چرا باید رمان استالین خوب نوشته ویکتور ارافیف را بخوانیم؟ بازخوانی یک پرونده جنجالی ادبی

ادبیات معاصر روسیه همواره بستری برای طغیان علیه سرکوب و افشای چهره واقعی دیکتاتوری بوده است، اما کمتر اثری توانسته مانند رمان استالین خوب مرزهای میان زندگی شخصی، خیانت خانوادگی و سیاست توتالیتر را چنین بیپروا به چالش بکشد. این اثر به ما نشان میدهد که چگونه زیستن زیر سایه یک رژیم سرکوبگر میتواند نزدیکترین روابط انسانی را به میدان جنگی برای بقای اخلاقی تبدیل کند. در این مقاله میخواهیم به بررسی عمیق کتاب استالین خوب بپردازیم و ببینیم که چرا این اثر ویکتور ارافیف تا این حد در محافل ادبی جهان جنجالبرانگیز شد. آیا واقعاً میتوان از روی جسد سیاسی پدر خود عبور کرد تا به آزادی قلم رسید؟ چرا ارافیف خود را یک طغیانگر تا حد جنون مینامد و این کتاب چگونه توانست روانشناسی دوران استالینیسم را در قالب یک اتوبیوگرافی جذاب به تصویر بکشد؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این شاهکار ادبی را موشکافی کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. ادبیات زیرزمینی شوروی و پدیده دگراندیشی ادبی
- ۲. معرفی رمان استالین خوب نوشته ویکتور ارافیف
- ۳. پیشگفتار ویکتور ارافیف برای خوانندگان ایرانی
- ۴. یادداشت مترجم درباره ترجمه اثر
- ۵. بیوگرافی ویکتور ارافیف و کارنامه ادبی او
- ۶. سبک رپرتاژ و ویژگیهای ساختاری کتاب استالین خوب
- ۷. تحلیل روانشناختی رابطه پدر و پسر در سایه توتالیتاریسم
- ۸. بازتاب کتاب استالین خوب در رسانههای جهانی و اقتباسهای هنری
- ۹. میراث ادبی ارافیف و اهمیت خوانش آن در دوران معاصر
💡مختصر و مفید
رمان استالین خوب اثری اتوبیوگرافیک و جنجالی از ویکتور ارافیف است که به واکاوی زندگی یک نویسنده شورشی در تقابل با پدر دیپلمات و وفادارش به رژیم شوروی میپردازد. این کتاب با لحنی گزنده، طنزآمیز و پستمدرن، چالشهای اخلاقی زیستن زیر سایه استبداد استالینی و بهای سنگین کسب آزادی قلم را به تصویر میکشد. ارافیف با روایت فروپاشی جایگاه سیاسی پدرش به خاطر فعالیتهای ادبی خود، مرزهای وفاداری خانوادگی و طغیان هنری را بررسی میکند. این اثر نه تنها یک وقایعنگاری تاریخی، بلکه یک سند روانشناختی عمیق از بقا در دوران سرکوب سیستماتیک است.
ادبیات زیرزمینی شوروی و پدیده دگراندیشی ادبی
برای درک عمیقتر رمان استالین خوب، ابتدا باید اتمسفر فرهنگی و سیاسی اتحاد جماهیر شوروی را در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی بشناسیم؛ دورانی که سانسور دولتی بر تمامی شئون زندگی نویسندگان سایه افکنده بود و ماشین تبلیغاتی کرملین تنها به آثاری اجازه انتشار میداد که در خدمت ایدئولوژی حزب کمونیست بودند. در این میان، جریانی از نویسندگان دگراندیش پدید آمد که با انتشار آثار خود به صورت دستنویس و غیرقانونی که به آن سامیزدات (Samizdat) میگفتند، تلاش کردند صدای واقعی جامعه را زنده نگه دارند. این طغیان فرهنگی که با خطرات جانی، تبعید به اردوگاههای کار اجباری در سیبری یا اخراج از اتحادیههای رسمی نویسندگان همراه بود، بستری را فراهم کرد تا چهرههای جسوری مانند ویکتور ارافیف بتوانند علیه خفقان موجود قد علم کنند. ادبیات غیررسمی در این دوره صرفاً یک ابزار هنری نبود، بلکه به یک سنگر مقاومت اخلاقی در برابر دروغهای سیستماتیک دولتی تبدیل شده بود که هرگونه تفکر مستقل را سرکوب میکرد.
