگاری، هر روز دو سه روزنامه می‌خریدم. اما حین خوندن برخی از مقالات علمی، اجتماعی یا سیاسی، مدام با خودم کلنجار می‌رفتم، با خودم می‌گفتم، می‌شد مطلب را بهتر نوشت یا اینکه با گذاشتن مقدمه‌ای جذاب‌ترش کرد، یا اینکه چرا از عکس، به میزان کافی استفاده نشده.

گاهی خودم را تصور می‌کردم که دارم برای همون روزنامه مطلب می‌نویسم. اما چه کسی مقالات یک دانشجوی ناشناس را در یک روزنامه با شمارگان بالا چاپ می‌کرد؟

علاقه من به داشتن فضایی در اینترنت برای انتشار مطالب خودم از سایت GeoCities یاهو شروع شد.

روزی به کافی نتی رفتم و در اون سایت، فضایی برای خودم درست کردم و چند خط در اون نوشتم به زبان انگلیسی.

این فضای رایگان، با امکانات سایت‌ساز خیلی ابتدایی، نخستین جرقه را در من ایجاد کرد که می‌شه از فضای اینترنت برای داشتن یک رسانه و یک فضای خودمونی انتشار مطالب استفاده کرد.

بعدها، رشته نوشته‌هایی در روزنامه‌ها خوندم که در اونها نوشته شده بود، با استفاده از سرویس وبلاگ‌نویسی بلاگر، می‌شه به سهولت، به رایگان و بدون نیاز به داشتن معلومات فنی، نوشت. اون نوشته‌های را حسین درخشان نوشته بود.

یادمه در اون زمان، در منزل به اینترنت متصل نبودم و دو سه بار به کافی‌نتی رفتم، تا وبلاگ‌نویسی را شروع کنم.

اما متأسفانه این زمان مصادف شد با با فارغ‌االتحصیلی من و اعزام برای خدمت سربازی، دو سالی من به عنوان پیام‌آور بهداشت، در یکی از روستاهای استان مرکزی خدمت کردم، در اونجا در سال اول تلفن هم نداشتم، چه برسه به اینترنت!

اما در همون زمان، مرتب نشریات آی تی رو می‌خوندم و یادمه یک دفترچه داشتم که توش آدرس‌های اینترنتی را نوشته بودم و یادداشت می‌کردم.

در اون زمان هر یک یا دو هفته یک بار می‌تونستم به یک کافی نت برم، مطالب وب فارسی رو، روی یک فلاپی ذخیره کنم، به محل خدمت خودم برگردم و روی پی سی خودم بخونم.

خیلی افسوس می‌خوردم که چرا خودم نمی‌تونم بنویسم. اون زمان تنهایی مطلق من هم، انگیزه من را برای نوشتن زیادتر کرده بود.

دوران سربازی که تموم شد، یک سالی ننوشتم، بین من و دنیای وب فارسی در اون دو سال خیلی فاصله افتاده بود، ترجیح دادم یک سال بیشتر بخونم و ببینم تا اینکه بنویسم.

بعد از اون با استفاده از بلاگر، یک وبلاگ درست کردم، ابتدا خواستم مطالب پزشکی و ادبی بنویسم، اما به خاطر مخاطب کم مطالب پزشکی و همچنین یک سری ملاحظات، به مسیر عجیب نوشتن مطالب آی‌تی افتادم!

میزان استقبال از این سری مطالب من بالا رفت، طوری که حس کردم باید دومین مستقل و فضای اختصاصی خودم را داشته باشم، این طوری بود که «یک پزشک» در آدرس ۱pezeshk.com شکل گرفت.

اون موقع نسبتا فضای وب فارسی صمیمی‌تر بود، در طی یک سال، وبلاگ من شناخته شد و در سال ۸۵ در یک مسابقه مطرح وبلاگی، به عنوان وبلاگ برتر شناخته شد.

به تدریج من تونستم خواننده‌های ثابت خودم را زیاد کنم و الان خوشبختانه یک پزشک جایگاه خوبی در وب فارسی داره، طوری که گاهی بعضی از دوستان با لطفی که دارن اشاره می‌کنن من تونستم در عرض این چند سال یک «برند» آنلاین درست کنم.


