جنبش بلاگر فارسی

در شایستگی وردپرس دات کام برای میزبانی وبلاگ‌های فارسی، شکی نیست ،
ولی حس می‌کنم این روزها دارد در حق بلاگر جفا می‌شود. گذشته از اینها حس نوستالژیک
غریبی هم نسبت به بلاگر دارم ، چرا که در آغاز وبلاگ‌نویسی چند ماهی در بلاگر
می‌نوشتم.

بنابراین تا کی و تا چه زمانی خار در چشم و استخوان در گلو! بنشینیم و شاهد این
حق‌کشی باشیم! و ببینیم همکار محترم برای وردپرس ، جنبش راه می‌اندازد و ما دست روی
دست بگذاریم.

فکر نمی‌کنم کسی در وبلاگستان فارسی به اندازه سید عزیز ، برای بلاگر فارسی تا
به حال زحمت کشیده باشد.
ایشان در وبلاگ «پوسته‌های فارسی بلاگر»
، چکیده‌ای از ترفندها و نکات جالب را
-که حاصل
تلاش‌های خود ایشان و علاقمندان دیگراست- جمع‌آوری کرده‌اند.

 bloggertemplates.png

بنابراین بیایید شرایطی فراهم بیاوریم که هر کاربر مبتدی‌ای بتواند از بلاگر استفاده کند. پیشنهاد می‌کنم که:

۱- شرایط و امکاناتی را که یک وبلاگ باید داشته باشد معرفی کنیم. خیلی از
کاربران سرویس‌های کم‌کیفیت اصلا نمی‌دانند که سرویس‌های باکیفیت‌تری هم وجود دارد
و یا یک وبلاگ استاندارد باید چگونه باشد.

۲- راهنماهایی برای استفاده از بلاگر به خصوص بلاگر نسخه جدید بنویسیم.

۳- قالب‌های متنوع و کاملا سازگار با فارسی برای بلاگر ایجاد و ترجمه کنیم.

۴- پیشنهاد می‌کنم که نتایج کارمان را در همین وبلاگ «پوسته‌های فارسی بلاگر»
منتشر کنیم.

در پست «هم‌اکنون نیازمند یاری مغزتان هستیم» ، سید یوسف
منیری پیشنهاد ترجمه چند قالب را داده است. اما من پیشنهاد می‌کنم در پی ترجمه
همه
۵۰ قالب زیبایی
باشیم که وبلاگ معتبر mashable گرد‌آوری کرده است.

عکس‌های رضا دقتی در شماره ویژه پاکستان نشنال جئوگرافیک

مجموعه‌ای از عکس‌های
رضا دقتی
-
عکاس
ایرانی سرشناس مجله نشنال جئوگرافیک -در ویژه‌نامه سپتامبر ۲۰۰۷ که به پاکستان
اختصاص یافته است ، در این نشریه منتشر شده است.

پاکستان شاید برای ما ، ناشناخته‌ترین همسایه باشد ، به سبب جنگ
، با عراق آشنا هستیم ، کویت و همسایه‌های جنوبی هم برایمان کاملا ملموس هستند و
خانه دوم بازرگانان ایرانی هستند ، افغانستان را به سبب ریشه‌های مشترک و همچنین
تصاویری که رسانه‌های دنیا در این سال‌ها به کرات از آن پخش می‌کنند و همچنین
کارهای کارگردانان داخلی ، می‌شناسیم.
اما فکر نمی‌کنم با پاکستان آشنایی‌ای به اندازه دیگر همسایگان خود داشته باشیم.
دست‌کم در ذهن خودم که جستجو می‌کنم ، می‌بینم تا مدت‌ها ، صرفا تصاویر مبهمی از
کودتاهای پی‌در‌پی و بی‌نظیر بوتو - نخست‌وزیر با ریشه ایرانی پاکستان و نخستین
نخست‌وزیر زن مسلمان- داشته‌ام.

