<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: سندرم ترومن</title>
	<atom:link href="http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html</link>
	<description>نگاه علیرضا و فرانک مجیدی به دنیای آی‌تی، پزشکی و سینما</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 23:21:32 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: سندرم دست بیگانه</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html#comment-61981</link>
		<dc:creator>سندرم دست بیگانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=2292#comment-61981</guid>
		<description>[...] سندرم ترومن مردی به یک ساختمان دولتی مراجعه می‌کند و عاجزانه تقاضا&#8230; [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] سندرم ترومن مردی به یک ساختمان دولتی مراجعه می‌کند و عاجزانه تقاضا&#8230; [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زبلخان</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html#comment-16622</link>
		<dc:creator>زبلخان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=2292#comment-16622</guid>
		<description>فک کنم تو ایران حالاحالاها موردی ثبت نشه. بسکه تلویزیونمون آینه تمام نمای ماست!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فک کنم تو ایران حالاحالاها موردی ثبت نشه. بسکه تلویزیونمون آینه تمام نمای ماست!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یه بنده خدا</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html#comment-16597</link>
		<dc:creator>یه بنده خدا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=2292#comment-16597</guid>
		<description>به نظرم می تونه سندرم های فیلمی مهمتری مثل &quot;سندرم ماتریکس&quot; باشه
من بچه بودم دچاره سندرم &quot;Long Sleep&quot; بودم، فکر می کردم دارم یه خواب بلند می ببینم و زندگی خیلی باحال تر از این حرفهاست (آخر ایده آلیست بودن در کودکی)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظرم می تونه سندرم های فیلمی مهمتری مثل &#8220;سندرم ماتریکس&#8221; باشه<br />
من بچه بودم دچاره سندرم &#8220;Long Sleep&#8221; بودم، فکر می کردم دارم یه خواب بلند می ببینم و زندگی خیلی باحال تر از این حرفهاست (آخر ایده آلیست بودن در کودکی)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Sina</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html#comment-16554</link>
		<dc:creator>Sina</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=2292#comment-16554</guid>
		<description>فیلم شوی ترومن رو هفته ی قبل دوشنبه، توی کانون فیلم وعکس دانشگاهمون دیدم
http://www.kch.blogfa.com
و الان هم با سندروم ترومن آشنا شدم. توی جلسه ی نقد بعد از فیلم، بچه ها خیلی فعال بودن. تقریبا فیلم همه رو درگیر کرده بود. سر کمتر فیلمی بچه ها این قدر نظر می دادند.
معمولا شوهای تلویزیونی من رو خیلی اذیت می کنه.فکر می کنم آدم ها بیشتر از یه حدی نبایدبه هم نزدیک بشن.  توی شوهای تلویزیونی شما به یک باره با درصد بالایی از ویزگی های یک نفر توی مدت زمان کوتاه آشنا می شین و مجبورین این شخص رو تحلیل کنین تا شو رو ادامه بدین. در حالی که توی دنیای واقعی شما در مدت طولانی تری و پله پله با یک نفر آشنا می شین، رابطه دو طرفه اس و به دلخواه می تونین طرف رو کنار بذارین. در شو شما باید شرکت کننده رو بپذیرین، ضمن اینکه جذابیت کار شما رو وادار به ادامه ی دیدن شو می کنه. شو های با ریتم تند منو آزار می ده. من هم بهترین کار رو می کنم، اصلا این برنامه ها رو نمی بینم :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فیلم شوی ترومن رو هفته ی قبل دوشنبه، توی کانون فیلم وعکس دانشگاهمون دیدم<br />
<a href="http://www.kch.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.kch.blogfa.com</a><br />
و الان هم با سندروم ترومن آشنا شدم. توی جلسه ی نقد بعد از فیلم، بچه ها خیلی فعال بودن. تقریبا فیلم همه رو درگیر کرده بود. سر کمتر فیلمی بچه ها این قدر نظر می دادند.<br />
معمولا شوهای تلویزیونی من رو خیلی اذیت می کنه.فکر می کنم آدم ها بیشتر از یه حدی نبایدبه هم نزدیک بشن.  توی شوهای تلویزیونی شما به یک باره با درصد بالایی از ویزگی های یک نفر توی مدت زمان کوتاه آشنا می شین و مجبورین این شخص رو تحلیل کنین تا شو رو ادامه بدین. در حالی که توی دنیای واقعی شما در مدت طولانی تری و پله پله با یک نفر آشنا می شین، رابطه دو طرفه اس و به دلخواه می تونین طرف رو کنار بذارین. در شو شما باید شرکت کننده رو بپذیرین، ضمن اینکه جذابیت کار شما رو وادار به ادامه ی دیدن شو می کنه. شو های با ریتم تند منو آزار می ده. من هم بهترین کار رو می کنم، اصلا این برنامه ها رو نمی بینم <img src='http://1pezeshk.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نگارنده</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2008/11/truman-syndrome.html#comment-16551</link>
		<dc:creator>نگارنده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1pezeshk.com/?p=2292#comment-16551</guid>
		<description>سلام

فکر میکنم من هم به نوعی از این بیماری مبتلام! فکر میکنم توی یک بازی کامپیوتری هستم که دقیقا نمیدونم باید چی کار کرد! فکر میکنم آدمهای دیگه هم دارن اشتباه بازی میکنن!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>فکر میکنم من هم به نوعی از این بیماری مبتلام! فکر میکنم توی یک بازی کامپیوتری هستم که دقیقا نمیدونم باید چی کار کرد! فکر میکنم آدمهای دیگه هم دارن اشتباه بازی میکنن!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

