<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: بختک یا فلج خواب</title>
	<atom:link href="http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html</link>
	<description>نگاه علیرضا و فرانک مجیدی به دنیای آی‌تی، پزشکی و سینما</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 23:21:32 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: soroush</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-137315</link>
		<dc:creator>soroush</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-137315</guid>
		<description>تاحالا400بار برای من پیش اومده.
مهم نیست سکه رو بچسب.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تاحالا۴۰۰بار برای من پیش اومده.<br />
مهم نیست سکه رو بچسب.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ایمان</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-136833</link>
		<dc:creator>ایمان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-136833</guid>
		<description>خوب وقتی که بیدار می شید و می بینید که مشکلی نداشت چرا الکی تلقین بد می کنید. من هم چند بار تو 20-21 سالگی دچارش شدم ولی خود به خود بدون اینکه خودم متوجه بشم خوب شد شما هم تلقین نکنید. وقتی بیشتر آدم ها چنین حالتی رو تجربه می کنند (کامنت های بالا) و هیچ مشکلی براشون پیش نمیاد پس نباید موجب هراس از خواب بشه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب وقتی که بیدار می شید و می بینید که مشکلی نداشت چرا الکی تلقین بد می کنید. من هم چند بار تو ۲۰-۲۱ سالگی دچارش شدم ولی خود به خود بدون اینکه خودم متوجه بشم خوب شد شما هم تلقین نکنید. وقتی بیشتر آدم ها چنین حالتی رو تجربه می کنند (کامنت های بالا) و هیچ مشکلی براشون پیش نمیاد پس نباید موجب هراس از خواب بشه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nafise</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-129720</link>
		<dc:creator>nafise</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-129720</guid>
		<description>من هفته ای دوبار یا سه بار این اتفاق برام میافته.به همین خاطر دوست ندارم بخوابم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هفته ای دوبار یا سه بار این اتفاق برام میافته.به همین خاطر دوست ندارم بخوابم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سوگند</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-128404</link>
		<dc:creator>سوگند</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-128404</guid>
		<description>سلام خیلی ممنون واقعا خوب بود. من قبلا هم اینطوری شده بودم ولی الان دیگه آخرش بود. نمیتونستم بیدار شم داشت ترس ورم میداشت. احساس میکنم از خستگی زیادم میتونه باشه. از صبح سر پا بودم خونه رسیدنی غذا خوردمو خوابیدم... کاش اصلا نمیخوابیدم الان بیشتر احساس خستگی میکنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خیلی ممنون واقعا خوب بود. من قبلا هم اینطوری شده بودم ولی الان دیگه آخرش بود. نمیتونستم بیدار شم داشت ترس ورم میداشت. احساس میکنم از خستگی زیادم میتونه باشه. از صبح سر پا بودم خونه رسیدنی غذا خوردمو خوابیدم&#8230; کاش اصلا نمیخوابیدم الان بیشتر احساس خستگی میکنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهره</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-127091</link>
		<dc:creator>زهره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-127091</guid>
		<description>من جدیدا زیاد اینطوری میشم.وحشتناک ترینشم این بود تو اون حال دقیقا فضای اتاقم زاویه دیدم و حتی نور اتاقم همون طوری بود که قبل یا بعد از اون حالت بود.هر چی دست و پا میزدم هرچی ناله می کردم اثر نداشت حتی نفسم سنگین شد و سخت میومد بعد تو همون حالت یه سایه سیاه رو دیوار کنار تختم دیدم  فکر کردم لحظات اخره و اونم فرشته مرگ نفسم سخت تر شد و به شماره افتاد چون من مشکل قلبی هم داشتم تو همون حال به خدا گفتم یعنی دارم میمیرم  بعدش دیگه تسلیم شدم و دیگه دست و پا نزدم فقط نفسام به شماره افتاد و شما نمیتونین تصور کنین که چی منو از اون وضعیت وحشتناک و سخت نجات داد.با همون ناله هایی که تو گلوم بود و فقط خودم میشنیدم فریاد زدم یا حسین.و بیدار شدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من جدیدا زیاد اینطوری میشم.وحشتناک ترینشم این بود تو اون حال دقیقا فضای اتاقم زاویه دیدم و حتی نور اتاقم همون طوری بود که قبل یا بعد از اون حالت بود.هر چی دست و پا میزدم هرچی ناله می کردم اثر نداشت حتی نفسم سنگین شد و سخت میومد بعد تو همون حالت یه سایه سیاه رو دیوار کنار تختم دیدم  فکر کردم لحظات اخره و اونم فرشته مرگ نفسم سخت تر شد و به شماره افتاد چون من مشکل قلبی هم داشتم تو همون حال به خدا گفتم یعنی دارم میمیرم  بعدش دیگه تسلیم شدم و دیگه دست و پا نزدم فقط نفسام به شماره افتاد و شما نمیتونین تصور کنین که چی منو از اون وضعیت وحشتناک و سخت نجات داد.با همون ناله هایی که تو گلوم بود و فقط خودم میشنیدم فریاد زدم یا حسین.و بیدار شدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-123989</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-123989</guid>
		<description>قران بذارید بالای سرتون حل میشه ان شاءالله..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قران بذارید بالای سرتون حل میشه ان شاءالله..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-123988</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-123988</guid>
		<description>قران بذارید بالای سرتون حل میشه ان شاءالله</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قران بذارید بالای سرتون حل میشه ان شاءالله</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناناز</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-119038</link>
		<dc:creator>ناناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-119038</guid>
		<description>خیلی وحشتناکه.تقریبا 10 سالی میشه که تجربه شو دارم.الان 24 سالمه.