اما ترجمه یادداشت‌های رضا دقتی در مورد این ویژه‌نامه:

بهترین چیزها
ما از دو محل که معمولا برای روزنامه‌نگاران جزو مناطق ممنوعه است ، بازدید کردیم.
لحظاتی که در آن محل‌ها بودیم به دلایل مختلف ، برای ما ، لحظات فراموش‌نشدنی و مهم
محسوب می‌شدند. اولین دلیل این است که ما توانستیم بعد از مدت‌ها ممنوعیت اجازه
رفتن به بلوچستان -قلب پاکستان غربی- را دریافت کنیم. سال‌ها بود که من سعی می‌کردم
به بلوچستان بروم و بالاخره به سبب
[ویژه‌نامه مجله نشنال
جئوگرافیک
] موفق به این کار شدم. این منطقه از پاکستان
هم‌مرز کشورم -ایران- است. (…) بنابراین از اینکه در آنجا هستم ، خوشحال شدم و
نزدیکی زیادی به ایران احساس می‌کردم.

 REZA4.jpg

یک ملاقات غیرمنتظره راهمان را برای بازدید از محل دوم هموار
کرد. از سال ۲۰۰۴ سعی می‌کردیم که به وزیرستان برویم. ما همه مسیرهای ممکن را
امتحان کردیم و از دولت پاکستان و قسمت‌های مختلف ارتش این اجازه را درخواست
می‌کردیم ، ولی همیشه ، تقاضایمان رد می‌شد.

روزی در یک عروسی در لاهور بودم و با مردی در مورد دوربین‌ها
صحبت می‌کردم. از این صحبت‌ها دستگیرم شد که او یک ژنرال بازنشسته است که در حال
حاضر در ویرجینیا زندگی می‌کند. بعدها میل‌های با او رد و بدل ‌کردم. در این میل‌ها
درباره وزیرستان و اینکه چگونه سه سال در انتظار اجازه‌نامه رسمی هستم برای او
نوشتم. در عرض ۲۴ ساعت او ترتیبی داد که یک هلیکوپتر ما را به وزیرستان ببرد. این
داستان به من یادآوری کرد که به عنوان یک روزنامه‌نگار باید همیشه اهداف مهم را در
ذهنم حفظ کنم ، چون گاهی از راه‌هایی که فکرش را نمی‌شود کرد ، به داستان مورد
علاقه می‌توان دست پیدا کرد.

 REZA3.jpg

بدترین چیزها
بلوچستان جای بسیار خطرناکی است. سه بار وقتی از محل اقامت یا شهر بیرون رفتیم ،
حمله موشکی یا بمب‌گذاری انتحاری اتفاق افتاد. همیشه در حالت آماده‌باش بودیم و
تصور می‌کردیم که برای یک دقیقه زنده هستیم و می‌دانستیم که ممکن است اهداف احتمالی
باشیم. همیشه آگاه بودیم که ممکن است شخصی که به قصد دیدن ما و دست دادن با ما
می‌آید ، قصد آدم‌ربایی و یا صدمه زدن به ما را دارد.

 fieldnotes2.jpg

رضا دقتی در پاکستان

عجیب‌ترین چیزها
پاکستان با مشکل بزرگ هروئین روبرو است. تعداد معتادان بسیار زیاد است و من
می‌خواستم از آنها عکس بگیرم. البته دولت پاکستان نمی‌خواهد این موضوع گفته شود ،
بنابراین وقتی در کراچی بودم همه احتیاطات لازم را به عمل آوردم تا مطمئن شوم در
هنگام کار روی این مسئله ، پلیس تعقیبم نمی‌کند ، حتی از یک دستیار هم استفاده کردم
تا در صورت به وجود آمدن خطر ، خبرم کند. من نمی‌خواستم خودم یا معتادین را به خطر
بیندازم.

