نخستین عمل پیوند با استفاده از عضو ساخته شده از سلول‌های بنیادی

خبر مهم پزشکی که دیروز منتشر شد، در مورد نخستین مورد عمل پیوند عضو با استفاده از عضو ساخته شده از سلول‌های بنیادی بود.

«کلودیا کاستیلو»ی ۳۰ ساله، نخستین فردی در دنیاست که عضوی دریافت کرد که از با استفاده از سلول‌های بنیادی خودش ساخته شده است. او که در کلمبیا به دنیا آمده، مبتلا به بیماری سل بود. این عفونت مجاری هوایی او را به شدت درگیر کرده بود و باعث روی هم خوابیدن نایژه‌ای شده بود که به یکی از ریه‌هایش هوا می‌رساند (برونکومالاسی). اگر راه حلی برای این مشکل پزشکی پیدا نمی‌شد، جراحان مجبور بودند که ریه او را بردارند. اما پژوهشگران و جراحانی از کشورهای انگلیس، اسپانیا و ایتالیا با همکاری هم توانستند موفق به خلق یک تحول تازه دنیای پزشکی شوند. کار بی‌نظیری که آنها کردند، چند مرحله داشت:

۱- برای رفع مشکل، جراحان اسپانیایی نخست نایژه یک شخص فوت شده را از بدنش خارج کردند. اما اگر آنها همین نایژه را به بدن کلودیا پیوند می‌زدند، احتمال پس زده شدن بافت، بالا بود.

۲- بنابراین آنها ، سلول‌ها و آنتی‌ژن‌های MHC شخص اهداکننده را با استفاده شیوه‌هایی از نایژه اهدایی، شستند، و فقط بافت غضروفی را باقی گذاشتند. این کار در دانشگاه Padua ایتالیا انجام شد.

۳- در مرحله بعد آنها از مغز استخوان کلودیا، سلول بنیادی جدا کردند، این سلول‌ها را کشت دادند و آنها را بدل به سلول‌های پوششی و مزانشیمی کردند. این مرحله در دانشگاه بریستول انجام شد.

۴- با استفاده از این سلول‌ها، بافت اهدایی را پوشش دادند. این کار در دانشگاه میلان انجام شد.

۵ و ۶- نایژه ایجاد شده را به بدن کلودیا پیوند زدند.

احتمال پس زده شدن این پیوند، از لحاظ علمی، صفر است و بیمار نیازی به مصرف داروهای ممانعت‌کننده از رد شدن پیوند ندارد. خام کاستیلو، ‌در حال حاضر پس از گذشت پنج ماه از پیوند نایژه، از یک زندگی عادی لذت می‌برد و می‌تواند از دو فرزندش مراقبت کند.

پژوهشگران امیدوارند که در آینده با استفاده از همین تکنیک بتوانند دیگر اعضای صدمه‌دیده بدن انسان را جایگزین کنند. ظرف پنج سال آینده نخستین کارآزمایی بالینی برای پیوند حنجره‌های ساخته شده از سلول‌های بنیادی به بیمارنی که به خاطر سرطان، حنجره‌شان را از دست داده‌اند، شروع خواهد شد. چنین کاری در آینده در مورد بافت مثانه و روده هم انجام خواهد شد.

منابع: لنست، تایم، ایندیپندنت

چگونه رسانه‌های اجتماعی اینترنتی تاریخ‌نگاری و تاریخ‌پژوهی را متحول خواهند کرد

تاریخ تمایل دارد که تنها حوادث و رویدادهای مهم را به خاطر بیاورد و از بازگویی کشمکش‌های روزانه سر باز زند. حتی اگر گاهی خاطرات روزانه، به یاد آورده شوند، این حوادث فقط بیانگر کارها و اعمال شخصی هستند و بازتابی از تعاملات یک فرد با جامعه نیستند. ولی با رسانه‌های اجتماعی اینترنتی، حوادث روزمره به آسانی در دسترس قرار می‌گیرند و این اطلاعات آرشیو شده، نشان‌دهنده تعاملات ما با هم، خواهند بود.

