مهدوی‌کیا: اسطوره می‌ماند

فرانک مجیدی: برنامه‌ی پایانی «نود» در سال ۱۳۹۱ بر خلاف دو سال گذشته که با دعوت از هنرمندانِ طنزپرداز به شوخی و خنده می‌گذشت، با بررسی اتفاقی ناگهانی، رویه‌ای غمگین یافت. روز ۲۴ اسفند، در تلکس خبرگزاری‌های داخلی، خبر خداحافظی ناگهانی «مهدی مهدوی‌کیا» منتشر شد. علی‌رغم آن‌که مهدوی‌کیا اظهار داشته‌بود که فصل ۹۱- ۹۲، آخرین فصل حضور او در میدان‌های حرفه‌ای در مقام بازیکن است، اما این‌گونه رفتن‌ش در حالی‌که هنوز چند هفته‌ای به پایان لیگ مانده، بسیار شوکه‌کننده بود. خیلی زود، دلایل ماجرا آشکار شد. دلایلی مانند آن‌که هم‌تیمی سابق و مربی کنونی او، «یحیی گل‌محمدی»، مستقیماً به او گفته‌بود که دیگر نمی‌تواند کمکی به تیم بکند.

 مهدی مهدوی‌کیا، اوایل مرداد داغ سال ۱۳۵۶ و در تب انقلاب به دنیا آمد. فوتبال را از کودکی آغاز کرد و در ۱۴ سالگی، به‌عضویت تیم «بانک ملی» در آمد. ۴ سال بعد، پرسپولیس بازی این جوان خوش‌آتیه را پسندید و او را به‌خدمت گرفت. هواداران پرسپولیس، خیلی زود به هافبک جوان تیم علاقمند شدند و او محبوب شد. با پایان فصل اول حضورش، در ۱۹ سالگی توسط «محمد مایلی‌کهن» که همواره می‌گفت به جوان‌گرایی معتقد است، به تیم‌ملی دعوت شد. مهدوی‌کیا، اولین گل ملی‌اش را در بهار سال ۱۹۹۷ در تبریز، و در بازی دوستانه با کنیا به ثمر رساند. نمایش خوب او در پرسپولیس و تیم‌ملی، روز به‌روز بر شهرت و محبوبیت او می‌افزود. در بازی معروف در برابر مالدیو، او در رفت و برگشت، گل‌زنی کرد. اوج نمایش مهدوی‌کیا در رده‌ی ملی، بازمی‌گردد به بازی به‌یادماندنی با چین، که در دالیان برگزار شد. او با دو گل حساسی که برای ایران به ثمر رساند، چین را در خانه با نتیجه‌ی سنگین ۴- ۲ بازنده کرد و نامش، نقل محافل ورزشی شد. مایلی‌کهن، از تیم‌ملی کنار رفت و «والدیر ویرا» جانشین‌ش شد، با این‌حال تزلزلی در جایگاه مهدوی‌کیا در تیم به‌وجود نیامد. او همواره تمام تلاش‌ش را می‌کرد. تیم‌ملی ایران، با سختی زیاد و کاملاً شبیه به معجزه، پس از ۲۰ سال به جام‌جهانی رسید و یکی از به‌یادماندنی‌ترین روزهای شاد ایران رقم خورد. ویرا به دلایلی که از این بحث خارج است، از تیم رفت و «جلال طالبی» تیم‌ملی را در فرانسه رهبری کرد. پس از باخت به یوگسلاوی، نوبت به بازی با آمریکا رسید. یکی از پررنگ‌ترین خاطرات حضور مهدوی‌کیا در تیم، در آن بازی رقم خورد. او یکی از دو گل ایران را به‌ثمر رساند و ایران را در عرصه‌ی فوتبال، بر حریف پر حرف و حدیث سیاسی خود پیروز کرد. تیم‌ملی ایران، با شکست ۲- ۰ مقابل آلمان، از ادامه‌ی رقابت بازماند. اما این برهه که اندکی پیش از سالی برای مهدوی‌کیا به‌طول انجامید، موفق‌ترین دوره‌ی حضور او را در تیم‌ملی رقم زد. در این مدت او برای تیم‌ملی ۷ گل زده‌بود.

