لحظات خندهدار برای پزشکان
۳۰ آبان ۱۳۸۶نمیدانم این خاطرات پزشکان غربی معتبر هستند یا نه! ولی من
را به یاد خاطره ای انداخت.
یک مرد ۳۰ ساله به اتاق معاینه آمد و آرام برگه آزمایشی را روی میز گذاشت. نگاهی
به ورقه انداختم، دیدم تست بارداری (B-hcg)
است. اینطور مواقع خیلی از آقایان موقع نشان دادن ورقه آزمایش همسرشان هم هیجانزده
هستند و هم کمی تا قسمتی خجالت میکشند. اگر اتفاقا کس دیگری در اتاق معاینه باشد،
معمولا خیلی آرام به مراجعهکننده می گویم : «مثبته» یا «منفیه» و اگر دیدم متوجه
منظورم نشده، روشن میگویم خانم باردار است یا نیست.
نگاهی به آزمایش که انداختم دیدم با تیتر بالا مثبت است. بنابراین گفتم: مثبته.
و چون تحیر آقا را دیدم گفتم: یعنی خانم حامله است.
دیدم خجالتزده سرش را زیر انداخت و رفت. گفتم خوب خجالتی است دیگر و مشغول
ویزیت یک بیمار دیگر شدم.
چند دقیقه بعد دیدم دوباره آرام آمد. با خودم گفتم حتما حاملگی ناخواسته بوده و
استرس آقا به این خاطر است.
آقا گفت: آخه میخوام بدونم مشکلش چیه.
گفتم: این که فقط یه تست بارداریه، اگه خانم مشکل خاصی داره بره پیش یک پزشک زنان،
ویزیت بشه.
گفت: نه دکتر، باردار چیه.
اینجا بود که فورا متوجه غیرعادی بودن قضایا شدم، ممکن بود آزمایش برای یک خانم
ازدواجنکرده باشد. پرسیدم که اسم بیمار چیست ولی متوجه شدم برگه آزمایش را اشتباه
دستش دادهاند. او میخواست بداند چربی و قتند مادر ۶۰ سالهاش چطور است! شانس با
من بود که مراجعهکننده خجول و بافرهنگی داشتم!
از آن موقع هر وقت برگه آزمایشی را دستم میدهند، میپرسم: اسم بیمار شما اینه؟
چند سالشه؟ حالا آزمایش هر چه میخواهد باشد!
دوم: دلخوری من از موضوعی که در روزنوشت قبلی شرح دادم، ادامه دارد. ولی
بگذریم. گرچه خواهی نخواهی این مطالب تأثیر منفی روی کار هر وبلاگ نویسی میگذارند.
سوم: اگر در منزل تردمیل دارید و تجربه خریدش را دارید، من راهنمایی کنید.
پینوشت: تشکر از هفتهنامه شهروند: تا یادم نرفته از
هفتهنامه شهروند بابت معرفی وبلاگم در قسمت پیشنهاد هفته، باید تشکر کنم. هر چند
نویسنده غلو کرده!
به جای فکر کردن به «ترین» بودن و عدد و ارقام، ترجیح میدهم
همین سبک وبلاگنویسی را البته با اصلاحاتی که همیشه باید مد نظر داشت، ادامه بدهم.
قبلا هم گفته بودم، که وبلاگنویسی برای من نوعی خستگی در کردن و تمدد اعصاب است،
نه قصد اثبات چیزی را دارم، نه آنقدر خودم را تأثیرگذار میدانم که بتوانم کاری
برای وبلاگستان بکنم و نه انتظار دارم که گاه نوشتههای آماتوری من و لطف دوستان و
خوانندگان اسباب رنجش کسی را فراهم کند. گاهی دلم برای روزهای نخست وبلاگنوسی ،
وقتی که در بلاگر مینوشتم، تنگ
میشود. وبلاگ قرار است، ستون رسانهای شخصی ما باشد، ستونی مستقل از سردبیر و
ویرایشگر، آسایش خاطر دیجیتال را از وبلاگنویسها دریغ نکنید.

















