راز ژنتیکی پشت باورهای ما؛ آیا ژن آزادی‌خواهی واقعاً وجود دارد؟

تفکر انسانی همواره میان دو قطب سرنوشت بیولوژیکی و تاثیرات محیطی معلق بوده است. بسیاری از ما تصور می‌کنیم که باورهای بنیادین فکری، گرایش‌های اجتماعی و حتی ترجیحات ساختاری ما صرفاً حاصل آموزش، مطالعه یا تجربیات زیسته هستند. اما تحقیقات نوین در حوزه‌های بین‌رشته‌ای نشان می‌دهند که شاید بخش مهمی از نقشه ذهنی ما پیش از متولد شدن و در کدهای ژنتیکی نوشته شده باشد. در این مقاله قصد داریم به بررسی ریشه‌های عمیق ژنتیک رفتاری بپردازیم و ارتباط شگفت‌انگیز میان ناقل‌های عصبی و جهت‌گیری‌های فکری را ارزیابی کنیم. آیا واقعاً چیزی به نام ژن آزادی‌خواهی وجود دارد یا این نام‌گذاری فانتزی ژورنالیستی است؟ برای پاسخ به این سوال‌ها، باید دریچه‌ای نو به سوی علوم اعصاب و پیوند آن با علوم انسانی باز کنیم.

💡مختصر و مفید

پژوهش‌های نوین دانشمندان نشان می‌دهند که ژنی به نام DRD4 که مسئولیت ساخت گیرنده‌های دوپامین را در مغز بر عهده دارد، با گرایش افراد به نوخواهی و پذیرش ایده‌های نو پیوند دارد. این ژن در صورت همگام شدن با یک زندگی اجتماعی فعال، احتمال تمایل فرد به بینش‌های آزادمنشانه را افزایش می‌دهد. با این حال، زیست‌شناسی به تنهایی تعیین‌کننده مطلق افکار نیست، بلکه تعامل پیچیده میان کدهای ژنتیکی و متغیرهای محیطی است که شاکله فکری انسان را می‌سازد. بنابراین ادعای کشف ژن آزادی‌خواهی صرفاً بیانی ساده‌شده از یک فرآیند پیچیده بیوشیمیایی است که بر رفتارهای ما اثر می‌گذارد.

ریشه‌های زیستی رفتارشناسی و ژنتیک اجتماعی

شناخت رفتار انسان بدون در نظر گرفتن ساختارهای بیولوژیکی مانند نگاه کردن به یک نقاشی بدون توجه به بوم آن است. سال‌هاست که پژوهشگران حوزه علوم اعصاب تلاش می‌کنند تا دریابند چگونه میلیاردها سلول خاکستری در مغز ما با ترشح هورمون‌ها و انتقال‌دهنده‌های عصبی، تصمیمات روزمره و بلندمدت ما را جهت‌دهی می‌کنند. ژنتیک رفتاری به عنوان یک علم میان‌رشته‌ای، تمرکز خود را بر این موضوع گذاشته است که سهم وراثت در شکل‌گیری ویژگی‌های شخصیتی چقدر است. مفاهیمی مثل اضطراب، ماجراجویی، ریسک‌پذیری و حتی میزان جامعه‌گریزی ارتباط مستقیمی با بیان ژن‌های خاص دارند و این موضوع پنجره جدیدی به درک رفتارهای پیچیده‌تر گشوده است.

این رویکرد علمی به ما یادآوری می‌کند که ترجیحات فکری و حتی رویکردهای کلان فکری ما ممکن است ریشه در نیازهای تکاملی بقا داشته باشند. در طول هزاران سال تکامل، انسان‌هایی که رفتارهای محافظه‌کارانه داشتند از خطرات دوری می‌کردند و کسانی که روحیه نوخواهی داشتند به کشف قلمروهای جدید می‌پرداختند؛ هر دو گروه برای بقای گونه بشر ضروری بودند. امروز این ویژگی‌های تکاملی خود را در قالب گرایش‌های متنوع فکری نشان می‌دهند که در بستر جوامع مدرن بازتعریف می‌شوند. درک این ریشه‌ها به ما کمک می‌کند تا تفاوت‌های فکری دیگران را نه به عنوان عناد یا نادانی، بلکه به عنوان بخشی از تنوع زیستی و عصبی نوع بشر ببینیم.