این فضای خفقانآور نهایتاً منجر به تشکیل حلقههای ادبی مستقلی شد که مهمترین آنها جریانی موسوم به متروپل (Metropol) بود؛ گاهنامهای ادبی و زیرزمینی که در سال ۱۹۷۹ توسط گروهی از نویسندگان جوان و پیشرو از جمله ارافیف پایهگذاری شد و بدون مجوز رسمی سانسور به چاپ رسید. انتشار این جُنگ ادبی، شوک بزرگی به بدنه فرهنگی حزب کمونیست وارد کرد و موجی از برخوردهای قهری، اخراجها و بایکوتهای گسترده را برای پدیدآورندگانش به همراه داشت. در واقع، تقابل میان نسل جدید نویسندگان که تشنه آزادی بیان بودند با نسل قدیمی که بقای خود را در گرو اطاعت کورکورانه از حزب میدیدند، هسته اصلی درامهای خانوادگی و اجتماعی این دوران را شکل داد. فهم این پیشزمینه تاریخی به ما کمک میکند تا دریابیم چرا تصمیم شخصی یک نویسنده برای انتشار آثارش، فراتر از یک کنش ادبی ساده، به مثابه یک عمل انتحاری سیاسی تلقی میشد که میتوانست سرنوشت کل اعضای یک خانواده را برای همیشه دگرگون سازد.
معرفی رمان استالین خوب نوشته ویکتور ارافیف
این روزها، یعنی بهتر است بگویم این ماهها، وبلاگستان دوران بدی را سپری میکند، کمتر خبری از اشتراک افکار و علایق از فیلم گرفته تا موسیقی و کتاب است و این یعنی رکود و ایستایی که در هیچ شرایطی آدم را به جایی نمیرساند. ماندهام که چطور میشود این یخ را آب کرد، ناامیدانه مینویسم و آرزو میکنم که وبلاگهای تازهای رخ بنمایند، نیروهای تازهای کشف شوند و قدیمیها هم به نوعی احیا شوند. اما فعلاً کورسوی امیدی نمیبینم. راستش میترسم که قول کاری را بدهم و از عهدهاش برنیایم، پس اصلاً به شما قول نمیدهم که از این به بعد بخش معرفی کتاب را به صورت مرتب در این وبلاگ خواهید دید!
توصیه کتابی را که امروز به شما معرفی میکنم، در هیچ سایت، روزنامه و مجلهای نخواندم، کتاب را مظلومانه از پیشخوان کتابفروشی برداشتم. هرچند با توجه به عنوان و محتوای کتاب، این مظلومیت، ماندگار نخواهد ماند!

استالین خوب
نوشته: ویکتور ارافیف
ترجمه: زینب یونسی
انتشارات نیلوفر
۴۰۷ صفحه
۸۵۰۰ تومان
پیشگفتار ویکتور ارافیف برای خوانندگان ایرانی
خیلی وقت است آرزو دارم به ایران سفر کنم، از دوران بچگی این کشور در ذهن من، سرزمین خیالانگیز مفاهیم ابدی بوده است. پس از سفرهای متعدد به کشورهای مختلف دنیا، در اعماق وجودم احساس میکردم که ایران باز هم شبیه هیچ کدام از آنها نیست و چیزهایی را در درون خود نهفته دارد که میتواند مرا شگفتزده کند. اما ایران خودش به سوی من گام برداشت و چیزی که باعث شگفتی من شد انتشار کتابم بود. از این بابت باید از خانم زینب یونسی تشکر کنم که ترجمه این کتاب را به فارسیزبانان ارائه کرده است.