 REZA2.jpg

ولی یک روز زیر پلی بودم که تعداد زیادی از معتادها در آنجا
زندگی می‌کردند و از اعتیاد هروئین آنها عکس می‌گرفتم ، صدای آژیر پلیس را شنیدم و
دو اتوموبیل پلیس را دیدم که با سرعت زیاد در حال نزدیک شدن هستند. با خودم گفتم
خدای من! به آنها اطلاع داده شده و آنها برای دستگیری من می‌آیند. ماشین‌ها متوقف
شدند و من دو پلیس را دیدم که با تفنگ‌هایشان پیاده می‌شوند. آنها فریاد میِ‌زدند :
«عکاس کیست؟»

نگران شدم که آنها می‌خواهند همه فیلم‌هایم را توقیف کنند و مرا
دستگیر کنند.

یک افسر به سمت من دوید ولی ناگهان ایستاد. او گفت :«اوه! شما
آقای رضا از نشنال جئوگرافیک هستید؟ من فیلم‌های شما را درباره افغانستان از کانال
نشنال جئوگرافیک دیدم. شما قهرمان من هستید. من کارهای شما را دوست دارم.» او شروع
کرد به دست دادن با من و پلیس همراهش هم همین کار را کرد.

بعد او از من پرسید :«دارید اینجا چه کار می‌کنید؟» گفتم : «فقط
می‌خواهم چند عکس بگیرم.»
او گفت :«دارید از معتادها عکس می گیرید؟ اشکالی ندارد. من جاهای بهتری می‌شناسم.
من می‌توانم شما را به دیدن همه آنها ببرم.»

صرفا به خاطر اینکه این مرد قبلا کارهایم را دیده بود ، همه چیز
فرق کرد. او راهنمای من شد و من را به جاهایی برد که خودم نمی‌توانستم بروم.

 REZA1.jpg

این چیزها دفعات دیگری هم برای من پیش آمدند. من در جاهای بسیار
دورافتاده‌ای بودم که در آن مردم به من می‌گفتند ما شما را در کانال نشنال
جئوگرافیک دیده‌ایم. بعد آنها خیلی دوستانه با من برخورد می‌کردند و کمکم می‌کردند.

عکس‌های رضا دقتی را می‌توانید در اینجا
ببینید.

اول مهر ، روز تولد استاد شجریان

ای خنیاگر «همایون مثنوی»های
دلتنگی که «نو»ی شورانگیز آوازت «آرام جان» «خلوت گزیدگان»
است. ای نغمهگر «بیداد»های
روزگار که «چشمه نوش» ساز صدایت «آهنگ وفا»ی
بیدلان است، ای «دستان» شیرین لهجه که از «دولت عشق»
تحریرهای دل نشینت «راز دل» به «آستان جانان» میبرد
و «در خیال» «چهره به چهره» حقیقت مینشاند.
ای
ترنم دلربای باران در «شب ،سکوت و
کویر» که شاه بیت غزلهایت «جان عشاق» را به «یاد ایام»
دلنوازی دوست زنده می کند. در «شب وصل» که شور و «ماهور»ت «سر
عشق» باز می‌گوید ، از سوی «دل
مجنون» «دود عود» برمیخیزد و هر سر
اندازی که در پی گشودن «معمای هستی»
است، «رسوای دل» می کند. ای مطرب
ساز عاشقان، این روزها که «دل شدگان» «زیر گنبد مینا» در
انتظار «پیام نسیم» مهرورزی‌اند، و «جان جان» دلدادگان، چشم
به راه «سرو چمان» بهار بهروزی است، مگو که «زمستان است» ،
نغمهای سر کن از «انتظار دل» تا با رشته «پیوند مهر» به «سپیده»
آرزوها چشم بگشایم و همنوا با حنجره آتشین تو محبوب را
بخوانیم که «بی تو به سر نمی‌شود» و
باقی را «عشق داند».

 

(در اسلایدشوی بالا اگر روی zoom1.gif
کلیک کنید ، می‌توانید در حالت
تمام‌صفحه یا
full screen ، اسلاید شو را تماشا کنید. برای
درآمدن از حالت نمام صفحه
Esc را بزنید.)

صفحه 15 از 15« اول...«1112131415