آیا وبلاگ‌نویسی کار شماست یا کار دیگری دارید؟

کار اصلی من وبلاگ‌نویسی نیست. کار اصلی من همون حرفه پزشکی هست و از قضا، وقت و انرژی زیادی هم روش می‌گذارم. من در یکی از اورژانس‌های بسیار شلوغ کار می‌کنم.

پزشکی رو خیلی دوست دارم، و هیچ تضادی بین پزشکی با نویسندگی، روزنامه‌نگاری یا علایق تکنولوژیک نمی‌بینم.

ممکنه این امر، برای شما خیلی بدیهی به نظر برسه، اما باور کنید که من بارها مجبور شدم، این مطلب را برای بقیه توضیح بدم!

با این همه وقت‌هایی هست که دوست دارم، یک وبلاگر تمام‌وقت بشم، وقت‌هایی هست که میزان انرژی‌ای که کارم از من می‌گیره، بالکل توانایی و ذوق و قریحه نوشتن را در من محدود می‌کنه.

می‌دونید! نوشتن یک خلوت خاصی می‌خواد، در «یک پزشک» مطالب من چند دسته هستن، یک دسته بازتاب اخبار فناوری روز هستن، یک دسته اخباری در مورد کتاب یا سینما، اما یک دسته هم مطالب مشروحی هستن که من در اونها سعی می‌کنم به یک پدیده از زاوایای متعدد نگاه کنم، من این دسته اخیر روی خیلی دوست دارم.

مثلا در یک پزشک پرونده‌هایی در مورد خلاقیت، فراموشی، شجاعت، ترس یا امید داشتم ، در این سری مطالب، از زوایایی مثل پزشکی و نوروساینس، سینما و هنر، ادبیات و جامعه‌شناسی و حتی سیاست مطالب رو بررسی کرده‌ام و نشون داده‌ام،‌در پشت یک واژه ممکنه چه مفاهیمی نهفته باشه.

ایجاد این سری از مطالب نیاز به همون خلوتی که داره بهش اشاره کردم.

به نوعی می‌تونم ایجاد اونها را به دنیا آوردن یک نوزاد تشبیه کنم، همون طور که یک مادر باید نه ماه یک جنین را در وجود خودش بپروره، یک نویسنده هم ، در اون دسته مطالبی که تنها کارکرد مصرفی و زودگذر ندارن، چنین نگرشی و وسواسی داره.


آیا وقتی سر کار هستید به وبلاگتان فکر می‌کنید، منظورم این هست که سر کار، آیا چیزی برای وبلاگتان می‌نویسید؟

محل کار من که اورژانس باشه، شلوغ‌تر از اون هست که به وبلاگ‌نویسی فکر کنم، گاهی حتی پیش می‌یاد که نتونم پاسخ یک اس ام اس رو بدم یا با گوشی خودم ایمیل‌هام رو چک کنم.


در خانه برای وب‌گردی از چه گجت‌هایی استفاده می‌کنید؟ از چه اپلیکیشن‌هایی برای خواندن اخبار استفاده می‌کنید؟

ابزار وب‌گردی من در خونه عمدتا دو چیز هست، پی سی دسکتاپم و آی‌پد.

تا قبل از اینکه آی‌پد معرفی بشه، من هر روز با گوگل ریدر تعداد زیادی فید می‌خوندم، اما الان با آی‌پد با اپلیکیشن‌هایی مثل زایت و فلیپ‌بورد و اپ‌های مشابه، سعی می‌کنم مطلب مهم روز رو بخونم و اونهایی را که مناسب می‌دونم در وبلاگم بازتاب بدم.

آی‌پد را خیلی دوست دارم، چون تحولی در وب‌گردی من ایجاد کرده.


آیا وبلاگ‌نویس حرفه‌ای شدن در ایران دشوار است؟

بله، وبلاگ‌نویس شدن حرفه‌‌ای در ایران بسیار سخت است، به دلایل زیر:

۱- ممکنه بطن جامعه در گفتگوهای رسمی اشاره نکنن، اما به صورت کلی جایگاه حرفه‌هایی مثل روزنامه‌نگاری و نویسندگی و مترجمی، در جامعه ما بسیار تضعیف شده.

