پل الوار
تیر ۲۹م, ۱۳۸۶تصادفا دفتر دوم آثار شاملو که ترجمه گزیدهای از اشعار شاعتران
بزرگ جهان است ، ورق میزدم که چششم به شعر «تو را دوست میدارم» پل الوار افتاد.
شعر زیبایی که این روزها به واسطه سریال مدار صفر درجه و خوانده شدن مکررش به
وسیله یکی از قهرمانهای داستان ، مورد توجه همه قرار گرفته است:
تو را جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک میبینم. بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
پل الوار (۱۹۵۲-۱۸۹۵) نام مستعار اوژن گرندل شاعر فرانسوى است که در الوار از جمله اولین کسانى بود که از مزایاى شعر ناهشیارانه و تفاوت آن با اشعار الوار از شاعران ردیف اول مکتب سوررئالیسم بود و سبک شخصى خاصى در این مکتب به در سال ۱۹۲۴ پس از جدایى از همسرش (گالا) که براى الوار ضربه روحى بسیار سختى الوار در جنگ هاى داخلى اسپانیا شرکت کرد و در صف جمهورى خواهان به نبرد با در هنگام اشغال فرانسه در ۱۹۴۲ به عضویت حزب کمونیست درآمد و از شاعران سرآمد به عقیده ژان روسلو نویسنده «فرهنگ شعر معاصر فرانسه»: «پل الوار از میان پل الوار اگرچه به مکتب سوررئالیسم تعلق داشته و در اشعارش زبانى استعارى و موجز قطعه ی آزادی را پی الوار در سال ۱۹۴۱ ، در بحبوحه ی اشغال فرانسه توسط آلمان سروده پل الوار ترجمه بامداد حمیدیا بر روی دفتر های مشق ام بر روی درخت ها و میز تحریرم بر برف و بر شن می نویسم نامت را. روی تمام اوراق خوانده بر اوراق سپید مانده سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر می نویسم نامت را. بر تصاویر فاخر روی سلاح جنگیان بر تاج شاهان می نویسم نامت را. بر جنگل و بیابان روی آشیانه ها و گل ها بر بازآوای کودکیم می نویسم نامت را. بر شگفتی شبها روی نان سپید روزها بر فصول عشق باختن می نویسم نامت را. بر ژنده های آسمان آبی ام بر آفتاب مانده ی مرداب بر ماه زنده ی دریاچه می نویسم نامت را. روی مزارع ، افق بر بال پرنده ها روی آسیاب سایه ها می نویسم نامت را. روی هر وزش صبحگاهان بر دریا و بر قایقها بر کوه از خرد رها می نویسم نامت را. روی کف ابرها بر رگبار خوی کرده بر باران انبوه و بی معنا می نویسم نامت را. روی اشکال نورانی بر زنگ رنگها بر حقیقت مسلم می نویسم نامت را. بر کوره راه های بی خواب بر جاده های بی پایاب بر میدان های از آدمی پُر می نویسم نامت را. روی چراغی که بر می افروزد بر چراغی که فرو می رد بر منزل سراهایم می نویسم نامت را. بر میوه ی دوپاره از آینه و از اتاقم بر صدف تهی بسترم می نویسم نامت را. روی سگ لطیف و شکم پرستم بر گوشهای تیز کرده اش بر قدم های نو پایش می نویسم نامت را. بر آستان درگاه خانه ام بر اشیای مأنوس بر سیل آتش مبارک می نویسم نامت را. بر هر تن تسلیم بر پیشانی یارانم بر هر دستی که فراز آید می نویسم نامت را. بر معرض شگفتی ها بر لبهای هشیار بس فراتر از سکوت می نویسم نامت را. بر پناهگاه های ویرانم بر فانوس های به گِل تپیده ام بر دیوار های ملال ام می نویسم نامت را. بر ناحضور بی تمنا بر تنهایی برهنه روی گامهای مرگ می نویسم نامت را. بر سلامت بازیافته بر خطر ناپدیدار روی امید بی یادآورد می نویسم نامت را. به قدرت واژه ای از سر می گیرم زندگی از برای شناخت تو من زاده ام تا بخوانمت به نام: آزادی. Liberté Paul Eluard (1895-1952) Sur mes cahiers d'écolier Sur toutes les pages lues Sur les images dorées Sur la jungle et le désert Sur les merveilles des nuits Sur tous mes chiffons d'azur Sur les champs sur l'horizon Sur chaque bouffée d'aurore Sur la mousse des nuages Sur les formes scintillantes Sur les sentiers éveillés Sur la lampe qui s'allume Sur le fruit coupé en deux Sur mon chien gourmand et tendre Sur le tremplin de ma porte Sur toute chair accordée Sur la vitre des surprises Sur mes refuges détruits Sur l'absence sans désir Sur la santé revenue Et par le pouvoir d'un mot Liberté شما میتونید در اینجا این شعر منابع : روزنامه شرق ، مجله الکترونیکی شعر
تو را دوست میدارم
به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
Te amo por todas las mujeres que no he conocido.