به نظر میرسد خواننده ایرانی با تعمق در کتاب من، به زودی درمییابد که موضوع آن در ظاهر به کشور روسیه مربوط میشود، اما در باطن به تمام بشر تعلق دارد. پدر من در عین حال شخصیت اصلی رمان شرح حال من است، خدمتگذار حکومت شوم استالین بود که اعتقاد داشت حقیقت جهان را در دست دارد. اما پدرم آدم پاکی بود و من -نویسنده جوان مخالف با حکومت- را به قیمت از دست دادن مقام دیپلماتیک خود از رسوایی خیانت به دوستانم نجات داد. من از روی «جسد سیاسی» او رد شدم تا آزادی قلم را به دست بیاورم، اما میخواهم خودتان قضاوت کنید که آیا من برای این کتاب حق داشتهام یا نه. وحشت سختیهایی که انسان در درون یک رژیم سرکوبگر مانند رژیم شوروی تحمل میکند، از بعد اخلاقی است. هر قدمی که برمیدارد تصمیمی است که او را در اعماق اسرار تاریک زندگی به تأمل وامیدارد. رنجهای یک نویسنده در شرایط استبداد موضوع بسیار خوبی است. من تا حد جنون از کشورم برای این که مرا دوست نداشت، سپاسگزارم. من یک طغیانگر به دنیا آمدم؛ نویسنده باید طغیانگر باشد. اما حد طغیان، نفرت و دفاع از خود کجا است؟ بیایید با هم درباره این فکر کنیم زیرا، با وجود همه اینها، زندگی ادامه دارد.
یادداشت مترجم درباره ترجمه اثر
«استالین خوب» را اولین بار در «خانه کتاب» مسکو که چندین برابر همین «شهر کتاب» نیاوران خودمان است، دیدم. راستش اول فقط جذب اسمش شدم که به نظرم یک علامت تعجب یا پرسش بزرگ کم داشت. کتاب را ورق زدم و چند صفحهای خواندم. انگیزه ترجمه آن در ذهنم جان گرفت. استالین در ذهنهای ما تصویر زشتی دارد ولی ما خاطرات خوشی با «استالین خوب» داشتیم.
بیوگرافی ویکتور ارافیف و کارنامه ادبی او
ویکتور ولادیمیروویچ ارافیف (Viktor Yerofeyev)، در سال ۱۹۴۷، در مسکو و در خانواده یک دیپلمات مشهور شوروی در زمان استالین، متولد شد و رشد کرد. تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده ادبیات جهانی دانشگاه دولتی مسکو به اتمام رساند و با پایاننامه «داستایوفسکی و اگزیستانسیالیسم فرانسوی» مدرک دکترای علوم زبانشناسی را اخذ کرد.
نام ارافیف در محافل ادبی، برای اولین بار در سال ۱۹۷۳، و به واسطه انتشار رپرتاژی (گزارشی) از وی درباره مارکی دو ساد (Marquis de Sade) در مجله «موضوعات ادبی» بر سر زبانها افتاد. این نویسنده جنجالی و معترض، به فعالیت ادبی خود ادامه داد، تا در سال ۱۹۷۹، به دلیل شرکت در سازماندهی نشریه زیرزمینی «متروپل» از اتحادیه نویسندگان اتحاد سوسیالیستی جماهیر شوروی اخراج شد. ارافیف، اگرچه بیش از هر چیز درباره روسیه، و برای روسیه مینویسد، از کتابهایش در غرب استقبال بیشتری شده است. به دست آوردن مخاطب روسی، برای ارافیف کار آسانی نبود. ابتدا به مدت ۱۰ سال به او اجازه انتشار کتابهایش را در کشورش نمیدادند، و پس از آن، او را فرصتطلب خطاب کردند و به کتاب «زیبای روسی» اثر پرفروش و جهانی او، لقب «ادبیات زننده خلاف عفت» دادند.
فعالیت ارافیف برای نشر آثارش در مسکو از سال ۱۹۸۸، شدت بیشتری به خود گرفت. مقالهای از او با عنوان «مجلس یادبود ادبیات روسیه» که در سال ۱۹۸۹ منتشر شد و تا چند سال موضوع مباحث شدیدی در کشورش بود. پس از سالها انتظار، در سال ۱۹۹۰، رمان پرفروش «زیبای روسی» که تا آن زمان به بیش از ۲۰ زبان ترجمه شده بود، در کشور متبوعش به چاپ رسید. تا امروز، بیش از ۲۵ کتاب از آثار ارافیف منتشر شده است. ارافیف در سال ۱۹۹۲، «جایزه ادبی ناباکوف» و در سال ۲۰۰۶، «نشان ملی ادب و هنر فرانسه» را دریافت کرد. او در سال ۱۹۹۷ عضو «کمیسیون جوایز دولتی رئیسجمهور فدراتیو روسیه» شد. آثار ارافیف مورد استقبال هنرمندان سرشناس موسیقی و سینما نیز واقع شده است. در این باره میتوان به اپرای «زندگی با ابله» اشاره کرد که در سال ۱۹۹۲ در آمستردام اجرا شد که توسط «آلفرد شنیتکه» موسیقیدان مشهور روس با برداشتی از اثر ارافیف ساخته شد. این داستان، همچنین در سال ۱۹۹۳، دستمایه فیلمی به همین نام به کارگردانی «الکساندر روگوژکین» قرار گرفت.
یژگیهای ساختاری کتاب استالین خوب
اما کتاب جنجالبرانگیز ارافیف، «استالین خوب» که در سال ۲۰۰۴ به چاپ رسید، از پرفروشترین آثار ادبیات معاصر روسیه در اروپا به شمار میرود. کتاب استالین خوب، بر پایه یک سبک ادبی است که در غرب، بیشتر به آن «رپرتاژ» میگویند تا یک نثر ادبی؛ هر چند خود نویسنده، سبکش را «رمان اتوبیوگرافی» معرفی میکند. ارافیف در سرلوحه این کتاب، به خواننده از قبل آگاهی میدهد که تمام شخصیتهای کتاب او، از جمله مردم واقعی، شخصیتهای خیالی هستند. جالب اینجاست که در میان این شخصیتها، که به گفته ارافیف، خیالی هستند، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگان بزرگ و مشهوری در بخشهای مختلف کتاب سر بر میآورند که کاملاً واقعی هستند. این عبارت ارافیف، بیشتر یک شوخی با خوانندگان است، نوعی از شوخی که به شکلهای مختلف در قسمتهای زیادی از کتاب ارافیف به چشم میخورد.
ارافیف، در قالب روایت سرنوشت پدرش که دیپلماتی معروف در شوروی سابق بوده است؛ به سرنوشت شخصی خود اشاره میکند و به بیان نتیجه و چکیده دورهای طولانی از تاریخ سرزمینش میپردازد. نثر ارافیف، ویژگیهایی دارد که منحصر به خود اوست. در آن نوعی کژتابی پستمدرن به چشم میخورد سرشار است از کنایه و طنز، شوخی با خود و دیگران، خیالپردازی وابسته به واقعیت، و به نظر میرسد سبک او بیش از هرچیز در این کتاب، یک شوخی جسورانه با خودش است. «استالین خوب» از درون به جامعه روسیه مینگرد و با جسارتی صادقانه از سوی ارافیف همراه است. داستان این کتاب مانند یک پازل، از دوران کودکی نویسنده تا جنجال ادبی «متروپل» را در بر میگیرد. «استالین خوب» تاکنون به ۲۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.
دیگر آثار ارافیف عبارتند از: جسد آنا، کارگر اهل مسکو، زیبای روس، سرزمین قفقاز، گارد جوان، موج سوم، قضاوت وحشتناک، مردان، پنج رود زندگی، سفرهای افسانهای، دایرهالمعارف روح روسی، منتخب نثر معاصر، زمان میزاید.
تحلیل روانشناختی رابطه پدر و پسر در سایه توتالیتاریسم
رمان استالین خوب فراتر از یک مانیفست سیاسی، یک درام روانشناختی عمیق درباره تقابل ناگزیر پدر و پسر است؛ رابطهای که در آن عشق خانوادگی با وفاداریهای ایدئولوژیک در هم میآمیزد و گرههای کور عاطفی ایجاد میکند. پدر نویسنده، ولادیمیر ارافیف، به عنوان دیپلمات ارشد شوروی و مترجم شخصی ژوزف استالین، تجسم وفاداری به سیستمی بود که پسرش آن را سرکوبگر و ویرانگر میدانست. نویسنده در این رمان به کالبدشکافی این تناقض اخلاقی میپردازد: چگونه پدری که در زندگی شخصی انسانی شریف، مهربان و فداکار است، میتواند در حوزه عمومی به خدمتگزار یکی از خونبارترین رژیمهای تاریخ بشر تبدیل شود؟ این دوگانگی در شخصیت پدر، بازتابدهنده بحران هویتی نسلی است که برای حفظ بقا و دستیابی به امنیت در یک حکومت توتالیتر، ناچار به پذیرش نوعی شیزوفرنی اخلاقی و انکار بخشهایی از واقعیتهای هولناک اطراف خود شده بود.
نقطه عطف داستان زمانی رخ میدهد که فعالیتهای ادبی غیرقانونی پسر، موقعیت دیپلماتیک و حرفهای پدر را به طور کامل نابود میسازد و او را با بحران شدیدی مواجه میکند. ارافیف با شجاعتی بیرحمانه اعتراف میکند که برای به دست آوردن آزادی قلم و نجات از چنگال خفقان فکری، ناچار بوده است از روی جسد سیاسی پدر خود عبور کند؛ تصمیمی که مرزهای میان خیانت اخلاقی و رسالت هنری را کمرنگ میکند. این تقابل تراژیک نشان میدهد که چگونه سیستمهای تمامیتخواه، پیوندهای مقدس خانوادگی را به ابزاری برای فشار و باجخواهی سیاسی تبدیل میکنند تا جایی که فرد میان نابودی استعداد خود یا قربانی کردن نزدیکانش قرار میگیرد. نویسنده با به چالش کشیدن مفهوم سنتی وفاداری، ما را با این پرسش اساسی روبرو میسازد که آیا دستیابی به حقیقت هنری میتواند توجیهکننده رنجی باشد که به نزدیکانمان تحمیل میکنیم، یا هنر خودخواهانه در پی بقای خویش است.
بازتاب کتاب استالین خوب در رسانههای جهانی و اقتباسهای هنری
انتشار کتاب استالین خوب در سال ۲۰۰۴ موجی از واکنشهای تحسینآمیز و در عین حال جنجالهای گسترده را در مطبوعات ادبی جهان به راه انداخت و ارافیف را به عنوان یکی از مهمترین نمایندگان ادبیات پستمدرن روسیه تثبیت کرد. منتقدان برجسته غربی در نشریاتی چون نیویورک تایمز و لوموند این اثر را به دلیل صداقت بیپرده و تکنیک روایی منحصربهفردش ستودند و آن را کلیدی برای درک روح سرگردان روسیه پس از فروپاشی شوروی دانستند. محبوبیت جهانی کتاب به سرعت افزایش یافت به طوری که در مدت کوتاهی به بیش از بیست زبان زنده دنیا ترجمه شد و مورد استقبال مخاطبانی قرار گرفت که به دنبال روایتی متفاوت و غیررسمی از تاریخ قرن بیستم روسیه بودند. این استقبال بینالمللی نشان داد که چگونه یک روایت شخصی از درگیریهای خانوادگی و سیاسی در مسکو میتواند مرزهای جغرافیایی را درنوردد و به اثری با ابعاد جهانی و بشری تبدیل شود.
موفقیت رمان تنها به حوزه کتاب محدود نماند، بلکه به عنوان منبع الهام در سایر هنرهای نمایشی و موسیقی نیز مورد توجه قرار گرفت و اقتباسهای متعددی از آن صورت گرفت. به عنوان نمونه، همکاریهای ارافیف با آهنگساز نامدار روس، آلفرد شنیتکه، در ساخت اپرای زندگی با یک ابله و همچنین اقتباسهای تئاتری از آثار او در اروپا، نشاندهنده ظرفیتهای دراماتیک بالای نوشتههای اوست. کتاب استالین خوب با شکستن ساختارهای سنتی رماننویسی و ترکیب مستندات تاریخی با تخیل ناب هنری، الگوی جدیدی از روایت اتوبیوگرافیک را ارائه داد که در آن مرز میان واقعیت ملموس و فانتزیهای ذهنی کاملاً محو میشود. این بازتابهای هنری و رسانهای، جایگاه کتاب را از یک خاطرهنویسی ساده خانوادگی به یک سند هنری چندبعدی ارتقا داد که همچنان در دانشگاهها و محافل ادبی به عنوان نمونهای درخشان از ادبیات دوران گذار تدریس و تحلیل میشود.
میراث ادبی ارافیف و اهمیت خوانش آن در دوران معاصر
در تحلیل نهایی، میراث ادبی ویکتور ارافیف و به ویژه شاهکار او استالین خوب، بیش از هر چیز در توانایی او برای به چالش کشیدن کلیشههای تاریخی و شکستن بتهای سیاسی نهفته است. او با انتخاب عنوانی پارادوکسیکال، به روانشناسی تودههایی حمله میکند که همچنان در حسرت یک دست آهنین و مقتدر به سر میبرند و به نوعی به نوستالژی دوران سرکوب مبتلا هستند. این کتاب به خواننده امروزی هشدار میدهد که چگونه ساختارهای فکری توتالیتر میتوانند حتی پس از فروپاشی فیزیکی رژیمها، در لایههای پنهان فرهنگ و ذهنیت افراد باقی بمانند و بازتولید شوند. خواندن این اثر در دوران معاصر، فرصتی بینظیر برای تامل در مفاهیمی چون آزادی فردی، مسئولیت اخلاقی هنرمند در قبال جامعه و بررسی ریشههای استبداد در ابعاد کوچکتر مانند خانواده و روابط انسانی است که ارافیف با ظرافت آنها را به تصویر کشیده است.
از سوی دیگر، سبک نگارش خاص ارافیف که آمیزهای از طنز سیاه، کنایههای گزنده و روایتهای چندپاره است، الهامبخش نسل جدیدی از نویسندگان در سراسر جهان شده است که تلاش میکنند با بهرهگیری از تکنیکهای داستاننویسی مدرن به رویارویی با چالشهای سیاسی عصر خود بروند. ارافیف به ما یادآوری میکند که وظیفه نایاب نویسنده، طغیان مداوم علیه هرگونه جزماندیشی و تلاش برای کشف حقیقت از میان ویرانههای دروغهای رسمی است. اهمیت این رمان در این است که به ما نشان میدهد چگونه میتوان با تکیه بر قدرت کلمات، در برابر فراموشی تاریخی ایستادگی کرد و حافظه جمعی یک ملت را از گزند تحریفهای دولتی مصون نگه داشت. بنابراین، استالین خوب صرفاً روایتی از گذشته روسیه نیست، بلکه آینهای تمامنما در برابر جوامع امروز است تا با بازخوانی درسهای تلخ تاریخ، مسیر متفاوتی را برای آینده خود رقم بزنند.
جمعبندی نهایی
کتاب «استالین خوب» اثری فراتر از یک سرگذشتنامه خانوادگی است؛ این رمان مانیفستی در ستایش آزادی قلم و طغیان علیه ساختارهای سرکوبگر ذهنی و سیاسی است. ویکتور ارافیف با شجاعتی کمنظیر، روایتی جذاب از قربانی کردن امنیت خانوادگی در راه هنر ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه زیستن در زیر سایه استبداد، حتی شریفترین انسانها را به همدستان ناخواسته سیستم تبدیل میکند. این اثر با بهرهگیری از طنز گزنده و سبک رپرتاژ، مخاطب را به تاملی عمیق درباره بهای اخلاقی حقیقت و مرزهای وفاداری دعوت میکند.