من در اینجا نمی‌خوام دلایل این امر رو باز کنم، اما باید بگم، گاهی حس می‌کنم مردم به روزنامه‌نگاری، گاهی به چشم ستون‌پُرکنی نگاه می‌کنن.

به شیوه مشابهی چنین نگاهی هم از سوی توده مردم به وبلاگ‌نویسی وجود داره.

می‌دونید، میزان نفوذ اینترنت پرسرعت در ایران کمه، سطح کاربری اینترنت در ایران پایین هست و بسیاری از مردم وقی آنلاین می‌شن، دقیقا نمی‌دونن چرا آنلاین شدن و مثلا می‌خوان در یک ساعت وقت فراغت خودشون کدوم دسته مطالب را از کجا بخونن، به همین خاطره که وقت زیادی از مردم صرف خوندن مطالب سرگرم‌کننده می‌شه و چک کردن فیس‌بوک می‌شه، نه مطالب جدی.

حالا در نظر بگیرید که دسته بزرگی از مردم ایران هم اصلا آشنایی با اینترنت ندارن و شاید هفته‌ای یک بار هم آنلاین نشن. در نظر این دسته، یک وبلاگ‌نویس باپشتکار و یک محتواساز اینترنتی، تفاوت زیادی با آدم بیکاری نداره که روزی چند ساعت بی‌هدف چت می‌کنه.

چنین دیدگاهی در جامعه خواهی نخواهی به من و امثال من منتقل می‌شه، طوری که حس می‌کنیم، کارمون بی ارزشه!

شاید بعضی‌ها بتونن خودشون را زیر بار چنین نگاهی رها کنن، اما خیلی‌ها هم دقیقا به همین خاطر وارد جرگه وبلاگ‌نویس‌ها نمی‌شن.

۲- مشکل بعدی نبود ابزار مناسب هست: وبلاگ‌نویس خوب باید اول مواد اولیه نوشت رو فراهم کنه که عبارت هستن از کتاب، اینترنت با سرعت بالا که بشه باهاش به راحتی وارد سایت‌های منبع شد.

خیلی از آدم‌های علاقه‌مند بودجه لازم برای خرید چند کتاب در ماه را ندارن، اینترنت ایران هم تعریفی نداره و کار رو برای یک وبلاگ‌نویس دشوار می‌کنه.

۳- مشکل بعدی ضعیف بودن اقتصاد آنلاین در ایران هست.

کسی که می‌خواد حرفه‌ای وبلاگ بنویسه، نیاز داره که با همون کار وبلاگ‌نویسی به اندازه یک شغل روتین، درامد داشته باشه.

برای این کار نیاز به اسپانسرها و آگهی‌های شرکت‌ها و صاحبان خدمات و محصولات هست.

مشکل اینه که خیلی از شرکت‌های ایرانی اصلا فضای وب رو برای تبلیغ جدی نمی‌گیرن، یا اینکه اصلا شرکت‌های ضعیفی هستن که هزینه زیادی برای تبلیغ ندارن.

از سوی دیگر فارسی‌زبان‌ها دنیا هم مسلما به اندازه انگلیسی‌زبان‌ها نیستن، یعنی دایره مخاطبان ما بین‌المللی نیست، در نتیجه میزان بازدید و کلیک روی آگهی ما محدوده و به همین خاطر صاحب یک شرکت، حاضر نمی‌شه هزینه زیادی بابت آگهی به ما بده.

حالا شما در نظر بگیرید برای مطرح کردن یک وبلاگ، دست کم باید سه سال کار مستمر و هوشمند صورت بگیره، در نهایت هم ممکنه این فرایند، منجر به درآمدزایی نشه.

۴- مشکل بعدی ما این هست که قوانین ما در مورد محدوده‌های مجاز نویسندگی شفاف نیستن. من یک روزنامه‌نگار علمی هستم، با این همه در نوشتن مطالب احتیاط می‌کنم، مبادا که با سوء برداشت، برای من دردسر ایجاد بشه.

در مورد کسی که می‌خواد مثلا مطالب اجتماعی روز رو در وبلاگش بازتاب بده، مسلما کار دشوارتره.