حکایت سعدی و ذات تربیت‌پذیر انسان

یکی از وزرا را پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی می‌کن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و موثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی‌باشد و مرا دیوانه کرد.

چون بود اصل گوهری قابل، تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نداند کرد، آهنی را که بد گهر باشد

سگ به دریای هفتگانه بشوی، چون که تر شد پلیدتر گردد
خر عیسی گرش به مکه برند، چون بیاید هنوز خر باشد

از زمان‌های دور بزرگانی مانند سعدی، اعتقاد داشتند که چیزی در ذات و خمیرمایه انسان است که، انسان را تربیت‌پذیر می‌کند. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا این اندازه گرایشات و ترجیحات اجتماعی و سیاسی مردم با هم متفاوت است؟ چه چیز باعث می‌شود یک فرد اندیشه‌ای خشک و غیر قابل تغییر پیدا کند و هیچ شاهد و بحث و استدلالی، خللی در سد استوار باورهایش ایجاد نکند و در برابر اشخاصی هم وجود داشته باشند که شک کردن و غواصی در دریای باورهای متضاد، جزء اساسی شخصیت‌شان باشد؟

بله! محیط زندگی، آزادی دسترسی به اطلاعات و اخبار، منافع شخصی، خانواده و حتی تصادف مؤثر هستند. اما پرواضح است که در مواردی با وجود یکسان بودن همه این متغیرها، تمایلات سیاسی مختلفی در اشخاص مشابه، می‌بینیم. بنابراین، روشن است که در وجود آدمی و شبکه سلول‌های مغزی‌اش باید به صورت پیش‌فرض، چیزی وجود داشته باشد که بر منش سیاسی و فکری‌اش تأثیر بگذارد.

یافته‌های علمی هاروارد در زمینه ژنتیک سیاسی

دانشمندان دانشگاه هاروارد (Harvard University) و کالیفرنیا برای نخستین بار شواهدی ارائه کرده‌اند که نشان می‌دهد ژن در شکل‌گیری باورهای سیاسی نقش دارد. نتایج این مطالعه در شماره اکتبر ژورنال سیاست (The Journal of Politics) منتشر شده است. در این پژوهش ۲۵۰۰ فرد بالغ مورد بررسی قرار گرفته‌اند و نشان داده است که نوع خاصی از ژنی که گیرنده دوپامین را می‌سازد، باعث تمایل به نوخواهی در افراد می‌شود و منجر به پذیرش ایدئولوژی‌های سیاسی آزادمنشانه‌تری در اشخاص می‌شود.

این ژن DRD4 نام دارد و البته باید توجه داشت که تنها در صورتی که شخص زندگی اجتماعی فعالی داشته باشد، اثر یادشده را اعمال خواهد کرد. نویسنده اصلی این مقاله، جیمز اچ فاولر (James H. Fowler) نام دارد، او استاد ژنتیک و دانش سیاسی در سن دیه‌گو است. وی در این مورد می‌گوید که تمایل به نوخواهی منجر به رفتارهای فردگرایانه‌تری در اشخاص می‌شود. اگر شخصی زندگی اجتماعی فعالی داشته باشد و سبک زندگی و جهان‌بینی مستقل و متفاوتی را دنبال کند، احتمال اینکه از بینش لیبرال‌تری پیروی کند، بیشتر است.

این مطالعه نشان می‌دهد که ایدئولوژی سیاسی حاصل امتزاج تأثیر محیط و ژنتیک یک فرد است، و یکی از این دو به تنهایی نمی‌تواند، ایدئولوژی او را تعیین کند.