Te amo por todos los tiempos que no he vivido.
Por el olor del mar inmenso y el olor del pan caliente.
Por la nieve que se funde por las primeras flores.
Por los animales puros que el hombre no persigue.
Te amo por amar.
Te amo por todas las mujeres que no amo.
Quién me refleja sino tú misma me veo tan poco
sin ti no veo más que una planicie desierta.
Entre antes y ahora
están todas estas muertes que he sorteado sobre paja.
No he podido atravesar el muro de mi espejo.
Tuve que aprender la vida como se olvida
palabra por palabra
Te amo por tu sabiduría que no me pertenece.
Te amo contra todo lo que no es más que ilusión.
Por el corazón inmortal que no poseo
crees ser la duda y no eres sino razón.
Eres el sol que me sube a la cabeza
cuando estoy seguro de mí .
I love you for all the women I haven't known
I love you for all the times in wich I haven't lived
For the scent of the wide open spaces and the smell of hot bread
For the melting snow and for the first flowers
For the innocent animals wich haven't been frightened by man
I love you to love
I love you for all the women I don't love
Who reflects me if not you yourself-I see myself so little
Without you I see nothing but an empty space
Between those other times and today
There have been all those deaths that I have crossed on straw
I have not been able to break through the wall of my mirror
I've had to learn life word by word
How one forgets
I love you for all the wisdom, which is not mine
For health
I love you against everything wich is only illusion
For that immortal heart over wich I have no power
You think that you are doubt but you're just reason
You are the powerful sun that rushes to my head
When I am sure of myself
خانوادهاى متوسط زاده شد و تحصیلات مقدماتى را در دبیرستان
کولبر Colebert انجام داد و در ۱۹۱۱ به علت ابتلا به بیمارى، تحصیل را رها کرد و
براى استراحت به کوهستان هاى سوئیس رفت و یک سال و نیم آنجا ماند. پس از بهبود و
بازگشت به پاریس به شعر دلبستگى یافت و براى اولین بار چند قطعه از اشعار خود را در
مجلات ادبى فرانسه به چاپ رساند. در سال ۱۹۱۴ به خدمت نظام احضار شد و در بخش
پرستارى انجام وظیفه کرد، در ۱۹۱۷ اولین دفتر شعر خود را به نام «وظیفه و نگرانى»
چاپ کرد و یک سال بعد در ۱۹۱۸ دومین دفتر شعرش با عنوان «اشعار براى صلح» به چاپ
رسید. الوار پس از پایان جنگ با آندره برتون، لوئى آراگون و فیلیپ سوپو آشنا شد و
با شرکت آنان «بیانیه شعر سوررئالیستى فرانسه» را امضا کرد.
هشیارانه سخن گفت و شعر را ناشى از حالت خودکار مغز آمیخته با اوهام (تخیل) دانست.
وجود آورد که او را در میان تمامى هنرمندان به چهره اى محبوب و ممتاز بدل کرد.
بود دست از همه چیز برداشت و سفرى را به دور دنیا آغاز کرد و در بازگشت آثارى را
انتشار داد که همه از لحنى هیجان انگیز و پرشور خبر مى داد. از آن جمله «مرگ از
نمردن»، «پایتخت اندوه» و «چشمان پرثمر».
نیروهاى فرانکو پرداخت.
نهضت مقاومت گشت.هنگامى که صلح به فرانسه باز مى گردد الوار شعر سیاسى را رها مى
کند اما شعرش همچنان مردمى است با رنگى از تغزل خاص فرانسوى
همه شاعران مکتب سوررئالیسم، کسى است که وسیع ترین تاثیر را بر نسل هاى جدید شاعران
گذاشت.»۶ مجموعه کامل اشعار پل الوار در ۱۹۶۲ در پاریس به چاپ رسید. الوار در شعر
به رهایى ذهن از قیود و محدودیت قوانین زیبایى شناسى و اخلاق پایبند است و شعر را
بدون دخالت و خواست شاعر، به راه آزادى و الهام محض مى کشاند و موضوع آن را بر
مبناى عصیان درباره وضع کنونى بشر مى نهد.