۵- اما در کمال تعجب، باید به شما بگم، وقتی یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای شدید، گاهی مخاطب شما هم محدودتون می‌کنه!

مخاطب شما در طول زمان به سبک خاص نوشتن شما عادت می‌کنه و بعد از اون، اگر پیش بیاد که شما بخواین در سبک متفاوتی بنویسین، خواننده حس می‌کنه که دارین به علایق اونها پشت پا می‌زنین.

به همین خاطره که یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای دیگه نمی‌تونه به سهولت روزنوشت بنویسه یا سطح مطالب خودش را بیش از حد خاصی بالا ببره.


سن متوسط بازدیدکنندگان سایت شما چقدر هست؟

سن خوانندگان خودم رو نمی‌تونم به صورت دقیق برآورد کنم، چون آمارگیرها در این مورد چیزی نمی‌تونن بگن، اما با توجه به نوع خاص مطالب یک پزشک فکر کنم خوانندگان ثابت یک پزشک بیشتر بین ۲۵ تا ۴۰ سال باشن.


بگذارید در مورد فیل..رینگ صحبت کنیم. آیا پیش آمدهخ  که تا جالا اخطاری بگیرید؟ اگر پاسختان مثبت است، چند بار، از چه روشی برای پرهیز از این مشکل استفاده می‌کنید؟

فکر کنم بزرگ‌ترین فیل..رکننده خودم، خودم باشم!

ببینید من عادت دارم هنگام نوشتن مطالب بارها خودم را جای مخاطبان بگذارم، از یکی سوی دیگر هم هنگام نوشتن مطالب خودم رو جای نظارت‌کنندگان هم می‌گذارم!

از سوی دیگر اصولا سبک نوشتن من در یک پزشک، پست‌های تکانه‌ای و احساسی نیست. سعی می‌کنم با حوصله و با دقت بنویسم و خیلی پیش اومده در شرایطی که بقیه غرق در مسائل سیاسی روز بودن، من حس کردم همه این هیجانات می‌گذرن، و یا کسانی هستن که بهتر از من در مورد این قضایا تحلیل می‌کنن، این هست که شیوه خاص نوشتن خودم ر ادامه می‌دم و در شرایطی که شاید خیلی‌ها از من انتظار واکنشی را داشته باشن، من ناگهان کتاب معرفی می‌کنم!

البته این شیوه نوشتن، مسلما ایده‌آل من نیست، نمی‌شه انتظار داشت که همه همین سبک را داشته باشن.


در مورد فیل..رینگ چه نظری دارید؟

کمتر نویسنده یا سایبرژورنالیستی یا کاربر عادی‌ای رو می‌تونین پیدا کنین که بگه فیل..رینگ خوبه یا نقصی نداره و مشکلی ایجاد نمی‌کنه.

من مایل نیستم وارد مثال‌ها و جزئیات امر بشم، اما تصور می‌کنم که باید اعتماد بیشتری به مردم ایران بشه، ما باید باور کنیم که اگر به این مردم اعتماد بشه، خودشون می‌تونن خوب و بد را تشخیص بدن، سطح کاربری خودشون رو ارتقا بدن، سایت‌های سطح بالای محتواساز بسازن و حتی یک سیستم اقتصادی کارای خرید و فروش محتوا به صورت بومی‌شده ابداع کنن.

چنین چیزهایی در دسترسی هستن. ما وقتی یک وبلاگ‌نویس نتونه به راحتی منابع مورد نیاز خودش را چک کنه، یا ویدئوها را به صورت جاری ببینه، طبعا احساس سرخوردگی می‌کنه. اون از خودش می‌پرسه، که چه می‌شد اگر فیل..رینگ نبود و می‌تونست این کارها را بی دردسر انجام بده.


در مورد تحریم‌های اینترنتی علیه ایران چه نظری دارید؟

راستش من و اهالی وب آخر درک نکردیم که هدف دولت آمریکا از تحریم‌هایی که اتفاقا در بسیاری موارد شهروندان عادی رو هدف می‌گیره، چی بوده.

فرضا آیا یک شهروند ایرانی اگر بتونه، بی‌دردسر اپلیکیشن‌های مورد نیاز را روی تبلت و گوشی خودش نصب کنه، این امر آیا تهدیدی برای صلح جهانی هست؟!