تا همین پارسال نمیدونستم اسمش جیه و فکر میکردم از کم خوابیه فقط.
خدا نصیب هیشکی نکنه.خیلی مزخرفه.
احساس سنگینی که رو بدنت میکنی ، دست و پا میخوای بزنی اما نمیشه ، میخوای داد بزنی نمیتونی ، فقط چشمات باز ه و رو به روتو میبینی.
من معمولا وقتی از این حالت در میام همون لحظه که میخوام دوباره بخوابم همونجوری میشم.
بسم الله هم میگم همیشه قبل خواب.... :(
من شنیدم وقتی دچار بختک یا فلج خواب شدی باید وقتی ول ت کرد قبل اینکه دوباره بخوابی ، جای خوابت رو عوض کنی.
من بعد اینهمه سال هنوزم میترسم.
خدا.. کمکمون کن..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وحشتناکه.تقریبا ۱۰ سالی میشه که تجربه شو دارم.الان ۲۴ سالمه.<br />
تا همین پارسال نمیدونستم اسمش جیه و فکر میکردم از کم خوابیه فقط.<br />
خدا نصیب هیشکی نکنه.خیلی مزخرفه.<br />
احساس سنگینی که رو بدنت میکنی ، دست و پا میخوای بزنی اما نمیشه ، میخوای داد بزنی نمیتونی ، فقط چشمات باز ه و رو به روتو میبینی.<br />
من معمولا وقتی از این حالت در میام همون لحظه که میخوام دوباره بخوابم همونجوری میشم.<br />
بسم الله هم میگم همیشه قبل خواب&#8230;. <img src='http://1pezeshk.com/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /><br />
من شنیدم وقتی دچار بختک یا فلج خواب شدی باید وقتی ول ت کرد قبل اینکه دوباره بخوابی ، جای خوابت رو عوض کنی.<br />
من بعد اینهمه سال هنوزم میترسم.<br />
خدا.. کمکمون کن..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سروش</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-109935</link>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-109935</guid>
		<description>من دیشب واسه 3ومین بار این حالت رو تجبه کردم. هر سه بار توی خواب حس کردم یه جن!!! اطرافمه... مثلا دیشب خواب دیدم توی حیاتم وقتی پشتمون نگاه کردم دیدم یه صندلی هست که قبلا نبود و توی خواب با خودم گفتم کی اینج گذاشتش؟! و می دونستم که یه جن یا اینجور چیزی این کارو کرده و خواستم از اون حالت فرار کنم...
بعد خودمو بیدار حس کردم به پشت خوابیده بودم جلومو میدیدم و حتی صدای مامانم که توی اتاق کناری با برادرم حرف میزد رو میشنیدم اما نه میتونستم حرکت کنم نه حرف بزنم. همه سعیمو واسه نالیدن کردم اما نمیشد چند دقیقه بعد حس بهم برگشت اما از خستگی توی همون وضعیت خوابم برد... امروز فوق العاده خسته و خواب آلود بودم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من دیشب واسه ۳ومین بار این حالت رو تجبه کردم. هر سه بار توی خواب حس کردم یه جن!!! اطرافمه&#8230; مثلا دیشب خواب دیدم توی حیاتم وقتی پشتمون نگاه کردم دیدم یه صندلی هست که قبلا نبود و توی خواب با خودم گفتم کی اینج گذاشتش؟! و می دونستم که یه جن یا اینجور چیزی این کارو کرده و خواستم از اون حالت فرار کنم&#8230;<br />
بعد خودمو بیدار حس کردم به پشت خوابیده بودم جلومو میدیدم و حتی صدای مامانم که توی اتاق کناری با برادرم حرف میزد رو میشنیدم اما نه میتونستم حرکت کنم نه حرف بزنم. همه سعیمو واسه نالیدن کردم اما نمیشد چند دقیقه بعد حس بهم برگشت اما از خستگی توی همون وضعیت خوابم برد&#8230; امروز فوق العاده خسته و خواب آلود بودم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: gold eye</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2009/08/sleep-paralysis.html#comment-106292</link>
		<dc:creator>gold eye</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=3294#comment-106292</guid>
		<description>من هر شب اینطوری میشم و صدای ی نفر تو گوشم میاد و بهم میگه فردا چی میشه و واقعا هم فرداش همون اتفاق هایی که بهم میگفت اتفاق میفته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هر شب اینطوری میشم و صدای ی نفر تو گوشم میاد و بهم میگه فردا چی میشه و واقعا هم فرداش همون اتفاق هایی که بهم میگفت اتفاق میفته</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