تاثیر ژنتیک بر باورهای سیاسی انسان

گرچه تا به حال مطالعات زیادی در مورد تأثیر نژاد، آموزش و وضعیت اقتصادی اجتماعی بر ترجیحات سیاسی افراد انجام شده بود، اما تا به حال پژوهشی در مورد تأثیر ژنتیک بر تمایلات سیاسی اشخاص، صورت نگرفته بود. و حالا این مطالعه نشان می‌دهد که مغزهای ما در زمینه سیاسی از بدو تولد، الواح خالی‌ای نیستند که بتوان هر چیز بر آنها نوشت.

در این پژوهش فاولر و گروهش، در مرحله نخست، مطالعات روانشناختی روی پنج نوع طیف شخصیتی انسان انجام دادند. آنها افراد را به پنج گروه تقسیم کردند، آنهایی که پذیرای آرای مختلف هستند، آنهایی که از وجدان و ندای درون پیروی می‌کنند، برونگراها، آنهایی که به سادگی موافق و هم‌رأی نظرات دیکته‌شده می‌شوند و آنهایی که انعطاف‌ناپذیر هستند. در این مرحله مشخص شد که دسته نخست، یعنی آنهایی که آمادگی پذیرش و مداقه بر آرای مختلف دارند، با احتمال بیشتری، تمایلات سیاسی لیبرال پیدا می‌کنند.

گیرنده دوپامین و ژن DRD4 چیست؟

در مرحله بعد فاولر روی ژن DRD4، تمرکز کرد. اما او بعد از انتشار پژوهشش که مدتی است سر و صدای به پا کرده است، خاطرنشان کرده است که این مطالعه به مانند قله یک کوه یخی، تنها جزء کوچکی از حوزه تأثیر ژنتیک بر سیاست یا ژنوپالیتیکس (Genopolitics) است. او می‌گوید که در این مطالعه تنها نیم‌درصد گرایشات سیاسی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. استاد دانش سیاسی دانشگاه آیووا، پیتر هاتمی (Peter Hatemi) هم‌اکنون روی مطالعه بسیار بزرگ‌تری کار می‌کند که در آن کل نقشه ژنتیک انسان از لحاظ تأثیر بر ایدئولوژی سیاسی، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

ساختار ژن آزادیخواهی و دوپامین

ژن DRD4، گیرنده دوپامین D4 را می‌سازد. دوپامین یکی از جذاب‌ترین ناقل‌های شیمیایی مغز برای دانشمندان عصب‌شناس است و در بسیاری از مشکلات روانشناسی و عصبی مثل اسکیزوفرنی، پارکینسون، اختلال دوقطبی، اختلالات وسواسی جبری مؤثر است. در پژوهش فوق واریانت 7R ژن DRD4 را در اخذ گرایشات لیبرال مؤثر دانسته‌اند.

پیچیدگی‌های تعامل ژن و محیط در باورها

مشخص است که ساختار نورونی و متغیرهای درونی و بیرونی مؤثر بر گرایشات سیاسی، بسیار پیچیده‌تر از آن هستند که با داشتن واریانت خاصی از یک ژن قابل توجیه باشند و لازم به ذکر نیست که داشتن یا نداشتن یک ژن خاص، از آدم، انسان بهتری نمی‌سازد، همچنان که در هر جامعه سالمی، وجود افرادی با گرایشات اخلاقی و سیاسی مختلف لازم است.

اما پیش خود تصور کنید که اگر نویسنده‌هایی مثل جورج اورول در زمان نوشتن آثار خود مثل ۱۹۸۴، چنین خبری را می‌شنید، چه قسمت‌های جالبی را به کتاب خود اضافه می‌کرد: سامانه پزشکی برادربزرگ که در پی امحاء جمعی دارندگان واریانت 7R ژن DRD4 باشد یا اصلاً از بروز این ژن جلوگیری کند!

خاستگاه‌های تاریخی ژنتیک رفتاری و فرضیه لوح سفید

برای دهه‌ها، نظریه لوح سفید یا همان تابولا راسا (Tabula Rasa) که توسط جان لاک فیلسوف شهیر تجربی‌گرا مطرح شد، بر فضای علوم انسانی و روانشناسی سایه افکنده بود. بر اساس این نظریه، نوزاد انسان با ذهنی کاملاً خالی متولد می‌شود و این محیط، آموزش و تجربیات حسی او هستند که تمام ابعاد شخصیتی و باورهایش را شکل می‌دهند. این ایده جذابیت زیادی برای مصلحان اجتماعی داشت زیرا نوید می‌داد که با اصلاح آموزش و پرورش می‌توان جامعه‌ای آرمانی با انسان‌های تراز نوین ساخت. با این حال، با ظهور ژنتیک مدرن و زیست‌شناسی مولکولی در قرن بیستم، این ایده به چالش کشیده شد و دانشمندان دریافتند که کدهای ژنتیکی نقشه اولیه و بسیار دقیقی از تمایلات ذهنی ما را به همراه دارند.

مطالعات بر روی دوقلوهای همسانی که در محیط‌های کاملاً متفاوت و دور از هم بزرگ شده بودند، نشان داد که شباهت‌های رفتاری، سلیقه‌ای و حتی جهت‌گیری‌های فکری آن‌ها به طرز شگفت‌انگیزی بالا است. این شواهد نشان داد که ژنتیک نقشی غیرقابل انکار در تعریف چارچوب‌های روانی ما دارد. با ورود به قرن بیست و یکم و توسعه فناوری‌های توالی‌یابی ژنتیکی، دانشمندان توانستند ارتباط مستقیم میان تغییرات کوچک در کدهای DNA و رفتارهای اجتماعی را ردیابی کنند. این تغییر پارادایم علمی نه به معنای نادیده گرفتن تربیت، بلکه به معنای پذیرش یک رابطه هم‌افزا میان طبیعت زیستی و تربیت محیطی است که انسان را می‌سازد.

زیست‌سیاست در ادبیات ویران‌شهری و آثار جورج اورول

تصور کنترل بیولوژیکی شهروندان همواره یکی از جذاب‌ترین و در عین حال هراس‌آورترین درون‌مایه‌های ادبیات ویران‌شهری بوده است. اگر جورج اورول در زمان نگارش رمان جاودانه خود یعنی ۱۹۸۴ به داده‌های ژنتیک مدرن دسترسی داشت، احتمالاً وزارت حقیقت را به ابزارهای غربالگری ژنتیکی مجهز می‌کرد تا نوزادان مستعد سرکشی و آزادی‌خواهی را در بدو تولد شناسایی کنند. در دنیای واقعی نیز پدیده‌ای به نام زیست‌سیاست وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه حکومت‌ها از دانش زیست‌شناسی و پزشکی برای مدیریت، کنترل و انضباط‌بخشی به بدن‌ها و ذهن‌های شهروندان خود استفاده می‌کنند. این ایده نشان می‌دهد که کشف پیوندهای زیستی رفتار، پتانسیل دوگانه‌ای برای بهبود سلامت روان یا سوءاستفاده‌های ساختاری دارد.

در رمان دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی، انسان‌ها از پیش از تولد در لوله‌های آزمایشگاهی بر اساس طبقات اجتماعی و نیازهای سیستم طراحی ژنتیکی می‌شوند تا هیچ‌گاه طعم نارضایتی یا میل به عصیان را نچشند. هاکسلی با نبوغ خود پیش‌بینی کرد که کنترل انسان‌ها از طریق زیست‌شناسی بسیار کارآمدتر از اعمال زور فیزیکی است. زمانی که تمایل به فرمان‌برداری یا شورش در کدهای زیستی نهادینه شود، نیاز به پلیس و ابزارهای سرکوب به شدت کاهش می‌یابد. یافته‌های علمی پیرامون گیرنده‌های دوپامین و ژن‌های مرتبط با نوخواهی، به ما یادآوری می‌کنند که مرز میان علم رهایی‌بخش و ابزارهای نوین کنترل اجتماعی بسیار باریک و لغزنده است.

اخلاق در نوروساینس و پیامدهای اجتماعی دستکاری ژنتیکی

پژوهش‌های نوین در زمینه ژنوپالیتیکس چالش‌های اخلاقی بی‌سابقه‌ای را پیش روی جامعه بشری قرار می‌دهند که از آن‌ها با عنوان اخلاق عصبی یاد می‌شود. اگر روزی فرا برسد که کارفرمایان، بیمه‌ها یا حتی نهادهای دولتی بتوانند با یک آزمایش ساده بزاق، تمایلات رفتاری و فکری افراد را پیش‌بینی کنند، عدالت اجتماعی دستخوش چه تغییراتی خواهد شد؟ خطر ایجاد یک طبقه جدید از تبعیض‌های زیستی وجود دارد که در آن افراد نه بر اساس کارهایشان، بلکه بر اساس پتانسیل‌های ژنتیکی‌شان قضاوت یا فیلتر می‌شوند. این امر می‌تواند به نوعی جبرگرایی زیستی منجر شود که در آن اراده آزاد انسان به حاشیه رانده می‌شود.

از سوی دیگر، با توسعه ابزارهای اصلاح ژنی مانند کریسپر، این پرسش مطرح می‌شود که آیا والدین مجاز خواهند بود ویژگی‌های رفتاری فرزندان خود را طراحی کنند؟ دستکاری ژن‌هایی مانند DRD4 برای کاهش رفتارهای پرخطر یا افزایش سازگاری اجتماعی، شاید در نگاه نخست مطلوب به نظر برسد، اما می‌تواند تنوع فکری و پویایی جوامع انسانی را نابود کند. تکامل بشری همواره بر پایه تنوع زیستی و فکری استوار بوده است و از بین بردن این تنوع به بهانه بهینه‌سازی رفتار، می‌تواند به رکود فرهنگی منتهی شود. مواجهه با این پرسش‌های اخلاقی نیازمند همکاری نزدیک میان زیست‌شناسان، فیلسوفان و قانون‌گذاران در سراسر جهان است.

جمع‌بندی نهایی

یافته‌های مربوط به نقش ژن DRD4 و گیرنده‌های دوپامین در شکل‌گیری گرایش‌های فکری، دریچه‌ای شگفت‌انگیز به پیوند زیست‌شناسی و علوم اجتماعی باز می‌کند. با این حال، انسان هرگز زندانی کدهای ژنتیکی خود نیست، بلکه این تعامل دائمی و پیچیده میان زیست‌شناسی و محیط اجتماعی است که مسیر فکری ما را ترسیم می‌کند. تفاوت در تمایلات سیاسی و فکری، سرمایه‌ای تکاملی برای بقا و پویایی جوامع بشری است. پذیرش این واقعیت علمی می‌تواند راه را برای درک متقابل و کاهش تعصبات در دنیای امروز هموار سازد.