متأسفانه به نظر می‌رسه که نهادهای تصمیم‌‌گیر در امریکا در مواردی با تظاهر به داشتن دغدغه برای شهروندان با کارهایی مثل فشار آوردن به گوگل یا اپل برای محدود کردن کاربران ایرانی، خودشون عاملی می‌شن برای تضییع حقوق مردم.


آیا می‌دونید که آمریکا تعدادی از تحریم‌های اینترنتی علیه ایران را برداشته؟ آیا این مطلب به شما کمک کرده که به سرویس‌های مختلف دسترسی پیدا کنید یا نه؟

خوشبختانه ما شواهدی از تغییر این روند را شاهد هستیم، همین که فرضا من بدون نیاز به «تغییر آی پی» و ترفندهای دیگه، می تونم مستقیم یک اپلیکیشن رو روی آی‌پد خودم نصب کنم یا به‌روزش کنم، آدم را بسیار امیدوار می‌کنه.

آدم حس می‌کنه که با این کار، شده یکی از شهروندان دهکده جهانی.


کدام سایت‌ها یا سرویس‌ها به خاطر ملیت شما، دسترسی شما را محدود کرده‌اند؟

من الان حضور ذهن ندارم که فهرستی ارائه بدم، اما در همون محدوده کاربری خودم، گوگل پلی هنوز برای ما ایرانی‌ها بسته است و بعضی از شرکت‌های امنیتی و تولیدکننده آنتی ویروس هم به شهروندان ایرانی، خدمات نمی‌دن.


من پست‌های شما را می‌خوانم، و فکر می‌کنم که محصولات اپل را دوست دارید؟ درسته؟

من تا جایی از شرکت یا گجی خوشم می‌یاد که امکانات سرویس‌ها و یا گجت‌های اون شرکت بتونن، باعث ایجاد یک تغییر در کاربری من، دسترسی آسان‌تر من به مطالب و آسان‌تر کردن کارهای روزمره من بشن.

در این راستا، هر شرکتی که این مؤلفه‌ها رو داشته باشه، مورد علاقه من هست، زمانی گوگل، شرکت مورد علاقه من بود، همون زمانی که از بلاگرش برای وبلاگ‌نویسی استفاده می‌کردم و زمانی که هنوز گوگل ریدر رو نبسته بود.

اپل رو من به خاطر تبلتی دوست دارم که می‌تونم با یک بار شارژ تا ۱۰ ساعت ازش استفاده کنم و هیچ وقت نگران نباشم که ممکنه وقتی بی‌خوابی به سرم زده و قصد وب‌گردی شبانه دارم، شارژی در اون باقی نمونده باشه.

من اپل رو به خاطر اکوسیستم غنی از اپ‌های پزشکی‌اش دوست دارم که در عالم اندروید پیدا نمی‌شه.

و نیز به خاطر معماری iOS و روانی و نظم این سیستم عامل که در هماهنگی کامل با سخت‌افزارهاش هست.

از این زاویه دید، من تعصب خاصی روی اپل ندارم، اولین تبلت من یک تبلت گلکسی ۷ اینچی بود، حالا هم یک نکسوس ۷ اینچی در کنار آی‍پد دارم، خیلی هم دوست دارم در اینده یک سرفیس پروی ۲ و همچنین گوگل گلس را آزمایش کنم.

این دومی هم فکر کنم، بتونه یک تحول در زندگی انسان‌ها ایجاد بکنه.


محبوب‌ترین سیستم‌عامل‌ها در بازار گوشی‌های هوشمند و تبلات در ایران کدام‌ها هستند؟

در بازار ایران سیستم عامل اندروید طرفدار زیادی داره، بین شرکت‌هایی که محصولات اندرویدی می‌سازن، سامسونگ از بقیه محبوب‌تره، ولی ال جی و اچ تی سی و شرکت‌های چینی و سونی و آسوس هم طرفداران خودشون رو دارن.


