۳۰ آذر ۱۳۸۶
مدتی است که وبلاگ معروف تک کرانچ
TechCrunch به رهبری مایکل ارینگتون، دست به کار جالبی زده است. این وبلاگ
به صورت برنامهریزی شده با نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا
مصاحبههایی ترتیب داده است. تا به حال ارینگتون با نامزدهایی مانند جان مککین،
باراک اوباما، جان ادواردز، میت رومنی و مایک گراول مصاحبه کرده است. بعضی از
مصاحبهها به صورت پادکست در این وبلاگ قرار داده شدهاند.
ارینگتون، تنها از منظر رویکردها و باورهای هر کاندیدا در مورد
مسائل و چالشهای فناوری با آنها به گفتگو پرداخته است.
ارینگتون که به تازگی به انتخاب نشریه فوربس، دومین فرد مشهور
اینترنت لقب گرفته است، عقیده دارد که آینده دنیا بستگی زیادی با اطلاعات و اینترنت
دارد و بنابراین رئیسجمهور آینده آمریکا باید به روشنی نقطه نظرها و سیاستهای کلیدی
خود را در مورد فناوری روشن کند.
ارینگتون در مصاحبههای خود روی این مسائل تمرکز کرده است:
- بیطرفی اینترنت
- مالیات اینترنتی
- شکاف دیجیتال
- حراج فرکانسهای انتقال دیتا
- آموزش فناوری
- سرقت هویت
- چین
- انرژیهای تجدیدشدنی
- داراییهای معنوی
به عبارت دیگر وبلاگ TechCrunch میخواهد مسئله فناوری را به
عنوان یکی از معیارهای رأی به نامزدهای ریاست جمهوری برجسته کند.
اما ارینگتون، پا را از مصاحبه با نامزدها فراتر گذاشته و یک
انتخابات آنلاین برای تعیین «رئیس جمهور فناوری» آینده هم در وبلاگ خود به راه
انداخته است. از چند روز پیش این انتخابات شروع شده است. تا لحظه نگارش این سطور،
دنیس کوسینیچ و باراک اوباما از جناح دموکرات بیشترین رأی را آوردهاند و ران پال
از جناح جمهوریخواه با کسب ۸۶ درصد آرا، صدرنشین بلامنازع است.
ابتکار ارینگتون تنها در وبلاگستان و در بین خوانندگان وبلاگهای فناوری بازتاب نداشته است، شبکههای فاکسنیوز و ABC هم
انتخاب «رئیس جمهور فناوری» را منعکس کردهاند.
کار جالب مایکل ارینگتون در وبلاگش، جلوهای از اهمیت فناوری
اطلاعات و رسانه وبلاگ و تأثیر آن در سیاست و انتخابهای سیاسی در غرب است.
۳۰ آذر ۱۳۸۶
وبلاگ زیر خط آیتی، یک بازی وبلاگی جدید را شروع کرده است با
عنوان آرزوهای گیکی. لابد میدانید،
گیک به چه معنی است.
آقا رضای عزیز لطف کرده و من را به این بازی معرفی کرده است.
بهتر است تا یادم نرفته و بدقول نشدهام، خیلی سریع به بعضی از
این دست آرزوهایم اشاره کنم. قسمت قابل توجهی از این آروزها در بلاد فرنگ اصلا آرزو
نیستند ولی خوب برای ما آرزوهای نامحتمل و بلکه غیرممکن هستند.
- دوست داشتم یک شبهلایفهکر یا Mashable
ایرانی باشم. به عبارتی وبلاگم میتوانست آنقدر درآمدزایی کند که نویسندگان مهمانی
با جیره و مواجب مکفی هم داشته باشم و طوری میشد که وبلاگم همه خبرهای مهم آیتی و
پزشکی را بازتاب میداد.
تازه دوست داشتم وبلاگم قسمتی برای تست و ارزیابی محصولات سختافزاری میداشت و
مثلا شرکتهای بزرگی مثل اپل و نوکیا، پیش از عرضه عمومی محصولاتشان آنها را برای
ارزیابی و تبلیغ برایم پست میکردند!
- دوست داشتم، همیشه به اینترنت موبایل پرسرعت متصل باشم تا هر
وقت اراده کنم، جستجو کنم. تصور کنید آدم در بیمارستان چنین امکاناتی داشته باشد و
موبایلش خیلی راحت، اطلاعات کاملی از تاریخچه تا تشخیص و درمان بیماریها و کیسهای
نادر را در همان لحظه مرور کند. پرواضح است که به جستجوی مطالب پزشکی، اکتفا
نمیکردم!