5vgdgbeu

 مهدوی‌کیا پس از سه سال حضور در پرسپولیس، چمدان سفر بست و راهی آلمان شد تا برای تیم «بوخوم» بازی کند. او در طول یک فصل حضورش در بوخوم، تنها ۱۲ بار برای این تیم به میدان رفت و ۳ گل زد. در فصل بعدی، باشگاه قدیمی «هامبورگ» خواهان به خدمت گرفتن او شد. در هامبورگ که ۸ سال در آن ماند، در ۲۰۸ بازی به میدان رفت و حاصل آن شد ۲۶ گل. مهدوی‌کیا با متانت و خوش‌اخلاقی و تلاش همیشگی‌ش در زمین فوتبال، محبوب طرفداران هامبورگ شد و لقب «موشک» گرفت. تیم‌ملی ایران از جام‌جهانی ۲۰۰۲ در کره و ژاپن بازماند، اما در عوض، دو سال رؤیایی برای مهدوی‌کیا در هامبورگ در پیش بود. هواداران تیم، موشک را دو سال پیاپی به‌عنوان بهترین بازیکن تیم‌شان انتخاب کردند و در سال ۲۰۰۳، او با شایستگی جایزه‌ی بهترین بازیکن فوتبال آسیا را از کنفدراسیون فوتبال این قاره، دریافت نمود. در اواخر حضور ۸ ساله‌اش در هامبورگ، او دیگر در ترکیب تیم استفاده نمی‌شد، این‌بار او راهی فرانکفورت شد تا در «آینتراخت» بازی کند. در طول ۲ سال حضور در این تیم، مهدوی‌کیا ۳۲ بار به میدان رفت و موفق به گلزنی نشد. سال ۱۳۸۸، برای مهدوی‌کیا سال عجیبی بود. او در بازی آخرین مسابقه‌ی مقدماتی سرنوشت‌ساز برای رسیدن به جام‌جهانی ۲۰۱۰ آفریقای‌جنوبی، با مربیگری «افشین قطبی» برای یکصد و یازدهمین‌ بار در پیراهن تیم‌ملی به میدان رفت و در برابر کره‌جنوبی بازی کرد. طبق معمول، شرایط بازی تیم‌ملی بسیار به اما و اگرها متصل بود و باید کره را می‌بردیم تا رسیدن به جام‌جهانی ممکن شود. تساوی ۱-۱ باعث حذف ایران شد. اما وقوع برخی اتفاقات، به گروهی جرأت داد تا به مهدوی‌کیا انگ وطن‌فروشی بزنند. او تصمیم به خداحافظی از تیم‌ملی گرفت و در نامه‌ی خداحافظی‌ش که خطاب به مردم ایران نوشته‌بود، توضیحاتی داد که در طول ۱۳ سال حضورش در تیم‌ملی به چشم دیده‌بودیم، که او همواره عاشق تیم‌ش بود و با همه‌ی وجود برای ایران به میدان رفته‌است. او در ۱۱۱ بازی ملی خود، ۱۳ گل برای تیم‌ملی به ثمر رساند و علی‌رغم محبوبیت زیادش، از تیم‌ملی جدا شد.

مهدوی-کیا-در-هامبورگ-3

 مهدوی‌کیا که دیگر ۳۲ ساله بود، از آلمان به ایران آمد و تصمیم گرفت بازی باشگاهی را تا رسیدن موعد خداحافظی، در کشور خودش ادامه دهد. او «استیل‌آذین» را برای شروع انتخاب کرد. در آن زمان، استیل‌آذین باشگاهی متمول بود که بی‌حساب پول خرج می‌کرد و نام‌های بزرگ را به‌خدمت می‌گرفت، اما به همان اندازه افتادن در ورطه‌ی حاشیه‌های بزرگ، باعث می‌شد نتایج اسفنا‌ک‌ش تیم را در خطر سقوط قرار دهد. استیل‌آذین، از همان ابتدای کار برای مهدوی‌کیا آمد نداشت. او که به ادب و خوش‌اخلاقی در بین بازیکنان ایرانی شهره بود، در همان ابتدای حضورش به‌خاطر اشتباه شنیداری داور، با کارت قرمز مواجه شد و به‌قول خودش «خوشامدگویی خوبی دید» (نقل به مضمون، در مصاحبه‌اش با «نود»پس از این اتفاق). او در ۳۴ بازی‌ش برای این تیم، ۴ گل زد. تمایل باشگاه استیل‌آذین به مصاحبه‌های آن‌چنانی و فضایی دور از آن‌چه انتظار رود مهدوی‌کیا یکی از بازیکنان آن باشد، در سال ۱۳۹۰ کار این باشگاه را در لیگ برتر تمام کرد. در بازی پرحاشیه با پرسپولیس، کار به جنجال کشید و خاطرم هست که برای اولین‌بار، مهدوی‌کیا با عصبانیت روی خط تلفنی «نود» آمد و با «عادل فردوسی‌پور» صحبت کرد. عصبانیت او از آن‌جهت بود که می‌گفت فردوسی‌پور نباید تا قبل از پایان کار برای استیل‌آذین دسته‌اولی فرض کند و این توهینی به بازیکنان این تیم است. در ادامه، او آرام‌تر شد و توضیحاتی درباره‌ی این بازی داد. در پایان کار با استیل‌آذین، او به رشت آمد تا در «داماش» بازی کند. در طول این فصل، او تنها ۱۴ بار به میدان رفت.

 مهدوی‌کیا چنان‌که همیشه می‌گفت، می‌خواست با پیراهن پرسپولیس از فوتبال خداحافظی کند. او قراردادی ۶ ماهه با پرسپولیس بست که در آن زمان، «مصطفی دنیزلی» را برای مربی‌گری به خدمت گرفته‌بود. طبق گفته‌هی «سردار محمد رویانیان»، او یک سال دیگر هم در پرسپولیس می‌ماند. یعنی در همین فصل. پرسپولیس نتایج بسیار بدی در لیگ می‌گرفت و واقعاً «تیم» نبود. بازی‌های ضعیف هواداران را مأیوس کرد و نام‌های مختلفی برای مربی‌گری پرسپولیس مطرح می‌شدند، تا آن‌که سردار «ژوزه» را برکنار کرد و جا را برای «یحیی گل‌محمدی» گشود. گل‌محمدی، هم‌بازی روزهای رسیدن به جام‌جهانی ۱۹۹۸ و دوست قدیمی، در مقام مربی دیگر بازی‌های مهدوی‌کیا را دوست نداشت. مدت‌ها نیمکت‌نشینی و حتی سکونشینی، مهدوی‌کیا را به ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ رساند. روزی‌که گل‌محمدی با او جلسه‌ای گذاشت و با گفتن این‌که او در لیست ۱۸ نفره‌ی تیم نیست، پیام را به مهدوی‌کیا رساند. طبعاً او می‌دانست که مهدوی‌کیا در برابرش نمی‌ایستد. مهدوی‌کیا خداحافظی از فوتبال را انتخاب کرد. او در مدتی که دوباره جذب پرسپولیس شده‌بود، ۲۳ بازی انجام داد و ۳ گل زد.


 بودن در خانواده‌ای که تنها یک برادر بزرگ‌تر داشته‌باشی که او هم شدیداً عاشق فوتبال، پرسپولیس، بارسلونا و آرژانتین است، تکلیف من را به‌عنوان دختر خانواده روشن کرد. در تمام خاطرات بچگی من، فوتبال هست. روزهایی که با برادرم فوتبال بازی می‌کردم، جرزن قهاری بودم و لج‌ش را در می‌آوردم.

اولین‌ روزهای بازی مهدوی‌کیا در پرسپولیس را خیلی خوب یادم مانده. جوان توپر و خوش‌صورتی که ابروهای پرپشت کمانی پیوسته داشت و کاکلی انبوه و مشکی. خوب بازی می‌کرد و برادرم چقدر دوستش داشت. من هم که الگوی‌م، برادرم بود او را قهرمان می‌دانستم. علی‌رغم توپر بودنش، فرارهایی عالی داشت و بازیکنان تیم حریف را از نفس می‌انداخت. پررنگ‌ترین خاطره‌ی من از او، مربوط به بازی با چین است. یادم است که برق بخش بزرگی از شهر رفت و بازی هم به‌وقت ایران، ظهر برگزار می‌شد. علی‌رضا هم در آن روزهای بی‌اینترنت و لپ‌تاپ، با عجله لباس پوشید و رفت اداره‌ی پدرم تا با بابا و همکاران‌ش، از تلویزیون سیاه‌وسفید باتری‌دار اداره بازی را ببیند، تلویزیونی که پرش داشت و صفحه نمایش‌ش در ابعاد کمتر از کف دست بود. تا پایان بازی، برق نیامد اما همین‌که برق امد و روشن‌ش کردم، سرود «ورزشکاران، دلاوران…» مطمئنم کرد که بردیم. علی‌رضا که برگشت و باهیجان گل‌های مهدوی‌کیا را برای‌م تعریف کرد. هنوز یادم است علی‌رغم تعریف‌های برادرم، وقتی شوت سنگین‌ش را بعداً در تلویزیون دیدم که به طاق دروازه‌ی چین چسبید، چقدر حیرت کردم.

