حرف‌هایی دیگر در مورد فیلم ۳۰۰

پستی که دو روز قبل در مورد فیلم ۳۰۰ نوشه بودم ، واکنش‌های
اکثرا موافقی را به همراه داشت ، من از همه دوستانی که به نوعی با گذاشتن کامنت و
ارسال میل ، حمایت ضمنی خود را اعلام کردند ، متشکرم ولی ترجیح می‌دهم در این پست ،
نظرهای مخالف و بهتر بگویم "متفاوت" و در عین حال سازنده عده‌ای از دوستان خوبم را هم مطرح کنم.

راستش آن نوشته را صبح روز پنج‌شنبه نوشته بودم و غروب آن روز
پابلیش کردم ، در این فاصله ، خود من هم متوجه شدم که باید توضیحاتی به این نوشته
افزود و در پاره‌ای از موارد بعضی از جملات را اصلاح کرد.

سولوژن عزیز که همواره به وبلاگ من لطف دارند
نوشته‌اند که چون فیلم تازه اکران شاده و طبعا هیچ کدام‌ از ما فیلم را ندیده‌ایم ،
نوشتن نقد درباره آن اصلا شایسته نیست ، و به علاوه فیلم در ژانر فیلم‌های تخیلی
قرار می‌گیرد و نه فیلم‌های تاریخی واقع‌گرایانه. به علاوه چه می‌شود یک بار هم
کاراکترهای منفی یک فیلم ایرانی‌ها باشند.

اما همکار عزیزم ، دکتر مزیدی هم پست جالبی
در نقد واکنش شتاب‌زده نسبت به فیلم ۳۰۰ دارند
. ایشان هم
عقیده دارند دیدن تکه‌هایی از فیلم و یا تریلر آن در سایت‌های اشتراک ، نمی‌تواند
تصویری کامل از فیلم در اختیار ما بگذارد. ایشان در ادامه در مورد تأثیرگذاری بمب
گوگلی تردید کرده‌اند و نوشته‌اند :"چند نفر از بیننده‌های فیلم ۳۰۰ به گوگل
می‌ایند تا ۳۰۰ را سرچ کنند؟هنوز در بین پراستفاده‌ترین وب‌سایتها در امریکا
نیویورک تایمز و واشنگتن‌پست نیز قرار دارند.برای انها کاری کرده‌ایم؟ایا
نمی‌توانیم با ارسال ایمیل یک سطر خبری از انها بدست اوریم؟چرا به سایت دیگ digg
فکر نکرده‌ایم؟فقط کافی است یک بار در صدر اخبار دیگ قرار گرفت! می‌خواهید بر روی
نسل “تین ایجری” اثر بگذارید؟ انها فقط به مای‌اسپیس اعتماد دارند.برای تاثیرگذاری
در انجا چه پیشنهادی دارید؟ ما همیشه می‌نالیم که از گذشته پرشکوه ایران هیچ
نمی‌گویند.خب در این مورد در ویکی‌پدیا مطلبی به زبان انگلیسی نوشته‌ایم تا جهانیان
را به انجا راهنمایی کنیم."

اما پسر فهمیده ، هم پست خوبی در مورد این
مورد دارد. ایشان در ابتدای پست ، ویرایش ویکی‌پدیا و دادن رأی منفی در سایت‌های
مانند
IMDB را مصداق خرابکاری و کاری غیرمسئولانه
دانسته‌اند. در ادامه ایشان متن نقدهای روزنامه‌های نیویورک تایمز و واشنگتن پست را
آورده‌اند و نشان داده اند که فیلم از نگاه "منقدان خبره فیلم" ، اثری باارزش محسوب
نمی‌شود و در کل با توجه به برآیند نقد‌های منفی و مثبت ، این فیلم ، در رده متوسط
قرار می‌گیرد و نه بیشتر.