و گاه نامفهوم به کار مى برد، با این همه مسائل مورد بحث الوار به زمان معینى بستگى
ندارد. وى مرکزیت را نفى مى کند، اشیا را از بین مى برد و در شعرش تنها انسان باقى
مى ماند و بس. موضوع شعر درنظر الوار کشف واقعیت است، صداى الوار پرطنین و رساست.
الوار با آنکه از سیر و سلوک و عرفان بازى هاى رایج در شعر اروپایى به کل دور است و
حتى به طور آشکار نفى مسائل ماورالطبیعه مى کند ولى بنا به گفته برخى از مهمترین
منتقدان ادبیات فرانسه از جمله پیربودافر گویى همواره رنگ و بویى از مذهب و کلام
مذهبى در شعر الوار وجود دارد که گاه حتى با آیه هایى از کتاب مقدس (عهد عتیق) پهلو
مى زند. او اگرچه استاد شعر سوررئالیستى است، در شعر غنایى فرانسه نیز مقامى شامخ
دارد.
سروده است. بنا به گفته ی خود شاعر ، در ابندای تنسیق کلمات آن ، شعری بوده است
صرفا ً عاشقانه ، مسمّی یه "یک اندیشه ی تنها Une Seule Pensee " و در مورد زنی که
او را دوست می داشته؛ اما به مرور که ستایش عاشقانه در آن توسعه می یافت ، شاعر به
این واقعیت پی می برد که شعرش نمی تواند تنها مختص یک انسان باشد که در آن ، نام
محبوبش را می نگارد ، بلکه تمام انسانهای در بند را در این جهان شامل می شود که در
حالت اسارت ، هر یک ، نام عشق خویش را می نویسند و همه ی این نامها در نام "آزادی"
خلاصه می شود:
آزادی
Sur mon pupitre et les arbres
Sur le sable sur la neige
J'écris ton nom
Sur toutes les pages blanches
Pierre sang papier ou cendre
J'écris ton nom
Sur les armes des guerriers
Sur la couronne des rois
J'écris ton nom
Sur les nids sur les genêts
Sur l'écho de mon enfance
J'écris ton nom
Sur le pain blanc des journées
Sur les saisons fiancées
J'écris ton nom
Sur l'étang soleil moisi
Sur le lac lune vivante
J'écris ton nom
Sur les ailes des oiseaux
Et sur le moulin des ombres
J'écris ton nom
Sur la mer sur les bateaux
Sur la montagne démente
J'écris ton nom
Sur les sueurs de l'orage
Sur la pluie épaisse et fade
J'écris ton nom
Sur les cloches des couleurs
Sur la vérité physique
J'écris ton nom
Sur les routes déployées
Sur les places qui débordent
J'écris ton nom
Sur la lampe qui s'éteint
Sur mes maisons réunis
J'écris ton nom
Dur miroir et de ma chambre
Sur mon lit coquille vide
J'écris ton nom
Sur ces oreilles dressées
Sur sa patte maladroite
J'écris ton nom
Sur les objets familiers
Sur le flot du feu béni
J'écris ton nom
Sur le front de mes amis
Sur chaque main qui se tend
J'écris ton nom
Sur les lèvres attentives
Bien au-dessus du silence
J'écris ton nom
Sur mes phares écroulés
Sur les murs de mon ennui
J'écris ton nom
Sur la solitude nue
Sur les marches de la mort
J'écris ton nom
Sur le risque disparu
Sur l'espoir sans souvenir
J'écris ton nom
Je recommence ma vie
Je suis né pour te connaître
Pour te nommer
را با صدای خود
شاعر دانلود کنید و بشنوید.
وازنا

















علی
تیر ۲۹م, ۱۳۸۶۱۱:۴۳ ب.ظشعر اولی خیلی با احساس بود.
با یه پست مفصل بروزم.
