عکاس بیپا
فروردین ۲م, ۱۳۸۷آن شعر سیمین بهبهانی را به یاد دارید؟
شلوار تا خورده دارد، مردی که یک پا ندارد / خشم است و آتش نگاهش
یعنی تماشا ندارد
امروز در یاهو خبر بسیار جالبی خواندم که من
را به یاد همین شعر انداخت:
وقتی کوین کونلی ۱۰ ساله بود، والدینش او را به «دیسنی ورلد»
بردند. اما آن روز این کوین بود که برای بعضی از بازدیدکنندگان از دیسنی مبدل به
جاذبه اصلی شد.
کوین میگوید: «به یاد میآورم که توریستهای ژاپنی احاطهام کرده
بودند و بدون اینکه با من صحبت کنند و یا از من اجازه بگیرند، سعی داشتند از من عکس
بگیرند. پدرم پشت سرم بودم و نمیتوانست جلوی این کار را بگیرد، چون چنین چیزهایی
هر روز اتفاق میافتاد.»
کوین به طور مادرزادی بدون پا متولد شده بود و همین مسئله باعث
میشد همواره نگاههای خیره غریبهها را به سمت خود جلب کند. ولی آن لحظه به خصوص
در دیسنی باعث شد که فکری به سرش بزند.
یک دهه بعد او به تنهایی به اروپا سفر کرد. در خیابانهای وین
او سوار بر اسکیتبوردی حرکت میکرد، وقتی متوجه شد که مردی به او خیره شده
است، دوربینش را برداشت و به سمت مرد گرفت و به سرعت و بدون اینکه از منظرهیاب
دوربین نگاه کند، پنج شش عکس از او گرفت.
کونلی این کار را ۳۲ هزار بار دیگر و در مورد مردمی از کشورهای
مختلفی که او به آنها سفر میکرد، تکرار کرد. او تعدادی از این عکسها را به صورت
آنلاین و در
The Rolling Exhibition به نمایش گذاشته است.
عکسهایی که او گرفته است، در واقع تماشاکنندگان را به
تماشاشوندگان مبدل کرده است، افرادی که وقتی او را بدون پا روی یک اسکیتبرود میدیدند، آمیزهای از ترحم و تأسف و کنجکاوی در چهرهشان نمایان میشد.
کونلی که در حال حاضر ۲۲ سال سن دارد، دانشجوی عکاسی است. او به
جز معلولیت از ناحیه پاها مشکل پزشکی دیگری ندارد و از بسیاری از افراد سالم زندگی
ماجراجویانهتری دارد، والدینش از زمان کودکی او را مثل یک کودک عادی بزرگ
میکردند و او را به گردش و پیک نیک میبردند. کونلی یک صخرهنورد است و توانسته در
رقابتهای اسکی معلولان در آمریکا، یک مدال نقره بگیرد. کونلی با جایزه نقدی
قهرمانیاش توانست هزینه سفر به اروپا و آسیا را تأمین کند.
در جریان سفرهایش مردم قبل از اینکه بپرسند چه بر سر او
آمده است، در مورد علت معلولیت او پیشداوری میکردند، در نیوزیلند یک زن فکر
میکرد که او قربانی حمله کوسههاست، در رومانی مردم فکر میکردند که او یک گدا است و
در مونتانا شخصی تصور کرد که او یک معلول جنگ آمریکا و عراق است.

















علی
فروردین ۲م, ۱۳۸۷۹:۳۵ ب.ظنه!همه چیز ظاهر نیست…
[Reply]
علی تهرانی
فروردین ۲م, ۱۳۸۷۹:۵۸ ب.ظبرای من خیلی جالب بود. ممنون از شریک شدنش
[Reply]
یاسین
فروردین ۳م, ۱۳۸۷۱:۲۰ ق.ظباید آدم موفقی باشه!!!
این نشون میده که هر کسی که به دنبال علاقه و هدف خودش بوده موفق هست.
[Reply]
علیرضا
فروردین ۳م, ۱۳۸۷۱۲:۳۹ ب.ظمقاله ی بسیار جالبی بود
[Reply]
باقر
فروردین ۳م, ۱۳۸۷۳:۳۱ ب.ظسلام، سال نو مبارک، جناب مجیدی من همیشه مشتاقانه وب شما رو دنبال می کنم، مطالبتون دست اول و برگردون اون بی نظیره،یه چیزی تو نگاه دوربین این آقای کوین هستش که با همه عکاسها متفاوته، اونم به خاطر معلولیتشه، زاویه عکسهاش خیلی جالبه،امیدوارم سال خوبی داشته باشید و ما رو بی بهره از اطلاعات جدیدتون نگذارید،
[Reply]
پی30ایران
فروردین ۳م, ۱۳۸۷۳:۴۲ ب.ظجلل خالق
آقا دمت گرم بخاطر خبرت
هی به ما گفتن برو زبان یاد بگیر نرفتیم
الان از هیچ جای دنیا خبر نداریم
واقعاً … بلند بگید خاک تو سرت
[Reply]
چهار ستاره مانده به صبح
فروردین ۳م, ۱۳۸۷۵:۰۰ ب.ظسلام. جالب بود سرگذشت و شرنوشت ایشان. سپاس.
[Reply]
آلا
فروردین ۳م, ۱۳۸۷۷:۲۲ ب.ظولی قیافش که خیلی خوبه
[Reply]
احسان
فروردین ۴م, ۱۳۸۷۷:۲۵ ق.ظواقعا جالب بود علیرضا جان …
از پستای مربوط به عکاسیت بسیار لذت می برم .
جای شما در فلیکر بسیار خالی است
[Reply]
اشکان
فروردین ۴م, ۱۳۸۷۶:۱۹ ب.ظخیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
سپاسگزارم
[Reply]
ترگل
فروردین ۵م, ۱۳۸۷۲:۲۲ ق.ظموندم چی بگم؟
[Reply]
baya
فروردین ۱۱م, ۱۳۸۷۱۰:۴۱ ب.ظخدایا تو می دانی … ما همان بهتر که خاموشی بگیریم.
[Reply]