در ادامه این نوشته سعی می کنم نکات و مطالبی را که در مورد این
فیلم به نظرم می‌رسد و همچنین نظراتم را در مورد نقطه نظرهای متفاوت دوستان بنویسم:

چرا این فیلم برخورنده شد؟
علت جبهه‌گیری و واکنش‌های سریع "وبلاگستانی‌ها" چیست؟ چرا در حالی که اکثرا
فیلم را ندیده‌ایم بمب برای آن مهیا می‌کنیم؟ مگر کم هستند فیلم‌های جدی و یا تخیلی
که در آن آلمانی ، انگلیسی و آمریکایی بد داریم؟ اصلا فیلمی متوسط ، که از دید
منتقدان فیلم و افراد تحصیل‌کرده ، فیلمی ارزشی نیست ، چه اهمیتی دارد؟
به گمان باید پاسخ را باید در "خودانگاره"‌مان جستجو کنیم ، آنقدر در طول
سال‌ها و قرون ، ایران و ایرانی در مرتبه‌ای پایین قرار گرفته و چنان در گذرگاه
تاریخ از سوی اقوام مختلف تحقیر شده است ، که روحمان حساس شده است.
خودمان با غلو کشورمان را کشور هنر و ادب و علم می‌خوانیم ، هر گاه احساس کمبودی
می‌کنیم نبش تاریخ می‌کنیم و به گذشته پناه می‌بریم ، از هر رویداد فرهنگی و هنری
که در آن به نوعی از ایران و تاریخش تجلیل می‌شود استقبال می‌کنیم و ذوق‌زده می‌شویم
، وقتی نمایشگاه "تمدن فراموش‌شده" برگزار می‌شود ، مثل این است که هدیه‌ای از عالم
غیب برای ما فرستاده شده است.
اما در همین زمان و در علم واقع که بسیار متفاوت با خودساخته های ذهنی ماست ، عموم
غربیان نظری متفاوت درباره جایگاه ایران دارند.ما با  بازتاب‌های چنین نگاه
منفی‌ای هر روز برخورد می‌کنیم ، سعی می‌کنیم فراموششان کنیم ، از کنارشان بگذریم و
آنها را به ناخودآگاه بفرستیم:
 می‌آییم رمان بخوانیم و کتاب پرفروش "عطر سنبل ، عطر کاج" را در دست می‌گیریم
، می‌بینیم که نویسنده آرزو داشته برخوردی ماند فرانسویان با ایرانی‌ها بشود ،
می‌آییم وب‌گردی کنیم ، می‌بینیم ، لینکی داده‌اند به سایتی که عکس‌هایی از تهران
در آن منتشر شده ، کامنت‌گذارها در زیر عکس‌ها با شگفتی ابراز نظر کرده‌اند که
ایران و پیست ایسکی و برف؟! ، ایران و بزرگراه؟ ، ایران و فروشگاه‌های بزرگ؟ ایران
و ورزش بانوان؟! پای صحبت از فرنگ‌آمده‌ها می‌نشنیم و می‌بینیم گرچه دوست ندارند از
سختی‌های فرنگ بگویند ولی از برخورد فرنگی‌ها دل‌چرکین‌اند و..
درست در چنین شرایطی است که آستانه تحمل‌مان پایین می‌آید و عنان اختیار از دست
می‌دهیم و با فیلمی "فانتزی و متوسط" ، برخوردی انقلابی و از سر "جوگیری" ، به
اعتقاد دوستان
می‌کنیم.


لیئونیداس ، پیک ایران را به چاه پرت می‌کند.
پیک ایرانی می‌گوید : در هیچ جای دنیا رسم نیست ، پیک را بکشند. لئوندایس می‌گوید :
اینجا اسپارتا است و نه جهان!

بدبخت ، ملتی که "هرودوت" ندارد!
در مورد تاریخ‌نگاری غربی چه می‌توان گفت؟ چرا آنها هرودوت دارند و ما نداریم؟
واقعیت این است که ایرانی‌ها ملتی بی‌توجه به تاریخ هستند. شما فقط تاریخ معاصر را
در نظر بگیرید. فکر می‌کنید تا چه میزان توانسته‌ایم از اسناد تاریخی محافظت کنیم و
آرشیوی از آنها تهیه کنیم؟ اصلا چیزی با عنوان "تاریخ‌تگاری علمی" داریم و آیا فن
این هنر ، به صورت جدی در جایی تدریس می‌شود؟ و مهم‌تر از همه مجالی برای ظهور پیدا
می‌کند؟
فکر می‌کنم دوسال پیش بود که کتابی با نام «یونانیان و بربرها» نوشته
"امیرمهدى بدیع"
منتشر شد ، کتاب گویا پانزده جلدی است و من نمی‌دانم تا به حال
چند جلدش منتشر شده است ، من فقط توانسته‌ام نیم ساعتی کتاب را در منزل یکی آشنایان
ورق بزنم. گرچه انتقادهایی به این کتاب وارد است و در پاره‌ای از موراد  تعصب
هم وارد داوری نویسنده شده است ولی کتاب موضوعی اساسی را مطرح می‌کند: تا چه میزان
باید با تاریخ‌نگاری غربیان اعتماد کرد؟
آیا واقعا ماراتون ، سالامیس  و ترموپیل از اهمیتی که مورخان ادعا می کنند ،
برخوردارند؟ جالب است که نویسنده به سبب نبود اسناد ، همواره مجبور بوده روی
تتاقضات نوشته‌های مورخان تأکید کند.
البته بزرگان زیادی در مورد تاریخ ایران باستان کار کرده‌اند و نوشته‌های مورخان
یونانی را مورد شک قرار داده اند ، احمد بیرشک یکی از معروف‌ترین آنها بود.