تصور کنید که کسی بخواد سرمایه‌گذاری بزرگی در سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی انجام بده، کدام سرویس‌ها یا بخش‌ها را توصیه می‌کنید؟

در صورت وجود یک سیتم اقتصادی آنلاین پویا و یک اینترنت پرسرعت و همچنین برقراری مراوده اقتصادی با دنیای خارج، وب فارسی جای زیادی برای سرمایه‌گذاری داره.

پیش از هر چیز ما نیاز داریم که بتونیم، فرهنگ خودمون را به صورت دیجیتالی‌شده در پوسته‌ای شیک به مخاطبان فرنگی نشون بدیم.

بنابراین نیاز داریم حجم زیادی از عکس، موسیقی، آداب و سنن و کتاب‌های ادبی خودمون را وارد یک بازار جهانی کنیم، این کار هم نیاز به سرمایه‌گذاری و کمک فکری داره.

موارد دیگری که به نظرم می‌رسه استارت‌آپ‌های پزشکی، سامانه فروش آنلاین کتاب‌های فارسی، سامانه فروش محصولات فرهنگی چندرسانه‌ای مثل فیلم و موسیقی هست.

در یک سرمایه‌گذاری هدفدار می‌شه استعدادهای نهفته وبلاگ‌نویسی رو شناسایی کرد، اونها را پرورش داد و سایت‌های بزرگی در زمینه‌های مختلف ایجاد کرد.


آیا پیامی برای مخاطبین انگلیسی‌زبان ما دارید؟

برای مخاطبان انگلیسی‌زبان باید بگم که باید سعی کنن، شناخت تازه‌ای از شهروندان ایرانی به دست بیارن.

شهروندان ایرانی و ساکنان فضای مجازی‌اش، از بسیار جهات، همون علایق و نفرت‌ها و عشق‌ها شهروندان دهکده جهانی رو دارن.

اونها دوست دارن که به نیکی ازشون یاد بشه، به استعدادهاشون احنرام گذاشته بشه و آنچنان که شایسته هست، باهاشون برخورد بشه.

ما به یاری اینترنت، با خوندن وبلاگ‌ها شما و مرور شبکه‌های اجتماعی و دیدن فیلم و سریال‌ها و شنیدن موسیقی‌های شما، از چیزی که فکر می‌کنید، به شما نزدیک‌تر هستیم.

حس زیبایی‌شناسی، کنجکاوی، عشق، علاقه به علم و دانش و صلح‌دوستی در همه ما مشترک هست، گاهی آینه روحمون زنگارهایی می‌گیره، در این میان ، این ما هستیم که باید تردیدها و کینه‌ها را برطرف کنیم.

شما به صورت محدود با خوندن ترجمه بعضی از کتاب‌های ما با اندیشه‌های بعضی از متفکران ما آشنا شده باشین، اما آیا هیچ وقت خواستین با شهروندان ایرانی به صورت مستقیم آشنا بشین و ببینین در پشت همه جنجال‌های خبری، ایران چه مردمی داره؟

من و وبلاگ‌نویس‌های دیگر فارسی‌زبان، خیلی وقت‌ها با نوشته‌هامون دریچه‌ای کوچک برای مخاطبان خودمون، برای دیدن و آشنا شدن با سبک‌های دیگه زندگی ایجاد کرده ایم، بنشینید و فکر کنید که شما می‌تونید چه دریچه‌هایی ایجاد کنید.

من در انتها می‌خوام برای شما تکه‌ای از شعر یکی از شاعران خودمون به نام سهراپ سپهری، رو بنویسم. خیلی نگرانم که موقع ترجمه، زیبایی ادبی این شعر کم بشه یا مفهموش گم بشه، اما الان که در حال نوشتن این سطور در ساعت دو و نیم بامداد هستم، حس می‌کنم که حالت درونیم، فقط می‌تونه با این اشعار به شما ابراز بشه، در هر صورت اگر در ترجمه گم شدید، می‌تونید به جای این شعر یه بار به ترانه Imagine جان لنون گوش کنین!

 

دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ،

هر قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند روزن روزن.

هر سو مرز، هر سو نام.

رشته کن از بی شکلی ، گذران از مروارید زمان و مکان

باشد که بهم پیوندد همه چیز ، باشد که نماند مرز، که نماند نام.

ای دور از دست ! پر تنهایی خسته است.

گه گاه ، شوری بوزان

باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش.