کلون‌های یوتیوب در کشورهای مختلف جهان

محبوبیت و موفقیت بی‌نظیر سایت یوتیوب ، باعث شده است که همچون
سایت دیگ ، کاربران اینترنت در کشورهای مختلف ، خود دست به کار شوند و سایت‌های
اشتراک ویدئوی اختصاصی برای کاربران کشورشان بسازند.

قبلا در یکی از پست‌ها ، با عنوان دیگستان جهانی ،
شبه‌دیگ‌های کشورهای مختلف را معرفی کردم ، در این پست مروری خواهم داشت بر تعدادی از «کلون‌های»
یوتیوب.

این روزها ساختن سایت‌های مشابه سایت‌های مشهوری وب دویی چندان
دشوار نیست ، اگر کمی بگردید می‌توانید کدهای این سایت‌ها را به صورت رایگان بگیرید
، کدها را به فارسی ترجمه کنید ، ظاهر سایت را با فارسی سازگار کنید تا در نهایت
سایت شما ساخته شود.

سایت‌های اشتراک ویدئوی آلمان :
clipfish
و sevenload و myvideo.de

 

سایت اشتراک ویدئوی لیتوانی : latvija

 

سایت اشتراک ویدئوی کره : pandora.tv

 

سایت‌های اشتراک ویدئوی چین : mofile
و ۶rooms

 

سایت اشتراک ویدئوی ایتالیا : libero

 

سایت اشتراک ویدئوی برزیل : videolog

 

سایت اشتراک ویدئوی فرانسه : دیلی‌موشن یکی
از مشهورترین سایت‌های اشتراک ویدئو ، کاربرانی از سراسر جهان دارد.

سایت‌های اشتراک ویدئوی هندی‌ها :
meravideo
، apnatube
،
suckoobai

 

سایت‌های اشتراک ویدئوی سوئد : bubblare
و video-klipp

سایت‌های اشتراک ویدئوی مجارستان : porkolt و
videa.hu

سایت اشتراک ویدئوی کرواسی : kobajagrande

سایت اشتراک ویدئوی ژاپن : AmebaVision

سایت اشتراک ویدئوی آفریقای جنوبی : myvideo

سایت اشتراک ویدئوی ترکیه : pikniktube

 

سایت اشتراک ویدئوی اعراب : ikbis 

 

سایت اشتراک ویدئوی ایران : farsitube

 

سایت اشتراک ویدئوی ویتنام : clip.vn

سایت اشتراک ویدئوی مسیحیان : godtube

 

سایت اشتراک ویدئوی مدل‌های سه‌بعدی :

teapotters

 

سایت یوتیوب آنقدر مشهور است که این روزها کمتر کسی هنگام آپلود
ویدئو و یا جستجوی ویدئو ، به آلترناتیوهای دیگر فکر می‌کند ولی مروری بر
«یوتیوب»‌های اختصاصی کشورهای دیگر خالی از لطف نیست.

این لیست بایستی اصلاح و تکمیل شود ، اگر می‌دانید که کشوری چه
سایت اشتراک ویدئوی مشهوری دارد ، یا اینکه اشکالی در این لیست می‌بینید ، لطفا با
گذاشتن کامنت ، کمک کنید.

ترینیتی

کمتر کسی است که نام رابرت اپنهایمر را نشنیده باشد ،
رابرت اپنهایمر در ۲۲ آوریل سال ۱۹۰۴ به دنیا آمد ، پدر او یک وارد کننده پارچه
ثروتمند و مادرش یک نقاش بود. والدین او در سال ۱۸۸۸ از آلمان به آمریکا مهاجرت
کرده بوند. خانواده اپنهایمر تبار یهودی داشتند ولی چندان به یهودیت مقید نبودند.

 

اپنهایمر یکی از مشهورترین فیزیک‌دانان نظر بود و به خاطر نقشش عمده‌اش در
مدیریت پروژه منهتن ، که منجر به تولید نخستین بمب اتمی شد ، مشهور بود. به همین
دلیل به  اپنهایمر ، لقب پدر بمب اتمی داده شد.

نخستین بمب اتمی در ۱۶ جولای سال ۱۹۴۵ در نزدیکی Alamogordo منفجر شد ، اپنهایمر
آن را ترینیتی نامید. اپنهایمر بعدا گفت این نامگذاری ملهم از یکی از اشعار
John Donne
بوده است.

اپنهایمر بعدا گفت زمانی که منتظر انفجار نخستین بمب اتمی بود به یاد شعری از
کتاب مقدس هنودها

Bhagavad Gita
افتاده بود:

If the radiance of a thousand suns were to burst at once into the
sky, that would be like the splendor of the mighty one…

برادرش می‌گوید که زمان انفجار او به سادگی گفت : «کار می‌کند.»

اپنهایمر بعدها می‌گوید که در آن زمان به یاد شعر دیگری از کتاب مقدس هندوان هم
افتاده بود:

"We knew the world would not be the same. A few people laughed,
a few people cried, most people were silent. I remembered the line from the
Hindu scripture, the
Bhagavad-Gita. Vishnu is trying to persuade the
Prince that he should do his duty and to impress him takes on his multi-armed
form and says, 'Now, I am become Death, the destroyer of worlds.' I suppose we
all thought that one way or another."

به ویدئویی از انفجار ترینیتی و حرف‌های اپنهایمر توجه کنید:

 

بعد از کشتار مردم در هیروشیما و ناکازاگی ، اپنهایمر دچار
افسردگی شدید شد ، در عین حال فعالیت‌هایی برای محدود کردن به کار گیری انرژی اتمی
در مقاصد نظامی را شروع کرد. البته در ویکی‌پدیا منبع این نوشته ، اشاره‌ای به
افسردگی شدید وی آنطور که در مقالات فارسی به طور پراکنده به آن اشاره شده ، یافت
نمی‌شود.

اپنهایمر در ۶۲ سالگی به خاطر ابتلا به سرطان گلو ، درگذشت.

برای اکبر نشئه

نیروی انتظامی او را با کاهش سطح هوشیایری به اورژانس آورده بود ، بالای پنجاه
سال نشان می‌داد ، نحیف و لاغر ، ولی واقعا نمی‌شد حدس زد ، چند ساله است. تشخیص با
یک معاینه کوتاه یا آن مردمک‌های نوک‌سوزنی و سر و وضع مشخص بود :
overdose.

همراهی نداشت و کسی نمی‌شناختش ، یکی اتفاقا جلو آمد و گفت ، می‌شناسدش. پرستار
خوشحال شد و اسمش را سؤال کرد. جواب شنید : همه این اطراف «اکبر نشئه» را
می‌شناسند!

همان اقدامات همیشگی ، کمی هوشیاریش بهتر شد ولی هنوز کاملا خوب نشده بود.

صبح مثل اینکه در بهترین رختخواب‌ها خوابیده باشد ، بیدار شد ، به بدنش پیچ و
تابی داد و خمیازه‌ای کشید ، ده دقیقه طول کشید تا بداند کجاست ، لبخندی زد و نشانی
تعمیرگاهش را به پرستارها داد و رضایت داد تا مرخص شود ، می‌گویند تعمیرکار بسیار
ماهری است.

در آن چند ساعت ، چه مریض‌های له‌شده‌ای را که نیاورده بودند ، چه شیون‌هایی که
اطرافش نشده بود ولی او در اسمان هفتم بود.

پرستار گفت ، می‌خواست برود سر کار ، می‌گفت:
«معلوم نیست ، چی به من زدن ، همه چیز پریده ، اول باید خودم را بسازم.»

صفحه 4 از 17« اول...«23456»...آخر »