[Reply]
علیرضا
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶۱۲:۳۶ ق.ظآن متن میانی که برای شعر «تو را دوست میدارم» نوشتهاید به زبان فرانسه نیست. متن فرانسوی آن را در پیوند زیر میتوانید پیدا کنید.
http://www.paul-eluard.com/poeme.php?abs=a&ord=14
[Reply]
Elham
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶۸:۴۳ ق.ظsalaam midoonam dir shode vali delam nayoomad baraa in post fichi nanvisam,kheili aali bood!fek mikonam ramze movafaghiate shomaa hamine.engaar khodetoon mifamin key mokhaatab chi mikhaad!in roozaa chon kheilihaa mano aashnaa be sher midoonan azam in shero khaastan vali man ketaabesho gom karde boodam!inaa ro goftam ke ye baar dge begam che webe khoobi daarin,good luck
[Reply]
نوشا
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶۱۰:۰۰ ق.ظسلام
مدت زیادی هست که مطالب شما رو پیگیری می کنم و البته در وبلاگم لینک یک پزشک رو قرار داده ام ولی یه چیزی که بیش از همه نظر منو به خودش جلب می کنه این روحیه و پویایی شماست اینکه در کنار تخصص خودتون به هر حیطه ای سر می زنی و البته به بهترین شکل ممکن هم استفاده و ارائه می کنی برای من خیلی با ارزش و تحسین برانگیزه .
موفق باشی
[Reply]
مهسا
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶۱۱:۰۹ ق.ظ۴ سال پیش کتابی به اسم پیکاسو و درامار رو خوندم که یک قسمتهایی از شعر پل الوار توش بود. اون موقع رفتم کتاب فروشی و دنبال کاراش گشتم ولی پیدا نکردم و الان که نوشته ی شما رو دیدم واقعا خوشحال شدم و دوباره یادم افتاد که برم دنبال کاراش. مرسییییییییییییییییییییییییییییییی.شعر رو هم میذارم. این شعر رو برای همسرش ” نوش” سروده:
عشق من بیش از بیش محسوس به خاک رفته است
و رایحه اش را در خال تطور می کنم نه در جای دیگر
عشق من کوچولوی من ناج روایح من
تو هیچ کاری، هیچ کاری با مردن نداشتی
جمجمه تو ظلمت اعصار را نشناخته بود
[Reply]
elham
تیر ۳۱م, ۱۳۸۶۲:۰۱ ق.ظجوریه که بی حرف نمیشه گذشت
[Reply]
نیماه
تیر ۳۱م, ۱۳۸۶۱۱:۳۲ ب.ظواقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم، آفرین از انتخاب اشعار.
[Reply]
لیلا
مرداد ۱م, ۱۳۸۶۱:۰۵ ب.ظمتشکرم
خیلی لذت بردم
[Reply]
سهند
مرداد ۱م, ۱۳۸۶۸:۴۶ ب.ظممنون ، مقاله ی کاملی بود…
[Reply]
a,ir
مرداد ۲م, ۱۳۸۶۴:۱۵ ب.ظآفرییییییییییییییییین.. احسنت..
[Reply]
مهرگان
مرداد ۳م, ۱۳۸۶۱۰:۲۱ ق.ظاعتمادی نیست هرگز خاک را
یک روز می بینی باد هم گم می کند بر ماسه و شن رد پایت را
امیدوارم این روجیه خوب همیشه در وجودتان باقی بماند
[Reply]
sanazzzz
مرداد ۳م, ۱۳۸۶۲:۳۱ ب.ظbaahaal bood ..!
[Reply]
یک مرد خوب
مرداد ۳م, ۱۳۸۶۲:۴۲ ب.ظپزشک عزیزم
متنی که در بالا نوشتی به زبان فرانسه نیست . (چون من به فرانسه Je می شه و خب از اول شعرت پیداست که درست انتخابش نکردی.
همانطور که علیرضا نوشته متن فرانسه تو اون لینک هست و اگه متن فرانسه و ترجمه رو هم خواستی تو سایت منم هست
به نظرم خوندن این شعر به فرانسه واقعا دلپذیر تر از ترجمه به انگلیسی یا فارسیه
برو اینجا
http://goodhusband.wordpress.com/2007/06/30/%d8%b7%d8%b1%d8%b2-%d9%be%d8%ae%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%b1/
[Reply]
Sany
آذر ۴م, ۱۳۸۶۹:۳۳ ق.ظسلام , لطفا اگه کتابفروشی سراغ دارین که اشعار پل الوار را داشته باشد به من هم بگین ممنون می شم .
[Reply]
mohammad
آذر ۹م, ۱۳۸۶۸:۳۵ ق.ظعالی بود
[Reply]
آنا
آذر ۱۵م, ۱۳۸۶۱۱:۵۹ ق.ظشعر تو را دوست می دارم یکی از بهترین شعر هایی است که تا به حال خوانده ام و این شعر بسیار زیبا احساسات انسانها را بیان می کند
[Reply]