 مهدوی‌کیا، گل‌زن‌ترین هافبک دنیا نیست. با نام‌های بزرگ و درجه‌اول جهان فوتبال نمی‌تواند رقابت کند، اما همواره جزو محبوب‌ترین‌هایی بوده، هست و خواهد بود که در فوتبال شناختم‌شان. هرگز یاد نمی‌آید بازی او را دیده‌باشم و او کم‌تلاش و کم‌کار باشد. حتی اگر تیمی در سطح او نبوده‌باشد یا کم از او بازی گرفته‌باشد -این را می‌گویم، چون هنوز و هرگز نمی‌توانم تهمت وطن‌فروشی را که به او زده‌شد، ببخشم و فراموش کنم.-

 در فوتبال ایران، ادعا و بدی کم نبوده و نیست. در فوتبال درجه‌اول دنیا، بارها اتفاق می‌افتد که برترین‌ها نیمکت‌نشین شوند. مثل «ایکر کاسیاس» که چندین بار با تصمیم «خوزه مورینیو» نیمکت‌نشین دروازبانی ۱۹ ساله شد، یا «ژاوی هرناندز» یا بسیاری از بزرگان که بارها در ترکیب اصلی قرار نگرفته‌اند. جالب است که هرگز حداقل در برابر دوربین‌ها، اعتراض و بی‌احترامی بهترین بازیکنان دنیا را نسبت به مربی خود نمی‌بینیم و از نامه‌نگاری‌ها و مصاحبه‌های گستاخانه، پیراهن به زمین کوبیدن و قهر و ناسزاهای بالای ۲۵ سال خبری نیست. مهدوی‌کیا را بزرگ‌‌تر از بازی‌های مؤثرش، برای رفتار حرفه‌ای و محجوبانه‌اش می‌ستایم. او نشان داد می‌توان بازیکنی بزرگ بود و به دام حاشیه و خودخواهی و بی‌ادبی نیافتاد. نشان داد می‌توان بازیکنی بود که الگویی مناسب برای جوانان باشد.

 برنامه‌ی دیروز «نود»، بعد از سال‌ها تماشای آن، پس از برنامه‌ی مربوط به فوت «ناصر حجازی»، غمگین‌ترین نودی است که در خاطر دارم. ناگفته نماند که نحوه‌ی اجرای فردوسی‌پور را برای تأکید او بر این‌که آیا مهدوی‌کیا دل‌چرکین است، و در اوج احساسات‌ش بارها اشاره به بغض او که بالاخره هم منجر به شکستن‌ش شد، چندان نپسندیدم. آدم‌هایی در زندگی‌تان وجود دارند که هرگز دوست ندارید اشک آن‌ها را ببینید، اگر فردوسی‌پور در آن لحظه سخن همیشگی خودش، «مردم خودشان می‌فهمند»، را به‌یاد می‌آورد، درمی‌یافت که از پس لبخندهای آرام و تلخ مهدوی‌کیا، به غم‌ش از این خداحافظی ناگهانی پی می‌بریم. با این‌حال، از فردوسی‌پور همیشه ممنونم. برای نقد آزادی که می‌کند و فرصتی که به علاقمندان فوتبال برای درنگ می‌دهد. فیلم این مصاحبه را این‌جا ببینید.