سوالات متداول

۱. آیا ژن DRD4 به تنهایی تعیین‌کننده گرایش سیاسی یک فرد است؟
خیر، این ژن تنها بستری برای تمایل به نوخواهی و تجربه‌گرایی ایجاد می‌کند. برای اثرگذاری این تمایل ژنتیکی بر باورهای سیاسی، وجود یک زندگی اجتماعی فعال و محرک‌های محیطی کاملاً ضروری است. در واقع ایدئولوژی هر فرد حاصل تعامل پویا میان کدهای وراثتی و تجربیات زیسته است. بنابراین هیچ ژنی به تنهایی نمی‌تواند از شما یک فرد با تفکر خاص بسازد.
۲. ژنوپالیتیکس یا ژنتیک سیاسی به چه معناست؟
ژنوپالیتیکس یک حوزه علمی بین‌رشته‌ای جدید است که به مطالعه تاثیر عوامل ژنتیکی بر رفتارهای سیاسی می‌پردازد. این علم بررسی می‌کند که چگونه تفاوت‌های فردی در ساختار DNA بر جهت‌گیری‌های فکری اثر می‌گذارد. محققان این حوزه تلاش می‌کنند تا فراتر از تحلیل‌های سنتی جامعه‌شناختی حرکت کنند. هدف نهایی این علم درک عمیق‌تر ریشه‌های بیولوژیکی تصمیم‌گیری‌های جمعی است.
۳. واریانت 7R از ژن DRD4 چگونه بر رفتار انسان تاثیر می‌گذارد؟
این واریانت خاص با کاهش حساسیت گیرنده‌های دوپامین در مغز در ارتباط است. افراد دارای این واریانت برای تجربه حس رضایت به محرک‌های بیرونی و تجربیات جدید بیشتری نیاز دارند. این ویژگی روانشناختی که به عنوان نوخواهی شناخته می‌شود، آن‌ها را به سمت ایده‌های تازه هدایت می‌کند. در بسترهای اجتماعی، این تمایل به شکل پذیرش تفکرات آزادمنشانه بروز پیدا می‌کند.
۴. آیا محیط می‌تواند اثرات تمایلات ژنتیکی را به طور کامل خنثی کند؟
بله، عوامل محیطی مانند تربیت خانوادگی، بحران‌های اقتصادی و آموزش نقش بسیار پررنگی دارند. ژنتیک تنها پتانسیل‌ها و تمایلات اولیه را تعیین می‌کند اما جهت نهایی را محیط مشخص می‌سازد. به عنوان مثال، فردی با ژن‌های مستعد نوخواهی ممکن است در یک محیط سرکوب‌گر هرگز فرصت ابراز پیدا نکند. بنابراین، محیط می‌تواند بیان ژن‌ها را تقویت، تضعیف یا هدایت کند.
۵. کشف ژن‌های مرتبط با رفتار چه خطرات اخلاقی به همراه دارد؟
بزرگ‌ترین خطر، ایجاد تبعیض‌های نوین بر اساس کدهای ژنتیکی افراد در جامعه است. این امر می‌تواند منجر به برچسب‌زنی به افراد مستعد رفتارهای خاص یا محرومیت آن‌ها شود. همچنین خطر دستکاری‌های ژنتیکی برای همسان‌سازی فکری جوامع توسط قدرت‌ها وجود دارد. از این رو، تدوین قوانین اخلاقی سفت و سخت در حوزه نوروساینس امری حیاتی است.
۶. آیا تنوع ژنتیکی در یک جامعه برای بقای آن ضروری است؟
بله، از دیدگاه زیست‌شناسی تکاملی وجود رفتارهای متنوع ضامن بقای گونه انسان است. جوامع برای ثبات به افراد قانون‌مدار و برای پیشرفت به افراد نوخواه و ریسک‌پذیر نیاز دارند. یکدستی ژنتیکی و فکری می‌تواند مقاومت جوامع را در برابر تغییرات ناگهانی محیطی کاهش دهد. بنابراین، گوناگونی بیولوژیکی ساختار فکری جامعه را پویاتر و تاب‌آورتر می‌کند.
۷. آیا مطالعات دوقلوها فرضیه تاثیر ژنتیک بر باورها را تایید می‌کند؟
بله، دوقلوهای همسانی که در خانواده‌های متفاوت بزرگ شده‌اند شباهت‌های رفتاری بالایی نشان می‌دهند. میزان همبستگی در دیدگاه‌های فکری این دوقلوها بسیار بیشتر از دوقلوهای ناهمسان است. این یافته‌ها یکی از محکم‌ترین شواهد تجربی برای اثبات سهم وراثت در رفتارشناسی است. با این حال، همچنان سهم فاکتورهای محیطی در این پژوهش‌ها محفوظ مانده است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

15 دیدگاه

  1. به نام یزدان بخشاینده بخشا
    گرچه این پست قدیمی هست ولی من حرف خودم رو به کرسی می‌نشونم !
    برای من خیلی جالبه که در دین اسلام از عالم ذر (خرده,ریزه) سخن گفته شده
    و امروز کشف شده که ژن و دی ان ای (دقیق نمی‌دونم چین!) به موجودات زنده شخصیت می‌دهند!
    در کتاب کافی گفته شده که انسان‌ها در عالم ذر (عالم ژنتیکی) مومن یا کافر به دنیا می‌آیند
    برای همین, من مطمئنم پژوهشگران ژن ایمان به خدا رو هم کشف خواهند کرد!
    خوب حالا برم مقاله بسیار خوب و مفید شما رو بخونم تا به وظیفه مسلمانیم یعنی کسب علم, عمل کنم!
    با سپاس از شما