به یاری رسانه‌های اجتماعی برای نخستین بار در تاریخ، تعاملات روزانه بین مردم به صورت دائمی، ضبط می‌شود و به صورت اطلاعات قسمت‌بندی شده و سازمان‌یافته، قالب‌بندی می‌شوند. همین موضوع پی‌آمدهای گسترده‌ای در شیوه ضبط تاریخ پدید خواهد آورد. این تحولات را می‌توان در ۵ بخش تقسیم‌بندی کرد:

۱- هر کسی می‌تواند بفهمد که شما در یک روز به خصوص چه کار می‌کردید و چگونه بودید: شاید تا به حال دقت نکرده باشیم که توییت‌های ما در توییتر یا کوتاه‌نوشت‌های ما در دیگر سرویس‌های «میکروبلاگینگ» با گذشت زمان چه کاربردهای جالبی می‌توانند پیدا کنند. تصور کنید که ۲۰ سال بعد همین کوتاه نوشت‌ها چه ارزشی پیدا خواهند کرد.

شما می‌توانید به ۲۰ سال قبل برگردید و خاطرات دو دهه قبل را مرور کنید و از به یادآوری لحظات خوش گذشته لذت ببرید: در آن هنگام، در این دفترچه خاطرات آنلاین باارزش، چیزهای جالبی می‌توان پیدا کرد: غذایی که خورده‌اید، اشخاصی که دوستشان داشته‌اید یا از آنها متنفر بوده‌اید، گل زیبایی که دیده‌اید یا احتملا تیمتان خورده! و برداشت لحظه‌ای‌تان از یک حادثه روزانه و …

این دفترچه خاطرات آنلاین همچنین می‌تواند ابزاری در دست پژوهشگران علمی و تاریخی برای تحقیقاتشان باشد و یا وسیله‌ای برای شیطنت و یادآوری کارهای احمقانه شخصی که ۲۰ سال بعد به شخصیت مهمی تبدیل شده!

بنابراین توییت‌هایی که خطاب به یک شخص خاص می‌نویسید، صرفا پاسخ‌هایی خطاب به یک شخص نیستند، بلکه با گذر زمان بخشی از تاریخ به حساب خواهند آمد.

۲- رسانه‌های اجتماعی ابزاری برای تحلیل اجتماعی تاریخ: فهم درست از پدیده‌های تاریخی، چیز ساده‌ای نیست. آدم یا باید یک دوره تاریخی را شخصا تجربه کند یا مثلا برای ارزیابی درست دوره زمامداری یک رئیس جمهور، دنیایی از کتاب‌ها و اسناد و سخنرانی‌های آن رئیس‌جمهور را مطالعه کند. به علاوه دست آخر پیدا نیست که با مطالعه همه این اسناد، درک درستی از علایق و سلیقه‌ها و برداشت‌ها و انگیزه‌های توده مردم، در یک بازه زمانی خاص به دست آورد.

ولی به یاری توییتر، فیس‌بوک، وبلاگ‌ها و انجمن‌های اینترنتی و همچنین بررسی موضوعات جستجو شده توسط مردم در موتورهای جستجوی اینترنتی، تاریخ‌نویسان آینده مجهز به ابزار متفاوتی خواهند شد که این روند را تغییر خواهد داد. این اطلاعات به صورت آرشیوشده و سازمان‌یافته در دسترس این محققان خواهند بود.

۳- رسانه‌های اجتماعی، تاریخ را به یک علم کاربردی مبدل خواهند کرد: شاید خوانده باشید که گوگل با همکاری دولت ایالات متحده، با استفاده از تحلیل جستجوهای اینترنتی مردم در مورد علایم و درمان‌های بیماری آنفلوآنزا، سرویسی به راه انداخته که همه‌گیری آنفلوآنزا را پیش‌بینی می‌کند. نسخه عمومی این سرویس را می‌توانید در اینجا ببینید.

اما چنین کاربرد بدیعی در آینده، محدود به پیش‌بینی همه‌گیری آنفلوآنزا نخواهد ماند. در آینده و یا اصلا همین امروز، دیگر لازم نیست، سیاستمداران برای پی بردن به دغدغه‌های مردم باواسطه یا بی‌واسطه در بین مردم حضور یابند. کافی است رسانه‌های اجتماعی را مطالعه کنند، توییت‌هایشان را تحلیل کنند و یا با بررسی محور غالب جستجوهای اینترنتی آنها پی به خواسته ها و انتقادات آنها ببرند.

چنین کاربردی، حقیقت را برهنه، و نه به صورت تغییرداده شده یا لعاب‌کاری شده، در دسترس کسانی قرار خواهد که «می‌خواهند» بفهمند!