تصویری از خشایارشا در فیلم "300 اسپارتی" ساخته سال ۱۹۶۲

گلوله و بمب بد هستند!
شاید لفظ بمباران ، به ذات خود بار منفی‌ای القا کند. ولی واقعا بمباران گوگلی
چیزی نیست ، جز راهنمایی کاربران به صفحه و سایتی که خود طراحی کرده‌ایم ، ‌پس از
جستجوی یک کلیدواژه خاص.
بنابراین به اعتقاد من اگر مقصد کارمان یعنی همین سایت ، متمدنانه ، منصفانه و با
پرهیز از تعصب طراحی شود و محتوایی سازنده داشته باشد ، کاری متفاوت کرده‌ایم و
پیشنهاد می‌کنم به این کار بمباران نگوییم ، چون از بمب ، کارش تخریب و نابودی است
، ولی کاری که ما می خواهیم انجام دهیم "آگاهی" است.
سایت
۳۰۰ the movie
باید محتوایی خوب هم داشته باشد و بهترین کار این است که در آن به دو زبان فارسی و
انگلیسی از تاریخ ایران باستان بنویسیم. بهتر است سایت چندرسانه‌ای باشد ، این
روزها با عکس و ویدئو می‌شود کاری بهتر از متن انجام داد. اما همین کار محتاج
مشارکت است ، همان کاری که ما در آن می‌لنگیم. نباید سایتی کپی‌پیستی داشته باشیم.

ویرایش ویکی‌پدیا بد نیست.
چه کسی گفته نباید ویکی‌پدیا را ویرایش کرد؟ ویکی‌پدیا یک فرهنگ‌نامه مشارکتی
است. شما می توانید به صورت کاملا دموکراتیک در ذیل مدخل فیلم ۳۰۰ بنویسید که این
فیلم البته ، یک فیلم تخیلی است ، شواهد تاریخی چیزهای دیگری را هم نشان می دهند ،
لباس ایرانیان هیچگاه به آن ترتیب نبوده و یا اینکه پاره‌ای از محققان ایرانی در
مواردی تاریخ‌نگاری‌های یونانی‌ها را غلو شده می‌دانند.
کجای این کار خرابکاری است؟ اتفاقا این کار مصداق اطلاع‌رسانی و مشارکت است ، همان
ارکانی که وب ۲ را می‌سازند.

اعتراض ما نمی تواند چندان مؤثر باشد.
متأسفانه با این گفته دکتر مزیدی تا اندازه‌ای موافقم. برای ارزیابی قدرت یک
رسانه ، باید مخاطب آن را هم شناخت. مخاطب فیلم‌هایی در ژانر فیلم ۳۰۰ هم کاملا
مشخص هستند ، مسلما یک تاریخدان و محقق و یا یک منتقد حرفه‌ای فیلم از جایگاه نازل
چنین فیلمی آگاه است و هیچگاه آن را فیلمی تاریخی محسوب نمی‌کند. ولی باید اعتراف
کرد چنین فیلمی یا جلوه‌های ویژه خوبش برای مخاطب عام بسیار جذاب است و ناخودآگاه ،
یک بیننده می تواند به سادگی رویدادهای آن را حقیقت مطلق تصور کند ، در عین حال
چنین مخاطبانی هیچگاه زحمت جستجوی این فیلم را در گوگل به خود نمی‌دهند. دکتر مزیدی
پیشنهاداتی برای استفاده از ظرفیت سایت "دیگ" و یا رسانه‌های پربیننده دیگر هم داده
اند که شاید تأثیرگذارتر از "اعتراض" گوگلی باشد.