Mahdavi kia

مهدوی‌کیا بسیار شیوا و خوب سخن می‌گوید، منطقی و آرام است و چنان‌که خودش گفته، برای شروع مربی‌گری به آلمان می‌رود؛ سرزمینی که اگر مردم‌ش دوست‌ت دارند، واقعاً دوست‌ت دارند حتی اگر رقیب‌شان باشید و اگر دوست‌ت نداشته‌باشند مستقیماً به خودتان این را می‌گویند. گفت عاشق کشور و وطن‌ش است و لازم نیست بگوید کی و کجا حامی مردم‌ش بود، با جان و دل برای تیم‌‌ملی بازی کرده و خاطرات خوبی با تیم‌ملی دارد. این‌جا دیگر بغضش می‌شکند و روی‌ش را برمی‌گرداند. این بدترین نوع خداحافظی یک بازیکن بااخلاق بود. با این‌حال، گمان می‌کنم در این خداحافظی غمگین (به گفته‌ی خودش در یکی از آخرین نودهایی که در آن حاضر است) درس بزرگی به همه‌ی ما داد. او هم‌چنان شکایتی نمی‌کرد، خشم نمی‌گرفت و بزرگوارانه یحیی گل‌محمدی را دوست خوب خود دانست و بهترین‌ها را برای‌ش آرزو کرد. موشک، فرار آخر را برای گریز از نامهربانی انجام داد (نقل از متن «نود») اما همچنان مهربان ماند، علی‌رغم تمام دشمنی‌ها بزرگوار ماند و عزیز. مثل همیشه، بیش‌تر از همیشه!

 من در «یک پزشک»، بارها از فوتبالیست‌ها و مربیان بارسلونا نوشته‌ام، اما هیچ دلیلی ندارد که از بازیکنان و الگوهای بزرگ کشور خودمان نگوییم و کم بگذاریم. مهدوی‌کیا، آخرین یادگار تیم دوست‌داشتنی ۱۹۹۸ بود که ماند و بزرگ ماند و بزرگوارانه رفت. من چنین حمایت مردمی را تنها یک‌بار، آن‌هم در مرگ «ناصر حجازی»، به‌یاد دارم. مورد مهدوی‌کیا، اگر بر گفته‌ی «جلال آل‌احمد» باور داشته‌باشیم که «در ایران زنده‌ی خوب نداریم، مرده‌ی بد هم نداریم»، یک ناقض بزرگ است که پیش‌ آمدنش، نادر است. گل‌محمدی، هرگز با استعفای احساسی خود نمی‌تواند آن‌چه را که پیش آمد، جبران نماید. اگر درخشان‌ترین کارنامه‌ی مربی‌گری را از خود به‌جا بگذارد، باز این «اما» پاک نخواهد شد. این ماجرا از ذهن ورزشی ایران پاک نخواهد شد، اما بالاتر از آن، «نیک ماندن» است. هر قهرمانی، روزی می‌رود و جای خود را به جوان‌ترها می‌دهد. آن‌چه می‌ماند، یاد «خوب بودن» کسی است. با این حساب، آقا مهدی همیشه در یک جای عزیز در دل ماست. مهدوی‌کیا را روزی شناختیم که ۱۹ سالش بود، توپرتر از یک فوتبالیست بود و صورت‌ش ما را یاد مینیاتورهای کلاسیک ایرانی می‌انداخت. دیروز به یاد این سال‌ها افتادم و مهدوی‌کیایی که همچنان توپر بود، اما صورت‌ش جاافتاده بود، موهای سر و ابرویش کم‌پشت‌تر بود و بسیار عزیز از دنیای حرفه‌ای بازی کردن، خداحافظی کرد. مهدوی‌کیا در فصلی رفت که از سوی مربیان و بازیکنان شاغل در لیگ برتر و برخی از مفسران فوتبال، به‌عنوان بازیکن اخلاق سال ۱۳۹۱ انتخاب شد. او می‌رود تا در جایی امن‌تر از لیگ ایران، کار تازه‌اش را شروع کند. می‌رود و همچنان اسطوره می‌ماند.

 پ‌ن: این پست یکصد و پنجاهم من در «یک پزشک» بود که با احترام و بهترین آرزوها به مردان سرخ‌پوشی تقدیم می‌کنم که با سال‌ها حضور اسطوره‌ای و بااخلاق خود در عرصه‌ی ورزش، فوتبال ایران را سرافراز کردند: کریم باقری، وحید هاشمیان و مخصوصاً آقا مهدی، مهدوی‌کیای دوست‌داشتنی!

 منبع