بازیگران بزرگ چگونه در نقش خود غرق میشوند؟
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵وقتی آدم این طرف و آن طرف ، مطالبی را درباره روش تطبیق
بازیگران با نقشهایشان و مرارتهایی که برای این کار متحمل میشوند ، میخواند ،
واقعا متعجب میشود. توجه شما را به دو مطلبی که در دو نشریه سینمایی خواندهام ،
جلب میکنم:

رابرت دونیرو را یکی از برجستهترین استعدادهای
پرورشیافته در مکتب اکتورز استودیو و بازیگری به شیوه متد می دانند. تکنیک
بازیگری دونیرو ترکیبی است از جسارت ، پیشبینیناپذیری و جذبهای توأم با
بارقههایی از نیستانگاری. دونیرو از معدود بازیگرانی است که از نقشهای خود فراتر
میروند و با تمام وجود در شخصیت غرق میشوند. او همواره مطالعه عمیق و پرجزئیات
درباره پسزمینههای شخصیتی نقشهایش را با جدیت دنبال میکند. تعهد دونیرو نسبت به
کاراکتر نقشهایش که برگرفته از سنت بازیگری متد اکتینگ است از ویژگیهای اغلب
کارهایش به شمار میروند. پیرو همین جدیت و عشق به هنر بازیگری بود که دونیرو برای
ایفای نقش جیک لاموتا قهرمان بوکس سنگین وزن جهان ، ۲۷ کیلو بر وزن خود
افزود و زیر نظر بهترین مربیان بوکس ، این ورزش سنگین را در میانسالی و به شیوهای
حرفه ای آموخت. برای بازی در نقش دو ویتو کورلئونه جوان در پدرخوانده ۲ ،
چهار ماه در جزیره سیسیل اقامت کرد تا آداب رفتاری و شیوه گفتاری اهالی آن سامان را
به درستی فراگرفت. دندانهایش را برای بازی در تنگه وحشت با جراحی تغییر شکل
داد. برای فیلم نیویورک نیویورک ، نواختن ساکسیفون را در حد ممتاز آموخت.
برای نقش آلکاپون در فیلم تسخیرناپذیران دوباره بر وزن خود افزود و
ابروهایش را تراشید و با وجود آنکه چپدست است ، در راننده تاکسی با دست راست
نوشت. دونیرو را به واسطه دقت وسواسگونهاش بر جزئیات حرکات فیزیکی و رفتاری
تیپهای مختلف ، ستایش میکنند. از طریقه روشن کردن سیگار به شیوه یک مافیایی در
فیلم دوستان خوب تا طرز لباس پوشیدن ورزشکاری از طبقات پایین جامعه در
گاو خشمگین.

نیکول کیدمن در جریان بازی مولن روژ ، دو تا از دندههایش شکست و
زانوهایش زخمی شد ، ولی هرگز دست از کار نکشید.
برای بازی در ساعتها ، ظاهر کیدمن دچار تغییرات اساسی شد ، یک بینی عقابی
مصنوعی که به چهرهاش وقاری خاص داد که بینی ظریف و سربالای خودش این حالت را نداشت.
لباس گشاد خانه و موهای آشفته ، صدایش حالتی گرفته و خشدار با لهجه غلیظ انگلیسی
پیدا کرد.
چون وولف خودش سیگارهایش را میپیچید ، کیدمن هم همین کار را میکرد. او همچنین
دستخط وولف را تقلید کرد که کار سختی بود ، چون کیدمن چپدست باید از دست راستش
برای این کار استفاده میکرد. او تمام کتابها و اکثر نامههای وولف را خواند و مدت
سه هفته فیلمبرداری را تنها در خانهای روستایی در جنگل با خواندن ، نوشتن و فکر
کردن سپری کرد. خودش میگوید :"با همان کارهایی که وولف ممکن بود انجام دهد و به
نظر بعضیها کسلکننده بیاید ، اما این کارها برای من مهم بود. وقتی قرار است نقش
یک شخصیت واقعی را بازی کنید ، باید خودتان را به او و شخصیتاش نزدیک کنید ، نه
اینکه ادای او را دربیاورید."
او برای بازی در نقش یک زن نیویورکی متمول در چشمان کاملا بسته (راستی
بالاخره این eyes wide shut ، ترجمه درستش چه میشود؟) ،
آثار لوید و امیلی دیکینسن را بلند بلند میخواند. برای فیلم دختر روز تولد
نوارهای ویدئویی عروسهای روسی را که ازدواج غیابی کرده بودند ، با دقت تماشا و
شیوه حرف زدنشان را تقیلد میکرد.
برای صحنه غرق شدن ویرجینیا ووولف در فیلم ساعتها ، آن قدر وارد آب سرد و
خروشان رودخانه شد که کارگردان با نگرانی گفت :"آخرش نیکول کیدمن غرق میشود."
منبع : ماهنامه «دنیای تصویر» و «سینما ادبیات»

















