<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: رودخانه میستیک</title>
	<atom:link href="http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html</link>
	<description>نگاه علیرضا و فرانک مجیدی به دنیای آی‌تی، پزشکی و سینما</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 08:22:11 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: EM</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html#comment-1355</link>
		<dc:creator>EM</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.1pezeshk.com/wp/?p=300#comment-1355</guid>
		<description>پزشک کارت درسته.. رودخانه هم واقعا فیلم توپیه
ببین این غلط نویسی دامنه داره مثلا شبکه سه untouchables رو &quot;لمس نادنی ها&quot; ترجمه کرده بود...
یا panic in the needlepak رو وحشت در پارک سوزن...بماند...
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پزشک کارت درسته.. رودخانه هم واقعا فیلم توپیه<br />
ببین این غلط نویسی دامنه داره مثلا شبکه سه untouchables رو &#8220;لمس نادنی ها&#8221; ترجمه کرده بود&#8230;<br />
یا panic in the needlepak رو وحشت در پارک سوزن&#8230;بماند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دایی البرز</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html#comment-1354</link>
		<dc:creator>دایی البرز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.1pezeshk.com/wp/?p=300#comment-1354</guid>
		<description>من که دیشب مهمونی بودم زیاد چیزی ازش نفهمیدم فقط چون تویش شان پن بود حدس می زدم فیلم جالبی می بایست می بود.حالا تکرارش کی است؟!
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من که دیشب مهمونی بودم زیاد چیزی ازش نفهمیدم فقط چون تویش شان پن بود حدس می زدم فیلم جالبی می بایست می بود.حالا تکرارش کی است؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهره</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html#comment-1353</link>
		<dc:creator>زهره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.1pezeshk.com/wp/?p=300#comment-1353</guid>
		<description>سلام .....خوش به حالتون که می تونین این همه فیلمهای خوب ببینین!
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام &#8230;..خوش به حالتون که می تونین این همه فیلمهای خوب ببینین!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: افشین</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html#comment-1352</link>
		<dc:creator>افشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.1pezeshk.com/wp/?p=300#comment-1352</guid>
		<description>دیشب که این فیلم را دیدم از خود پرسیدم آیا در تمام عمرم فیلمی که تا این حد تلخ باشد دیده ام؟ به راستی که منتقد فیلم درست می گفت  که &quot;این فیلم به قدری تلخ است که گویی تلخی آن بر تمام اجزاء فیلم سایه انداخته است&quot;. زمانی که در سکانس آخر دوربین بر روی آن تکه از جدول متوقف شد و اسم ناقص نوشته شده دیو را دیدم بی اختیار برای آن همه مظلومیت دیو اشک ریختم.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب که این فیلم را دیدم از خود پرسیدم آیا در تمام عمرم فیلمی که تا این حد تلخ باشد دیده ام؟ به راستی که منتقد فیلم درست می گفت  که &#8220;این فیلم به قدری تلخ است که گویی تلخی آن بر تمام اجزاء فیلم سایه انداخته است&#8221;. زمانی که در سکانس آخر دوربین بر روی آن تکه از جدول متوقف شد و اسم ناقص نوشته شده دیو را دیدم بی اختیار برای آن همه مظلومیت دیو اشک ریختم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمودرضا</title>
		<link>http://1pezeshk.com/archives/2006/04/post_239.html#comment-1351</link>
		<dc:creator>محمودرضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.1pezeshk.com/wp/?p=300#comment-1351</guid>
		<description>علیرضا جان به نکات جالبی اشاره کردی. فقط دو مساله:
معمای قتل برای همیشه مخفی نمی مونه و در آخر فیلم معلوم می شه که برادر دوست پسر دختر اون رو کشته. و در مورد قتل دیو هم همونطور که در آخرین سکانس فیلم می بینیم شان با حرکت دستش به صورت تفنگ به جیمی می فهمونه که از قتل دیو با خبره.
در مورد چیزی هم که جیمی به شان میگه یه ایراد کوچیکی وجود داره. در اون صحنه جیمی می گه &quot; بعضی اوقات فکر می کنم هر سه ما توسط اون ماشین سوار ربوده شدیم(سوار اون ماشین شدیم) و همه اینها مثل یک رویا می مونه&quot; جمله کامل انگلیسیش هم اینه:

Sometimes I think all three of us got in that car and all of this is just a dream. In reality we’re still 11-year old boys locked in a celler imagining what our lives would’ve been if we’d escaped.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علیرضا جان به نکات جالبی اشاره کردی. فقط دو مساله:<br />
معمای قتل برای همیشه مخفی نمی مونه و در آخر فیلم معلوم می شه که برادر دوست پسر دختر اون رو کشته. و در مورد قتل دیو هم همونطور که در آخرین سکانس فیلم می بینیم شان با حرکت دستش به صورت تفنگ به جیمی می فهمونه که از قتل دیو با خبره.<br />
در مورد چیزی هم که جیمی به شان میگه یه ایراد کوچیکی وجود داره. در اون صحنه جیمی می گه &#8221; بعضی اوقات فکر می کنم هر سه ما توسط اون ماشین سوار ربوده شدیم(سوار اون ماشین شدیم) و همه اینها مثل یک رویا می مونه&#8221; جمله کامل انگلیسیش هم اینه:</p>
<p>Sometimes I think all three of us got in that car and all of this is just a dream. In reality we’re still 11-year old boys locked in a celler imagining what our lives would’ve been if we’d escaped.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