سلام;
واقعا ممنون از پیشنهادتون.حتما این کتاب رو میخرم…
پ.ن:ولی چرا به هر سایت معرفی کتاب که سر میزنی هیچ خبری از معرفی کردن مجموعه کتاب های هری پاتر نیست؟چرا همه مردم فکر میکنن که این مجموعه بسیار قشنگ خیالی و بچگونه هست؟!!!
من از صمیم قلبم به همه ی کاربران این سایت
میگم که هیچ وقت بدون خوندن یک کتاب قشنگ بودن یا نبودن یک کتاب رو
قضاوت نکنن و پیشنهاد من رو قبول کننن.
باز هم ممنونم.
زمانی که شوروی روی کار بود امپریالیزم یک رادیوی تخصصی در رابطه با ضد کمونیزم در سراسر جهان پخش کرد
بیچاره امپریالیزم هنوز در شوک انقلاب اکتبر است
مانده ام این انقلاب که حتی یکی از شاخه های سوسیالیزم هم نبود چه رسد به کمونیزم چگونه لرزه به تن کاپیتالیزم غرب انداخته که اینگونه بعد از سالها همچنان کتاب میدهد فیلم میسازد و حتی سریال …
کمونیزم هنوز بوجود نیامده که اینچنین لرزه انداخته بر جان شما مثلا روشنفکران
این فقط یک پیش لرزه بود
جوگیر بودن خوب نیست
میدانم ضد چپ بودن مد است
ضد چپ بودن دلیل روشنفکریتان است
اما تکلیف حقیقت چه میشود
گیریم استالین 20 ملیون آدم کشت
چرا تبلیغات نسبت به هیتلر که به مراتب بیشتر جنایتکار بوده کمتر است؟
کمی فکر
کمی تامل
سلام.دیروز برای اولین بار توی جلسات سه شنبه های شهر کتاب شرکت کردم و حدس بزنید که دیروز چه شد و امروز چه شد؟..نه نگران نباشید..اتفاق خاصی نیفتاد.فقط”دیروز” این شد که فهمیدم این هفته سه شنبه ۱ تیر..جلسه ی نقد و بررسی کتاب “استالین خوب” با حضور خود مترجم و ( عدم حضور استالین!) برگزار خواهد شد!..و “امروز” این شد که گفتیم این اقای استالین ( خوب و بدش را خدا می داند) را گوگل کنیم..که سایت شما را یافتیم و گفتیم شاید شما هم بدتان نیاید بروید و نقد کتاب را بشنوید و اگر سوالی از استالین و یا ارافیف دارین از نایب شان خانم یونسی بپرسید.
پ.ن. من به عمرم دو بار بیشتر به این خانه ی یه دونه پزشک نیامده ام.یک بار اومدم و جای شما خالی چهارتا سی دی موزیک فرانسه دانلود کردم که هنوز هر روز می زنم به بدن!!..دومین بار هم همین الان.بار اخرمان هم نیست!
از استالین می پرسند آیا معنی وفا و قدرشناسی را نمی شناسی ؟
می گوید چرا می شناسم بیماری است که سگ ها به آن مبتلا می شوند.
حالا استالین خوب به نظر پارادوکس جالبی می آید
سلام دکتر مرسی من یکی واقعا به چنین پیشنهاد هایی احتیاج دارم امیدوارم دلسرد نشین
«ادبیات زنندهی خلاف عفت» ؛ جذاب است.
سلام،
جالب بود.
بعد از مدتها تحمل شنیدن موضوعی در مورد روسیه برام ممکن شد!
سلام
چقدر خوبه که توی دنیای وب، وبلاگنویس ها کمی از دغدقه های آی تی و گله و شکایت بیرون بیان و تجربیاتشون رو به اشتراک بگذارن. توصیه فیلم و کتاب میتونه خیلی موثر باشه.