۴- رسانه‌های اجتماعی، جایی برای مخفی شدن باقی نخواهند گذاشت: فرض کنید که کسی الان دوره نوجوانی خود را طی می‌کند و فعالانه وبلاگ می‌نویسد، توییت می‌کند، با دوستانش در فیس‌بوک یا دیگر شبکه‌های اجتماعی تعامل می‌کند، اظهار نظرهای گاه تند و تیزی می‌کند و در مورد عادات و برداشت‌های لحظه‌ای‌اش می‌نویسد، آیا چنین اطلاعاتی چند دهه بعد که او به مقام مهمی رسیده است، نمی‌تواند اسلحه‌ای علیه خود او باشد؟!

دهه‌ها بعد، هر رندی می‌تواند عادات مضحک کنونی او را پیدا کند، برداشت‌های نادرستش را به عموم مردم گوشزد کند، خطاهای کوچکش را جمع‌آوری کند. چند دهه بعد معلوم نیست که دوستان صمیمی آنلاین کنونی ما چه کسانی خواهند شد!

۵- جنگ اخلاقی در مورد نحوه به‌کارگیری اطلاعات به دست آمده از رسانه‌های اجتماعی: پیداست که اطلاعاتی که در آینده با تحلیل رسانه‌های اجتماعی به دست خواهند آمد، کاربردی دوگانه خواهند داشت. در عین حال که این اطلاعات می‌توانند با گوشزد کردن اشتباهات تاریخی، وسیله‌ای پیشگیری‌کننده برای عوام و خواص باشند و با وجود اینکه تاریخ‌نگاری را متحول خواهند کرد، می‌توانند اسلحه‌ای برای تضعیف اشخاص باشند.

جمله قصاری در مورد تاریخ هست که می‌گوید: «تاریخ به وسیله فاتحان نوشته می‌شود»، اما فناوری نحوه نگاشته شدن تاریخ را سالهاست که تغییر داده است، تاریخ دیگر به وسیله رایانه ها و کاربران عادی اینترنت نوشته می‌شود. به عبارت دیگر، همانگونه که نشریات چاپی و نوشتاری، روند ثبت تاریخ و تاریخ‌پژوهی را متحول کردند، رسانه‌های اجتماعی هم روند ثبت و ضبط تاریخ را متحول کرده‌اند و خواهند کرد.

+ ترجمه و بازنویسی آزادی از اینجا

استعفای قطبی: رستگاری پیش از دقیقه ۴۵

در تحلیل عدم توفیق مردان بزرگ تاریخ ایران، کمتر تحلیل و نوشته‌ای خوانده‌ایم. محبوب بودن در ایران چندان چیز فرخنده‌ای نیست. کسی که در جامعه ایران زندگی کرده باشد، اگر توانایی ذهنی کنار هم گذاشتن پازل‌های تاریخی را داشته باشد، در همان زمان کسب محبوبیت، باید نگاهی به سرنوشت ده‌ها و صدها ستاره‌های در تاریخ ایران داشته باشد که هر یک در بهترین شرایط، دو سه سالی بیشتر مجال درخشیدن پیدا نکردند.

در جامعه ایران که شوری کنترل‌نشدنی در سر دارد، کمتر می‌توان به صورت هم‌زمان شعوری هم‌ارز این شور، سراغ گرفت. بنابراین جای تعجب نیست که برای مثال در سی تیر سالی، جماعت، مرگ را به رفتن بزرگی ترجیح دهند و در گرمای بعد از ظهر مرداد سال بعد، آنقدر جماعت خواب‌زده و چرتی باشند که نای برخاستن از خواب را نداشته باشند و کم‌هزینه‌ترین کودتای بزرگ تاریخ را به نظاره بنشینند.

در کتاب جالب «جامعه‌شناسی نخبه‌کشی»، نویسنده بسیار این در و آن در می‌زند تا دریابد به راستی نخبه‌کشی در جامعه ایران چه دلایلی دارد، آیا نخبه‌های ایرانی، خصایصی نابودکننده دارند؟ آیا جامعه ایرانی ویژگی‌های منحصر به فرد دارد؟ و آیا اصلا نخبه بودن در ایران باعث یک عدم درک ضمنی بین او و جامعه می‌شود.