  2. می‌گم چرا من از وقتی یادم می‌آد این طور بی‌کله بودم؛ نگو جنتیکه!
    ممنون از این پست زیبا، ولی تو دسته‌بندی دقت کن، این ظاهرا تو دسته‌ی پزشکی دسته‌بندی نشده. چند تا پست دیگه‌م به‌نظرم همین مشکل رو داره. مخلص

  3. سلام

    جسارتا به عرض می‌رسانم، مقدمه شما در مورد این خبر صدق نمیکند و اشتباهاتی نیر در آن وجود دارند.
    سعدی معتقد بود که ” تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است ”
    اما امروزه در نزد مخصصین علوم تربیتی و روانشناسی، این سخن سعدی پذیرفتنی نیست. گرچه شاید در زمان سعدی به دلیل کم بودن دانش تعلیم و تربیت، صحیح به نظر می‌رسیده است.
    سه عامل در شخصیت دارای سهم اصلی هستند. خانواده، محیط و وراثت.
    تربیت پذیری هر فردی با توجه به سه عامل ذکر شده، از دیگری متفاوت است. اما در کل همه افراد تربیت پذیر هستند و تنها طول زمان و نحوه تربیت افراد، متفاوت می‌باشد.
    آهن و سگ که در اشعار شما استفاده شده با انسان قابل مقایسه نیستند. گرچه امروزه حیوان را هم تربیت می‌کنند و آهن را به هر شکلی که بخواهند درمی‌آوردند.

    با سپاس
    شاگرد علوم تربیتی

  4. سلام

    یکی اینکه من عاشق این ایده‌ی پاراگراف آخر (در مورد جرج اورول) شدم. یکی دیگه اینکه خواستم بگم یه کتابی هست به اسم «دنیای قشنگ نو» (نوشته‌ی «توماس هاکسلی») که ایده‌هایی تا اندازه‌ای شبیه به این توش هست.

  5. با سلام
    نظریه منو دزدیدن دار باهاش پز میدن .ما ازمایشگاه نداریم ولی یک عمره دارم از همین حرف ها میزنم .تازه کاملتر .ولی چه فایده .به قول عبید
    بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم
    باور بفرمایید اکثر مردم این نظریه رو در ته دل چند بار مرور کرده اند .
    زمانی که با یه ادم منجمد مغزی طرف شدی خود بخود این نظریه بجای اینکه به مغزت خطور کنه .به دلت ظهور میکنه . وبه این خاطره که میگم در ته دل مرور کرده اند .ببخش پرت و پلا زیاد گفتم. تقصیر خودتان است
    کامنت میخواهی (مصاحبه وبلاگینا) بفرما خدا نگهدارت

  6. سلام
    یک عمره که من دارم این حرف رو میزنم . حالا شما می فرمایید کشفش کردند . وقتی تو مملکت کپی رایت نیست اینجوری میشه دیگه.
    به هر حال من یکی کاملا” موافق این ایده ام .
    ایام به کام بای بای

  7. سلام
    ببخشید کامنتم بی ربطه . . .
    بی صبرانه منتظر نسخه ی موبایل سایتتون هستم
    الان مجبورم سایتتون را از طریق گودر توی موبایلم باز کنم
    فکر می کنم اگر بتونم مستقیما سایتتون را با موبایلم دنبال کنم خیلی بهتره
    موفق باشین

  8. کولاک کردی دکتر. واقعن از مطالعه‌ش لذت بردم. این مسأله در مورد شخص خودم یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های ذهنی‌ام بوده. همیشه با خود می‌اندیشیدم چه چیز سبب شده که من چنین بیندیشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]