- دوست داشتم، یک برنامه تلویزیونی تمامعیار آیتی را تهیه و
مجریگری میکردم. چیزی شبیه نود و یا آسمان شب، البته با کیفیت و هیجان بسیار
بیشتر. شما دوست نداشتید، وقتی تلویزیون را باز میکردید، آخرین اخبار گوگلی و وب
دویی را ببنید و بشنوید؟ دوست نداشتید چهرههای سرشناس وبلاگستان را در
تلویزیون ببینید؟ دوست نداشتید این جانب مثل فردوسیپور یقه این و آن را میگرفتم
که چرا این طوری است و آن طوری نیست؟! باز هم پرواضح است که بعد از برنامه نخست …
- دوست دارم روزی را ببینم که وب ۲/۰ که سهل است، به همه
پدیدههای وب ۳/۰ هم دسترسی داشته باشم، بتوانم جاستین تیوی آن زمان را تست کنم،
یک رادیوی اینترنتی ۲۴ ساعته داشته باشم، برنامههای محاورهای تلویزیونی را روی
تلویزیونهای با وضوح بالای اینترنتی تماشا کنم و …
- دوست داشتم با سایر گیکهای وبلاگستان، نخستین روزنامه کاغذی
اختصاصی برای آیتی و پزشکی و فرهنگ و ادب و … را دربیاوریم. روزنامهای که در آن
برخلاف همه روزنامههایی که داریم، این موضوعات اخبار حاشیهای نباشند و در صفحات
لایی جا خوش نکرده باشند و این سیاست باشد که در حجم بسیار کم و تنها برای خالی
نبودن عریضه حجم کمی از صفحات و ستونها را به خود اختصاص داده باشد. اصلا خوب است
، اسم روزنامه را هم میگذاشتیم، گیک نیوز! بماند که در صورت فراهم شدن همه شرایط و
تأمین بودجه کافی، باید تنها برای تصویب نام این روزنامه چند سال دوندگی و لابی
میکردیم!
خوب تا صحبت از آرزوهای غیرمحتملتر به میان نیامده، پست را در
همینجا تمام میکنم، اصولا شب برای آرزوپروری زمان بسیار مناسبتری است. من
نتوانستم در لحظه نگارش این پست، خوب آرزو بپرورم! حالا از بین دوستان باید چه کسانی را دعوت کنم؟!
پژمان گوگلی،
امیر کوچه، مانی وردپرسی،
امیر
بیومدیکال انفورماتیک ، مزیدی قهرکرده، مهدی و گناهکار
خوراکپرست!
پینوشت: آرزوهای گیکی پژمان
۳۰ آذر ۱۳۸۶
خلاصه یک گزارش مورد در PubMed از واحد
نوروسرجری بیمارستان سنت جورج لندن:
|
مرد ۴۴ سالهای به اورژانس با شکایت سردرد مراجعه کرد.
او که یک کلاه بیسبال به سر داشت به پزشکان گفت که سردردش در ۱۱ هفته اخیر
بدتر شده است. پزشکان مقدار زیادی مسکن برای او تجویز کردند، ولی با
بررسیهای اولیه نتوانستند، علتی برای سردرد او پیدا کنند، تا اینکه مرد
کلاه بیسبال را از سرش برداشت. پزشکان ناگهان چیزهای فلزیای را روی سر این
مرد دیدند.
عکسهای اشعه ایکس ساده از سر مرد
گرفته شد، عکسهایی که ۱۱ میخ فرو رفته در سر بیمار را نشان میداد. وقتی
شرح حال دقیق و مفصل گرفته شد، مشخص شد که بیمار مبتلا به شیزوفرنی
پارانوئید بوده است. بیمار تأیید کرد که که هر هفته با چکش میخی به سرش
فرو میکرده تا شیطان را از سرش خارج کند.
با بیهوشی عمومی میخها از سر بیمار خارج شدند و بیمار بدون
هیچگونه عارضه عصبی، بهبود پیدا کرد.
این گزارش مورد بار دیگر بر اهمیت شرح حال و معاینه تأکید
میکند. کلاه بیماران را باید حتما برداشت!
|
|