اما جا داره من هم به دوستان کتابخون، یک کتاب خوب رو توصیه کنم که داستانی کوتاه ولی معنایی بزرگ داره:
انسان دوقرنی اثر ایزاک آسیموف
ماندهای که چطور میشـــود این یخ را آب کرد؟
یخ ِ یک یخچال، با «ها…» کردن آب نمی شود!
قبل از همه چی سلام
و بعد از سلام یه دنیا تشکر بابت همه چی
باور کنید من هر بار می یام نت اولین سایتی رو که سر میزنم سایت شماست واسم جذابیت زیادی داره و اینکه مطالب به قلم خودتونه برام خیلی اهمیت داره
همیشه بهم ایده دادین
ممنون بازم
هر جا هستین شاد و سلامت باشین
چند ماه پیش یه مطلب توی بی بی سی فارسی میخوندم که دولت روسیه چند سالیه داره تلاش میکنه استالین رو به عنوان یه شخصیت موجه و محبوب بخصوص در تمام کردن جنگ جهانی دوم معرفی کنه. امیدوارم این کتاب ادامه همون بحث نباشه.
لینک مطلب:
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/10/091013_si_sj_stalincase.shtml
پزشک عزیز!
ممنون از دغدغههای فرهنگیات.
ممنون از پست جالب و وبلاگ مفیدت.
حقیقتش من پس از هشت سال فعالیت وبلاگی از سال ۸۱ با چند وبلاگ و اسامی مستعار اکنون پس از مدتی وقفه قصد دارم به همین مقوله بپردازم. امیدوارم با یاری دوستان فرهیختهای جون شما بتوان شور و حالی به وبلاگستان داد تا از این کنج عزلت به در آیند و فراموش نکنند که زندگی جریان دارد.
مرسی از معرفیه کتاب.به نظر جالب می یاد
یکبار جایی خوندم (فکر کنم تو دنیای تصویر) که ادبیات روسیه ادبیاتی با ریشه های جامعه-شناختی قدرتمند و نگاهی از بیرون به درون است… یعنی برخلاف ادبیات فرانسه که با محوریت روایت فردی سعی در کنکاش در مشکلات آن فرد و ارتباطش با جهان پیرامون دارد (البته همیشه استثناء هم وجود داره) ادبیات روسیه همواره داستان یک ملت رو روایت میکنه… حتی در داستانهای کوتاه چخوف شما یکنوع نگاه جامعه-محور رو تو کتاب میبینید و از این حیث واقعاً نویسندگان روسی فوق العاده ظاهر شدند… از جنگ و صلح تا دختر سروان همگی شاید روایتی بر ماجراهای فرد داشته باشند ولی روح اصلی کتاب مسائل و خواستگاههای اجتماعی و شاید حتی جهانی را مطرح میکنند.
خیلی دوست دارم همچین مقایسه ای هم تو ادبیات منثور ما با بقیه جاها صورت بگیره… بنظر من که ایرانی ها در فردگرایی افراط زیاید هم داشتند… من یادم نمیاد کتابی خونده باشم که مثل جنگ و صلح یا برادران کارامازوف تصویرگر جامعه (حالا هر دورانی) باشند.
—-
راستی این بخش هم سرنوشت اون قولی که راجع به داستانهای کوتاه دادید رو پیدا نکنه!
سلام ، “جالب اینجاست که در میان این شخصیتها، که به گفته ارافیف، خیالی هستند، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگان بزرگ و مشهوری در بخشهای مختلف کتاب سر بر میآوردند که کاملاٌ واقعی هستند. این عبارت ارافیف ، بیشتر یک شوخی با خوانندگان است” به یاد فیلم حرومزاده های بی آبروی تارانتینو افتادم، شوخی با تاریخ.”استالین خوب ” کتاب خواندنی خواهد بود اگر بتونم پیداش کنم. ممنون از پیشنهادتون.
ممنون دکتر جان… شش هفت ماهی هست کتاب خوب نخوندم… بنظر میاد گزینه خوبی باشه…
خیلی ممنون! سعی می کنم حتما مطالعه کنم.