Raouf
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۵۷:۴۹ ب.ظsalam , man manoonam az in Post e ghashang e shoma .
man ham in EYES WIDE SHUT ro nemidoonesttam chieh ke belakhre az yeki az doostan e Canadayee porsidam va oon behem goft ke hamchin estelahi vojood nadareh !!! faghat ye joorhaye dar moghabel e “EYES WIDE OPEN” hast yani hamooni ke yeki be yeki mikhad begeh hesabi cheshmat o baaz kon bebin chi migam ( Dar farsi e khodemoon )
in ham mikhad ye talangori bezaneh be ke ….
omidvaram ke komaki kardeh basham .
mokhles e shoma
نیما
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵۴:۳۷ ق.ظposte fogholadeyi bood.lezzat bordam.az in be bad filmashoono joore digeyi mibinam
محمد میرزائی
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵۷:۴۸ ق.ظمثل همیشه عالی و بدون نقص… ممنون.
منیری
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵۸:۱۳ ق.ظسلام علی جان. همون وقتها جایی خوندم که میشه چشمان باز بسته. بخ این معنی که وقتی پلکها به هم نزدیک میشن، همه چیز میره در پردهای از ابهام، چیزی بین خیال و واقعیت که در هم مخلوط شدن. البته اینها برداشت من از اون عنوان بود. بالاخره این هم ترجمهایست.
FARBOD
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵۱:۱۹ ب.ظSALAM….VAGHEAN KE LEZAT MIBARAM AZ POSTHATOON…MATALEBE JALEBI RO BAYAN MIKONID.BA AREZOOYE MOVAFAGHIYAT VA POR BAR SHODANE HARCHE BISHTARE IN WEBLOG
lachin
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵۸:۱۳ ب.ظایده نام وبلاگ من برگرفته از این فیلم نیکول کیدمنه
تازه چپ دست هم هستم
خیلی گویا و پر معنا بود مرسی
رضا
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۵۱۱:۳۲ ب.ظfek konam “cheshman e baz e baste” behtar bashe
Hamid
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۵۴:۰۶ ب.ظاین چیزرو باید گلزار بخونه که وقتی بازی میکن همه اس حال میشان .
سمانه
فروردین ۱م, ۱۳۸۶۴:۰۲ ق.ظسلام .الان سال نو شد نوروز مبارک… در مورد نوشته قبلی می خوام بنویسم۳۰۰٫من عاشق ایرانم ..اما ایران کجاست؟فکر میکردم میدونم .ولی روز نامه ایران نظرم را عوض کرد.مرزهای جغرافیایی؟(در حال حاضریا دوران گذشته؟)بومی بودن(اریایی؟عیلامی؟..)مذهب(اسلام؟زرتشت ؟کلیمی؟..)در موردش فکر کنید بدون پیشداوری. بر سر در دانشگاه جندی شاپور، نیاکان ما نوشته اند :ما با شمشیرهایمان سرزمین ها را فتح میکنیم وبا دانشمان قلبهارا…. کمی درباره اش فکر کنیم.
محمد
فروردین ۷م, ۱۳۸۶۳:۲۳ ب.ظدونیرو و بازی در نقش دو ویتو کورلئونه جوان در پدرخوانده ۲ ؟؟؟!!!!! فکر کنم در این فیلم ال پاچینو در این نقش بود.
پاسخ : فیلم را دوباره ببنید.