برخی، این رفتار دوگانه جامعه ایرانی را با محبوب‌هایشان، به تغییر رفتار و بی‌وفایی خود محبوب‌ها نسبت می‌دهند، برخی هم همواره دست‌های پشت پرده و آلزایمر جمعی را مسئول می‌دانند و بعضی نفرینی نثار تقدیر بد می‌کنند. اما چرا محبوب‌های فرنگی‌ها در دل‌ها و کتاب‌ها و موزه‌ها و در زمان حیاتشان در بین مردم ماندگار می‌شوند و در بین ما نه؟

شاید مشکل از خود ما باشد که همواره دوست داریم هر پدیده و هر شخصی را سیاه یا سفید ببنیم و تحمل شخصیت‌های مثبت خاکستری را نداریم، «دیوار باستانی تردیدهایمان»، به ما شکیبایی در اوج ندیدن و اشتباهات نخبگان را نمی دهد. ما برای دوست داشتن در شک و تردید هستیم، همواره ناخودآگاه از خود می‌پرسیم که نکند معشوقمان، لیاقت عشقمان را نداشته باشد؟ نکند کاسه‌ای زیر نیم کاسه باشد؟!

گفته‌اند و چه نیکو گفته‌اند که تاریخ تکرار می‌شود و باز هم بسیار زیبا اندیشیده‌اند کسانی که فوتبال ایرانی را مشتی از خروار جامعه و روابط مبهم و تعریف‌نشده قدرت در ایران، دانسته‌اند.

قطبی یک نخبه عرصه دانش و سیاست نبود، مربی‌ای بود تازه از فرنگ برگشته که تا مدت‌ها حتی از درک اصطلاحات و جملات پر از ایهام و متناقض با عملمان، عاجز بود، مربی‌ای بود که گرچه خوب تعویض می‌کرد و تمرین می‌داد، اما در بازی سرنوشت‌ساز حاشیه‌ها و مردم‌شناسی، دوره طفولیت را طی می‌کرد.

قطبی که به اشتباه تصور می‌کرد بعد از یک فصل حضور در ایران قواعد فوتبال پرحاشیه‌ ایرانی را به خوبی فراگرفته، این بار آمده بود که موفقیت را تکرار کند، دورنمایی که از نخستین بازی‌های فصل دیده نمی‌شد. اما به زودی دریافت که مشکل او تنها، دستیار سابق او در فصل قبل نبوده است و این کلیت فوتبال ایرانی است که با او ناسازگار است.

به راستی قطبی چه اندازه اشتباه می‌کرد که تصور می‌کرد صداقت و دانش تنها متاع خواستنی در فوتبال ایران هستند و می‌شود بدون استاد بودن در حاشیه‌ها، داشتن (تصاحب) جایگاهی در مطبوعات ورزشی و لایه‌های پنهان قدرت، به قول آن مفسر و مجری فوتبال، تنها به صورت «فوتبالی» به سرمنزل مقصود رسید، او نمی‌دانست که لعابی از ریا هر چند با سابقه پیشین یک مربی، ورزشکار یا فعال اجتماعی تناسبی نداشته باشد و  مراوده‌ای با یک تازه‌ به دوران رسیده قدرتمند، چقدر می‌تواند جایگاه تزلزل‌ناپذیر و حاشیه اطمینان برایش فراهم کند.

نمی‌دانیم که قطبی بالاخره چه زمانی به علم کامل رسید، زمانی که در بازگشت اخیرش به تهران، سرمربی آینده پرسپولیس را داخل همان هواپیمای خود دید؟!

قطبی نماند تا سناریوی از پیش‌نوشته‌شده اخراج او بعد از بازی روز شنبه، شکل نگیرد، بازی‌ای که باخت پرسپولیس در آن با توجه به غیبت بیشتر ستاره‌هایش، تنها و تنها محتاج کمی حاشیه دیگر است.

قطبی نماند و جام زهر را شجاعانه نوشید، تا کار را برای تعویض مربی آسان کند، تا احتیاجی به ده‌ها مصاحبه و تعارف برای توجیه چرایی اخراجش نباشد.

این پست را با عکسی از آخرین لحظات حضور قطبی در ورزشگاه آزادی و ترانه‌ای از «پینک فلوید»، به اتمام می‌رسانم، ترانه‌ای که آن را با یکی از صحبت‌های قطبی میکس کرده‌ام:

Shine On You Crazy Diamond!

لینک دانلود غیرمستقیم و لینک‌های دانلود مستقیم (+ و +)

نامه قطبی به هوداران پرسپولیس

نوشته مرتبط: پرسپولیس قهرمان شد: پیروزی دانش و امید

صفحه 1 از 1212345»...آخر »